هعیییییییی......هممون تو بچگیامون یه سری شیطونیایی کردیم که الان که بزرگ شدیمو یادشون میفتیم میگیم:هععععععععیییییییی چه روزگاری داشتیما.....یادش بخیر....(البته من ازین جور شیطنتا زیاد دارم خیلی زیاد...بس که بچه حرف گوش کنو ارومی بودم...)
مثلا یه نمونه کوچیک ازین شیطنتامو میگم....شمام بیاین اینجا بگین شیطونیاتونوروحمون شادشه....
اینه:
یادمه خیلی بچه بدم(درحد5-6سال)رفته بودیم خونه عموم اینا تو روستا...بد اینا یه سگ داشتن که مال پسر عموم بود....
اونروز من رفته بودم تو حیاط این سگ گرامم خوابیده بود...
منم همین جوری داشتم بازی میکردم که یدفه چشمم خورد به این سگه که اروم خوابیده بود...
همونجا کرمای درونم به طور خودکارشروکردن به وول خوردن...
یه چوب نازک ورداشتم....
رفتم سروقت سگه...
اینقدباچوبه بهش سیخونک زدم....
که اخر بیدار شد اونم چه بیدار شدننی....
همونجا پرید دستمو گاز گرف....
بدش عمومو پسر عمومومامانم اومدن پایین....عموم که اینو دید....
اول با بیل سگرو انداخ بیرون...
بدش باهمون بیل دنبال پسرعموم کرد که چرا تو اینو نبستی(نکته:هیشکی از اصل ماجرا خبرنداش...فک میکردن بیدارشده دستموگاز گرفته نمیدونستم کار خودم بوده بیدار شدنه)
پسر عمومم الفرار....
سریع رفتیم خونه بهداشت همون جا یه واکسن هاری زدیم اومدیم....
فک میکردیم پسرعموم اومده خونه....
اومدیم دیدیم یاخدا هنو نیومده...
گفتیم تاشب میاد دیه...
شب ساعت9بود دیدیم هنو نیومده...
اون موقع اونجاگرگ زیاد بود میترسیدیم خدا نکرده گرگ تیکه تیکش کرده باشه...
کل مردای فامیل بسیج شدن رفتن دنبالش....
عمه هاو دختر عمهامم اومدن خونه عموم....
زن عموم که هیچی اون وضش خوب بود...
ملت رفته بودن سرمامان من...
اینقد نگران بود بچه مردموگرگ....
زن عمومم اومده بود داش اینو اروم میکرد....
دس اخرزن عموم رف پایین...
اون پایین یه انباری دارن که همچی توش پیدا میشه...(از جمله جونورایی مث مار)
بد رف ازتو انباری یچی ورداره...
دیده بله....
محمد خان قشنگ گرفته همونجا خوابیده....
حالا ملتم تو جنگلا دارن دنبال حاج اقا میگردن...
گفتیم بسم ا... عموم بیاد اینو تیکه تیکش میکنه....
حالا عموم اومده....
اول یه پس گردنی زدش....
بدش بغلش کرد یجوری که بدبخ نزدیک بود خفه شه....
بدشم بقیه رفتن خونه های خودشون....
این ماجرام به خیروخوشی تموم شد...
حالا نوبت شماهاس....بنویسین ازشیطونیاتون شاد شیم
دختر جون شیم آن یو..بی شیمیر...مردمو تو دردسر میندازی؟؟؟
آقا من کوچولو ک بودم میرفتم مهد کودک
اصن من تو مهد کودک بزرگ شدم
یه روز ک مامانم میره سرکار به خواهر بزرگم ک (اونموقع 10 سالش بوده من 4 سالم بوده) میگه عطرینو بزار دم در مهد کودک بعدش خودت برو مدرسه
اقا چشتون روز بد نبینه
این خواهر خبیث من ؛ من تا سرکوچه مهدکودک میزاره و خودشم میره مدرسه به منم میگه عطرین برودم مهد زنگو بزن برو تو....
منم هلک و هلک میرم تو کوچه...کوچه رو رد میکنم....وارد میشم تو یه کوچه ی دیگ(توجه کنید از حواسم پرتیم بود) خلاصه میرم گم میشم
یه اقایی منو پیدا میکنه منو میزاره مهدمون
ولی ای دل غافل
مهد تتیل بوده
من باز از اونجا هلک و هلک کنان...انر انر...پا میشم میرم خیابون گردی
اصن فک کنم کل شهرو زیرورو کردم
بعدشم یه دوچرخه ای بهم میزنه و داغون میشم
حالا فرض کنین وقتی رفتم خونه مامانم چجوری به خواهرم نگاه میکرد!!
من که کلا آنتن بودم بچگی......فک کنم من حدود سه چهار سالم بود خواهرم هیجده نوزده سال......بعد اومده بود تیریپ خیاطی بزنه واسه مامانم پز بیاد((102)) یه لباس گرفته بود براش درست کنه......بعد داشت سوزنارو میزد به لباس که من سروکلم پیدا شد((3)) گفتم چرا سوزن میزنی به شوخی گفت واسه اینکه اذیتش کنم!!! منم نه گذاشتم نه برداشتم گفتم پس بیا با هم بزنیم.....آقا ما لباسو گرفتیم پر سوزن کردیم و بعد تموم شد......بعد رفتم به مامانم همه چیو لو دادم که این میخواد اذیتت کنه و اینااا..((114)) بعله دیگه...... از این خاطره های آنتنی بسسسسیار دارم الان یادم نمیاد.....
البته این چندان هم شیطنت نبود بدترشو دارم....ولی الان یهو یادم افتاد گفتم بگم....
خخخخ چ تاپیک باحالی!
خخخخ دمت گرم فاطیما!
من تو بچگی هام شیطنت زیاد میکردم ولی از بس بچه خوبی بودم فقط به خودم ضرر میزدم!((231))
بغیر از یبار ک خونه رو آتیش زدم... عاقا من از اونجاییکه کلا بچه خلاقی بودم تصمیم گرفته بودم یه نامه ی خوشمل واس مامانم بنویسم! و در راستای ابتکاراتم خواستم دور این نامه رو بسوزونم که خوشمل شه!
ولی خوب یاد نداشتم کبریتو روشن کنم....((119))
برای همین تصمیم گرفتم از شومینه آتیش ببرم تو حیاط!
دیگ خلاصه من یه کاغذو یکم آتیش زدم و شروع کردم به دوییدن به سمت حیاط! ک وسط راه افتاد و.... حالا فقط یه فرش یکم سوخت اتفاق خاصی نیوفتاد!
اممم یبار هم وقتی خیلی کوشولو بودم تو حیاطمون یه ماشین غراضه از همسایمون بود... ینی من میگم غراضه دیگ شوما بدونین صندلی هم نداش!
عاقا من فوق العاده کنجاو بودم ک برم تو این ماشین ببینم ماشین بدون صندلی چجوریه! ولی خوب پس از کند و کاو های بسیار پام یجا گیر کرد و بالای زانوم یه 10 سانتی پاره شد...
خوب دیه اتفاقه ... ولی خوب بچه ترسویی نبودم قشنگ یادمه دکتر پامو بدون بی حسی بخیه زد... بعله یاد بگیرین!! من پینی سیلین میزدم همیشه دکترا بهم شوکولات میدادن! یه آخ هم نمیگفتم!
یبارم یادمه تو کیف مامانم قرص پیدا کرده بودم ... با خوشالی بسیار ک اووووخ جون اسمارتیز!! همشو انداخته بودم بالا!
دیگ مامانم میخاس بگیره خودشو بزنه از دستم!
در هر صورت شبش تو دکتر مجبو شدم یه ماده شبیه زهر مار بوخورم... اسمارتیزا کوفتم شد!
همینا بسه دیه !
اوخی چ بچه نازی بووودم!((112))
دیدم شیطنتت توش سگ داره گفتم منم یکی بگنم که توش سگ موجوده
آقا ما یه بار رفته بودیم گلپایگان واسه گردش بعدش هم بریم اصفهان
خلاصه این گلپایگان یه رود داره بالای رود هم سده
داداش من قبلا اونجا ماهی گیری کرده بود ولی اون سالی که ما رفتیم آب اونجا به دلیل کامل شدن سد خشک شده بود.
داداشم پیشنهاد داد بریم دم سد
ماهم پاشدیم رفتیم
رسیدیدم دیدیم اون محوطه که سد توش بود دیدیم یه در بزرگ داره که بستس اطرفش هم توری فلزی کشیدن و اطرافش هم چند تا سگ هست
دیدم یکی از سگ ها که بیرون از محوطس بستس
پیشهناد دادم از کنار این توری ها بریم شاید یه راه ورود پیدا کنیم
دادشم رفت جلو منم پشت سرش
همین جوری رفتیم:SpiderpMan:
یهم یه سگ از داخل محوطه از زییر توری اومد جلو ما
داداشم ر:f7u12:
من :why:
خلاصه ما دو تا پا داشتیم دو تا هم غرض گرفتیم و الفرار سگه هم به دنبال ما
ما بدو سگه بدو
سگه بدو ما بدو
آخرش از کل محوطه خارج شدیم تا سگه ولمون کرد
اون روز فهمیدن که طرف مثل سگ میدوه یعنی چی
لامصب خیلی سرعت د اشت ولی ما سرعتمون رو مجبور شدیم بیشتر کنیم
حالا که خوب فکر میکنم من از بچگیمم مردم آزار بودم :دی
طلفی خواهرم بیشتر اونو اذیت میکردم :دی
اسمم تو بچگی لوسیفر بود گربه تو سیندرلا :دی
این اسمو روم گذاشته بودن چون میرفتم خوارهمو میزدم بعدش الکی گریه میکردم
به مامان بابام میگفتم اون منو زده :دی
...
4 5 سالم که بود دلم میخواست رو دوچرخه خواهرم بشینم ولی اجازه نمیداد
میرم بیرون بر میگردم بهش میگم : پاشو برو عمو کارت داره
اونم بدو بدو میره من خیلی شیک دوچرخه سواری میکنم :دی
چقدر من باهوش بودم ((72))
@shiny 56875 گفته:
بغیر از یبار ک خونه رو آتیش زدم... عاقا من از اونجاییکه کلا بچه خلاقی بودم تصمیم گرفته بودم یه نامه ی خوشمل واس مامانم بنویسم! و در راستای ابتکاراتم خواستم دور این نامه رو بسوزونم که خوشمل شه!
ولی خوب یاد نداشتم کبریتو روشن کنم....((119))
برای همین تصمیم گرفتم از شومینه آتیش ببرم تو حیاط!
دیگ خلاصه من یه کاغذو یکم آتیش زدم و شروع کردم به دوییدن به سمت حیاط! ک وسط راه افتاد و.... حالا فقط یه فرش یکم سوخت اتفاق خاصی نیوفتاد!
حالاکه فک میکنم منم یبار نزدیک بود خونمونواتیش بزنم:d
عاقاما کلاس چهارم یا پنجم بودیم......
بدمن رفته بودم تو انباری.....
یدونه ازین فندک گازیا(وقتی میزنی شعله اتیش میدن بیرون)پیدا کرد روش تارعنکبوت بسته بود
بد دیدم هنو تهش یکم گاز داره.....
گفتم بگیرم یه دستمال کاغذی(یکی نیس بگه اخه جنس قحط بود؟اخه دسمال کاغذی؟)اتیش بزنم ببینم چجوره.....
هیچی مافندکوبردیم توخونه.....
یه دسمال کاغذیم گرفیم.....
فندکو زدیم....
اتیش گرف...
فقط فک نمیکردم اینقد زود اتیش بگیره.....تو سه سوت رسید به انگشتام...
هیچی منم گفتم اگه ولش کنم میفته روفرش بدبخ میشم....
بردمش تو اشپزخونه....(همون درحال اتیش گرفتن)
انداختمش تو سینک ظرفشویی....
خسارات این شیطونی:
سرموهام سوخت(ینی قشنگ سوختا.....)
نوک انگشتام تاول زد بدجور(درتماس مستقیم بااتیش.....:d)
یه دسمال کاغذی بدبخ...
یه فندک گازی که گازش تموم شد.....
من کلا همیشه بچه ی شیطونی بودم و هستم:دی اما همه فک میکنن من یه بچه سر به زیر و مظلومم:دیدو:
شیطونیامم بیشترم در حوزه ی آتیش زدن بوده:دی
2 سال پیش:یه بار من از کانون برگشته بودم کلاس خوش نویسی. بعد اونجااز این کاغذا که کنارشو میسوزونن بهمون دادن روش بنویسیم. من اومدم خونه گفتم اینا بلدن از این کارا بکنن منم موخوام (دقیقا گفتم موخوام!) یاد بگیرم. یه بسته کبریت برداشتم با یه لیوان پر آب یخ ( جهت نسوزوندن خونه:دی) حالا من کبریت رو گفتم کنار کاغذ دیدم عه چقد تنده (از اینجا به بعد هل شدم تند تند شد)بعد هل شده اومدم آب بریزم نصفشو ریختم رو زمین. بعد گفتم خو خاموش شد دیگه بندازیمش. بعد این هنوز خاموش نشده بود دیه. من باهوشم انقدر سریع شد نفهمیدم. البته تو حیاط بودم زیاد خطری نبود اما اونجا پر شاخه های کوچولو بود. خودتون دیگه حدس بزنین دیگه:دی من با یه کاغذ آتشین با کلی خرده چوب . نصف لیوان آب:دی
بقیه ـش رو به قوه تخلیتون میسپرم:دی