« داستان های خود را صوتی کنید ! »
سلام به دوستای جیگر پیشتازی :دی
خب خب ! همون طور که از اسم تاپیک مشخصه این یه فراخوانه برای کسایی که دوست دارن داستان کوتاه های خودشون رو برای ما بذارنو ما اونو صوتی کنیم !
داستان کوتاه های صوتی شده ، هم در رادیو پیشتاز و هم در نشریه ی پیشتاز قرار داده میشه .
و نکته ی مهم این که : این داستان کوتاه هایی که زحمت کشیدید و نوشتید حتماِ حتما باید فانتزی باشه 
از جمله مزایای این کار برای نویسنده ، اول تبلیغ خودِ کارِ شما دوست عزیز هست که ، هم در سایت خودمون ینی زندگی پیشتاز و هم در سایت های دیگه هست ( مطمئن باشید داستانتونو خیلیا میشنون ) و دوم شنیدن داستان خودتون به زبان دیگه هست ( منظور همون شنیدنه صوتیه ؛ خودتونو به درکش درگیر نکنید :دی )
درضمن به ازای هر داستان کوتاهی که شما می دید تا صوتی بشه امتیاز به شما تعلق می گیره !
بعله ! امتیاز می دیم چرا که ندیم ؟؟
)
پیش خودمون باشه ها خزانه ی سایت یه چند وقتی میشه درش وا مونده :دی از کیسه ی خلیفه می بخشیم :دی
خب حالا چجوری داستان هاتونو به ما بدید :
1. می تونید داستانتون رو توی همین تاپیک به صورت پست قرار بدید ؛ اما نکته ی مهم این که حتما حتما توی پستتون من و یا شهرزاد جان رو تگ کنید .
2. و یا می تونید داستانتونو برای من و یا شهرزاد عزیز به صورت خصوصی بفرستید .
خب دیگه ، همین دیگه :دی
خودافیظ !
)
اینطوری پیش بره این بخشو کنسل میکنمیمااااااا
مرحمت بفرمایید دست به قلم ببرید و نوشته های خودتون رو شریک بشید .
منتظر ارسال کار هاتون هستیم
شما چندتا از داستانامونو که صوتی کردید بذارید
تا سرشوق بیاییم دست مون به قلم بره((72))
@skghkhm 91033 گفته:
شما چندتا از داستانامونو که صوتی کردید بذارید
تا سرشوق بیاییم دست مون به قلم بره((72))
اینم حرفیه خخخخخخخخ
سلام چندتا داستان جدید نوشتم لطفا بذارید تو نوبت صوتی بشن باشد که پیش از فسیل شدن بدستمان برسانید((102))
هرگز اسمم را صدانزن
https://www.pioneer-life.ir/thread7379.html
نبرد نهایی
https://www.pioneer-life.ir/thread7648.html
خط پایان
https://www.pioneer-life.ir/thread7651.html
مترسک های وارونه
https://www.pioneer-life.ir/thread7629.html
"م"
https://www.pioneer-life.ir/thread7789-2.html#post93420
انگشتانش روی کلید ها جای گرفتند. اما هیچ حرکتی نبود، نوک انگشتانش یخ کرده بود و سنگین بود انگار که ساچمه های سربی اسلحه قدیمی پدربزرگش چسبیده بودند به انها. همان ساچمه های که قلب مادرش را شکافته بود.
چشمانش را بست و پشت ان پلک ها رنگ سرخی تیره منتظرش بود مثل خونی که پاشیده بود روی تمام مبل ها و از سینه مادرش راه گرفته بود روی کف سرامیک. خونی که انگشتانش را سرخ کرده بود و انگار هنوز هم روی انها خشک مانده بود.
همه چیز امیخته بود به وحشت. وحشتی شبیه به وحشت پدرش وقتی که اسلحه را انداخت گوشه سالن. وقتی خیره شده بود به سرخی تیره حالا رقیق شده خون. وقتی مادرش را تکان میداد تا بلکه بلند شود. وقتی نمیخواست واقعیت را قبول کند.
دوباره خیره شد به صفحه کلید و به سفیدی بی انتهای مانیتور. چطور میتوانست بنویسد از چیزی که هنوز حتی برایش اشک نریخته بود؟ چطور میتوانست ان لحظه را درست شبیه به ان لحظه زنده کند وقتی هنوز کابوسش را میدید؟
انگشتانش را دوباره روی کلیدها جا داد. اجبار بود.باید ... باید مینوشت. نوک انگشتانش یخ کرده بود اما حرکتشان داد سریع اما خشک.
قطره اشکی از گوشه چشمش چکید روی کلید"م"
@Magystic Reen 93478 گفته:
"م"
https://www.pioneer-life.ir/thread7789-2.html#post93420
خیره شده بود به صفحه کلید. به کلید های جرم گرفته و بارها بالا پایین شده. هیچ کدام جذابتر از دیگری نبود، هیچ کدام کمکش نمیکرد که از کجا شروع کند، میدانست باید بنویسد اما ذهنش خالی خالی بود جز صدایی که فریاد میزد بنویس بنویس. میخواست فریاد بزند برسرش که چگونه؟ از کجا باید شروع کنم؟سرش را بالا اورد و به خطی زل زد که چشمک میزد و منتظر او بود، چطور میتوانست بنویسد؟انگشتانش روی کلید ها جای گرفتند. اما هیچ حرکتی نبود، نوک انگشتانش یخ کرده بود و سنگین بود انگار که ساچمه های سربی اسلحه قدیمی پدربزرگش چسبیده بودند به انها. همان ساچمه های که قلب مادرش را شکافته بود.
چشمانش را بست و پشت ان پلک ها رنگ سرخی تیره منتظرش بود مثل خونی که پاشیده بود روی تمام مبل ها و از سینه مادرش راه گرفته بود روی کف سرامیک. خونی که انگشتانش را سرخ کرده بود و انگار هنوز هم روی انها خشک مانده بود.
همه چیز امیخته بود به وحشت. وحشتی شبیه به وحشت پدرش وقتی که اسلحه را انداخت گوشه سالن. وقتی خیره شده بود به سرخی تیره حالا رقیق شده خون. وقتی مادرش را تکان میداد تا بلکه بلند شود. وقتی نمیخواست واقعیت را قبول کند.
دوباره خیره شد به صفحه کلید و به سفیدی بی انتهای مانیتور. چطور میتوانست بنویسد از چیزی که هنوز حتی برایش اشک نریخته بود؟ چطور میتوانست ان لحظه را درست شبیه به ان لحظه زنده کند وقتی هنوز کابوسش را میدید؟
انگشتانش را دوباره روی کلیدها جا داد. اجبار بود.باید ... باید مینوشت. نوک انگشتانش یخ کرده بود اما حرکتشان داد سریع اما خشک.
قطره اشکی از گوشه چشمش چکید روی کلید"م"
خیلی ممنون دوست عزیز.
داستان شما به لیست فصل دوم اضافه خواهد شد .
منتظر داستان ها و نوشته ای ارزشمند شما هستیم ((200))((48))
خسته نباشید ایده خیلی خوبیه منم یکی از داستان هام رو می می گذارم اگه خوب بود ممنون می شم زحمتشو بکشید
این لینکشه
https://www.pioneer-life.ir/thread3098.html
- - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -
خسته نباشید ایده خیلی خوبیه منم یکی از داستان هام رو می می گذارم اگه خوب بود ممنون می شم زحمتشو بکشید
این لینکشه
https://www.pioneer-life.ir/thread3098.html
سلام
شری خودت فکر کنم گفتی این داستان رو بدم برای صوتی شدن...
خدمت شما: https://www.pioneer-life.ir/thread7053.html