Header Background day #24
آگاه‌سازی‌ها
پاک‌کردن همه

رمان اگرچه اجبار بود

1 ارسال‌
1 کاربران
0 Likes
1,514 نمایش‌
ZAHRA*J
(@zahraj)
Noble Member
عضو شده: 5 سال قبل
ارسال‌: 544
شروع کننده موضوع  

تالارگفتمان 1
نام داستان: اگر چه اجبار بود

نویسنده:nazi nazi

فایل: (pdf)

سایت مرجع:نگاه دانلود

خلاصه داستان


همه چیز برای من یک بازی بود.. یک بازی تلخ و اجباری..اصلاً نمیدونستم با این بازی چی به سر خودم و اون بیچاره میاد..
فقط برام آبروی بابام مهم بود..اما اون بیچاره..!! تقصیری نداشت.. مجبور بودم در برابر نگاه های سرد و پرسشگرانش فقط سرمو بندازم پایین و سهم اون فقط سکوت بود..سکوت…!!
صدای خرد شدن غرور و احساس و شخصیتشو میشنیدم..اما..کاری از دستم برنمیومد..خودمم بازیچه بودم! این لکه ی ننگی بود که داشت آبروی چندین ساله ی بابامو میبرد..چاره ای نبود..! نمیدونستم تا کی باید همدیگر رو تحمل کنیم..اما بد کردم باهاش! خیلی بد! اما هر چی بود..باید خودمو آماده ی یه زندگیه جهنمی و شوم که در انتظارم بود میکردم.. خودمو به تقدیر سپردم..
هر چه بادا، باد….!!….
دختری زجر کشیده…بی گناه مجازات میشود و در این مجازات پسری را هم با خود شریک میکند…نمیخواهد..اما برای حفظ آبروی پدرش مجبور میشود..همه چیز اجبار است…!!

لینک دانلود:
اگرچه اجبار بود


   
نقل‌قول
اشتراک: