Header Background day #16
آگاه‌سازی‌ها
پاک‌کردن همه

اساطیر ترکی-کامل و جامع

17 ارسال‌
8 کاربران
52 Reactions
5,227 نمایش‌
ابریشم
(@harir-silk)
Noble Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 471
شروع کننده موضوع  
این متن رو برای افرادی گذاشتم که به دنبال اطلاعات کاملی درباره ی اساطیر ترکی بودند.ممکنه برای عده ای به خاطر طولانی بودن جذابیت نداشته باشه ولی اساطیر همیشه ارزش خوندن رو دارند،پس پیشنهاد می کنم این بخش کمتر شناخته شده ی اساطیر رو بخونید و لذت ببرید.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
«ترکان باستان اعتقاد داشتند که 17 رب النوع «– تانگري ، ير-سوب ، اومائي ، یرليک ، زمين ، آب ، آتش ، خورشيد ، ماه ، ستاره ، هوا ، ابر، باد ، طوفان ، رعد و برق ، باران ، و رنگين کمان»، بر جهان حکومت مي کنند. مغولها به وجود 99 رب النوع و تانگري اعتقاد داشتند..

1-تانگری:از منابع باستاني و قرون وسطایی ترکي ، مغولي ، چيني ، بيزانس ، عربي ، فارسي و غيره ، اينگونه بر مي آيد که در ميان ارباب انواع ، برتري با تانگري بوده است . اعتقاد به تانگري وپرستش او تا کنون مستمر بوده و در بين اقوام آلتائي تا حدودي حفظ شده است . جوامع ترکي در مورد تانگري نامگذاري تقریبا يکسان دارند .«تاتارها-تنگري ، آلتائي ها- تنگه ري ، ترکها – تانري ، خاکاس ها – تيگر ، قاراچاي- بالکارها - تي ري ، چوواش ها- تورا ، ياکوت ها- تانگارا ، کوميک ها – تنگيري ، مغولها نیز تنگه ري و غيره نامگذاري کرده اند.» به عقيده ترکهاي باستان ، تمام مخلوقات جهان وابسته به قدرت تانگري هستند ، که قدرت بهشتي هستی بخش ، و آفريننده جهان و روح است . تانگري است ، که براي اولين بار بعنوان رب النوع برتر در ناحيه بهشتي جهان ظاهر شده و سرنوشت تمام جهان ، خاقان ها ، خان ها ، و مردمان آنها در اختيار او است . در سنگ نوشته هاي اورخون ، بیلگه خاقان، با اعتقاد به فرمان روائی جهاني تانگري ،مي نويسد " فرزندان انسانها بدنيا ميايند ، تا در زماني که تانگري تعيين کرده بميرند " .

گوک تانگري (آسمان آبي) ، آسمان و فضاي بدون ماده است ، و از آسماني که ما بطور معمول و روزانه مي بينيم فرق مي کند و ضد آن است . ظاهر تانگري نامعلوم است ، واژه های" تانگري" و "آسمان" از نظر ترکها و مغولهاي باستان مترادف بوده اند . ترکها ، (ير-زمين)و یا (تانگري- روح آسمانها) را طیف های نقطه آغاز مي دانند که نه تنها مخالف هم نیستند بلکه مکمل همدیگر هستند. انسان بدنيا مي آيد و بر روي زمين زندگي مي کند . زمين محل زندگي است . بعد از مرگ زمين اورا مي بلعد . ولي زمين به انسان فقط يک پوشش مادي مي دهد .تانگری به او برای اینکه خلاق باشد و از موجودات دیگر متمایز بوده و تفاوت داشته باشد در زمان تولد کوت (روح ) میدهد و پس از مرگ آنرا پس مي گيرد . در اينجا يک ثنویت وجود دارد ولي موقعیت تانگري برتر و بالاتر است . ترکها از تانگري یاری می طلبند . اگر از ( ير ) استمداد جویند ، ذکر نام تانگري الزامي است ، ولي اگر از تانگري مدد جو باشند، ذکر نام ( ير ) " زمين " الزامي نيست . تانگري ، پدر و " ير" مادر شمرده مي شود . تانگري مقتدرانه عمل مي کند . او پاداش مي دهد یا تنبيه مي کند . سلامت و سعادت افراد منوط به اراده اوست . عبارات " تانگري يارليکاسين" (تانگري ترا پاداش دهد) ، " گوک سوککان " ( توسط آسمان يا تانگري به جهنم فرستاده شدن ) و "گوک سوگار" ( آسمان،تانگري به جهنم خواهد فرستاد ) که تا کنون حفظ شده است و کاربرد دارد ، مربوط به اعتقاد به تانگري است . تانگري را که در هر مکان و هر زمان حاضر است ، با بردن دستها به بالا و کمي خم شدن به جلو عبادت مي کرده اند . از تانگري تقاضا می شود فکر خوب ، سلامتي و قدرت انجام اعمال خوب اعطا کند و چيزي بيشتر از او خواسته نميشود . تانگري به کساني که قلبا به او اعتقاد دارند و اهل عمل هستند کمک مي کند .

تانگري ، خداي آسمانها بوده ، و در جهان هستي از همه بالاتر بوده است و برای تاکید بر عظمتش عنوان " خان " به اسم او افزوده می شد . در سنگ نوشته اي که به عنوان يادبود کول- تگين نصب کرده اند ، آمده ، " تنگري (آسمان) ، به پدر من ايلتريش خاقان و مادرم ايل بيلگيا خاتون از اعلا عليين بهشتي حکومت مي کند ، وایشان را به مردم عادي رجحان مي دهد و برتر مي دارد" . " تانگري به آنها آنگونه قدرت داده است که لشگريان پدرم ، خاقان مثل گرگ و از آن دشمنان مثل گوسفند هستند". تانگري به خاقان يا خان آزادي و قدرت تصميم گيري مي دهد . در سنگ نبشته مربوط به ياد بود بيلگه خاقان مي خوانيم ، "بعد از مرگ پدرم ، بنا به اراده تانگري ترکي(آسمان) و رب النوع (ير-سوب)ترکي ، من خان شدم . تانگري که کشور را به <خان> مي دهد ، مرا در جایگاهی قرار داد که مرا خاقان بدانند و به همين دليل است تانگری خاقان را بعنوان موهبتی در اختیار مردم قرار می دهد. بعد از اينکه خاقان بر تخت جلوس کرد ، او رهبر مردم و طبقه اشراف مي شود و مثل فرزند تانگري مورد احترام قرار مي گيرد و کساني را که به خاقان بي احترامي بکنند تنبيه مي نماید ، خاقان را راهنمائي می کند و به افزايش قدرت ارتش توجه می نماید . تانگری خود یا طبق اراده اش خاقان،با تخلفات و ضدیت با خاقان برخورد می کند. زیرا تانگري به خاقان در اين مورد اختيار داده است . روشی مخصوص براي انتخاب خاقان وجود داشت ، در ضمن انتخاب خاقان ، بگ ها ، با هم مشاوره مي کنند و احساس مي کنند که تانگري به چه کسي نظر دارد ، و او را بعنوان خاقان انتخاب مي کنند . خان انتخاب شده به عنوان نماينده تانگري تلقی ميشود . انتخاب خاقان با مسئوليت کامل انجام ميشود . خاقان بايد با هوش ، شجاع ، محکم ، قابل احترام ، و بخشنده باشد . و در هر زمينه بايد خصوصيات يک بوزکورت( گرگ) را داشته باشد . بايد مورد احترام مردم و طبقه اشراف باشد . با داشتن چنين خصوصياتي ، خاقان تمام مردم ترک و طوايف بزرگ را در يک جا متحد کرده ، نيروي نظامي را به حد اکثر قدرت مي رساند ، و آنها را بسوي پيروزي هدايت مي کند . فقط يک خان مقتدر مي تواند اين قدرت را اداره کرده و از آن بر ضد دشمنان استفاده نمايد . وظيفه خاقان حفاظت از مردم و سرزمين مادري است . حفاظت نه تنها شامل تامین غذا و پوشاک مي شود ، بلکه عظمت و بزرگي قوم را هم در بر می گیرد .

