Header Background day #23
آگاه‌سازی‌ها
پاک‌کردن همه

ماردوش...

8 ارسال‌
7 کاربران
16 Likes
1,802 نمایش‌
فسیل
(@smhmma)
Honorable Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 233
شروع کننده موضوع  

فریدون برمیگشت ز البرز و مردم دلشاد از این پیروزی... فریدون می‏تاخت و پشت سر میگذاشت مردی را، که به غرور جوانی خویش غره شده بود و تباه کرده بود جوانی و دنیایش را... غروری که چشم هایش را بست به روی حقیقت ها... که هنوز جوان است و بی تجربه... نشاید که کشور را به دستان خام و مست قدرتش سپرد.. آری ندید و چاله ای کند ز راه پدرش هنگام زمان نیایشش و غره به خویش نفهمید که چاه کنده است سر راه خود و خوشبختی اش...

فریدون ترک گفته بود البرز را و قهقهه های شیطانی مرد ماردوش بود که بر دامنه البرز طنین انداز می‏شد و صدایش که همچون زمزمه ای مرگبار، لرزه بر وجود پر ابهت البرز می‏انداخت و به گوش باد می‏پیچید...

_:«هه...ای فریدون، مرا بند کشیده ای و به خیالت به تاریکی پایان بخشیدی؟؟ دستانم را بدینجا بند کرده ای و دیگر هیچ؟ فراموش کرده ای که کیستم؟؟ منم ضحاک ماردوش...
از افسون مارها نمیدانی... که اگر میدانستی این چنین آرام نبودی... مارهایی که از همان لحظه ی وجود، افسون کردند... رسم و راه تو و مردمات را عوض کردند... مارصفتشان کردند...

فریدون ندیدی که چه ساده و راحت، شاهدخت های سرزمینت را از کنیزکی کمتر کردم؟؟ که حذف کردم دختراکان این سرزمین از زندگی مردمتان... و غره کردم مردانت را به زور بازوهایشان، تا بدان جا که فراموششان شد که اگر این زن _مادرشان_ نبود انها نیز نبودند... و فراموش کردند کسی را که از شیره وجودش خوردند و در دامن ضعیفش!! پرورش یافتند... کور کردم مردمت را... که ننگرند به این عظمت، که چگونه قوی موجودی چون مرد، در دامان ضعیف!! زن است که رشد می‏یابد...

مغز جوانانت را به دست شاهدخت هایت سپردم تا خوراک مارانم کنند... به سادگی... چرا که مارانم سادگی و یکرنگی را گرفته بودند از چشمان مردم سرزمینت و آنها را لبریز از مکر و حیله کرده بودندشان..

کاوه بدان که دیگر مردمت تو را نخواهند شناخت... تو میشوی یک قصاب ساده و ساده میگذرند از معرفت دلت و صداقت و گذشتت... یک قصاب چه میداند از کار بزرگان؟؟ برو و به درفشی بیندیش طلانشان و طلاکوب...که چرا چشم و گوش مردمت را پر کرده ام از زرق و برق کاخ و قصرم... کاوه... آه ای کاوۀ نادان، تو را فردا روزی برای پاره کردن آن طومار که همه به خوبی و نیکی من در آن شهادت می‏دادند ریاکار خواهند نامید...

میسپاری به نقالان که گوش به گوش و نسل به نسل روایت کنند...که مردم یادشان نرود که چه بوده اند و چه هستند، کجا بوده اند و کجا هستند...اما نقالانت ساده نخواهند گفت که چه شد...آب و تاب بدان خواهند داد...غافل از آنکه، حقیقت از اول ساده بوده و هست. بقدری ساده که گاهی حتی نمی‏بینی‏اش...

بگذار این را هم به تو بگویم... که اکنون در اوج شادی و سرمستی در هم کوبیدن دشمنی، ولی نمیدانی که باید خون بگیریی برای جنگ پیش رویت، که نخواهی دانست دشمن کیست و دوست کدامست...؟؟؟

میدانی چرا خوراک مارانم مغز جوانان بود؟ نه فقط به آن خاطر که پیران، پر تجربه اند و بسادگی گول آب و تاب و زیبایی مار را نخواهند خورد... که چون جوانان از آنجا که محکوم به مرگ بودند بدنبال کسی هستند که انها را محکوم کرد...و که بهتر از بزرگانشان که خود مرا در کشتن جمشید یاری کردند؟؟ پس گوش جان نخواهند سپرد به سخنانشان و فرار خواند کرد از عقایدشان ولو اینکه حقیقت مطلق باشد...

و آری... منم ضحاک، منم ماردوش دربند کشیده در کوه بلند... و جان گرفته در ذهن و زندگی مردمت... اری،منم ضحاک...

فاطمه.خ
سایت زندگی پیشتاز


   
نقل‌قول
Michael
(@wingknight)
Noble Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 487
 

بابابزرگ این فاطمه خانوم ماشالا نویسنده قابلیه ها
تا حالا نوشته هاشو نخونده بودم
ممنون که گذاشتی در اولین فرصت اگه توی زندگی پیشتاز دیدمشون ازشون تشکر میکنم
قلم شیوا و روونی داره خیلی قشنگه:41:


   
warrior, s4m and فسیل reacted
پاسخنقل‌قول
warrior
(@warrior)
Reputable Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 145
 

عالی بود:bonheur::shy::0150:


   
فسیل reacted
پاسخنقل‌قول
s4m
 s4m
(@s4m)
Noble Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 418
 

قبلاً خونده بودم و نظرم مثبته خیلی خوبه خیلی خوب !


   
فسیل reacted
پاسخنقل‌قول
wizard girl
(@wizard-girl)
Noble Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 607
 

خوبه عالیه

بازم جای شکرش باقیه برای خوندنش ازمون امتیاز نخواسته


   
فسیل reacted
پاسخنقل‌قول
فسیل
(@smhmma)
Honorable Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 233
شروع کننده موضوع  

wizard girl;2175:
خوبه عالیه

بازم جای شکرش باقیه برای خوندنش ازمون امتیاز نخواسته

خخخخخخخخ
بابا داستان کوتاهه
لینک نیست که بخوام امتیاز بگیرم

- - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

wizard girl;2175:
خوبه عالیه

بازم جای شکرش باقیه برای خوندنش ازمون امتیاز نخواسته

خخخخخخخخ
بابا داستان کوتاهه
لینک نیست که بخوام امتیاز بگیرم


   
پاسخنقل‌قول
mehr
 mehr
(@mehr)
Noble Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 839
 

متفاوت بود. 🙂 اما دلیلش رو برای خوردن مغز جوانان قبول ندارم.


   
پاسخنقل‌قول
ashvazd2
(@ashvazd2)
Trusted Member
عضو شده: 6 سال قبل
ارسال‌: 67
 

واقعا قشنگ بود امیدوارم بازم از اینا بخونم


   
پاسخنقل‌قول
اشتراک: