سلام و درود
خوب عنوان تاپیک هم عنوانه هم یک تذکر
خاطراتِ گذشته اما از دست نرفته
و
خاطرات گذشته ،اما از دست نرفته
داشتم به تاپیک برگشت پایونیر نگاه می کردم که رفتم توی فکر و به یاد گذشته ها افتادم
یاد خاطراتی که توی نت داشتم افتادم
یاد لحظات شیرینی که با دوستان بودم و فراموششون نمی کنم
دوستانی که شاید هیچوقت چهره اشون رو ندیده باشم
صداشون رو نشنیده باشم
اما دوستان من بودن و خاطره های زیادی ازشون دارم
یادم افتاد به زمانی که توی گروه پایونیر بودم
به اینکه چطور شروع کردم
به اینکه چجوری وابسته شدم
به اینکه چقدر بچه هاشو دوس داشتم و دارم
به خاطرات گذشته
اما از دست نرفته
خاطراتی که هنوز در ذهنم با یاداوریشون لذت می برم
خاطراتی که سال ها زندگی منو در بردارن
خاطره آغازم
و خاطره های خوش
می دونم خیلی ادمای دیگه هم همچین خاطراتی رو دارن
نه تنها از گروه پایونیر
بلکه بچه های قدیمی لایف گیت
بچه های زندگی پیشتاز
همه کسانی که به اینجا تعلق داشتن و دارن
همه خاطرات با ارزشی دارن
خاطره ها خیلی ارزشمندن
این زندگی گذشته ما هست که حال ما رو ساخته
خاطره ها خیلی با ارزشن
این موضوع رو باز کردم
تا بگم
هرکس
هرخاطره ای
از هرجا
از شروع
از پایان
از خوشی
از غم
یا هرچیز دیگه ای داره
اگه دوس داره اینجا با بقیه شریک بشه
برای شروع خودم می گم
نزدیک به آذر سال 91 بود که وقتی داشتم در به در دنبال کتابی می گشتم که بخونم وارد وبلاگ پایونیر شدم
کاور کاراموز رنجر رو که دیدم جدا جذبش شدم
خواستم دانلودش بکنم که گفت باید توی فروم ثبت نام کنم
ثبت نام کردم و دانلود کردم
سریع جلدای اول تا سوم رو خوندم و رسید به جلد چهار که وسط ترجمه بود
خیلی سر می زدم به وبلاگ پایونیر تا ترجمه های جدید رو بگیرم
بعد یه بار به خودم گفتم این ادما دارن برای من رایگان کتاب ترجمه می کنن
خیلی نامردیه من بدون یه تشکر خشک و خالی به خاطر زحماتشون فقط دانلود کنم
دفعه بعد که وارد فروم شدم
تشکر کردم از پایونیر
دفعه بعد با خودم گفتم ایا یه تشکر خشک و خالی برای این زحمتی که داره برای ما می کشه بس بود؟؟
می دونستم خیلی کم بوده
ولی من کاری بلد نبودم که انجام بدم
برای همین گفتم حداقل لبخند بیارم روی لبای کسانی که برامون دارن زحمت می کشن
رفتم توی سایتای مختلف دنبال جوک گشتم
کلی پیدا کردم و اومدم توی فروم و تاپیک جک باز کردم
و جک ها رو کپی پیست کردم
از خودم چیزی انجام نداده بودم
اما حداقل تونسته بودم لبخندی به روی لبای کسانی که داشتن این زحمتو میکشیدن بیارم
یا حداقل تصور من این بود
چندین بار این کارو کردم
یه تعداد از بچه های فروم
مثه محمد مهدی
محمد هادی که الان نیستش
نپتون
ژوپیتر
ازم تشکر کردن
بعضیاشون صمیمانه تشکر کردن
و من برای اولین بار لذتی که از یه خدمت رایگان در ازای قدردانی بود رو چشیدم
واقعا لذت بردم که براشون کاری بکنم
اینجوری شد که فعالیتمو بیشتر و بیشتر کردم
اسم بچه ها رو حفظ شدم
تا حدی شناختمشون
باهاشون دوست شدم
و...این اغاز من بود
دوس دارم هرکدوم از شما دوستان هم یا آغازتون رو بگید یا خاطرات زیباتون رو
سپاس
@azam 77110 گفته:
نگیییییییییین! ((81)) واس اولین بار بابات یه حرف درست زد! زود باش بگووو ببینم کجااااا بودی؟؟؟ هااااااااا؟؟؟؟؟ ((6)):46162_gholi_chomagh
مجید! بروووو اونور! جلوووی منو نگیررر! نگین کتک میخوااااااااااد! ((66))
کتاب میخوندم:-"
@M.Mahdi 77165 گفته:
مهسااانن . ببخشید آبجی من همه پولارو خرج کردم . شنیدم سهام شرکت شلغم گستر آسیا رفته بالا همرو خریدم
بعد تا خریدم اومد پایین
(
الان ته حسابم شپش داره میپره جان تو
(
محمد مهدی اون پولا مال زعفــــــــــــــــرون بود....
یـــــــعنــــــی چـــــــــی اصن؟
شرکت شلغم گستر ک ورشکست شد...پــــــــــــول منــــــــــــــو کجا بردی؟؟؟؟
زعفرون کو؟
@Galexy 77247 گفته:
محمد مهدی اون پولا مال زعفــــــــــــــــرون بود....
یـــــــعنــــــی چـــــــــی اصن؟
شرکت شلغم گستر ک ورشکست شد...پــــــــــــول منــــــــــــــو کجا بردی؟؟؟؟
زعفرون کو؟
آبجی ندارممم . ندارمممممممممممممممممم . چیکار کنم؟ ندارمممممممممم .
طلبکارامم الان دارن میکوبن به در. باید برم اون ور آب !
@PLUTO 77231 گفته:
یه حسی به من می گه درسی نبوده:دی
راس میگه:-"
- - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -
@M.Mahdi 77165 گفته:
مهسااانن . ببخشید آبجی من همه پولارو خرج کردم . شنیدم سهام شرکت شلغم گستر آسیا رفته بالا همرو خریدم
بعد تا خریدم اومد پایین
(
الان ته حسابم شپش داره میپره جان تو
(
شلغم گستر اسیا
))))
@M.Mahdi 77252 گفته:
آبجی ندارممم . ندارمممممممممممممممممم . چیکار کنم؟ ندارمممممممممم .
طلبکارامم الان دارن میکوبن به در. باید برم اون ور آب !
یه موسسه قرض الپسنده جدیدا تاسیس شده
برو وام بگیر زعفرون تهیه کن
@.AvA. 76987 گفته:
و گفت می خوای چی کار کنی دخترم؟؟؟
با خودم گفتم"دخترم؟؟؟؟"
دیدم بعله... دخترم...
میخواستم تگت کنم بعد دیدم نقل قول بذارم بهتره :دی
منم دقیقا همین حسو داشتم وقتی گف دخترم :دی
:دی
+خاطرت خیلی باحال بود! ینی باحال بود چون خیلی گشت و گذارت :دی شبیه مال من بود :دی
اون حساب بردن رو هم خوب اومدی :دی
منم الان یادم اومد واسه کارآموز رنجر اومدم اینجا :دی دقیقا جلد پنجش :دی
کلا خاطره ی ورودت خیلی خوب بود!
++دلم میخواد اسپم بدم! :دی
+++اینهمه :دی برای اینه که موقع خوندنش دقیقا :دی بودم از شباهت بیش از حد :دی
++++:دی
- - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -
+++++ من آش رشته میخواستما
هیشکی درست نمیکنه؟ 
@Ara 77278 گفته:
میخواستم تگت کنم بعد دیدم نقل قول بذارم بهتره :دی
منم دقیقا همین حسو داشتم وقتی گف دخترم :دی
:دی
+خاطرت خیلی باحال بود! ینی باحال بود چون خیلی گشت و گذارت :دی شبیه مال من بود :دی
اون حساب بردن رو هم خوب اومدی :دی
منم الان یادم اومد واسه کارآموز رنجر اومدم اینجا :دی دقیقا جلد پنجش :دی
کلا خاطره ی ورودت خیلی خوب بود!
++دلم میخواد اسپم بدم! :دی
+++اینهمه :دی برای اینه که موقع خوندنش دقیقا :دی بودم از شباهت بیش از حد :دی
++++:دی
- - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -
+++++ من آش رشته میخواستما
هیشکی درست نمیکنه؟
اره دیگه این خاطرات ما بود ولی ...
چند وقت پیس فسیل منو نسبتا نشناخته بود بعد از این همه حرف زدن باهاش...
نمی گم الزایمر داره هاااا
میگم ینی گفت تو همونی که اول کارت با من حرف زدی؟؟؟
اش رشته رو باید برات چی ش رو برات بیارم؟؟؟
نخود لوبیا هاش با من ؟؟؟
یا کس دیگه ای نخود لوبیاس؟؟؟
هماهنگی کن((102))
خخخخخ
@M.Mahdi 77252 گفته:
آبجی ندارممم . ندارمممممممممممممممممم . چیکار کنم؟ ندارمممممممممم .
طلبکارامم الان دارن میکوبن به در. باید برم اون ور آب !
مــــــــــــن نمیدونم محمد مهدی!
پـــــــول مــــــــــنو بده یا زعفرون بخر!
کلی آدم گرسنه و شیش تا دیگ شوله زرد منتظر زعفروت توئه....
@Ara 77278 گفته:
میخواستم تگت کنم بعد دیدم نقل قول بذارم بهتره :دی
منم دقیقا همین حسو داشتم وقتی گف دخترم :دی
:دی
+خاطرت خیلی باحال بود! ینی باحال بود چون خیلی گشت و گذارت :دی شبیه مال من بود :دی
اون حساب بردن رو هم خوب اومدی :دی
منم الان یادم اومد واسه کارآموز رنجر اومدم اینجا :دی دقیقا جلد پنجش :دی
کلا خاطره ی ورودت خیلی خوب بود!
++دلم میخواد اسپم بدم! :دی
+++اینهمه :دی برای اینه که موقع خوندنش دقیقا :دی بودم از شباهت بیش از حد :دی
++++:دی
- - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -
+++++ من آش رشته میخواستما
هیشکی درست نمیکنه؟
)
)
)
مهتا
آوا
)
)
من دیدم نقل قول کردید نه ک یه کم یوزر نیماتون شبیه همه فکر کردم خود درگیری دارید خودتون رو نقل قول می کنید
)
)
) @Ara @.AvA.
@.AvA. 76987 گفته:
در ان لحظه داشتم دوباره گم می شدم تو حرفا اینا که یک دفعه محمد حسین جووون فسیل به دادم رسید... @smhmma
و گفت می خوای چی کار کنی دخترم؟؟؟
با خودم گفتم"دخترم؟؟؟؟"
دیدم بعله... دخترم...
احساس دلگرمی بهم دت داد که یه کسی منو داره نجات میده از سردر گمی و فکر کردم که باید جای بابای من باشه (که بعد یه چیزی تو تایپکا پیدا کردم که گواه شد نباید خیلی بزرگ تر از من باشه...)
خلاصه تو همون چت باکس گفتم من می خوام اخرین شاگردو ترجمه کنین ( در ان زمان به حدی ذوق داشتم که نگو با خودم می گفتم نیگاه کن دارم با کی حرف میزنم که بعد متوجه شدم کس خواص که هست ولی نه اون قدر که فکر می کردم احساس رییس بودنو اینا نسبت بهش داشتم و به شدت فرمان بردار بودم... و در حدی که حالا بماند اگه می کفت الان ماه تو اسمون نیس می گفتم اره من که ماه نمی ینم این خورشیده)
خلاصه امحمد حسین که دید اینا دارن چی میگن وبرا من بچه مثبت ضرر داره(داشتن درباره تیکه به معلمو اینا می انداختند) گفت بیا تو پروفایلم...
من با خودم گفت م ای خاک بر سرم چه ریختی برم تو پروفایل این الهه ی بزرک فسیل شده؟؟؟
گفتم چه طوری؟
بد بخت رو به اینجا رسوندم
"اوا جان رفتی؟؟؟؟؟
دخترم همینجا بهم پیام بده خب؟؟؟
اینجا متن رو بنویس و بزن روی دکمه ی ارسال پیغام
یه سری توضیحات داد که من نه یادمه نه فهمیدم باید چه کنم...
خلاصه با یه مکافاتی رفتم تو پروف خودم و اونجا یک عالمه وقت درباره ترجمه و اینا حرف میزدیم
هی این استاد بزرگ می گف نمی شه
هی من می گفتم میشه
دیگه کم مونده بود از شیراز بیاد اصفهان با لنگه کفش بزنه تو سرم وبگه نــــــــــــــمب شــــــــــــــــــه بفــــــــــــــــهم...
دیدم بیچاره حالا سکته می کنه یک به خاطر ادرس گرفتن و نفهمیدن من که دو سه روز بعد فهمیدم چی داره میگه... و دو بخاطر اینکه داره می گه نمی شه...
بعد تسلیم شدم و رفتم رو فاز اینکه نکنه تام ارتیست کتاب اخرین شاگرد یا هوراس یا ویل بمیرن و بد بخت دوباره به من فهموند که نمی میرن احتمالا...
بعد دیگه جیغ مامنم در اومد واسه شام و خدا حافظی کردم و گورم را بردم اشپز خونه...
خخخخخخخخخ اره یادم میاد
خخخخخ خیلی باحال بود
یادش بخیر
اقا من یاد یه خاطره ی باحالی افتادم
زمان پایونیر گروپ خدا بیامرز بود که یادم نیست سر چه قضیه ای یه داشتم با یه دختری حرف می زدم
یادم نیست چی شد که بحث به یه جایی کشید که گفت:
من انواع شکست های عشقی رو تجربه کردم
پسرا همهجوره به من خیانت کردن
و...
بهش گفتم دخترجون چن سالته؟؟؟
گفت 13 سال
لامصب دلم می خواست بگم اخه بچه تو هنوز باید پوشک ببندی تو رو چه به این کارا
دو حالت داشت یا حرفش راست بود که در اون صورت یعنی باید از 6 یا 7 سالگی شروع می کرده به دوست پسر داشتن
یعنی خاک تو سر اون ننه بابایی که اینو تربیت کردن
اگرم داره دروغ می گه خاک تو سر خودش که با همچین دروغی اینقدر خودشو ضایع می کنه
یعنی خدا وکیلی ما با کیا شدیم 75 میلیون
@PLUTO 77421 گفته:
مهتا
آوا
من دیدم نقل قول کردید نه ک یه کم یوزر نیماتون شبیه همه فکر کردم خود درگیری دارید خودتون رو نقل قول می کنید
@Ara @.AvA.
اره خود درگیری مزمنه
البته تقویت حافظه اس برا افراد سایت که یکم به مخای علافشون فشار بیارن و یه کاری حداقل این مغز کرده باشه...
اما یه نکته: یه فرقایی هم داریمااااا
مثلا من دو ور اسمم نقطه هس و همه اش با حرف بزرگ است...
و به خاطر سپاری این تفاوت امتیازی برای کار انداختن این مغز های اک و دست نخورده است...
مگه نه مهتا؟؟؟ @Ara
خانواده...
......خانواده...
.............خانواده...
من اینطوری صداش میکنم...
نمیگم پایونیر...نمیگم لایف گیت...نمیگم پایونییر لایف..
داد میزنم خونواده...حرفیه؟؟؟
دیدم با هرچی شروع کنم یه اجحافه در حق این خونه
خونه ای که من توشم...داداشام توشن...آبجیام توشن...دوستام توشن...کلا خونوادم توشه...
آره این اتل متل توتوله یا شنگول و منگول حبه ی انگور...همشون خونواده ی منن...
خونواده ای که قیافه ی چن تا از این بیکاراشو دیدم... ولی نه همشو..ولی خب مگه چیه؟؟
همشونو دوس دارم...شاد ترین لحظات زندگیم رو باهاشون گزروندم...تیکه پرونیا..دعوا...ناراحتی..غم و غضه..ولی ته مایه خوشحالی و نشاط
پیدا کردن چارتا بیکار به عنوان رفیق...داشتن خصومت (البته الان نیس) با مدیر عصبانیش((99))((99))
حرف زدن با اون پیر مرد غرغرو و رو مخ وپاستوریزه و هموژنیزه و بچه مثبت خلاف... که دمش گرم
پیدا کردن چار پنج تا ( البته خیلی ها اینطوری میگم حس بگیره ) آبجی شیطون تخس و پررو که مهربونیشون سایتو پوکونده
بزارین یکم رسمی تر بگم..
اینجا برای من با سال و روز و ماه معنی نمیده
با بودنش معنی داره
از روزی که اومدم برام فرقی نداشت زود یا دیر ولی بودم...
به حدی دوستش دارم و وابستشم که دور سایتای دیه رو به کل خط کشیدم...
اینجا جاییکه خونواده ی من توشه...اسم نبردم...چون همشون برام عزیزن..یه چارتا لات و غیرتی و بیکار و پلاس و عاشق عزیز تر...خخخخ..نیگا چه جمعی((123))((123))((123))((123))
ولی بزارین منم کم نیارم
تو پایونییر بودم...بدون شرکت تو بحثا
تو لایف گیت بودم بازم به عنوان یه مفت خور بی تربیت بی ادب ((210))((210))((210))
ولی زندگی پیشتاز نمیدونم چطور نزاشت زیر آب پلاس باشم...اومدم رو آب ول شدم
سابقم زیاده بدون دیده شدن
خاطراتم زیاد تر و شیرین تر
پس نمیگم ... ولی همیشه باهامن..
اگه بگم همتونو دوس دارم این بیچاره رو بن نمیکنید؟؟
اینا دوستامن..اوی مهمونی که اینو میخونی و ثبت نام نکردی...
عضو این خونواده شدن لیاقت میخواد...پس بیا
یه فسیل به علت نگرانی واس درسام رمزمو عوضیده بود....
مجبور شدم از دوست گلم بخوام ثبت نام کنه..هم بیاد اینجا
هم من بی خبر از احوال شما نباشم..تا وقتی که رییس یادش بیفته پس بده رمزو
...بعدش...همین...
خانواده ی زندگی پیشتاز موفق و پیشتاز باش همیشه
دست جیغ هوراااااا
((201))((201))((201))((201))((201))((201))((201))((201))((201))((201))((201))((201))
vahid.kia
@Ara 76742 گفته:
اصن ببین چه میکنم من با تاپیکام :دی @azam
بعد یه امتیازی چیزی هم نمیدن
این انصافه؟ :دی
دل اینهمه آدمو شاد کردم :دی
:-خودشیفته :دی
خو منم خاطره بگم؟ از اونجایی که کلا خاطره گفتن دوست دارم میگم :دی
تقریبا دوسال پیش برا اولین بار با موجودی به نام کتاب پی دی اف آشنا شدم :دی
البت قبلشم خونده بودما اما کلا خوشم نمیومد (و نمیاد :دی کی میاد کتاب کاغذیو با پی دی اف عوض کنه آخه؟ :دی)
ولی بعد نزدیک یه ماه خماری
برای کتاب جدید شروع کردم به دانلود :دی
یادمه اولین کتابی هم که گرفتم مجموعه دیموناتا بود :دی
بعد شروع کردم درو کردن وبلاگ های مختلف ولی حتی یه بار هم گذرم به زندگی پیشتاز نیفتاد ولی خیلیاشون منبع رو زندگی پیشتاز زده بودن و من حال نداشتم سرچ کنم منبع کجاس :دی
یادم نمیاد چه کتابی
(احتمالا پرسی جکسون) تو یه وبی نصفه بود! بعد خب آخر فصل آخرش زده بود ادامه فصل ها در زندگی پیشتاز! :دی
منم گفتم برم ببینم حالا اینجا کجاست! و به یه سایت مرتب و شیک :دی ینی اینجا برخوردم!
انقد ذوق کرده بودم (البته دو سه تا جای دیگه هم همینقد مرتب پیدا کرده بودم ولی اینجا کتاباش بیشتر بود)
هیچی دیگه با همین ذوق اومدم دانلود کنم دیدم باید عضو شد
خب من اینجا یه توضیحی بدم
کلا از سایتایی که باید عضو شد تا دانلود کرد ، باید عضو شد تا لینکو دید و اینا بدم میاد شدید
بهشون میگفتم سایتای خسیس
خو تو که میذاری لینکو چه اصراریه طرفو مجبور کنی عضو شه آخه؟ :دی
(آقا توهین نشه یوقت بیچاره شم :دی منظورم بقیه سایتاس نه اینجا
) اینجا اگه خسیس بودن که ترجمه نمیکردن
)
بعد دوباره برای اینکه از لج :دی عضو نشم بازم گشتم تو نت ولی دیدم نیست واقعا! بالاخره عضو شدم با اسم مهتا که فقط اطلاعات ضروری رو پر کرده بودم از حرص و حتی اسم مستعار هم نذاشتم!:دی
نزدیک یه سال به همین منوال :دی
بعد یه سال ینی تیر 93 کلا رفت و آمدم تو نت بیشتر شد و سه تا جا تو نت یافتم که کلا زندیگیمو عوض کرد!
هاگوارتز
زندگی پیشتاز
بیست
(به ترتیب نقش در عوض کردن نوشتم :دی)
اوایل که اومدم فروم صرفا پستارو میخوندم و فوقش نظری چیزی میدادم (که با اخطار وحید @vahidkia مواجه شد از بس اسپم دادم :دی )
ولی قبلش اولین کسی که تو فروم دیدم علیرضا بود @Cyrus-The-Great که از بس ازش سوال پرسیدم اسمشو میبینم یاد علامت سوال میفتم :دی به خودشم گفتم قبلا :دی
و شروع صحبتمون همون وبی شروع شد که اون مجموعه نصفه رو ازش گرفته بودم که کجاست و اینکه بدون اطلاع کپی کرده یا نه :دی
و چون آشنایی هام یهویی بود همرو مینویسم یهو :دی
@c_l_o_s_e_d البته با اسم آرام و واکسن خر است! :دی
@nepton که یادم نمیاد آواتارش چی بود که از آواتارش تعریف کردم
@sir.m.h.e همراه وحید با جرئت حقیقت گرامی :دی
@Hermion که سر پست دردودلم چقد حرص خورد :دی
@Atrin که آرتین خونده بودم اسمشو :دی
و
@smhmma که اوایل ازش میترسیدم از بس هی تو پستاتون میگفتین ترسناکه :دی
الان نمیترسم دیگه :دی و باز هم لقب صبورترین فرد زندگی پیشتاز رو بهش اهدا میکنم همینجا :دی
و دیگران که آلزایمری که باعث میشه اسم ملت رو یادم بره باعث شده شمارو یادم بره :دی با عرض پوزش :دی
کلا اوایل انقد جمع دوستیتون باحال بود حس پارازیت میکردم بینش :دی و الان خیلی دوستتون دارم :دی
دوتا جمع دوستی محشرررررررر (اینجا و هاگوارتز) بعد یه سال تقریبا تنهایی بین دوستام که اکثرشون با من فرق دارن از لحاظ تفکر و اینا !
+یه موضوعی هم با خوندن پست اولیه محمد حسین یادم امد :دی منم عذاب وجدان داشتم و دارم
کار خاصی نمیتونم انجام بدم خو
(کارآموز رنجر که یکم دیر کرد نتونستم تحمل کنم متن انگلیسیشو گرفتم خوندم و از اونجایی که تقریبا خوب میفهمیدم اعتماد به سقفم زد به آسمون و رفتم برای مترجمی درخواست دادم :دی آقا یه تستی دادن سکته کردم
) از خیرش گذشتم :دی حالا به صورت کلی کاری چیزی هست نیرو ندارین و اینا در خدمتم به من بگین من انجا میدم هر نوعش ((212)))
هیچی همین دیگه! تموم شد حرفام :دی
نتیجه.....دم خونواده ی زندگی پیشتاز گرممممم
- - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -
@Ajam 77041 گفته:
اومدم یه چیز بگم همتون تعجب کنین.... می دونین که من چقدر وحیدو دوس دارم! می دونین یا نمی دونین؟ می دونین خوبه!
اولایی که وحید اومده بود هنوز چت باکس بینمون مد نبود و هممون می رفتیم اسپم سنتر شماره 3 اگه درس یادم باشه! اولایی که وحید اومده بود خیلی رو مخ بود زیادی حرف می زد چرت و پرت می گفت پستای اضافی می زد و این حرفا...و یک حقیقت واقعا اولش ازش بدم اومده بود و خب می دونین که منم ادم خوبی نیستم دنبال یه بهانه بودم تا باهاش کل بندازمو دعوا راه بندازم.... خخخخخ تا این که اسپم سنتر از مد رفتو همه رفتیم چت باکس...اونجا نمی دونم چی شد اصلا نمی دونم واقعا نمی دونم چی شد که یهو دیدم وحید شده رفیق شیشم خیلی عجیبه بود همتونم می دونین چقدر با هم خودمونی می باشیم! اصلا سابقه نداشته من از کسی بدم بیاد و نظرم در موردش عوض بشه شده از کسی خوشم می یومده و نظرم عوض شده ولی نمی دونم چی شد که وحید اینجوری شد! تمام به جر ت و تشدید م
اولا اینایی که گفتی از معجزات کیای کبیره...عجیب نی....بعدش..خیلیا ابتدا از من خوششون نمیومد....خوشحالم اعلام کنم که بازم از من خوششون نمیاد..خخخخشبعدشم....رفیق ...به عشق تو میام و میومدم باکس...باور کن یه مرد و رفیق گلم باشه تویی داداش من...خیلی عزیزی
(
آوا