Header Background day #22
آگاه‌سازی‌ها
پاک‌کردن همه

سلحشور آتش: فصل 42 اضافه شد

113 ارسال‌
35 کاربران
235 Likes
36.1 K نمایش‌
لینک دانلود
(@linkdownload)
Noble Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 952
شروع کننده موضوع  
به نام خدایی که قلمی را بی اذنش توانایی نوشتار نیست

تالارگفتمان 1

نام :سلحشور آتش
نویسنده: امیرحسین زارع
ژانر: فانتزي، حماسي
طراح كاور:خانم یاس
زبان: فارسي
ویراستار:احسان
و
امیرحسین
AZERakhs


روز روزگاری پسری زندگی میکرد به نام روزبه دادگسترنیا که...
در شکم مادرش مرد...
در سن چهارده سالگی یک بار دیگر مرد...
سه ماه بعدش دوباره مرد...
یه هفته بعد دوباره مرد...
و این مرگ ها تا آخر عمرش تا اینکه واقعا مرد.
در هردفعه سنگ قبری داشت و جنازه ای که خاک شد ولی وی باز هم به مردن ادامه داد.
با ما همراه باشید تا راز زندگی عجیب روزبه رو کشف کنید.
عکس اژدهای استفاده شده در صفحه آرائی از مایکل سیریگوس(
Michael Syrigos)


امیدوارم خوشتون بیاد.
با تشکر
و من الله توفیق

داستان کوتاه الگاناساد ارائه شد
کاور از بازی دارک سولز
تالارگفتمان 2


لینک دانلود
آلگاناساد



   
paradise, ZAHRA*J, Batman and 68 people reacted
نقل‌قول
ensieh-oof
(@ensieh-oof)
Honorable Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 177
 

کاورت رو اگه کمی تغییر بدی خوبتره چون فضای کاور تنها شامل عکس تنها نمیشه .
عکست رو با طرح های فوتوشاپ دست کاری کن روی عکس کنار ش کمی نوشته بذاری که مربوط بشه به داستان که همه بیشتر سعی دارن شعری بذارن مربوط به داستانشون باشه . خوب فکر کنم زیادی انتقاد کردم .:دی
داستانتم حتما میخونم:3:


   
milad.m, لینک دانلود, ******** and 3 people reacted
پاسخنقل‌قول
s4m
 s4m
(@s4m)
Noble Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 418
 

به نظر بنده پر بود از واقع گرایی .. تخیلی هم بهش اضافه شده بود اما بیشتر واقعی جلوه میکرد خواست نوسنده این بوده که واقعی جلوه کنه از رویه نوشته ها میشه فهمید زمان زیادی رو به فکر کردن به داستان گذروندی و این که حس یه پسر بچه رو مثل یه پسر بچه عنوان کردی فضای داستان فضای دارکی نیست فضای سپیدی هم نیست ولی حول محور شخصیت اصلی میگرده در این صورت من پیشبینی میکنم یه کتاب دیگه آخرش 200 صفحه باشه ازش به دست میاد جای کار اضافه داره از یکی از روش های داستان نویسی استفاده شده بود ولی تلفیق نشده بود یعنی با روش های دیگه ترکیب نشده بود . داستان راه یک طرفه ای داره نکات ابهام هم بیشتر در رابطه با شخصیت اصلی داستان هستش همچنین یه نکات ابهامی هم در رابطه با شخص دوم داستان پیشبینی میکنم انشا الله که موفق باشی من دیگه چیزی نمینویسم پیشنهاد میکنم تعداد صفحاتتو بیشتر کنی 10 صفحه خوبه کمتر نشه بهتره انشا الله که خیره ....
زمانبندی خوبه .. در تمام مراحل زندگیت موفق و پیروز باشی به امید روزی بدون جهل ..


   
milad.m, ********, wizard girl and 3 people reacted
پاسخنقل‌قول
لینک دانلود
(@linkdownload)
Noble Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 952
شروع کننده موضوع  

s4m;1403:
به نظر بنده پر بود از واقع گرایی .. تخیلی هم بهش اضافه شده بود اما بیشتر واقعی جلوه میکرد خواست نوسنده این بوده که واقعی جلوه کنه از رویه نوشته ها میشه فهمید زمان زیادی رو به فکر کردن به داستان گذروندی و این که حس یه پسر بچه رو مثل یه پسر بچه عنوان کردی فضای داستان فضای دارکی نیست فضای سپیدی هم نیست ولی حول محور شخصیت اصلی میگرده در این صورت من پیشبینی میکنم یه کتاب دیگه آخرش 200 صفحه باشه ازش به دست میاد جای کار اضافه داره از یکی از روش های داستان نویسی استفاده شده بود ولی تلفیق نشده بود یعنی با روش های دیگه ترکیب نشده بود . داستان راه یک طرفه ای داره نکات ابهام هم بیشتر در رابطه با شخصیت اصلی داستان هستش همچنین یه نکات ابهامی هم در رابطه با شخص دوم داستان پیشبینی میکنم انشا الله که موفق باشی من دیگه چیزی نمینویسم پیشنهاد میکنم تعداد صفحاتتو بیشتر کنی 10 صفحه خوبه کمتر نشه بهتره انشا الله که خیره ....
زمانبندی خوبه .. در تمام مراحل زندگیت موفق و پیروز باشی به امید روزی بدون جهل ..

رفیق نمیدونی انتقادت چقدر روی من تاثیر گذاشت
واقعا ازت ممنونم
جدی میگم
ولی باید در مورد فضا داستان بگم
یواش یواش
من روی این داستان خیلی کارکردم
مطمئن باشید داستانی که پیش روی شماس فانتزیی تمام عیاره،خودم فکرش رو نمیکردم استقبال بشه ولی خدا را صد هزار بار شکر استقبال شد،با ته مانده ای از علمی تخیلی،البته نه در حدی که فانتزی رو زیر لایه قرار بده.در ضمن اگر فکر میکنید راجع به مرگه باید بگم که نه.کمی از داستان ارجع به مرگه.البته الان نظرم عوض شد،مرگ جزئی جدایی ناپذیره.
در کل باید منتظر بمونید.من کارم رو تا جایی که ممکنه میخوام خوب پیش ببرم،تا شما عزیزان راضی باشید.
در ضمن درمورد کاور باید بگم که،چون دوست عزیز ایرانی بود و خیلی زحمت کشیده بود من تغییری ندادم وگرنه چیز بهتری بود تغییر میدادم.ولی به زودی کاوری جدید میذارم.
از صبرتون بی نهایت سپسا گذارم
و من الله توفیق


   
milad.m, captainlevi13772, ******** and 5 people reacted
پاسخنقل‌قول
warrior
(@warrior)
Reputable Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 145
 

سلام بر نویسنده عزیز و دوستان گرامی.
با اجازه استادان گرامی در سایت منم یک نظری می دم:0123:

خوب من مستقیم می ریم سر ضعف های داستان:

1-سه خط اول فصل 1 رو بخون. داستان رو با حالت رسمی و جدی شروع کردی بعدش با حالا صمیمی ادامه دادی.شاید در اینجا که بیوگرافی روزبه بچه ها نادیدش بگیرن اما اگر در ادامه تکرار بشه جذابیت نوشته رو کم می کنه.پس دقت کن چنین دوگانگی هایی پیش نیاد.

........................................................................
2-فعل، جمله رو نصفه نیمه تموم نکن.

جمله تو:مادر وی در بدو تولد جان باخت. به دلیل یک ساعت تاخیر در زایمان.

جمله متعادل:مادرش به خاطر یک ساعت تاخیر در زایمان جان باخت.

این نصفه گذاشتن ها فقط در بعضی مواقع که به نظرت جمله زیبا میشه بهتر استفاده بشه نه در این تعداد زیاد که باعث زدگی خواننده می شه.
.......................................................................
3-اینو بخون:

جمله تو:پدرش برای کار ده سال بود که در ژاپن زندگی می کرد.آناهیتا در ایران به دنیا اومد اما روزبه در ژاپن.

این جملت از نظر من کاملا اشتباه، توش نتونستی کلمات رو طوری بچینی که معنی خودش رو خوب القاء کنه.به علاوه پدرش نباید می نوشتی باید می نوشتی آنها، اول که نوشتی پدرش به نظرم اومد که فقط اون زندگی می کرد اما با تموم شدن پاراگراف تازه فهمیدم چی به چیه.

جمله متعادل:آنها حدود ده سال بود که به خاطر کار پدر روزبه در ژاپن زندگی می کردند.

....................................................................
اینو هم بخون:

جمله تو:و امروز سیزده سال از تولد روزبه گذشته است. خواهرش بیست ساله شده و روزبه سیزده ساله.

وقتی که داری می گی 13 سال از تولد روزبه گذشته چه کاری که دوباره بگی روزبه سیزده ساله و دقت کن بازم جملت رو ناتموم گذاشتی.

جمله متعادل:و امروز سیزدهمین سالگرد تولد روزبه بود، خواهرش نیز چند هفته قبل وارد بیست سالگی شده بود اما مانند جوانی هجده ساله به نظر می رسید.

......................................................................
و این:

جمله تو:دو موجود کاملا متفاوت.
تا جایی که من می دونم موجود از وجودیت میاد به معنای وجود داشتن،پس باید به جای اون از فرد استفاده می کردی. دو فرد کاملا متفاوت.

.....................................................................
فعلا همین ها رو تو ادامه درست کن و سعی کن دیگه تکرارشون نکنی.:67:
من فعلا برم امتحان فیزیک دارم باید درس بخونم بعدا میام داستان و کاملا می خونم و نظر می دم.:0230:
موفق باشی و منتظر ادامه داستانت هستیم.:0150:


   
paradise, milad.m, Michael and 3 people reacted
پاسخنقل‌قول
warrior
(@warrior)
Reputable Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 145
 

almatra;1844:
واریور جان
فقط غلط دستوری بود؟

همین الان فصل اول رو تموم کردم:(s1203): ایدت جالبه و مهیجه:0230:

اما از نظر من یک مشکل بزرگ داری که محتوای داستانت رو خراب می کنه. نوع نوشتنت.
از نظر من تو نمی تونی خوب مطلبت رو برسونی. متن خودت رو بخون، فقط داری حرکات روزبه رو می نویسی. تو باید بتونی رزبه رو توصیف کنی، اینکه چه حالتی داره و هر ثانیه بوتنی جایی که هست رو توصیف کنی. الان تو داری فقط می نویسی روزبه چیکار کرد چیکار نکرد من حتی یک پاراگراف از توصیف دور بر روزبه و چهره اش ندیدم.
تو باید بتونی روزبه رو و اطرافیانتش رو با توصیفاتت به شکل توصیف کنی که توی ذهن ماندگار بشه. اگر بتونی این کار رو درست بکنی بیشتر ضعفات ناخوداگاه برطرف میشه.
به قول یک دوستی می گفت: شاید توی ذهنت تصویر تمام اتفاقات رو داشته باشی اما باید بتونی اون ها رو روی کاغذ بیاری.
نکته دیگه هم اینه که داستان رو یک جوری جلو می بری که زیاد باب میل خواننده ها نیست، از اصلاحات کوچه و خیابونی می تونی استفاده کنی اما فقط در گفتگو و نه نوشتن متن و استفاده از اون هم محدودیت های خاص خودش رو داره.

در هر صورت سعی می کنم به زودی چند تا مثال بزنم تا بهتر حرفم رو درک کنی.
موفق باشی و فعلا با اجازه!


   
milad.m, wizard girl, alizelqarnain and 1 people reacted
پاسخنقل‌قول
kristal
(@kristal)
Prominent Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 311
 

داستانت رو خوندم با اینکه هنوز مسیر داستان مشخص نشده اما بد به نظر نمیومد با اینحال به نظر من کمی باید رو نوشتنت کار بکنی مثلا قسمتی که با اون پسره دعواش شده بود همش میگفت رفتم این ور رفتم اون ور ... زیادی توضیح داده بودی.بهتره تعادل رو در داستانت نگه داری.:دی


   
پاسخنقل‌قول
Amirpoa
(@amirpoa)
Eminent Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 11
 

ايا خوندم قشنگ بود فقط يك سوال يعني روزبه مرد؟


   
milad.m and bistam reacted
پاسخنقل‌قول
لینک دانلود
(@linkdownload)
Noble Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 952
شروع کننده موضوع  

شمادخلاصه رو بخون

- - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

برادران و خواهران گرامی
بنده ی سراپا تقصیر ویراستارم به خاطر کمبود وقت نمیتونه زیاد روی داستان کار کنه،برای همین گفته که ویراستاری نمیکنه.با عرض بسار اگر رفقا ویراستاری بلدن به من اطلاع بدن.تا من اوضاع داستانم قاراش میش نشه.


   
milad.m and bistam reacted
پاسخنقل‌قول
warrior
(@warrior)
Reputable Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 145
 

داستان خیلی جالب شده و بلشخصه هیجان زده شدم که بلاخره چی می شه.:دی
خوب نقد::65:
به نظر من مشکل اصلی داستان دو مورد که تا اینجا رعایت نشده و یا خیلی کم رعایت شده.
1- نوع حرف زدن اشخاص داستان.
2-نوع روایت داستان.
الان هر کدوم رو توضیح می دم که منظورم چیه.تالارگفتمان 3
توصیح 1-اگر به داستان یک نگاهی بندازی می بینی که نوع صحبت کردن اشخاص خیلی بهم نزدیکه به خصوص پسرا، در حالی که در زندگی واقعی واقعا اینطوری نیست، همشون می گن داداش و یا از تیکه کلام های خاصی استفاده می کنن که بیشتر به شخصیت روزبه می یاد. هر شخصیت باید یکسری ویژگی خاص خودش و توع حرف زدن مختص به خودش رو داشته باشه. برای اینکار هم باید بتونی خودت رو جای شخصیت های متفاوت بزاری. اگر می خوای توی این کار خوب بشی باید از زندگی خودت شروع کنی(خودم از این روش استفاده کردم!) باید وقتی با افراد دیه صحبت می کنی خودت رو جای اون ها بزاری و سعی کنی واکنش هاشون رو نسبت به جواب هاشون درک کنی تا بتونی از این قضیه توی داستان ها بهتر استفاده کنی.

توضیح 2-مشکل دومت که به نظرم بستگی به خودت داره نوع نوشتنت، همونطور که گفتم شیوه معمول نوشتن متن ماجرا به ادبی مایل به گفتاری. البته همیشه اینطوری نیست اما در بیشتر موارد اینطوری، مثلا اگر داستان احسان عزیز(رد بوک-شیطان نامه) رو خونده باشی نوع نگارش داستان با سبک های معمولی فرق می کنه یا مثلا نثر های کهن تر و قدیمی تر هم همین ویژگی تفاوت با نگارش امروزی رو دارند.
من صفحه اول آخرین قصلت رو الان بازنویسی می کنم در صورتی که خوشت اومد تو هم سعی کن اینطوری بنویسی اگر هم نیومد که هیچ می تونی به سبک خودت بنویسی.

داستان:
روزبه تمام آن هفته را در فکر زندگی جدیدش در این دنیا بود و حالتی خلسه مانند را در خودش به وجود آورده بود. برای ساعت ها به دیوار یا طبیعت اطراف نگاه می کرد و به هیچ چیزی فکر نمی کرد و یا خاطرات گذشته مانند فیلمی که دوباره پخش شده است از جلوی چشمانش عبور می کرد. هزاران بار این سوال را از خودش پرسیده بود که او باید در آینده چه می کرد و هزاران جواب خودش داده بود اما هنوز هم در فکر بود.
ساعت ها در شهر بدون هدف خاصی قدم می زد و مردمی با ملیت های مختلف را ملاقات می کرد و از آن ها سوال می پرسید تا شاید آن ها جوابی برای سوالاتش داشته باشند. هر کدام از آن افراد به شکلی به این دنیا آمده بود، یکی از ان ها غرق شده بود، دیگری که مردی نسبتا هیکلی بود که از جنگ به این دنیا وارد شده بود، و چند نفر دیگر که به ترتیب از بیماری سرطان و با از خواب به اینجا منتقل شده بودند و جالب اینجا بود که هر کدام از زمان ها و مکان های مختلفی بودند به نظر حتی زمان این دنیا هم با دنیای واقعی متفاوت بود.
در انتهای هفته بلاخره روزبه توانست خود را از آن حال خلسه مانند بیرون بکشد و وقتی که همراه باذان در بازار هفتگی قدم میزد شروع به حرف زدن کرد:«باذان، خیلی روی این مسئله فکر کردم و به یک نتیجه رسیدم، به نظرم باید با این مسئله فعلا کنار بیام.»
باذان در جالی که داشت سبزی های یک فروشنده را نگاه می کد گفت:«چه عالی، البته این چیز عادی برای افرادی که وارد اینجا میشن و هر کس یک تصمیم متفاوت می گیره، خوشحالم که تو تصمیم درستی گرفتی.حتی نگرانت شدم مثل بعضی از افراد اینجا خودکشی کنی!»
///////////////////////////////////////////////////////////////////
ببحشید اگر ضعیف نوشتم فقط سریع نوشتم یکبار نگاش کردم.

موفق باشی و من منتظر داستانم:67:


   
mehr, milad.m, لینک دانلود and 1 people reacted
پاسخنقل‌قول
kristal
(@kristal)
Prominent Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 311
 

سعی کن متنت کمی ادبی تر باشه یا اینکه از یک ویرایشگر خوب استفاده کنی...مثلا تو فصل سوم اول فصل میتونستی بگی احساس کوفتگی شدیدی رو در بدنش حس میکرد.اونا یک گونی رو روی سرش کشیدن و با شی ای نا معلوم به سرش زدن پس طبیعی بود.


   
milad.m, bistam and warrior reacted
پاسخنقل‌قول
لینک دانلود
(@linkdownload)
Noble Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 952
شروع کننده موضوع  

با عرض ادب
میبینم که خدا رو شکر از این داستان مضخرف من بسیار استقبال شده
از همتون ممنونم
فقط سه نکته:
1-اگر بعضی از اوقات غلط املایی یا چیز دیگری در داستان میبنید ببخشید،به داستان من جز اقای لَد کسی دیگری پیش نگاه نمیکنه،بنا براین اگر کیفیت داستان پایینه ببخشید
2-این کتاب تا سه فصل دیگر میرود و بعد دو هفته در کما به سر میبرد.باور کنید بهم فشار زیادی وارد شه،بنا براین سگ های انباری(فیلمی به کارگردانی کوئنتین تارانتینو) شاید تا سه هفته هم ارائش طول بکشه.
3-باز هم اعلام میکنم،آقای لد تقریبا دیگر همان یک ذره ویراستاری را هم نمیتوانند انجام دهند بنا براین خواهشا کسی دست در ویراستاری داره،دستی برسونه


   
milad.m reacted
پاسخنقل‌قول
warrior
(@warrior)
Reputable Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 145
 

میریم سر نقد:دی

خوب این نقد فقط از فصل 10.:16:اما قبلش این دیدگاه هایی که میگم از نظر من شاید اصلا کاملا اشتباه باشه پس تایید یا رد کردنش دیگه کار خودت:دی

1- جمله اولت از کلماتی استفاده کردی مثل آرمان شهر و مدینه فاضله، از نظر من این کلمات نباید استفاده بشن و نه حداقل اینطوری! ببین الان من جمله رو می نویسم خودت ببین. به علاوه جمله ات نمی تونه معنی خودش رو واضح برسونه مثل اینکه جمله ات ناقصه. یک سوال اصلا منظورت از آرمان شهر چیه؟من که تا حالا نشنیدم!

جمله تو:
اگر حتی یک درصد فکر کنید اسپادان همان آرمان شهریه که شما دنبالشین اشتباه کردید. اسپادان هم مثل شهر ها ی دیگه دنیا عجیب و غریبه، شاید در نظر اول مدینه ی فاضله ی همه ی ماها باشه ولی وقتی توش میایم میفهمیم فقط یک سطل آشغال بوده که بزرگش کردند.

جمله من:
اگر حتی یک درصد احتمال دهید که این شهر همان شهری است که همه می توانند در آن موفق باشند و تمام کمالات در این شهر وجود دارد سخت در اشتباهید.چرا؟
معلوم است. اسپادان نیز مانند هزاران شهر دنیا عجیب و غریب است اما این شهر در بین آن همه شهر عجیب، می تواند یکی از 10 شهر خیلی عجیب باشد!
شاید در نگاهی مانند مدینه ای دیگر باشد که کمالی خاصی در آن جریان دارد اما با دیدن آن از داخل نظرتان تغییر خواهد کرد. اسپادان یک شهر نبود، فقط یک سطل اشغال بزرگ بود که بزرگ تر می شد!
......................................................................

2- برادر، پاراگراف بعدی خودت رو بخون. کلمات خوبی انتخاب می کنی اما نمی تونی درست بچینیشون!
نوشته باید آهنگ خودش رو رعایت کرده باشه.توضیخات کم می دی.
توصیفا هم ضعیف و با تمرین می تونه بهتر بشه.
از این جمله هم دیگه استفاده نکن"کلا بهتو بگم جای زیاد با حالی نبود." داری داستان می نویسی نه اینکه خاطره واسه رفیقت تعریف می کنی.
منظروت از بالاتر می رفتند چیه؟ یعنی کوه بوده بالا می رفتند، بهتر نبود می نوشتی:هر چه به مرکز شهر نزدیک تر می شدند!

جمله تو:
کوچه ها کثیف، زباله ها یک کوچه جمع شده بود، بچه ها لای گل و لای بازی می کردند. جوی های وسط کوچه سرریز شده بود و شبیه رود هایی کوچک شده بودند. خانه های همه از سنگ های کج و معوج بودند. مردم وضعیت مناسبی نداشتند. کلا بهتو بگم جای زیاد با حالی نبود. ولی وقتی توی شهر بیشتر به طرف بالا رفتند متوجه شدند که وضع بهتر میشه. خانه ها آجری می شوند و سر و وع مردم بهتر می شه. کوچخ خا سنگ فرش می شد و بچه ها تمیز تر بازی می کردند. هر چند باز هم کثیف بودند.

جمله من:

کوچه ها پر از زباله هایی بود که در هر طرف دیده می شد و بوی آن ها بینی شان را به شدت اذیت می کرد. علاوه بر زباله ها ها روزبه چند موش را هم دید که به سرعت بین زباله ها جست و خیز می کنند. به نظر چیزی به نام بهداشت در این منطقه و شاید در کل این شهر وجود نداشت. وضع افرادی که در آنجا زندگی می کردند به خصوص بچه هایی که در انجا بازی می کردند نیز بهتر نبود، صورت هایشان زرد بود که نشان از فقر غذایی داشت و از نوع بازی کردنشان در گل و لای و آب جوب ها می شد فهمید که ممکن است به هر مریضی دچار شده باشند. دیوار ها همه با ذغال سیاه و خط خطی شده بودند و هیچ کدامشان حتی یک سنگ تزئینی ساده نداشت. به نظر اهالی این خانه های درب و داغان به فکر زیبایی و خرج های اضافه نبودند. اما تمام راه تا مرکز شهر اینطور نبود اینطور نبود. هر چه آنها بیشتر به مرکز شهر نزدیک می شدند وضع خانه ها و مردم بهتر و بهتر می شد. دیوار ها رنگ شده و زمین های سنگ فرش شده بود، بچه هایی نیز که با شادی دنبال همدیگر می دویدند به نظر سالم می رسیدند.


نکته خیلی خیلی خیلی مهم آخر:
متن ماجرای داستانی رو که می نویسی باید ادبی باشه اما دیالوگ ها باید گفتاری باشن.

پ.ن:گه بیشتر از این ننوشتم گفتم حوصلت سر میره این همه رو بخونی.:دیخودم هم اگر کسی زیاد بنویسه همش رو نمی خونم یا با بی دقتی می خونم:65:
پ.ن: من مستقیم نقد می کنم چون روی پیشرفت خودم تاثیر داشت احتمالا برای تو هم تاثیر داشته باشه.:67:

موفق باشی :67:


   
mehr, milad.m, R-MAMmad and 4 people reacted
پاسخنقل‌قول
*HoSsEiN*
(@hossein-2)
Noble Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 907
 

خب با اجازه نويسنده محترم يكم به پست اول سروسامان دادم،‌ خيلي شلوغ بود(اگه خوشت نيومد همون قبليه را بزار).
داستانو نخواندم ولي به نظر داستان قشنگي مياد،‌صبر مي كنم تمام بشه بعدش مي خوانم.
100 صفحه شدن داستانتو تبريك ميگم ، اين داستان كوتاه از داستانت جداست؟ اگه جداست يه تاپيك ديگه بزن و توي اون بزارش ممنون دوست خوبم.
فكر كنم نياز به يه كاور هم داشته باشي،‌ كاورش خيلي بده،‌در قسمت مربوطه درخواست بده تا بچه ها برات درست كنند.


   
milad.m, فسیل, bistam and 1 people reacted
پاسخنقل‌قول
yasss
(@yasss)
Noble Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 533
 

تالارگفتمان 4

سلام
کاور
امیدوارم خوشتون بیاد


   
milad.m, فسیل, bistam and 1 people reacted
پاسخنقل‌قول
صفحه 1 / 8
اشتراک: