Header Background day #05
مشاعره با شعر نو...
 
اعلان‌ها
پاک کردن همه

مشاعره با شعر نو...

224 نوشته‌ها
22 کاربران
131 واکنش‌ها
20.6 هزار بازدیدها
daren_shan
(@daren_shan)
Noble Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 1134
شروع‌کننده موضوع   [#885]

دیدم بعضی بچه ها مشاعره با شعر نو رو دوست دارن ولی جاشو پیدا نمی کنن گفتم با اجازه مدیران انجمن من این تاپیکو بذارم!

این گوی و این میدان برای طرفداران مشاعره با شعر نو...:



   
MIS_REIHANE و Mahtabi واکنش نشان دادند
نقل‌قول
Shervin
(@shervin)
Noble Member
عضویت: 5 سال پیش
نوشته‌ها: 757
 

یادگارش در آغاز سفر همراهم بود.

هنگامی که چشمش بر نخستین پرده بنفش نیمروز افتاد

از وحشت غبار شد

و من تنها شدم.

چشمک افق ها چه فریب ها که به نگاهم نیاویخت!

و انگشت شهاب ها چه بیراهه ها که نشانم نداد!

آمدم تا ترا بویم،

و تو: گیاه تلخ افسونی !

به پاس این همه راهی که آمدم

زهر دوزخی ات را با نفسم آمیختی،

به پاس این همه راهی که آمدم



   
پاسخنقل‌قول
daren_shan
(@daren_shan)
Noble Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 1134
شروع‌کننده موضوع  

من عاقبت از اینجا خواهم رفت

پروانه ایی که با شب میرفت

این فال را برای دلم دید

دیریست

مثل ستاره ها

چمدانم را

از شوق ماهیان و

تنهایی خودم

پر کرده ام

ولی

مهلت نمیدهند که مثل کبوتری

در شرم صبح پر بگشایم

با یک سبد ترانه و لبخند

خود را به کاروان برسانم

اما

من عاقبت از اینجا خواهم رفت

پروانه ایی که با شب میرفت

این فال را برای دلم دید



   
پاسخنقل‌قول
shaeremehr2
(@shaeremehr2)
Estimable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 160
 

درون مه گم

به زیر برف باریده از شب

درون جنگل

زمستان تازه آمده بود



   
پاسخنقل‌قول
Shervin
(@shervin)
Noble Member
عضویت: 5 سال پیش
نوشته‌ها: 757
 

دیر گاهی است که چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است.

جنبشی نیست در این خاموشی:

دست ها ، پاها در قیر شب است



   
پاسخنقل‌قول
shaeremehr2
(@shaeremehr2)
Estimable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 160
 

تا کی به انتظار

نشسته و چشم به آسمان

به انتظار دوباره دیدن شیدا

تا کی به انتظار نشسته و اشک

به و جودم حقیقت ببخشد

تا کی حقیقت رفتنت را باور کنم

تا کی به این حقیقت که روزی صبح که بر میخیزم دو باره طلوع میکند خورشید

تا کی به این حقیقت که تو خورشید را با رفتنت بردی شیدا

و من هنوز به انتظار تشسته ام

به انتظار صبح و خورشید



   
پاسخنقل‌قول
Shervin
(@shervin)
Noble Member
عضویت: 5 سال پیش
نوشته‌ها: 757
 

دود می خیزد ز خلوتگاه من.

کس خبر کی یابد از ویرانه ام ؟

با درون سوخته دارم سخن.

کی به پایان می رسد افسانه ام ؟



   
پاسخنقل‌قول
shaeremehr2
(@shaeremehr2)
Estimable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 160
 

میان امواج سرد دریاهای دور

تن به تکه چوبی سپرده ام

و از روزگار

از خود کرده ام خسته

تن به امواج سهمگین دریا

تن به امواج سهمگین روزگار سپرده ام



   
پاسخنقل‌قول
Shervin
(@shervin)
Noble Member
عضویت: 5 سال پیش
نوشته‌ها: 757
 

می کنم ، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند ز من آدم ها.

سایه ای از سر دیوار گذشت ،

غمی افزود مرا بر غم ها.



   
پاسخنقل‌قول
shaeremehr2
(@shaeremehr2)
Estimable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 160
 

این قطره های خون

این چشمه های اشک

این فریادهای بی صدا

این ها مجموعه ای از زمان

مجموعه ای از لحظه ی هر آدمند

محو و گمشده در زمان

بندبال یافتن خویش خود



   
پاسخنقل‌قول
Shervin
(@shervin)
Noble Member
عضویت: 5 سال پیش
نوشته‌ها: 757
 

دنگ...، دنگ ....

ساعت گیج زمان در شب عمر

می زند پی در پی زنگ.

زهر این فکر که این دم گذر است

می شود نقش به دیوار رگ هستی من.

لحظه ام پر شده از لذت

یا به زنگار غمی آلوده است.

لیک چون باید این دم گذرد،

پس اگر می گریم

گریه ام بی ثمر است.

و اگر می خندم

خنده ام بیهوده است



   
پاسخنقل‌قول
shaeremehr2
(@shaeremehr2)
Estimable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 160
 

تن تو واسه من یه معبده

شونه هات برای من محل عبادته

قبله همیشه قلب من

سجده به تو عبادته



   
پاسخنقل‌قول
daren_shan
(@daren_shan)
Noble Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 1134
شروع‌کننده موضوع  

هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

منم ، من ، ميهمان هر شبت ،لولی وش مغموم

منم ، من ، سنگ تيپا خورده رنجور

منم ، دشنام پست آ فرينش ، نغمه ناجور



   
پاسخنقل‌قول
Shervin
(@shervin)
Noble Member
عضویت: 5 سال پیش
نوشته‌ها: 757
 

رخنه ای نیست در این تاریکی:

در و دیوار بهم پیوسته.

سایه ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رسته



   
پاسخنقل‌قول
daren_shan
(@daren_shan)
Noble Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 1134
شروع‌کننده موضوع  

همه ستاره هایم به تاریکی رفته بود.

مشت من ساقه خشک تپش ها را می فشرد.

لحظه ام از طنین ریزش پیوندها پر بود.

تنها می رفتم، می شنوی؟ تنها.



   
پاسخنقل‌قول
Shervin
(@shervin)
Noble Member
عضویت: 5 سال پیش
نوشته‌ها: 757
 

اب را گل نکنیم

در فرو دست انگار کفتری می خورد اب

یا که در بیشه ای دور سیره ای پر می شوید

یا در ابادی کوزه ای پر می گردد



   
پاسخنقل‌قول
صفحه 3 / 15