درآثار مربوط به ترکان باستان ، بخصوص در سنگ نبشته ها ، حقايقي در مورد مجازات افراد ، مردم ، و گاه خاقان ها توسط تانگري ، به شیوه های مختلف و گاه بصورت مرگ يافت شده است . کساني که بر خلاف دستورات تانگري عمل مي کنند به شديدترين وجهی توسط تانگري يا بدستور او به دست خاقان مجازات مي شود . کساني که عليه خان قيام مي کنند ، يا کسانيکه به نفع دشمن فعاليت مي کنند به همان طريق مجازات ميشوند . مواردي بوده که تانگري ، خاقاني را که دستورات او را اجرا نکرده به شدت مجازات نموده است . مجازات می تواند بصورت فردي و يا جمعي و به شکل مرگ ، شکست از دشمن ، و يا عزل ازمقام باشد . در نتيجه خاقان ها هم از مجازات تانگري برحذر نبوده اند . اگر کسي از تانگري کمک بخواهد ، بشرطی پذیرفته می شود که شخص عامل به عمل باشد ، در غير اين صورت کمکي از طرف تانگري صورت نمی گیرد .
در قرون وسطا سعي شد بجاي واژه تانگري از کلمه فارسي "خدا" استفاده شود ، و درقرون بعد نیز مبلغين ساير اديان سعي کردند ، الله عربي و يا " گاد " مسيحي را بجاي آن بنشانند . ولي هنوز هم تانگري در حافظه ترکان باقي مانده است . و در محاورات روزمره از کلمه تانگري استفاده ميشود .
___________________________________________________________________________________________________________________________________________
(2) یر-سوب
کلمه ير-سوب براي ترکان باستان دو معني داشته است . يکی ، رب النوع بزرگ ، و ديگري ، جهان قابل رويت ، وتصويري از مام وطن . به عقيده ترکان باستان رب النوع بزرگ ير-سوب ناحيه مياني جهان هستي را در اختیار دارد . محل سکونت او در فلات خانگان ( بطور دقيق تر در کوه لان شان ، در بالا دست رودخانه اورخون در مغولستان فعلي ) است . اين محل توسط ترکان باستان سرزمين مادري" اوتوکن" نامیده شده است . ترک ها رب النوع ير-سوب را بصورت زنی بسيار زيبا با برجستگي هاي چشمگير اندام ها تصور ميکردند . رب النوع ير-سوب سرزمين مادري را با آب و خاک آن اداره مي کند . بجز انسان ، همه طبيعت و موجودات زنده اي که در زمين و آب زندگي ميکنند توسط رب النوع ير- سوب اداره مي شوند . بخاطر همين ترکان باستان رب النوع ير-سوب را بعد از تانگري دومین قدرت مي شناختند ، که آثار آن را در سنگ نبشته هاي اورخون هم مي توان يافت.

از ير-سوب به همراه تانگري در سنگ نبشته هاي اورخون تحت نام يدوک-يرسوب (آب و خاک مقدس) نام برده شده است . از نوشته هاي باستان مي توان اينگونه نتيجه گرفت تانگری قدرت تعيين کننده و موثر بر سرنوشت انسان ها و ملت ها است . در مواردي که ير-سوب اعمال قدرت مي کند ، تاييد تانگري لازم است . بعضي مواقع ير-سوب با دستور تانگري انسانها را بخاطر خطاهايشان تنبيه می کند . ولي ترکها ير-سوب را رب النوعی بخشنده مي شناختند ، که در اغلب موارد خشم تانگري نسبت به مردمان و سرزمين هائي را که ترکها در آن زندگي مي کرده اند کاهش مي داده است . ترکها براي ير-سوب بیشتر در بهار قرباني مي دادند ، ولی کشاورزان در پائيز و قبل از شروع کارهاي کشاورزي اين کار را انجام مي دادند . قرباني دادن گاهي بعد از اتمام کارهاي کشاورزي انجام مي شد . در دوران خاقان هاي ترک قرباني دادن به ير-سوب در سطح ملي انجام مي شد . معمولا اين کار در سرچشمه رودها و يا در ساحل درياچه ها صورت مي گرفت . در اين مراسم اسبی به رنگ سرخ براي تقاضاي باروري براي دامها ، کشاورزي ، سلامت و سعادت ترک ها قرباني مي شد.

بعد از متلاشي شدن امپراتوري ترکان ، با از بين رفتن مرکزيت ، و جدا شدن طوايف و سرزمين هايشان از يکديگر، سنت عبادت رب النوع ير-سوب در محدوده هاي کوچکتر و بصورت منطقه ا ي انجام مي شد. ترکان باستان محل زندگي مردمان را ير-سوب می نامیدند ، و آنجا را در مرکز زمين فرض مي کردند . با تاکيد بر مرکزيت ير-سوب هر قوم صاحب سر زميني بود که در آنجا زندگي مي کرد. اين سرزمين شامل کوه ها ، مزارع ، علفزارها ، مراتع ، روستاهاي کوچک براي ييلاق وقشلاق ، و شکارگاه ها بود . مرزهاي اين سرزمين ، محدوده قلمرو اين قوم را نشان مي داد . و اين قوم نسل اندر نسل در همان محل زندگي مي کردند . اين محدوده به قوم آنها تعلق داشت وخارج از آن متعلق به ديگران بود ، و دورتر از آن براي اين قوم ناشناخته بود . ير-سوب متعلق به يک قوم ، فقط محدوده زمين محل زندگي نبود بلکه نمائي از جهان هستي براي آنها بوده است . براي هر قوم ، سرزمينشان مرکز جهان و کره زمين بود و آن، چيزي بود که آنها حاضر بودند جانشان را بخاطرش فدا نمایند.

_____________________________________________________________________________________________________________________________________________
(3) اومائی (یامائی ، مائی ، اومائی ): به عقيده ترک هاي باستان اومائي رب النوعي مونث بود که با ارواح ورب النوع هاي مهربان محشور بود . او همسر محبوب تانگري محسوب ميشد و محل زندگیش در ناحيه بهشتي جهان قرار داشت . او مي توانست برنامه هاي تانگري را به تعویق بيندازد يا راسا انجام دهد . اگر ير-سوب به موجودات زنده روي زمين و آب حکومت مي کرد ، اومائي به مردم، قدرتي خدائي اعطا مي کرده است . تجسم کردن تصوير اومائي غيرممکن است . او با جلوس در ناحيه بهشتي شعاع هائي از خود متصاعد مي کند که در انسان نفوذ کرده بصورت جرقه هائي گرم تا زمان مرگ در بدن انسان باقي مي ماند . اين جرقه هاي گرم به انسان انرژي زندگي مي دهد ، ولي این انرژی ، روح و يا کوت نيست . آن يک نيروي خدائي است که انسان را به ناحيه بهشتي واصل مي کرد و از سوي تانگري جهت سعادت او فرستاده شده است . اگر جرقه نابود شود ، انسان هم نابود شده ، مي مرد . بنابراين ارواح و اجسام در جهان به رب النوع هاي ير-سوب و اومائي مربوط مي شدند.
اومائي ، در بين ترکان باستان از رب النوع هاي بسيار محترم مونث بوده است ، که به تمام بشريت سروري مي کرده است . او به همراه تانگري و رب النوع ير-سوب در هدايت ترکها بسوي پيروزي بر دشمنان اعمال قدرت مي کرده است . در کتيبه هاي اورخون که به ياد " توی ني يوکوک " وزير بزرگ ، نوشته شده ، آمده است که ،"تانگري ، خدايگان اومائي ، و ير-سوب مقدس ، بايد باور کنيم آنها بودند که به ما پيروزي بر دشمنان را هديه کردند" . در سنگ نبشته هاي اورخون ، گاهي مقايسه ای بين همسر خاقان و اومائي شده است ."......علیاحضرت ملکه مادرم خاتون ، قابل مقايسه با اومائي.....". ترکان باستان براي اومائي قرباني نمي کردند ، بلکه در مراسم مذهبی ديس هاي لبنيات وگوشت آماده کرده به او تقديم مي کردند.

بعد از متلاشی شدن امپراتوري ترکان بزرگ و تجزیه آن به قطعات کوچک ، رب النوع اومائي فقط بصورت محافظ مادران حامله و بچه هاي کوچک در برابر ارواح زميني بد ، شناخته مي شد . احترام به اومائي(يامئي ، ماي) در خاطره مردمان ترک در نواحي آلتائي باقي مانده است . امروزه قسمتي از ترکان آلتائي اینگونه فکر مي کنند : " وقتي کوت يک جنين به زمين مي رسد ، او ضعيف و بدون یاور است ، بنابراین اومائي از بهشت نازل می شود و جنين را حتي در رحم مادر نیز محافظت مي کند ، در نقطه مقابل روح شرور به رحم مادر نفوذ کرده و جنين را خراب کرده ، باعث سقط شود . وقتي زمان زايمان فرا مي رسد ، گاهي روح شرور مانع از تولد شده ، جنين را بطرف خود مي کشد . در اينجا است که اومائي دخالت کرده در زايمان کمک مي کند . و اين زايمان ها از نوع سخت و طولاني است . اومائي باعث قطع صحيح جفت مي شود . اومائي نه تنها مواظبت از بچه را به عهده دارد بلکه پيگير نظافت و سلامتي بچه ، مثل شستن صورت و نظافت چشم اوست . اومائي همانند بچه ها با آنها صحبت و بازي مي کند . انها همديگر را خوب درک مي کنند و بخاطر همين است که گاهي بچه خوابيده ، بخودي خود مي خندد . گاهي همين حرکت در زمان بيداري انجام ميشود . گاهي در حين خواب يا بيداري بچه ، بخودي خود گريه مي کند . آن زمانی است که اومائي از پيش او رفته است .عده ای از ترک هاي امروزی آلتائي ، با رسيدن بچه به سن شش سا لگي يک " قام " (شامان) را براي دادن صدقه هائی در راه " انه-اومائي " (انه = مادر) دعوت مي کنند . و يک گاو نری را قرباني مي نمایند. در حين قرباني کردن از (انه-اومائي) تقاضاي محافظت از بچه در مقابل ارواح خبيث را مي کنند . و يک تير و کمان کوچک را به علامت اسلحه اي که معمولا (انه-اومائي) از آن ، برای مبارزه با ارواح خبيثه استفاده ميکند به گهواره بچه آويزان مي کنند . حفاظت از بچه تا زمان راه رفتن و بنا به اعتقاد عده اي تا زمان زبان بازکردن او ادامه مي يابد ، که معمولا تا سن 5 الي 6 سالگي طول مي کشد . در اين سن وقتي بچه وارد اجتماع مي شود ، ابتدا در خانواده و سپس در بازي با بچه ها و شرکت در تجمعات ديگر ، ارتباط او با (انه-اومائي) بطور کلي قطع مي شود . در اين سن خانواده بچه ، قرباني بزرگي براي " تانگري " ترتيب مي دهند ، که با کشتن حيوانات اهلي همراه است ، ضمن آن از تانگري بخاطر اینکه در بچه روح (کوت)دمیده است،تقاضای طول عمر میشود . براي اقوام آلتائي-سايان کنوني و مغولها واژه جفت و ناف با نام اومائي(مائي،يمائي،اومائي) یکسان است. با این باور که اومائي هميشه در جفت و ناف باقي خواهد ماند ،تعجبی ندارد که ناف را در داخل يورت ، در نزديکي محل روشن کردن آتش و اجاق دفن مي کنند . به خاطر احترام به اومائي ، طلسم هائي بصورت تير و کمان ، و دوک درست مي کنند و آنها را در محل زندگي ، در جائي نزديک محل ننو آويزان مي کنند (تير و کمان براي پسرها و دوک براي دخترها) . اين طلسم ها در اولين روز گذاشتن بچه در ننو آويخته مي شود ، و پس از ترک ننو از طرف بچه و زندگي عادي مثل ساير افراد از ننو ، جدا مي کنند . تاتارهاي امروزی در ناحيه ولگا اعتقادی به رب النوع اومائی ندارند . گرایش به اومائی محدود به داستانهای دوران باستان و افسانه های قبل از اسلام می شود . ترکهاي امروزی در مورد رب النوع اومائي چيزي نمي دانند ، و در نتيجه زياد بفکر او نيستند . زایش مقدس گونه نوزاد به توليد مثلي معمولي بدل شده است.

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________
(4 ) یرلیک:ترک ها و مغولهاي باستان ، يرليک را از رب النوع هاي زير زمين مي دانستند . او رهبر و سلطان مقتدر دنياي زير زمين که در آن ماه و خورشيد وجود ندارد شناخته مي شود . در سنگ نبشته هاي اورخون- يني سئي از رب النوع يرليک اسم برده شده است . گاه او را به اسم " يرليک خان " هم خطاب مي کردند .ظاهر یرلیک در مراسم شمن ها تجسم شده است . يرليک بصورت پیرمردي با هيکل درشت توصيف شده است . چشم و ابروهاي او مثل ذغال سیاه است ، ريشش دوشاخه است و تا به زانویش مي رسد ، سبيل هايش شبيه عاج فيل بوده و در پشت بناگوش تاب مي خورد و موهايش مجعد بود .

در بين ترکان باستان نام يرليک با بلایا و بيماري مترادف است ، مثل بيماري هاي همه گير براي انسان و دامها و مشابه آن . او اين بلايا را بر انسان نازل مي کند تا انسانها از او بترسند و برايش قرباني کنند . ترکها معمولا بشدت از رب النوع يرليک مي ترسيدند و حتي جرئت نداشتند اسم او را به زبان بياورند . گاه از کلمه " قارا- نمه " (چيزي سياه) ، براي ناميدن او استفاده مي کردند . ترکان و مغولهاي باستان اعتقاد داشتند که يرليک داراي خانواده است . پسران يرليک در حکومت او بر دنياي زير زمين که در آنجا دريا ، درياچه ، و رودخانه وجود دارد کمک مي کردند . يرليک تعدادي دختر هم داشت و در افسانه هاي ترکي باستان تعداد آنها از 2 تا 9 متغير است . اين دختران افرادي بي عار و از نظر روابط جنسي بي پروا بودند و از وجود آنها براي تطميع و گول زدن قام ها (شمن ها) ، در هنگام نزول به جهان زيرزمين ، براي بردن قربانيان براي خان يرليک استفاده مي کردند . انها آنقدر وقیح بودند که گوشت هاي قرباني را که قرار بود به يرليک تقديم شود ، از دست (قام ها) مي قاپیدند .

ترکان باستان اعتقاد داشتند که يرليک با " قام ها " (شمن) ها در ارتباط است .در افسانه هاي قديمي امده است که براي اولين بار یرلیک مراسم مذهبي را به " قام سياه " (شمن) آموخته است . مراسم مذهبي در دنياي زيرزمين فقط توسط قام سياه ( قارا قام ) اجرا مي شده است . قام سفيد (آق قام) هيچوقت به جهان زير زمين نمي رفته است .اگرچه يرليک ، رب النوع دنياي زير زمين بوده است ، هيچوقت باعث شر نمي شود . او باعث مرگ انسان ها نمیشود ، و روح را از بدن جدا نمي کند . تنها کاري که انجام می دهد اين است که کالبد بيمار را در خود قبول مي کند . روح بعد از مرگ به آسمان بر مي گردد . جسد وقتي دفن مي شود ، به سرزمين بيماري ، و به سرزمين اجدادی خود بر ميگردد . و اين برخلاف اديان ديگر است که در آنها جسد به عالم اموات منتقل مي شود .

در سرزمين يرليک ارواح شروري به اسم (ارميس ) زندگي مي کنند ، که گاهي به روي زمين آمده ، انسانها را اذيت مي کنند . مخصوصا بعضي از آنها به هنگام غروب به زمين آمده و باعث آزار انسانها مي شوند .برای یرلیک شب هنگام حیوانات اهلی را که معیوب بودند-شاخشان شکسته بود یا لنگ بودند و ....- قربانی می کردند . زيرا که اعتقاد داشتند دنياي زير زمين با جهان روي زمين تفاوت هاي زيادي دارد .

_________________________________________________________________________________________________________________________________________________
(5) زمين: تانگری خداي بزرگ آسمانها ، رب النوع غالب درجهان بود . عقيده داشتند که او پدر است ، و اداره کننده جهان . رب النوع زمين ، مادر و در ضمن همسر تانگري تلقی مي شد . او به مثابه نيروي طبيعت شناخته مي شد ، و يکي از رب النوع هاي اصلي بوده ، تنها " آسمان" از او برتر بوده است . بهمين دليل ترک ها و مغولان باستان نسبت به او احترام فراوان قایل بودند . در افسانه هاي باستاني اعتقاد بر اين بود ، که انسان ها از ازدواج تانگري با زمين بوجود آمده اند . در سنگ نبشته هاي اورخون مطلبی با اين مضمون وجود دارد ، " در ابتدا ، يک آسمان آبي در بالا ، و يک زمين سياه در پائين ، وجود داشت ، بعدا بين آنها فرزندان انسان ظاهر شدند " . آسمان زندگي را هديه مي کند و باعث باروري مي شود ، ولي اين زمين است که باعث زایش مي شود . انسانها در روي زمين بدنيا مي آيند ، زندگي مي کنند ، و مي ميرند . بعد از مرگ ، زمين جسم آنها را مي بلعد . زمين باعث رشد علف ، غلات ، و درخت ها ، بخصوص درخت مقدس که ، دنياها را به هم پيوند مي دهد ، مي شود .
انسانها به زمين ، به خاطر اهدای محصولات غذائي ،و وفور نعمت ، و اعطای هدايائي که باعث شادي و خوشبخي انسانها مي شود ، احترام مي گزاردند . ترکان و مغول هاي باستان ،به نشانه قدردانی و با امید محصولی بیشتر و خوشبختی مردم، قبل از شروع کار هاي کشاورزي ، و پس از پايان کار براي رب النوع زمين قرباني و صدقه مي دادند . شير،قميز ( نوعی نوشيدني که از شير درست ميشود) ، و چاي ، چيزهائي بودند که بعنوان صدقه داده مي شدند .

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________
(6) آب:ترکان باستان اعتقاد داشتند که رب النوع آب ، پيش از رب النوع زمين بدنيا آمده است . بنابر اين او خواهر بزرگتر زمين محسوب می شد . در اساطیر باستاني اعتقاد بر اين بود که پيدايش زمين از آب است . بنا به اين اعتقاد "اردک بهشتي " ، از کف آب ، شن، خاک رس ، لجن را بالا آورده و زمین را بوجود آورده است . نزديکترين رب النوع به آب رب النوع باران است . باران باعث رشد فرزندان و نوادگان آب- دريا ، رودخانه ها ، درياچه ها ، و چشمه ها ، شده است . او دشمن رب النوع آتش است .

ترکهاي باستان به دو صورت به آب وابسته بودند . از طرفي معتقد بودند که آب شروع هر چيز، حالت اوليه هر ماده ، و در واقع ، ملغمه اوليه هر چيزي است . آب واسطه ، عامل ، اساس ، بزرگي و شکوه حالت نخستين جهان است . از طرف ديگر آب بسیار مورد احترام بود . چون بدون آب ، زندگي در روي کره زمين غير ممکن بود . در رحم مادر ، جنين توسط آب از مضرات هر چيزي در امان است . ترکها اين آب را " آب حيات بخش " مي ناميدند . انها آب موجود در درياچه هاي کثيف ، پر از لجن و آلوده را آب مرده ميناميدند . زندگي ، حاصلخيزي ، و باروري زمين به رب النوع آب وابسته است . بدان خاطر قربانی براي زمين و آب در مصب رودخانه ها و درياچه ها ، به امید محصولات بيشتر و افزايش شمار دامها و سلامتي ، انجام می شد .

_____________________________________________________________________________________________________________________________________________________
(7) آتش:ترکان باستان اعتقاد داشتند که آتش نوه خداي بزرگ آسمانها ، تانگري و فرزند خورشيد است . و تندر برادر اوست.بنابراين ، اگرچه ، آتش در زمين بدنيا آمده و رشد مي کند ، پس از مرگ به صورت دود به آسمان مي رود تا دوباره به زمين بازگردد . ترکهاي باستان در آتش ، رب النوعی با قدرت هاي متنوع مي ديدند ، چون او بوجود مي آيد ، نفس مي کشد ، و بطور دائم تغيير شکل مي دهد . ترکها آتش را با تولد ، رشد ، توسعه و زندگي بطور کلي مربوط ميدانند . همانطور که "ن.کاتانوف" در يادداشت هايش مي نويسد ، " به اعتقاد ترکهاي تاتار ، روح آتش ، رشد مي کند و به موجودات گرما مي بخشد ، خروج گرما از کالبد موجودات به معنای مرگ است.جسم در گذشتگان به زمین می پیوندد و روح انها به عالم ارواح – که در بالای زمین قرار دارد-رجعت می کند.

ترکان باستاني در افسانه هايشان رب النوع آتش را بصورت گاو ماده قرمز ، گاو نر قرمز ، و يا خروس جنگي قرمز نشان مي داده اند . در تصاوير ديگر ، آتش ، بصورت يک زن ، با نام " اوت-آنا " (مادر- آتش) نشان داده مي شد . اعتقاد بر اين بود که اوت-آنا ام البشر است . وقتي آتش در آتشدان شروع به شعله ور شدن مي کند ، آنها در برابر شعله خم شده و خطاب به او مي گويند که تو ، اي آتش ، با 30 دندان ، مادر همه ما هستي ، تو با 40 دندان مادر اندر همه ما هستي . اهل خانه ، آتش را قسمتي از رب النوع آفتاب (آتش بهشتي) ، مي دانستند . اجاق در وسط يورت، معمولا به شکل دايره (شبيه شکل آفتاب) درست مي شد.گرمایی ، که از آتش و آفتاب ، متصاعد مي شود ، با روشنائي حاصل از آن ارتباط منطقي بخصوصي دارد . خورشيد و آتش ، و ارتباط بين آنها و قدرت زندگي بخش انها ، بویژه به زنها بعنوان اجداد و محافظين نسلها منتقل مي شود . اجاق آتش هميشه مي بايستي تميز و محفوظ نگه داشته شود ، و بي توجه اي در اين مورد مي تواند آتش را خشمگين نموده و باعث ترک يورت شود . عقيده بر اين بوده است که آتش يک رب النوع خانداني و يا قبيله اي است ، ولي هر خانواده براي خود يک آتش فاميلي داشته است ، البته ، مخلوط کردن آتش خانواده با آتش خانواده ديگر و يا قرض کردن آتش از ديگري گناه بوده است ، و حتي پخت و پز در ديگي که قبلا روي آتش خانواده ديگري بوده غير ممکن بوده است . بي احترامي به آتش غيرقابل قبول بود . مثلا انداختن آشغال ، پسمانده هاي غذائي ، و مواد بدبو بداخل آتش ، وبهم زدن آتش با وسائل تيز ، چرخيدن بدور آتش ، و يا پريدن از روي آن ، يا هل دادن سوخت با پا ، و لگد کردن خاکستر ، و تف کردن به روي آتش بي حرمتی به آتش محسوب مي شد . ريختن تکه هاي غذائي بداخل اتش که اهل يورت خورده بودند ، ممنوع بوده است . براي دادن هديه و صدقه به آتش بيشتر از چربي استفاده مي شد . حتي خاکستر آتش يورت در جائي ريخته مي شد که انسان و حتي حيوانات هم به آن دسترسی نداشته باشند . تخلف از اين قوانين ، باعث خشم رب النوع آتش می شده و او بصورت هاي مختلف ، مثل ، ايجاد بيماري هاي گوناگون ، عدم مراقبت از ارواح شرور ، و حتي با ايجاد سوختگي هاي شدید در بعضي انسان ها ، خشم خود را نشان مي داده است . در چنين مواردي دعا کننده ای مخصوص و هداياي ويژه براي آتش تدارک داده مي شد . اگر تخلف از قوانین در زمان شکار اتفاق مي افتاد ، شکارچي مي بايست شکار را ترک کند ، اگر آتش در اجاق با جرقه و صداي سوت مي سوخت نشانگر آن بود که اوت-آنا در حالت خوب و خوشي است ، و صاحب خانه بايد منتظر اخبار خوب و يا منتظر مهمان باشد.
افراد خانواده هر سال يک بار در يورت براي اوت-آنا مراسم پرستش و دادن صدقات برگزار مي کرده اند . .هدف از اين مراسم استدعای سلامتي براي افراد خانواده ، رفع بيماري ، عدم تلفات دام ها ، و سعادت براي خانواده بوده است . براي صدقه دادن قوچی سفيد با سر سياه در نظر گرفته مي شد . قبل از قرباني کردن ، شيري که مدتی به آرامي جوشيده بود، را روي قوچ مي ريختند ، و با نوارهای رنگارنگ آرايشش مي کردند و بداخل گله مي فرستادند و به اين ترتيب به اوت-آنا هديه ميکردند . بعد از کشتن قوچ ، طرف راست و جلوی لاشه و قلب آن را مي سوزاندند ، و بقيه لاشه و پوست آنرا به " قام " (شمن) مي دادند .
لازمه انجام مراسم عبادت توسط شمن ها ، وجود يک درخت غان بوده است ، که سمبل ارتباط دنياي بالا و پائين بوده است . در يورت از شاخه هاي درخت فوق براي انجام مراسم استفاده مي کردند . آنها درخت را با روبان هاي ، آبي ، قرمز ، و سفيد ، به نام " چالاما " تزئين مي کردند ، به اين صورت که ، آن روبان ها را در اطراف اجاق روي زمين بصورت تزئيني قرار مي دادند . بعد از قرباني براي آتش ، " قام " ( شمن ) مقداري گوشت و چربي آن را در آتش اجاق مي انداخت ، و آن مواد با شعله هاي درخشان مي سوخت . در صدقه براي " اوت-آنا " ، " کام " ، خطاب به آتش مي گويد ، " شما ، آتش ، مادر ما . شما ، چهل دندان داريد ، شما با ابريشم قرمز پوشيده شده ايد ، و شما بستري از ابريشم سفيد داريد . من بر روي خاکستر سفيد قدم نخواهم گذاشت . بچه هاي کوچک ، و سگها به تو دست نخواهند زد . من يک قوچ قرباني کرده ام ، من گوشت بره در راه تو صدقه داده ام ، من در مقابل تو تعظيم مي کنم ، به ما يک زندگي راحت اعطا کن" .
غذاي قرباني براي ارواح و ارباب انواع ، در روي شعله هاي اتش پخته مي شود . انسان ها گوشت را مي خوردند و ارواح و فرشتگان به وسيله بوي گوشت کباب شده تغذيه مي شدند .
آتش خاصيت تميز کنندگي دارد . جسم آلوده را براي تطهير روي آتش نگاه ميدارند . سفرائي را که به حضور خان شرفياب میشدند، از بين دو آتش عبور مي دادند ، تا بوسيله آتش تطهير شوند . در زمان ترک اقامتگاه زمستاني ، اردو را از ميان دو آتش عبور مي دادند . اگر شخصيت برجسته اي بخواهد وعده هائي به ملت بدهد بايد توسط آتش تطهير شود . براي اين کار در دو محل آتش قرار مي دادند ، شخص مورد نظر بین آتش ها قرار مي گرفت و به شمشير بوسه مي زد . در قرون وسطي دهانه لوله تفنگي را که با آن انسانی کشته شده باشد را مي بوسيد . فقط بعد از اجرای اين مراسم بود که شخص مي توانست به مردم وعده بدهد .

آتش ، حامي خانه و محل زندگي محسوب مي شد . اگر عروس جديدي به خانواده شوهر اضافه مي شد و به خانه شوهر وارد ميگردید ، ابتدا به آتش آن خانه تعظيم مي کرد . عروس وقتي وارد خانه پدر شوهر مي شد ، زانو مي زد . حتي اگر وارد خانه اقوام داماد که بزرگتر از او باشند ، می شد و بطور ناگهاني با فاميل بزرگتر از شوهرش برخورد می کرد در مقابل او هم زانو مي زد . بعد از آن عروس را روي يک پوست دباغي شده مي نشاندند با اين ايده که عروس آنها مثل پوست نرم است ، سپس چربي در آتش مي انداختند ، عروس چندين بار در مقابل آتش تعظيم مي کرد . با پرستش آتش از آن تقاضا مي کرد " اوت-آنا ، ياغ – آنا ، مرا مورد لطف خود قرار بده." در اين زمان زنهاي ديگر با گرم کردن دستهايشان بر آتش ، و نوازش کردن صورت عروس ، او را مورد لطف قرار مي دادند . شامان در حالي که دستهايش را بالا و بطرف آتش گرفته است خطاب به خانم و سرور اجاق مقدس " اوت-آنا " مي گفت ، با دستور تو است که اين شعله بوجود آمده است ، اجازه بده تا اين شعله ها محافظ خانواده در مقابل ارواح شيطاني باشد ، سدي باشد در مقابل خيانت هاي انساني ، بگذار نيکي ها بدون سوزاندن باعث گرما بشوند ، زشتيها و شرارت بدون پسماندی از بين بروند ، بگذار آتش تا هزاران سال روشن بماند ، و اي اوت-آنا اجاق ما را برکت بده . پس از آن قام (شمن) ، عروس را بعنوان عروس خانه و کدبانوي يورت ، و داماد را بعنوان شوهر و رئيس يورت معرفي مي کرد .
از آتش براي معالجه بعضي بيماريها نيز استفاده مي شده است . اگر در صورت بچه يا شخصي پوسته هائي وجود داشت ، در روي زخم بيمار با سنگ آتش زنه جرقه هائي توليد مي کردند . شمن خطاب به پوسته مي گفت ، در حالي که تنه اصلي درخت هميشه در جاي خود نشسته است و بجائي نمي رود تو ، پوسته ، چرا در اينجا و آنجا ، سرگردان هستي؟ بگذار تمام پوسته ها بهمراه جرقه هاي آتش از روي صورت ريخته شود . درست مثل يک تپه که از جايش حرکت نمي کند ، تو هم از جايت تکان نخور . يورت خود را در اين مکان بر پا نکن . تفو ، تفو بر تو ، ديگر به اينجا بر نگرد." اوت شمن " بيماري شيري دهان کودکان (برفک دهان) را نيز مداوا می کرد. طريقه درمان به اين صورت بود که " قام " بچه را به پشت مي خواباند و در روي سينه او قطعه کوچکي از پوسته درخت غان را آتش مي زد ، در محل سوختن تغيير رنگي باقي مي ماند . معالجه آب ريزش از دهان بچه نيز به همين طريق بود . اعتقاد بر اين بود که خاکستر هم قدرت درماني دارد . بنابراين ، به روي يک زخم خونريزي دهنده مقداري خاکستر داغ مي ريختند ، و آن کار باعث سرعت گرفتن ترميم زخم مي شد . اگر درد ناگهاني شکم عارض مي شد ، بيمار با دست راست خاکستر داغي را به دست مي گرفت و چندين بار آنرا روي شکم لخت مي ماليد.

________________________________________


   
حمید, alikhoshbakht13772, bzaker992 and 10 people reacted
نقل‌قول
mehr
 mehr
(@mehr)
Noble Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 839
 

واو. چ جالب! فقط خیلی تو هم شده، مرتبشون کن، یا تو جدول بزن که مشخص باشن.
مرسی! چون دوست داشتم امتیاز میدم!


   
milad.m, ida7lee2, ابریشم and 1 people reacted
پاسخنقل‌قول
carlian20112
(@carlian20112)
Noble Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 638
 

واقعا ممنون ولی بهتر نیست مرتب تر باشه این طوری خوندنش خیلی سخت میشه


   
milad.m, ida7lee2, ابریشم and 1 people reacted
پاسخنقل‌قول
ابریشم
(@harir-silk)
Noble Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 471
شروع کننده موضوع  

حق با شماست،سعی می کنم درستش کنم.


   
milad.m and ida7lee2 reacted
پاسخنقل‌قول
reza379
(@reza379)
عضو Admin
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 1062
 

ایول دستت طلا. اینم همون خدایان و ایزدهای ترکی . بازم ایول دستت درد نکنه. میگم این ها هنوز هم هستن؟ ینی منظورم اینه که فقط اینهان یا بیشتر از اینها هست؟؟ تعداد خدایان و غیره.


   
پاسخنقل‌قول
Anobis
(@anobis)
Famed Member
عضو شده: 4 سال قبل
ارسال‌: 994
 

يك سوال داشتم حرير جان...
آيا از اين ها هيچ اثر تاريخي برجاي نمانده؟
اگه مونده حتما عكسي چيزي ازشون بزار تو سايت....
ممنون از مطلب آموزندت........


   
ida7lee2, ابریشم, reza379 and 1 people reacted
پاسخنقل‌قول
ابریشم
(@harir-silk)
Noble Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 471
شروع کننده موضوع  

حقیقتش اینه عکس های خیلی کمی از این اسطوره ها هست،ولی هرچی که تونستم پیدا کنم رو میزارم.
تالارگفتمان 1
تالارگفتمان 2

تالارگفتمان 3

- - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

reza379;12738:
ایول دستت طلا. اینم همون خدایان و ایزدهای ترکی . بازم ایول دستت درد نکنه. میگم این ها هنوز هم هستن؟ ینی منظورم اینه که فقط اینهان یا بیشتر از اینها هست؟؟ تعداد خدایان و غیره.

این جامع ترین مطلبی بود که میشد در این باره پیدا کرد.البته این رو هم اشاره کنم رضا،درباره ی وجود این اساطیر و تقلبی نبودنشون جای شک و تردید هست.از اونجایی که ترکیه و آذرباییجان جز ایران بوده اساطیرشون همون اساطیر ایرانی بوده-کرد ها هم همینطور-ولی ترکیه یک مقدار اهل سند سازیه.و اینکه این اساطر بیشتر مغولی هستند تا ترکی.
و در آخر اینکه قابل شما رو نداشت!!!!


   
reza379, Anobis, ida7lee2 and 1 people reacted
پاسخنقل‌قول
ida7lee2
(@ida7lee2)
Noble Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 587
 

عالی بود... امتیاز میدم انرژی بگیری بازم از این کارا بکنی :1:
فقط میشه فایل pdf رو هم بذاری؟ آفرین دختر خوب :1:
منبعت چیه؟
فکر کنم منشا همه ی ترکا از چین باشه؟ درسته؟ یا اقلاً باباهشون یکی بوده! :دی آذربایجانی ها که ترک نیستن، چون یه مدتی زیر سلطه ی عثمانی ها بودن ترک زبان شدن...


   
milad.m and ابریشم reacted
پاسخنقل‌قول
ابریشم
(@harir-silk)
Noble Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 471
شروع کننده موضوع  

Ida Lee;12807:
عالی بود... امتیاز میدم انرژی بگیری بازم از این کارا بکنی :1:
فقط میشه فایل pdf رو هم بذاری؟ آفرین دختر خوب :1:
منبعت چیه؟
فکر کنم منشا همه ی ترکا از چین باشه؟ درسته؟ یا اقلاً باباهشون یکی بوده! :دی

متشکر کلی انرژی گرفتم!:3::3:راستش من همشو ذره ذره از توی نت جمه کردم پس پی دی اف سازیش با خودتون!!!!
و اینکه نه احتمالا منشاشون از مغولستانه.


   
Anobis, ida7lee2 and milad.m reacted
پاسخنقل‌قول
ida7lee2
(@ida7lee2)
Noble Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 587
 

حریر;12808:
متشکر کلی انرژی گرفتم!:3::3:راستش من همشو ذره ذره از توی نت جمه کردم پس پی دی اف سازیش با خودتون!!!!
و اینکه نه احتمالا منشاشون از مغولستانه.

هنوز پیروز نشدم تو امتیاز دادن :دی ولی میدم .
همون مغولستان :دی من "ترکستان چین" هم شنیدم... فکر کنم یه ناحیه بین چین و مغولستان باید باشه... اصن به مغولا میگن "ترک"
فایل وردشو داری بی زحمت بدی که خودم pdf کنم؟


   
milad.m reacted
پاسخنقل‌قول
ابریشم
(@harir-silk)
Noble Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 471
شروع کننده موضوع  

Ida Lee;12810:
هنوز پیروز نشدم تو امتیاز دادن :دی ولی میدم .
همون مغولستان :دی من "ترکستان چین" هم شنیدم... اصن به مغولا میگن "ترک"
فایل وردشو داری بدی که خودم pdf کنم؟

خخخ!متن اصلیش رو چون تیکه تیکه برداشتم خیلی درهم ریخته و قاطی بود.به نظر من همین رو کپی کن و پی دی افش کن کلی مرتبش کردم.هیچ فرقی هم با متن اصلی جز مرتب بونش نداره.منبعش رو بعدا تو پیام بازدیدکنندگان بهت میدم.
و آره تا حدودی راجب ترکستان چین درست میگی...این پسوند چین به خاطر هم مرز بودن این دو کشوره و نژاد مغول ها و ترک ها یکیه.


   
ida7lee2 and milad.m reacted
پاسخنقل‌قول
milad.m
(@milad-m)
Noble Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 544
 

Ida Lee;12810:
هنوز پیروز نشدم تو امتیاز دادن :دی ولی میدم .
همون مغولستان :دی من "ترکستان چین" هم شنیدم... فکر کنم یه ناحیه بین چین و مغولستان باید باشه... اصن به مغولا میگن "ترک"
فایل وردشو داری بی زحمت بدی که خودم pdf کنم؟

بانو آیدا این ستاره ای که میبینین تو پست طرف مقابل همون امتیاز دهنده هستش . حتما امتیازات امروزتون رو استفاده کردید و اگر نکردید این کار رو بکنید . باید جواب بده اگه نداد من بقیش رو نمی دونم ........:دی


   
ida7lee2 reacted
پاسخنقل‌قول
ida7lee2
(@ida7lee2)
Noble Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 587
 

سپاس از تو میلاد جان milad.m


   
milad.m reacted
پاسخنقل‌قول
bzaker992
(@bzaker992)
Trusted Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 34
 

دوستان عزیز ... وقتی یکی از دوستامون اینجا لطف میکنن و مطلبی بسیار آموزنده و مفید رو در اختیارمون قرار میدن بهتره سعی کنیم ازون مطلب اطاعاتمونو زیاد کنیم و ازش متشکر باشیم.
نه اینکه بیاییم در مورد موضوعات تخصصی و بسیار پراهمیتی مانند منشا یک ملت اظهارنظرهای بیهوده و پوچ کنیم.
در جواب برخی دوستان که گفتن ترک ها همون مغول ها هستن یا تو آذربایجان ترک نیست و ازین حرفا فقط میتونم بگم که خواهشا اگه اطلاع ندارین در مورد موضوعی اظهارنظر نکنین. چون با اینکار فقط خودتونو مضحکه میکنین.
و کسانی هم که دوست دارن در مورد ترک ها اطلاعاتشون زیاد بشه خواهشا یه سری بزنن به کتاب های آقایان زهتابی و سرداری نیا ...
امیدوارم این عده از دوستان هم فهمیده باشن حرفامو.
با تشکر.


   
ida7lee2 reacted
پاسخنقل‌قول
ida7lee2
(@ida7lee2)
Noble Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 587
 

Night`s King;20240:
دوستان عزیز ... وقتی یکی از دوستامون اینجا لطف میکنن و مطلبی بسیار آموزنده و مفید رو در اختیارمون قرار میدن بهتره سعی کنیم ازون مطلب اطاعاتمونو زیاد کنیم و ازش متشکر باشیم.
نه اینکه بیاییم در مورد موضوعات تخصصی و بسیار پراهمیتی مانند منشا یک ملت اظهارنظرهای بیهوده و پوچ کنیم.
در جواب برخی دوستان که گفتن ترک ها همون مغول ها هستن یا تو آذربایجان ترک نیست و ازین حرفا فقط میتونم بگم که خواهشا اگه اطلاع ندارین در مورد موضوعی اظهارنظر نکنین. چون با اینکار فقط خودتونو مضحکه میکنین.
و کسانی هم که دوست دارن در مورد ترک ها اطلاعاتشون زیاد بشه خواهشا یه سری بزنن به کتاب های آقایان زهتابی و سرداری نیا ...
امیدوارم این عده از دوستان هم فهمیده باشن حرفامو.
با تشکر.

جناب من خودم ترک هستم و مطالعه هم داشتم در این مورد.
از حریر عزیز هم سپاسگزاری کردم برای این پستش!
کتابای این نویسنده هایی که میگین رو نخوندم (البته باید اسم کتاب رو می آوردین)... هر جا هم نگاه کنید گفته که ترک ها از شرق اومدن و در اصل زردپوست هستن. خود من که ترکم میبینم که با وجود مسلمان شدن مردم ترک، تشابهات بسیار زیادی میان زبان و فرهنگ مردم شرق آسیا و ما هست.

نقل از ویکیپدیا "مردمان تُرک یا تُرک‌ها یا تورک‌ها (به ترکی آذری: تؤرک‌لَر) گروه‌های قومیاوراسیایی‌اند که در آسیای شمالی، مرکزی و غربی، مغولستان، سیبری جنوبی، شمال‌غربی چین و بخش‌هایی از اروپای شرقی ساکن‌اند..... خاستگاه اصلی مردمان ترک‌تبار، آسیای میانه بوده و این مردم که از نژاد زرد هستند (اما برخی از متأخرین بهتر دانسته‌اند که تاتارها و ترک‌ها جزو «تورانیان سفیدپوست» حساب شوندبه تدریج در غرب آسیا، خاورمیانه، آسیای کوچک و اروپای شرقی پراکنده شدند. در جریان این مهاجرت‌ها بخش‌های بزرگی از مردم هندواروپایی نواحی جدید نیز به مرور ترک‌زبان شدند. بررسی دی‌ان‌ای در ترکیه نشان می‌دهد که مردم ترکیه نوادگان مردم مختلف ساکن آناتولی مانند یونانی، ارمنی، قفقازی (آسیانی) و کرد هستند که در سده‌های معاصر ترک‌زبان شده‌اند و ازلحاظ ژن از نژاد ترک (زردپوست مغول‌سان) بهرهٔ بسیار کمی برده‌اند"
نقل از ویکیپدیا "قشقایی‌ها عموماً بر این باورند که اجدادشان به عنوان قراولان لشکر هلاکوخان و تیمور از ترکستان به ایران آمده‌اند."
نقل از استاد یحیی ذکاء(ایرانشناس و پژوهشگر تاریخ هنر ایران) "تا ۲۰۰۰ سال پیش ترکان از این سرزمینها بسیار دور بودند و در آسیای صغیر می زیستند و این سخن بسیار بیهوده و عامیانه است که کسانی عنوان می کنند که آذربایگان از نخست سرزمین ترکان بوده است."
نقل از دکتر منوچهر مرتضوی(ادیب، نویسنده و پژوهشگر ایرانی و استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تبریز و حافظ‌شناس برجسته.) "مردم آذربايجان در گذشته به زباني كه يكي از زبانهاي ايراني (يا لهجه‌اي از لهجه‌هاي زبان ايراني) بوده، سخن مي‌گفته‌اند و ما اين را «زبان آذري» مي‌ناميم......... چنان كه اشاره كرديم، زبان ديرين مردم آذربايجان آذري، از شعب زبان ايراني، بوده....... تسلط قوم مغول و حكومت ايلخانان در آذربايجان، برخلاف تصور گروهي كه آن قوم را تغيير دهنده زبان ايراني مردم آذربايجان و مروج زبان تركي مي‌دانند، موجب تغيير زبان آذربايجان نبوده است و منطقاً نيز مي‌بايست تسلط قوم مغول كه متكلم به زبان مغولي بودند، موجب غلبه زبان ديگر (يعني تركي) بشود.چنين به نظر مي‌رسد كه تأثير تسلط مغول از لحاظ زبان محدود به ورود مقداري لغات مغولي و اصطلاحات ديواني، كه در كتابهاي دوره مغول و بعد از آن ديده مي‌شود، بوده است و اگر تسلط مغول كمكي به غلبه و رواج زبان تركي كرده باشد، جز اين نخواهد بود كه مسلماً تسلط قوم مغول كه از هر حيث به تركان نزديكتر از ايرانيان بودند، بر نفوذ تركان و اهميت زبان آنان افزود وعوامل ايراني را كه در برابر توسعه تدريجي زبان اقليت نيرومند ترك در اين سرزمين مقاومت مي‌كردند، تضعيف كرد و به طور غير مستقيم زمينه مساعد و مناسبي براي نفوذ و توسعه زبان بيگانه ايجاد كرد."
نقل ازکارشناس تاریخ در گفتگو با ائل پرس "زبان اصیل مردم آذربایجان زبان آذری قدیم یا همان پهلوی " (و اگر مطالعه ای داشته باشید میدونید که زبان پهلوی، مادر زبان فارسی امروزیه که در زمان ساسانیان رایج بوده)

با سپاس :1:


   
nilay, bzaker992, miss tornadu and 2 people reacted
پاسخنقل‌قول
صفحه 1 / 2
اشتراک: