Header Background day #22
آگاه‌سازی‌ها
پاک‌کردن همه

یک اتفاق عادیــــــــــــــی

9 ارسال‌
6 کاربران
12 Likes
3,677 نمایش‌
هلن پراسپرو
(@h-p)
Honorable Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 285
شروع کننده موضوع  

این تاپیک مطمینا مسخره ترین تاپیک کل انجمن هست. ولی باید بزنمش چون خسته شدم از بس اومدم تو سایت رفتم بیرون هیچی به هیچی. احتمالا همه در نگرانی پس از کنکور به سر میبرن.

کارما اینه:عادی ترین اتفاق روزتون رو در یکی دوبند شرح بدید. ولی یه جوری که آدم دو خط اولشو بخونه ناخودآگاه بخواد بقیشو بخونه.

بذارید اینطوری بگم:من تازه دیدن انیمه اتک آن تایتن رو تموم کردم. همه سوالات جواب داده شدن

ما همه چیو راجب اونور دیوار و انگیزه شون میدونیم، دیگه ارن هم اونقدر انتقامجو نیست که بخوایم نگران تنهایی دویدن سمت اونور دریاش باشیم. دریاهم که دیدیم.

و ما همه چیو عملا میدونیم. ولی بازم همه چشم به راه قسمت جدیدن. چرا؟ چون از خود داستان خوششون اومده. و از زندگی با شخصیتاش.
حالا نمیگم به اون شدت خوب باشه. فقط چیزی باشه که تا آخر بند برای خواننده جالب باشه.
توروخدا جواب بدید. انجمن خیییلی خوابیده.


   
نقل‌قول
hera
 hera
(@hera)
Noble Member
عضو شده: 2 سال قبل
ارسال‌: 576
 

راستش من اولین بار که اتک ان تایتانو دیدم باور کن که میخواستم اوق بزنم و تمام قسمتایی که از قبل دانلود کردمو پاک کنم و کلا برم سراغ یه چیز دیگه. خیلی خشن و تهوع اور بود . اما بعد درگیر داستان شدم و جذابیتش برام بیشتر شد . فک میکنم بیشترین دلیلی که دوس دارم فصل بعد بیاد اینه که واقعا میخوام بدونم تهش چی میشه . در واقع اصلا اهمیت نمیدم تو فصل اخر چی می‌گذره . فقط اون تهش مهمه . و اینکه تهش اینا ازون اسارتی برای خودشون تو ذهنشون درست کردن آزاد میشن یا نه ؟ و اینکه نویسنده و کارگردان ته قصه رو تو چی میبینن ؟ امیدوارم واقعا امیدوارم که تهش مث توکیو غول نشه . چون واقعا گند زده شد به اون انیمه منم حسابی قات میزنم ����


   
پاسخنقل‌قول
Atish pare
(@daniyal)
Prominent Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 391
 

هاع ؟؟ چیچی؟ :/
راستش : اول اینکه دمت گرم یه تاپیک زدی .. تشکر!
دوم اینکه من اصلا انیمه نگا نمی کنم ...:/
سوم اینکه ..کار های روزانه من ... حال بهم زنه ...:/
ساعت 2 بیدار میشم .. روز های زوج تا هشت مثل چی زبان می خونم ... و روز های فرد هم با کوشی و فیلم این جور چیزا ..:/ .. دوستام همه رفتن ددر ..:/ ... اجازه سفر رفتن هم ندارم ..:/ .. فقط بهم اجازه دادن برم خونه مام بزرگم که اصلا ترجیح می دم نرم :/
و خلاصه اگه باز فیلمی پیدا کردم با پسر خالم که کلاس شیشمه و دختر خالم که می خواد بره کلاس اول .. نگا فیلم میکنم .......:/ ..مسخرس مگه نه ..:/ ..منه به این گندگی ... با این دوتا فنچول :/ .. خب دیگه باید یه جوری بگذره .. شبم تا 3 یا 4بیدارم .. بعد می خوابم ...:/ ... مثلا قرار بود ریاضی و فیزیک دهم رو تو این تابستون تموم کنم ..:/ ...حالم از خودم و برنامه هام و فیلم و هر چیزی که بگی دیگه بهم میخوره ..:/
ولی بازم هی میگزه دیگه ...:/
:29:
اصلا نمی دونم اینایی که گفتم به تاپیکت ربط داشت یا نه ...:/


   
پاسخنقل‌قول
z.p.a.s
(@z-p-a-s)
Reputable Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 270
 

خوب، نمیشه گفت کار روزانه چون هر روز ی برنامه متفاوت دارم.
ی روز فیلم ب
ی روز سریال ی روز کتاب ی روز مسافرت ی روز چت ی روز ولگردی ی روز خواب ی روز جو گیر میشم فیزیک می خونم ی هفته سمت کتابام نمیرم و از این جور چیزا.
می دونم ب تاپیکت خیلی ربط نداره، ببخشید :دی:دی:دی


   
پاسخنقل‌قول
هلن پراسپرو
(@h-p)
Honorable Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 285
شروع کننده موضوع  

ساحره;40429:
هاع ؟؟ چیچی؟ :/
راستش : اول اینکه دمت گرم یه تاپیک زدی .. تشکر!
دوم اینکه من اصلا انیمه نگا نمی کنم ...:/
سوم اینکه ..کار های روزانه من ... حال بهم زنه ...:/
ساعت 2 بیدار میشم .. روز های زوج تا هشت مثل چی زبان می خونم ... و روز های فرد هم با کوشی و فیلم این جور چیزا ..:/ .. دوستام همه رفتن ددر ..:/ ... اجازه سفر رفتن هم ندارم ..:/ .. فقط بهم اجازه دادن برم خونه مام بزرگم که اصلا ترجیح می دم نرم :/
و خلاصه اگه باز فیلمی پیدا کردم با پسر خالم که کلاس شیشمه و دختر خالم که می خواد بره کلاس اول .. نگا فیلم میکنم .......:/ ..مسخرس مگه نه ..:/ ..منه به این گندگی ... با این دوتا فنچول :/ .. خب دیگه باید یه جوری بگذره .. شبم تا 3 یا 4بیدارم .. بعد می خوابم ...:/ ... مثلا قرار بود ریاضی و فیزیک دهم رو تو این تابستون تموم کنم ..:/ ...حالم از خودم و برنامه هام و فیلم و هر چیزی که بگی دیگه بهم میخوره ..:/
ولی بازم هی میگزه دیگه ...:/
:29:
اصلا نمی دونم اینایی که گفتم به تاپیکت ربط داشت یا نه ...:/

به نظرم این بندی که نوشتی خودش تمرینی بود که من مد نظرم بود. توش یه مشکل وجود داشت که من می خواستم ببینم خب تهش چی میشه؟

بعدم:به کلاس شیشما توهین نکن. من خودم اورسینه رو از همون کلاس شروع کردم
------------------------------------------------------------------

بند خودم:

عادی ترین اتفاق زندگیم اینه ه برم آموزشگاه زبان یکی از فامیلا و با داشن آموزاش مکالمه کنم تا شاید بتونم یه گات فنی، یه بوک ورمی چیزی پیدا کنم که از حوصله سر رفتن نمیرم. یه بار داشن آموز جدیدی اومد فامیلمون اوردش پیش من که باهاش مکلمه کنم سطحش معلوم شه. خدایی زبانش خوب بود. بحثو کشیدم به کتاب و سریال. بعد پشیمون شدم. از پرسیدم:کتاب میخونی؟ گفت:«آره رمانتیک میخونم.» من:(اوق. خب حالا از هیچی بهتره.):اره؟ خب کتاب مورد علاقت چیه؟
اون:نمی دونم یادم میره
من(بیییییییییییییب.):اهان. خب سریال چی؟ گاتو میدیدی؟ انیمه میبینی؟
اون:نه. ولی فرار از زندان رو دیدم.
من(آخیش)
اون:گاتم خیلیا میگفتن خوبه ها. من ندیدمش. ولی از متنفرم(عین جمله اش:بات ای هیت ایت.)
من(بییییییییییییییییییییییییب):چی؟

واین بود یک اتفاق عادی که شما رو تا اخرش جذب کرد و خندوند. تا بعد 🙂 🙂


   
پاسخنقل‌قول
crakiogevola2
(@crakiogevola2)
Noble Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 690
 

