Header Background day #23
اعلان‌ها
پاک کردن همه

شعر های زیبا

46 نوشته‌ها
12 کاربران
140 واکنش‌ها
5,467 بازدیدها
mr.khas63
(@mr-khas63)
Noble Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 916
شروع‌کننده موضوع   [#1746]

دوستان تصمیم گرفتم که شعر هایی که خوندم و خوشم اومده رو اینجا قرار بدم

برای شروع دوتا شعر میزارم اگه اسقبال شد و خوشتون اومد سعی می کنم هر چند روز یه شعر قرار بدم

****************************

الفبای دنیا

تو فکر نون بودم

سفره ام پر از خون شد

خونم به جوش اومد

خونه ام بیابون شد

آدم شدم،حوا

گندم به دستم داد

نون از همون اول

راحت شکستم داد

شیطون تو جلدم رفت

دنیا فریبم داد

تو فکر نون بودم

عشق از قلم افتاد

عاشق شدم دیدم

لیلی پی نونه

دنبال نون رفتم

گفتن که مجنونه

رستم شدم دیدم

دنیا رو تو مشتم

اما برای نون

سهرابمو کشتم

دیدم جدا از این

حرفای ناگفته

<> از الفبای

دنیا نمی افته

تو فکر نون موندم

تو حسرت گندم

با فکر نون مردم

تو فکر این مردم

امیر ارجینی

********************

بخشش

گلم بخشیدنت سخته

ولی من قولشو میدم

"همین فردا که نه"اما

یه روز از خاطرت میرم

تو رو مسئول می دونم

ولی می بخشمت بازم

ازت رد می شم و می رم

بهت این بار می بازم!

کسی جای من ساده

اگه تو عشق تو گم بود

به فکر انتقام از تو

به فکر حرف مردم بود

کسی غیر از توئه بی رحم

اگه حال منو می دید

همه حقو به من می داد

تو رو هرگز نمی بخشید

ولی من با همه حرفا

گذشتم از تو آسوده

آخه این بازیه عشقه

که تا بوده همین بوده

گلم بخشیدن آسون نیست

نمی فهمی که چی می گم

"همین فردا که نه"اما

یه روز از خاطرت میرم

سیامک عباسی



   
SIR M.H.E، smajid324، shaeremehr2 و 9 نفر واکنش نشان دادند
نقل‌قول
mr.khas63
(@mr-khas63)
Noble Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 916
شروع‌کننده موضوع  

در دایره ی تاریک فنجان فال،

عکس فانوس ستاره و عطر اطلسی افتاده است!

شاید شروع نور

نشانه یی از بازگشت نگاه گرم تو باشد!

باید به طراوت تقویم های کهنه سفر کنم!

تقویم ناب ترین ترانه ی نمناک!

تقویم سبزترین سلام اول صبح!

تقویم دور دیدار بوسه و دست...

شاید در ازدحام روزها

یا در انتهای همان کوچه شاد شمشاد ها

شاعری دل شکار را ببینم

که شیرین ترین نام جهان را زیر لب تکرار می کند

و تلخ می گرید!



   
Leyla، smajid324 و shiny واکنش نشان دادند
پاسخنقل‌قول
smajid324
(@smajid324)
Honorable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 529
 

ساعت زنگوله دار دست من زنگ می زند

سوزش یک دل ، برایم ، آهنگ می زند

این دلم نیست صدای قلب من است

گم شدم

پیدایم کنید

در کوچه های تاریک شهر

تاریکی ، ورای وجود من است

روشنایی ، صدای سکوت من است

چرا کسی صدایم را نشنید؟

سکوت کردم فریادم را نشنید؟

هنوز در کوچه ایستاده ام

پیدایم کنید

عشق ، گر تاریکی را دوست نداشت

رهایش کنید

شب ، محراب عاشقان است و همین

صبح ، سکوت تاریکی است و همین

دل وجود آدمی هست و همین

پیدایش کنید

حیف است مثل من

رهایش کنید



   
Leyla، Hermion، Galexy و 2 نفر واکنش نشان دادند
پاسخنقل‌قول
smajid324
(@smajid324)
Honorable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 529
 

اینجا کسی شعر نمیگه؟ که مال خودش باشه؟ بهتره ها



   
پاسخنقل‌قول
mr.khas63
(@mr-khas63)
Noble Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 916
شروع‌کننده موضوع  

من کلی دارم بزارم؟؟؟؟

یه جورایی تا حالا جایی نزاشتم و نگفتمشون



   
Hermion و smajid324 واکنش نشان دادند
پاسخنقل‌قول
mohammad002
(@mohammad002)
Prominent Member
عضویت: 7 سال پیش
نوشته‌ها: 919
 

بزار بزار نگاه کن همین مجیدم اولین بارش بود که از شعر هاش رو نمایی می کرد!



   
mr.khas63 و smajid324 واکنش نشان دادند
پاسخنقل‌قول
mr.khas63
(@mr-khas63)
Noble Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 916
شروع‌کننده موضوع  

باشه میزارم



   
Hermion و smajid324 واکنش نشان دادند
پاسخنقل‌قول
sat.lotfi70
(@sat-lotfi70)
Reputable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 301
 

اگه شعر از خودتونه توی قسمت نویسندگان جوان بزارید لطفا.



   
پاسخنقل‌قول
mr.khas63
(@mr-khas63)
Noble Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 916
شروع‌کننده موضوع  

وصیت نامه :

اگرکسی شب سرما به ابرها زدو گم شد مرا به یاد بیارید

وبا ستاره ی چشمم برای راه بلدها نشانه ای بگذارید

برای این گل قرمز نماز مرده بخوانید مرا شمرده بخوانید

برای خاکسپاری تمام باغچه ها را به مادرم بسپارید

دودانگ پیرهنم را دوپاره ازکفنم را به چشمهام بدوزید

سپس ملال تنم را دوبال پر زدنم را دراین کفن بگذارید

لباس گرم بپوشید به این اتاق مبادا بهارآمده باشد

کدام فصل من ازسال؟! مصممید که امسال سر از کدام درآرید؟

به همسری که ندارم به نقل قول بگویید چه دوست داشتنی بود

شما!آهای شماها! شماکه همسرخود را همیشه دوست ندارید!

برادران عزیزم! شمیم ملحفه هایش کنار میزشما بود

پدرعزیز شما بود کسالت پدرم را مگربه یاد ندارید؟!

به خواهران صبورم خبردهید که "یلدا" تصادفا شب فرداست

تولدم شب یلداست مقدراست که فردا بدون وقفه ببارید

زیاد امید ندارم که ازتپیدن قلبم گلی دوباره بروید

مگربهار که سرشد کنارسنگ مزارم دلی دوباره بکارید

کدام قله کدام اوج؟ منی که اینهمه کوهم از این جهان به ستوهم

من ازشکار نکردن شما ازاینکه شکارم نبوده اید شکارید

غروب شد همه رفتند در ایستگاه کسی نیست چه خوب شد همه رفتند

چه ساده اید که دایم کنار این چمدانها درانتظارقطارید

به این اتاق مبادا بهارسر زده باشد... بهارسرزدو سرشد

خروس خوان سحرشد ستاره های من آیا خیال خواب ندارید؟؟؟؟



   
Hermion واکنش نشان داد
پاسخنقل‌قول
GroverUnderwood
(@groverunderwood)
Eminent Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 28
 

به نام او

این شعر خودمه.برادران اگه خوشتون اومد یا اگه ایرادی داشت بگین لطفا پست بزنید.

صحبت یک نوزاد در رحم مادربا خدا:

بنام آن کس کس آفرینی

که بر من داد آن دانه نگینی

و فرمودم که ذره انسان باش

وزین گه دلبری بردلبران باش

بگفتم که: ندانم من کجایم

که جز تو نشنود آه ونوایم

بفرمود:در زمین من تو هستی

ز بر آمدنِ ز عرش تو مستی.

گریدم بر در او کِای خدایا

دگر رهاندی تو از خود ما را؟

بگفت:ای بنده ام اینجا زمین است

و اینجا پر ز انسان مبین است.

بگفتم:من ندادم هیچ زینجا

و تو هستی فقط عالم و دانا

بگو تا من بدانم از همین برّ

تا گردم باز بان گردون دیگر

بفرمود:ای تو ای نو آفریده

هر آنکس تابحال آنجای دیده

بگفتست که پر از رنج و عذاب است

که خوبی های او بحر سراب است

ولی نشواز این دنیا پریشان

که از بهرت رود هر روح و هر جان

ول آنکس که راه رفت و پاک آمد

که از بحر عذاب پیروز گردد

بلی اینست این دنیای فانی

وهست امکان ته در هر مکانی

پس ای بنده ی خوب و پاک طینت

نگه دار این دل و هم روح و دینت

و چون پیروز آی از امتحانت

و خوب امین شوی در این امانت

همانا شد گلستان آن دنیا

به هر پیغمبری یا بنده ی ما

و این دنیا پر از زیبایی هم هست

به هر کس که گره بگشود و بگسست

پس ای بنده ی من می آیی بیرون

که می باشم برت،در روح و در خون

و زین پس رو در این دنیا ی کوته

ورو صاف اندر رویت همین ره

بگفتم:گو بیش از این بر من

ز قبل از ترک اینجا و دل و تن

بفرمود:این دلت را ما نگیریم

از آن در که بر هر پیر،پیریم

بگفتم:گو ز زیبایی دنیا

ز خوبی ها و عنایت برِما

بگفت از جمله ی آن زندگانی

و خوبی ها چه پیدا و نهانی

بوند آن مادران خوب و زیبا

که همه شان بوَند پر مهر و دانا

که معصومند و اندر خوب هایند

به هر کس مثل تو رو مینمایند

و رو و باش اندر باغ و بستان

که شی نزدیک بر اتمام این جان



   
Percy Jackson، mr.khas63 و Hermion واکنش نشان دادند
پاسخنقل‌قول
mr.khas63
(@mr-khas63)
Noble Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 916
شروع‌کننده موضوع  

وقتی کبوتر واژه یی

در تور بی طناب ترانه می افتد،

بر می دارمش،

می بوسمش،

و رهایش می کنم!

همان بوسه برای تداوم ترانه ام کافی ست!

به زدودن اشکی از زوایای گریه ها رضایت نمی دهم!

اگه دوست داشتین بگین ادامه اش رو بزارم



   
Hermion واکنش نشان داد
پاسخنقل‌قول
Hermion
(@hermion)
Famed Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 3125
 

@khas 35946 گفته:

وقتی کبوتر واژه یی

در تور بی طناب ترانه می افتد،

بر می دارمش،

می بوسمش،

و رهایش می کنم!

همان بوسه برای تداوم ترانه ام کافی ست!

به زدودن اشکی از زوایای گریه ها رضایت نمی دهم!

اگه دوست داشتین بگین ادامه اش رو بزارم

معلومه...همشو بذار



   
پاسخنقل‌قول
mr.khas63
(@mr-khas63)
Noble Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 916
شروع‌کننده موضوع  

نمی خواهم شعرم را به خط خوش بنویسم!

نمی خواهم از پی واژه تا پلکان کتاب و کوره راه لغت نامه ها سفر کنم!

تنها می خواهم

دمی سر بر شانه یی بگذارم،

و به اندازه ی دوری دست مرداب و دامن درناها گریه کنم!

دیگر این که چرا شانه یی آشناتر از سپیدی کاغذ و قامت قلم نمی یابم،

جوابش در چشم های توست

که شهد نام و شکوه شانه ات را

از گریه های من دریغ می کنی!

حالا که کسی در حوالی خلوت خاموش ما نیست!

لحظه ای به دور از قافیه های غرور و گلایه به من بگو،

آیا تمام این ترانه های اشک آلود

به تکرار آن روز های زلال زنبق و رازقی نمی ارزند؟



   
Leyla، Percy Jackson و Hermion واکنش نشان دادند
پاسخنقل‌قول
Leyla
(@leyla)
Famed Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 2523
 

توضیح: چهار بیت اول این شعر رو اقبال لاهور گفته، اما بقیش سروده ی فریدون مشیریه.

خیلی قشنگه...

ساحل افتاده گفت: «گرچه بسي زيستم

هيچ نه معلوم شد آه كه من كيستم»

موج زخود رفته اي تيز خراميد و گفت:

«هستم اگر مي روم گر نروم نيستم»

موج زخود رفته رفت ساحل افتاده ماند

پاي به دامن كشيد و آن سر آسوده را سوي افق ها كشاند

ساحل تنها به درد در پي او ناله كرد:

«موج سبكبال من بي خبر از حال من پاي تو در بند نيست

بر سر دوشت چو من كوه دماوند نيست

"هستم اگر مي روم " خوشتر از اين پند نيست

بسته به زنجير را ليك خوش آيند نيست»

ناله خاموش او در دلم آتش فكند

رفتن؟ ماندن؟ كدام؟ اي دل انديشمند

گفت: «به پايان راه هر دو به هم مي رسند؟»

عمر گذر كرده را غرق تماشا شدم

سينه كشان همچو موج راهي دريا شدم

هستم اگر مي روم گفتم و رفتم چو باد

تن همه شوق و اميد جان همه آوا شدم

بس به فراز و نشيب رفتم و باز آمدم

زآنهم رفتن چه سود خشت به دريا زدم

شوق در آمد زپاي پاي درآمد به سنگ

وان نفس گرم تاز در خم و پيچ درنگ

اكنون دگر، دريغ، تن به قضا داده است

موج زخود رفته بود ساحل افتاده است...



   
پاسخنقل‌قول
SIR M.H.E
(@sir-m-h-e)
Noble Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 1263
 

گفت دانایی که گرگی خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر

هرکه گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته میشود انسان پاک

وان که با گرگش مدارا میکند

خلق و خوی گرگ پیدا میکند

در جوانی جان گرگت را بگیر

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیری گر که باشی همچو شیر

ناتوانی در مصاف گرگ پیر

مردمان گر یکدگر را میدرند

گرگ هاشان رهنما و رهبرند

وان ستمکاران که با هم محرم اند

گرگ هاشان آشنایان همدم اند

گرگ ها همرا ه و انسان ها غریب

با که باید گفت این حال عجیب

فریدون مشیری



   
Leyla و sheyton.divane واکنش نشان دادند
پاسخنقل‌قول
M.A.S.K
(@m-a-s-k)
Noble Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 1075
 

نمی دونم اینو خوندین یا نه

...یکی از شعر های فروغ فزخزاده...من خیلیل دوسش دارم....البته این یه تیکشه فک کنم

..نگاه کن که غم

درون دیده ام

چگونه

قطره قطره

آب میشود

چگونه سایه ی سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود

نگاه کن تمام هستیم خراب میشود...شراره ای مرا به کام می کشد..... مرا به اوج میبرد..... مرا به دام میکشد

نگاه کن من از ستاره سوختم....... لبالب از ستارگان تب شدم...چو ماهیان سرخرنگ ساده دل ........ستاره چین برکه های شب شدم



   
Leyla واکنش نشان داد
پاسخنقل‌قول
صفحه 3 / 4
اشتراک‌گذاری: