Header Background day #05
مشاعره با شعر نو...
 
اعلان‌ها
پاک کردن همه

مشاعره با شعر نو...

224 نوشته‌ها
22 کاربران
131 واکنش‌ها
20.6 هزار بازدیدها
daren_shan
(@daren_shan)
Noble Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 1134
شروع‌کننده موضوع   [#885]

دیدم بعضی بچه ها مشاعره با شعر نو رو دوست دارن ولی جاشو پیدا نمی کنن گفتم با اجازه مدیران انجمن من این تاپیکو بذارم!

این گوی و این میدان برای طرفداران مشاعره با شعر نو...:



   
MIS_REIHANE و Mahtabi واکنش نشان دادند
نقل‌قول
Shervin
(@shervin)
Noble Member
عضویت: 5 سال پیش
نوشته‌ها: 757
 

تا شقایق هست زندگی باید کرد

سهراب سپهری



   
Mahtabi واکنش نشان داد
پاسخنقل‌قول
sasanhosn
(@sasanhosn)
Reputable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 459
 

درون جاده کس نیست پیدا

پریشان است افرا

نیما یوشیج



   
Mahtabi واکنش نشان داد
پاسخنقل‌قول
Shervin
(@shervin)
Noble Member
عضویت: 5 سال پیش
نوشته‌ها: 757
 

اسمانش را گرفته تنگ در اغوش

ابر با ان پوستین سرد نمناکش

باغ بی برگی روز و شب تنهاست

باسکوت پاک غمناکش

م. امید



   
Mahtabi واکنش نشان داد
پاسخنقل‌قول
sasanhosn
(@sasanhosn)
Reputable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 459
 

شراب باید خورد

در جوانی یک سایه باید راه رفت

همین

سهراب سپهری



   
پاسخنقل‌قول
Shervin
(@shervin)
Noble Member
عضویت: 5 سال پیش
نوشته‌ها: 757
 

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچیک از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم می گذرد،

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

لحظه ها عریانند.

هرگز جامه ی اندوه نپوشان به تن خود.

سهراب



   
پاسخنقل‌قول
sasanhosn
(@sasanhosn)
Reputable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 459
 

دشت هایی چه فراخ

کوه هایی چه بلند

در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟

من دراین آبادی پی چیزی می گشتم

پی خوابی

شاید

پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی

سهراب سپهری



   
پاسخنقل‌قول
Shervin
(@shervin)
Noble Member
عضویت: 5 سال پیش
نوشته‌ها: 757
 

یک روزی، بی جنبش برگ.

اینجا؟

نی، در دره مرگ.

تاریکی ، تنهایی.

نی ، خلوت زیبایی.

به تماشا چه کسی می آید، چه کسی ما را می بوید؟

...

و به بادی پرپر . . . ؟

...

و فرودی دیگر؟

سهراب



   
پاسخنقل‌قول
sasanhosn
(@sasanhosn)
Reputable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 459
 

روزگاری است دراین گوشه پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است

دست جادویی شب

در به روی من و غم می بندد

می کنم هر چه تلاش

او به من می خندد

سهراب سپهری



   
پاسخنقل‌قول
Shervin
(@shervin)
Noble Member
عضویت: 5 سال پیش
نوشته‌ها: 757
 

دمت گرم سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی و در بگشای

م. امید



   
پاسخنقل‌قول
sasanhosn
(@sasanhosn)
Reputable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 459
 

یک دو سه حرفی به لب آموخته

خاطر بس بی گنهان سوخته

لیک اگر پرده ز خود بردرند

یک قدم از مقدم خود بگذرند

در خم هر پرده ی اسرار خویش

نکته بسنجند فزون تر ز پیش

چون که از این نیز فراتر شوند

بی دل و بی قالب و بی سر شوند

در نگرند این همه بیهوده بود

معنی چندین دم فرسوده بود

آنچه شنیدند ز خود یا ز غیر

و آنچه بکردند ز شر و ز خیر

بود کم ار مدت آن یا مدید

عارضه ای بود که شد ناپدید

و آنچه به جا مانده بهای دل است

کان همه افسانه ی بی حاصل است

نیما یوشیج



   
پاسخنقل‌قول
Shervin
(@shervin)
Noble Member
عضویت: 5 سال پیش
نوشته‌ها: 757
 

تصویری به دیوار اتاقش می کشید.

وجودش میان آغاز و انجامی در نوسان بود.

وزشی نا پیدا می گذشت:

تصویر کم کم زیبا میشد

و بر نوسان دردناکی پایان می داد.

مرغ افسانه آمده بود.

اتاق را خالی دید.

و خودش را در جای دیگر یافت.

آیا تصویر

دامی نبود

که همه زندگی مرغ افسانه در آن افتاده بود؟

چرا آمد؟

بال هایش را گشود

و اتاق را در خنده تصویر از یاد برد.

سهراب



   
پاسخنقل‌قول
hossein.ghazy2
(@hossein-ghazy2)
Honorable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 543
 

یاد مرگ بود و درد

خستگی بود و زخم

خود، خیلی بلنده نمی شه همش رو گذاشت.



   
پاسخنقل‌قول
Shervin
(@shervin)
Noble Member
عضویت: 5 سال پیش
نوشته‌ها: 757
 

تنها دو جاپا دیده می شد.

شاید خطایی پا به زمین نهاده بود.

سهراب سپهری



   
پاسخنقل‌قول
shaeremehr2
(@shaeremehr2)
Estimable Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 160
 

یک نگاه منتظر به لحظه لحظه ها

یک نگاه منتظر برای دیدنت

یک دقیقه هم هزار ساعتس

در نبود تو

سروده ی خودم



   
پاسخنقل‌قول
صفحه 1 / 15