حیف نمیشه عکس رختخواب و سرو وضعمو بفرستم اینجا.البته اگرم میشد نمی فرستادم:دی ابرو دارم.و اینکه نچ نچ نچ:دی
داشتم میگفتم.اره سرو وضع.جامو پهن کردم پائین. بین کمدو تخت.نمیدونم چرا ملت رو تخت میخوابن.زمین خیلی بهتره.لپ تاپو گذاشتم رو پام و سریال نگا میکنم.تو یه هفته گذشته دوتا سریال تموم کردم و دوتا خفنشو شروع کردم و دارن تموم میشن.میبینی 9 ساعت چش تو صفحس.غیر مدتای بینش که میرم میشینم پا تلوزیون از اونورم شبکه جم فیلم یا مکسو میگیرم فیلم دارن مشیشنم نگا میکنم.در کنارم خوابیده است یه کتاب و یک حافظ.هرازگاهی اونارم وا میکنم میخونم.و اگر سریال خستم کرد پی دی افارو وا میکنم میخونم. وبلاگمو چک میکنم ببینم دنیا دست کیه.بینشم دادو بیداد میکنم یکی پاشه ی چی بده بزنم بر بدن.تهش خودم پا میشم.یه چی میخورم.برمیگردم سر جام.گوشی بر میدارم جواب پیامارو میدم.به دوتا از بچه ها پیام میدم.بعدش یه *815# از ایرانسل میگیرم(شارژ رایگان پونصد تومن بیشتر از سه دیقه حرف بزنی سی دیقه رایگان) زنگ میزنم رفیقم.اونم از این شارژا میگیره نیم ساعتم به حساب اون حرف میزنیم.بعدش میبینم خب یکی از بچه ها(پسر عموهام دختر عموهام عمه هام شوهر عمه هام و ...) داره میگه میای خونمون؟میگم اسنپ بگیر بریم.میگن پاشو لباس بپوش لامصب دم دره ماشین.منم پا میشم یه مانتو از رو زمین بر میدارم دمپایی میپوشم میرم.تا دیروقت فیلم میبینم پاسور بازی میکنم حرف میزنم صب میخوابم ظهرپامیشم ی چی میخورم میام خونه.شب یکی میگه فلان جا میای؟میگم بریم.میگه لامصب ماشین دم دره!میگم اومدم.کفش الستار زرد میپوشم جای دمپایی.و میرم.اینجا چون هوا خیلی گرمه ملت ده به بعد تازه میرن بیرون.تایممون فرق داره.خلاصه دوازده و نیم یک برمیگردیم.یهویی متوجه میشم که عه مردا همه ریختن تو هال پذیارایی خانوما تو اتاقن.خانوما بحث کربلا و مجلس اقا امام حسین و مراسم دعای کمیل و حاشیه هاش.اقایون پر،کوت(وقتی تو حکم هفتا دستو میگیری بدون اینکه گروه مقابل حتی یدونه ببره) و اقتصاد و روحانی و برنج.
من نشستم فیلم میبینم.و اینقدر وسط دیدن لول میخورم که مدام غر میزنم چرا 4 جهت واسه لم دادن اریم(پهلو چپ پهلو راست شکم کمر).
تازه متوجه شدم نویسنده نوشته :به صورت جذاب بنویسید تا ناخواداگاه ادم تا تهشو بخونه
نویسنده پست عزیز.شرمنده.من فقط نوشتم.اگر همرو اسکیپ زدی تا الان:سلام


   
پاسخنقل‌قول
amir-fire
(@amir-fire)
Reputable Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 214
 

یکی از عادی ترین اتفاقات زندگی من ایسگا کردن رفیقام و بچه های فامیله که شدیدا برام لذتبخشه و اینی هم که میخوام بگم از همون خاطره هاست.
یروز خونه مادربزرگم بودم که پسر خالم هم اومده بود اونجا. تازه رفته بود ترم یک زبان و فکر میکرد الان در حد مترجم رییس جمهوره . پسر خالم گفت امیر بیا باهم انگلیسی حرف بزنیم . منم گفتم باشه و شروع کردم و از قصد فقط از دیالوگ های گات استفاده میکردم ، مثل وینتر ایز کامینگ، ون یو پلی کیم آف ترونز و ... . پسر خالم هم بدون اینکه معنیشونو فهمیده باشه فقط هی می گفت اوکی و یس . بعد که حرفامون تموم شد بهش گفتم اصن فهمیدی چی گفتم ؟ با یه نگاه شرلوکی گفت ، لهجت بریتیش بود درست نفهمیدم.
هیچی دیگه بعدا حسابی ضایعش کردم و از اون موقع مستر امریکن صداش میزنم.


   
پاسخنقل‌قول
هلن پراسپرو
(@h-p)
Honorable Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 285
شروع کننده موضوع  

_MIS_REIHANE;40479:
حیف نمیشه عکس رختخواب و سرو وضعمو بفرستم اینجا.البته اگرم میشد نمی فرستادم:دی ابرو دارم.و اینکه نچ نچ نچ:دی
داشتم میگفتم.اره سرو وضع.جامو پهن کردم پائین. بین کمدو تخت.نمیدونم چرا ملت رو تخت میخوابن.زمین خیلی بهتره.لپ تاپو گذاشتم رو پام و سریال نگا میکنم.تو یه هفته گذشته دوتا سریال تموم کردم و دوتا خفنشو شروع کردم و دارن تموم میشن.میبینی 9 ساعت چش تو صفحس.غیر مدتای بینش که میرم میشینم پا تلوزیون از اونورم شبکه جم فیلم یا مکسو میگیرم فیلم دارن مشیشنم نگا میکنم.در کنارم خوابیده است یه کتاب و یک حافظ.هرازگاهی اونارم وا میکنم میخونم.و اگر سریال خستم کرد پی دی افارو وا میکنم میخونم. وبلاگمو چک میکنم ببینم دنیا دست کیه.بینشم دادو بیداد میکنم یکی پاشه ی چی بده بزنم بر بدن.تهش خودم پا میشم.یه چی میخورم.برمیگردم سر جام.گوشی بر میدارم جواب پیامارو میدم.به دوتا از بچه ها پیام میدم.بعدش یه *815# از ایرانسل میگیرم(شارژ رایگان پونصد تومن بیشتر از سه دیقه حرف بزنی سی دیقه رایگان) زنگ میزنم رفیقم.اونم از این شارژا میگیره نیم ساعتم به حساب اون حرف میزنیم.بعدش میبینم خب یکی از بچه ها(پسر عموهام دختر عموهام عمه هام شوهر عمه هام و ...) داره میگه میای خونمون؟میگم اسنپ بگیر بریم.میگن پاشو لباس بپوش لامصب دم دره ماشین.منم پا میشم یه مانتو از رو زمین بر میدارم دمپایی میپوشم میرم.تا دیروقت فیلم میبینم پاسور بازی میکنم حرف میزنم صب میخوابم ظهرپامیشم ی چی میخورم میام خونه.شب یکی میگه فلان جا میای؟میگم بریم.میگه لامصب ماشین دم دره!میگم اومدم.کفش الستار زرد میپوشم جای دمپایی.و میرم.اینجا چون هوا خیلی گرمه ملت ده به بعد تازه میرن بیرون.تایممون فرق داره.خلاصه دوازده و نیم یک برمیگردیم.یهویی متوجه میشم که عه مردا همه ریختن تو هال پذیارایی خانوما تو اتاقن.خانوما بحث کربلا و مجلس اقا امام حسین و مراسم دعای کمیل و حاشیه هاش.اقایون پر،کوت(وقتی تو حکم هفتا دستو میگیری بدون اینکه گروه مقابل حتی یدونه ببره) و اقتصاد و روحانی و برنج.
من نشستم فیلم میبینم.و اینقدر وسط دیدن لول میخورم که مدام غر میزنم چرا 4 جهت واسه لم دادن اریم(پهلو چپ پهلو راست شکم کمر).
تازه متوجه شدم نویسنده نوشته :به صورت جذاب بنویسید تا ناخواداگاه ادم تا تهشو بخونه
نویسنده پست عزیز.شرمنده.من فقط نوشتم.اگر همرو اسکیپ زدی تا الان:سلام

نه واقعا ممنونم. خیلی عالی بود من همشو خوندم و به جز قسمتای رفتن خونه فامیل و دوستا و روی زمین نشستن(لیپ*بهتره) خود من بودم.
آها راستی منم تو این دو هفته دو تا انیمه دیدم:هنر شمشیر انلاین، اتک ان تایتان

*لیپ:اسم تختمه 🙂


   
پاسخنقل‌قول
crakiogevola2
(@crakiogevola2)
Noble Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 690
 

helen praspro;40503:
نه واقعا ممنونم. خیلی عالی بود من همشو خوندم و به جز قسمتای رفتن خونه فامیل و دوستا و روی زمین نشستن(لیپ*بهتره) خود من بودم.
آها راستی منم تو این دو هفته دو تا انیمه دیدم:هنر شمشیر انلاین، اتک ان تایتان

*لیپ:اسم تختمه 🙂

مرسی که خوندی.
یکی از دوستام مغزمو با اتک ان تایتان خورده (: حقیقتن نمیدونم چرا جرعت انیمه دیدن ندارم.اصلا و به هیچ وجه.یه جور خاصی میکنه ادمو.نمیدونم چطوری.ولی یه جوری میشم.
شهر اشباحو اونشب ساعت 3 شب داشتم نگا میکردم.هنوز هم قشنگه واسم.هنوز هم لذت میبرم از دیدنش.انیمه های قدیمی.یادمه تو مهدکودک اینو نگاه میکردیم.مهد کودک_پیش دبستانی.تنها کسی ک میدید من بودم با یکی از دخترا که به طرز عجیبی دنیای خیالیش شبیه من بود.
اصلا ادم میاد دو کلام حرف بزنه.همش میشه خاطره.
اینقد انجمن خوابه که میتونیم بریم پای هر پستی هرچی دوس داریم بنویسیم اسپم بزنیم اصلا.مثه من الان با این کامنتم.


   
پاسخنقل‌قول
اشتراک: