Header Background day #23
آگاه‌سازی‌ها
پاک‌کردن همه

پیام استاد شهریار به انیشتین!(این دیگه چه جورشه منم نمیدونم)

16 ارسال‌
14 کاربران
39 Reactions
9,134 نمایش‌
warrior
(@warrior)
Reputable Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 145
شروع کننده موضوع  

دوستانی که این ماجرا رو خوندن.آیا این واقعی یا نه؟اصلا واسم سوال شده:0160:انیشتن و شهریار:0205:
اگر واقعی خواهشا یک منبع مرجع هم بزارید چون به نظر من واقعی نیست.

..........................................

در سال 1326 شمسي در پی استفاده ی آمریکا از بمب اتم جمعي از اساتيد و دانشجويان تهران ، دست به دامن استاد شهريار مي شوند ، موضوع نگرانی مردم جهان از نابودی حیات در کره ی زمین را برای استاد کاملاً شرح مي دهند و وحشت مردم را با او در ميان مي گذارند و يادآوري مي کنند که شهريار ، نابغه شعر و ادب مشرق زمين مي تواند، انيشتين آن نابغه رياضي و فيزيک مغرب زمين را متاثر بکند.
خود استاد شهريار مي فرمودند:
« چنان منقلب شدم که گويي بمب اتم کره زمين را به کلي نابود کرد و پودر آن در فضاي بيکران پخش شد. از جسم خاکي رهيدم . در عالمي اعلا به درگاه خداوند متوسّل شدم : خدايا کمکم کن. پروردگارا، قدرتي مي خواهم که دل آن سلطان رياضي را نرم کنم. ».

شهريار ادب شرق، همان شب ، شعر « پيام به انشتين» را آفريد. اين شعر بسیار روان و منسجم و صميمي و موثر، خلق مي شود. بلافاصله اين شعر به زبان هاي انگليسي ، آلماني ، فرانسه و روسي ترجمه مي گردد. عده اي به سرپرستي دخترش خانم (مريم يا شهرزاد)بهجت مامور مي شوندکه شعر را به انيشتين برسانند. روز موعود فرا ميرسد. ترجمه فصيح انگليسي شعر را در اقامتگاه انيشتين، برايش مي خوانند. آنچنانکه حاضران نقل کرده اند آن بزرگمرد عالم دانش ، دو بار از جاي خود برمي خيزد. دو دستش را بر صورتش مي نهد و مي فشارد. قطرات اشک بر شيشه عينکش نمايان مي شود. با چهره اي اندوهگين يکباره ، با صدايي بلند فرياد مي زند:« به دادم برسيد » بعد سکوت مي کند و صورتش را در ميان دو دستش مي گيرد و غرق در بحر تفکر مي گردد . سکوت غم انگيزي فضاي اقامتگاهش را پر مي کند.دقايقي بعد ، مي خواهد که شعر بار ديگر خوانده شود. اين بار پس از شنيدن آن به خارج از اتاقش مي رود و با وضعيتي مغموم ساعتها در باغ مخصوص‌اش قدم مي زند. میگویند که پس از آن انیشتین را بندرت خندان دیده اند.

متن شعر ارسالي استاد شهريار به انيشتين:

پيام به انيشتين


انشتن يک سلام ناشناس البته مي‌بخشي،
دوان در سايه‌روشن‌هاي يک مهتاب خليايي
نسيم شرق مي‌آيد، شکنج طرّه‌ها افشان
فشرده زير بازو شاخه‌هاي نرگس و مريم

از آن‌هايي که در سعيديه‌ی شيراز مي‌رويند
زچين و موج درياها و پيچ و تاب جنگل‌ها
دوان مي‌آيد و صبح سحر خواهد به سر کوبيد
در خلوت سراي قصر سلطان رياضي را.

درون کاخ استغنا، فراز تخت انديشه
سر از زانوي استغراق خود بردار
به اين مهمان که بي‌هنگام و ناخوانده است، دربگشا
اجازت ده که با دست لطيف خويش بنوازد،
به نرمي چين پيشاني افکار بلندت را
به آن ابريشم انديشه هايت شانه خواهد زد.

نبوغ شعر مشرق نيز با آيين درويشي
به کف جام شرابي از سبوي حافظ و خيام
به دنبال نسيم از در رسيده مي‌زند زانو
که بوسد دست پير حکمت داناي مغرب را.

انشتن آفرين بر تو،
خلاء با سرعت نوري که داري، در نورديدي
زمان در جاودان پي شد، مکان در لامکان طي شد
حيات جاودان کز درک بيرون بود پيدا شد
بهشت روح علوي هم که دين مي‌گفت جز اين نيست
تو با هم آشتي دادي جهان دين و دانش را.

انشتن ناز شست تو!
نشان دادي که جرم و جسم چيزي جز انرژي نيست
اتم تا مي شکافد جزو جمع عالم بالاست
به چشم موشکاف اهل عرفان و تصوّف نيز
جهان ما حباب روي چين آب را ماند
من ناخوانده دفتر هم که طفل مکتب عشقم،
جهان جسم ، موجي از جهان روح مي‌دانم
اصالت نيست در مادّه.

انشتن صد هزار احسنت و ليکن صد هزار افسوس
حريف از کشف و الهام تو دارد بمب ميسازد
انشتن، اژدهاي جنگ ....!
جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد
دگر پيمانه‌ی عمر جهان لبريز خواهد شد
دگر عشق و محبت از طبيعت قهر خواهد کرد
چه مي‌گويم!
مگر مهر و وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟
مگر آه سحرخيزان سوي گردون نخواهد شد؟
مگر يک مادر از دل «واي فرزندم» نخواهد گفت؟

انشتن بغض دارم در گلو دستم به دامانت
نبوغ خود به کام التيام زخم انسان کن
سر اين ناجوانمردان سنگين دل به راه آور
نژاد و کيش و ملّيت يکي کن اي بزرگ استاد
زمين، يک پايتختِ امپراطوريِ وجدان کن
تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را

انشتن نامي از ايران ِ ويران هم شنيدستي؟
حکيما، محترم مي‌دار مهد ابن سينا را
به اين وحشي‌تمدّن گوشزد کن حرمت ما را
انشتن پا فراتر نه جهان عقل هم طي کن
کنار هم ببين موسي و عيسي و محمّد را .

کليد عشق را بردار و حلّ اين معمّا کن
و گر شد از زبان علم اين قفل کهن واکن
انشتن بازهم بالا
خدا را نيز پيداکن.


   
caspian, *HoSsEiN*, snakeeyes and 8 people reacted
نقل‌قول
Michael
(@wingknight)
Noble Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 487
 

بابا من از استاد شهریار متنفرم سال پیش با شعرش بیچارم کرد
از کله ادبیات نمره گرفتم بجز شعر استاد شهریار:bl6:
منم تا حالا این ماجرارو نشنیده بودم ....خیلی عجیبه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


   
فسیل and warrior reacted
پاسخنقل‌قول
yasss
(@yasss)
Noble Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 533
 

فکر نکنم واقعی باشه سبک شعرش با سبک شعر های استاد شهریار فرق داره به نظرم
منبع خبر؟


   
lord.1711712 and warrior reacted
پاسخنقل‌قول
nilay
(@nilay)
Reputable Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 158
 

واقعا نوشته؟من تا حالا نشنیده بودم شاید درست باشه وشاید هم نه به هر حال ممنون.


   
lord.1711712 and warrior reacted
پاسخنقل‌قول
ensieh-oof
(@ensieh-oof)
Honorable Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 177
 

من که نمیدونم درسته یا نه ولی شعر قشنگی بود


   
snakeeyes and warrior reacted
پاسخنقل‌قول
فسیل
(@smhmma)
Honorable Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 233
 

من شک ندارم داستانه
یا حداقل درش خیلی مبالغه شده چون اول متن کاملا داستانی هست نه شرح یه رخداد دوم خیلی خیلی عجیبه که بیان به شهریار بگن درمورد بمب اتم کاری بکنه
اصلا کل داستان مسخرست
واقعا تخیلیه
سوم این شعری که وشته شده ابدا به مدلی که استاد شهریار شعر می گفته نمیاد
99 درصد مطمئنم الکیه


   
پاسخنقل‌قول
kristal
(@kristal)
Prominent Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 311
 

فکر میکنم داستان باشه .... تو این دنیا چیزی که زیاده شایعست.


   
فسیل and warrior reacted
پاسخنقل‌قول
Bardya95
(@bardya95)
Eminent Member
عضو شده: 3 سال قبل
ارسال‌: 15
 

تا اون جایی که من شعر های استاد شهریار رو خوندم به شعرای ایشون نمیخوره،امابازم جالب بود


   
فسیل and warrior reacted
پاسخنقل‌قول
kristal
(@kristal)
Prominent Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 311
 

من هنوزم فکر میکنم داستانه انیشتن کجا و شهریار کجا!!!


   
فسیل and warrior reacted
پاسخنقل‌قول
caspian
(@caspian)
Estimable Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 44
 

سلام
ازسندیتش خبری ندارم ولی این چیزا رو دیدم که جالب بود ... شمام یه نگاه کنید :
http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=137136
http://www.al-shia.org/html/far/books/maqalat/tarikh/39.html

البته من که تو سایت اسناد ملی چیزی پیدا نکردم
ولی در کل اگر چیزی می بود خیلی وقت پیش می گفتن


   
پاسخنقل‌قول
snakeeyes
(@snakeeyes)
Eminent Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 24
 

بچه ها راست میگن
سبکش به شهریار نمیخوره
ولی طبق چیزایی که داخل دوتا سایت بالا هست به نظر واقعی میرسه.
نمیدونم چی بگم


   
فسیل and warrior reacted
پاسخنقل‌قول
warrior
(@warrior)
Reputable Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 145
شروع کننده موضوع  

طبق نظرات داده شده در سایت ها این درسته ولی منبع موثق.هنوز یافته نشده است


   
فسیل reacted
پاسخنقل‌قول
*HoSsEiN*
(@hossein-2)
Noble Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 907
 

اين مطلبو توي تلويزيون ديدم ، حقيقت داشتنش كه حقيقت داره يعني اين بنده خدا شعر را نوشته.:ghesh:
ولي اينكه انشتين مثل مريدان شيخ خشك پاره كنه و سر به بيابان بزاره را نشنيده بودم:0144:.:bonheur:
شعرش هم همچين ناراحت كننده نيست كه بنده خدا اينچنين تحت تاثير قرار گرفته!:(s1213):

البته ساخت بمب اتم كار وحشتناكي بود اصلاً به خاطر وجود داشتن همچين چيزي همش مارو تحريم مي كنند،‌:(s1213):نه اينكه ما داشته باشيما ولي خب چون انها دارن فكر مي كند ما هم داريم :(s1211): شاعر گفتني ،‌كافر همه را به كيش خود پندارد :(s1213):
راستي يك نكته ديگه، روي سر در سازمان ملل بني ادم اعضاي يك پيكرند نوشته نشده،‌تخيل ايراني ها خيلي عاليه. :(s1203)::0138:


   
mahshid2019, Lady Joker, فسیل and 1 people reacted
پاسخنقل‌قول
hsaberi592
(@hsaberi592)
Eminent Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 16
 

سلام شما مطمئن هستید؟ آخه سبک این شعر با شعر های استاد شهریار فرق داره تازه تو خبر نوشتی داده به دخترش .دوستانی که سریال رو دیدن میدونن که استاد شهریار هیچ وقت ازدواج نکرد.به نظر من این مطلب دروغه.


   
پاسخنقل‌قول
mahshid2019
(@mahshid2019)
Estimable Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 28
 

1-بابا به خاطر بمب اتم بیان دست به دامن یه شاعر بشن؟
2-حالا چرا شهریار
3-انیشتین بمب اتم می ساخت؟
4-شعره اصلا شبیه سبک شهریار نیست.اصلا حتی قشنگ هم نیست چه برسه به شعر بودن که بخواد همچین اثری«دو بار از جاي خود برمي خيزد. دو دستش را بر صورتش مي نهد و مي فشارد. قطرات اشک بر شيشه عينکش نمايان مي شود. با چهره اي اندوهگين يکباره ، با صدايي بلند فرياد مي زند:« به دادم برسيد » بعد سکوت مي کند و صورتش را در ميان دو دستش مي گيرد و غرق در بحر تفکر مي گردد . سکوت غم انگيزي فضاي اقامتگاهش را پر مي کند.دقايقي بعد ، مي خواهد که شعر بار ديگر خوانده شود. اين بار پس از شنيدن آن به خارج از اتاقش مي رود و با وضعيتي مغموم ساعتها در باغ مخصوص‌اش قدم مي زند. میگویند که پس از آن انیشتین را بندرت خندان دیده اند.» بذاره
5-«
عده اي به سرپرستي دخترش خانم (مريم يا شهرزاد)بهجت مامور مي شوندکه شعر را به انيشتين برسانند. روز موعود فرا ميرسد. ترجمه فصيح انگليسي شعر را در اقامتگاه انيشتين، برايش مي خوانند»
:79cf0bcf96cccb41423:b5b3f1535cda515fa31

- - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

freak;2908:
سلام شما مطمئن هستید؟ آخه سبک این شعر با شعر های استاد شهریار فرق داره تازه تو خبر نوشتی داده به دخترش .دوستانی که سریال رو دیدن میدونن که استاد شهریار هیچ وقت ازدواج نکرد.به نظر من این مطلب دروغه.

در سال‌های ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۰ اثر مشهور خود -حیدربابایه سلام- را می‌سراید. گفته می‌شودچه کسی؟] که منظومه حیدربابا به ۹۰ درصد از زبان‌های جهان ترجمه و منتشر شده‌است.نیازمند منبع] در تیر ۱۳۳۱ مادرش درمی‌گذرد. در مرداد ۱۳۳۲ به تبریز آمده و با یکی از بستگان خود به‌نام «عزیزه عبدخالقی» ازدواج می‌کند که حاصل این ازدواج سه فرزند -دو دختر به نام‌های شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی- می‌شود.


   
پاسخنقل‌قول
صفحه 1 / 2
اشتراک: