Header Background day #20
اعلان‌ها
پاک کردن همه

حکمت شکست

9 نوشته‌ها
6 کاربران
6 واکنش‌ها
2,106 بازدیدها
ZAHRA*J
(@zahraj)
Prominent Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 544
شروع‌کننده موضوع   [#1591]

پیرمردی بود که تنها در خلیج ماهیگیری می‌کرد و بیست روز بود که ماهی نگرفته بود.
روز اول که دست خالی به خانه باز گشته بود، به خودش نوید می داد که اشکالی ندارد فردا ماهی دیگری خواهم گرفت.
روز دوم با خودش گفت: حالا دو روز غذا نخورم.کسی از دو روز گرسنگی نخواهد مرد.
روز سوم کم کم گرسنه اش شد: مصلحت این گرسنگی چیست؟ خدا چه می خواهد به من بگوید؟
روز های پی در پی آمدند و گذشتند. بیست روز از ماه رفته بود و او همچنان هیچ ماهی نگرفته بود.
آخر سر به تنگ آمد و گفت: خداوندا! این چه سرنوشتی بود؟
پزشکی از همان حوالی عبور می کرد.پیرمرد را دید و به سمت او رفت. پرسد: پدر جان چه اتفاقی افتاده است؟
پیرمرد: بیست روز است که هیچ ماهی نگرفته ام.
پزشک: پدر جان مگر نمی دانستی که سمی در آب پخش شده که ماهی ها را نیز سمی کرده است و هرکس از آنها بخورد می میرد؟؟

دوستان میدونم خیلی کوتاه بود ولی خوب چه کنم؟ و اینو هم میدونم که اصلاً قلم خوبی ندارم.به بزرگواری خودتون ببخشید.ایده این داستان هم از تاپیک جدید آقای k.i.a گرفته شده. منتظر نقد هاتون هستم



   
نقل‌قول
ahmaad
(@ahmaad)
Prominent Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 767
 

احیانا سم ماهی ها رو نکشته و همین دلیل ماهی نگرفتن پیرمرد نیست؟
:39:



   
*HoSsEiN* واکنش نشان داد
پاسخنقل‌قول
لینک دانلود
(@linkdownload)
Noble Member
عضویت: 7 سال پیش
نوشته‌ها: 1048
 

چه جالب
الهام گرفته از پیر مرد و دریا
روند خوبی داشت و سرعت خوبی
فرم داستان های اینجوری هم حفظ کرده بود.(یعنی اینکه توصیف و اضافت نداشت.)
ولی کاش به جای گفتن مصلحت گرسنگی چیز دیگری گفته می شد. یا مثلا عصیان پیرمرد را نشان میدادید.
من که لذت بردم.
یا علی



   
پاسخنقل‌قول
yasaman.m
(@yasaman-m)
Eminent Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 25
 

raha321;23597:
پیرمردی بود که تنها در خلیج ماهیگیری می‌کرد و بیست روز بود که ماهی نگرفته بود.
روز اول که دست خالی به خانه باز گشته بود، به خودش نوید می داد که اشکالی ندارد فردا ماهی دیگری خواهم گرفت.
روز دوم با خودش گفت: حالا دو روز غذا نخورم.کسی از دو روز گرسنگی نخواهد مرد.
روز سوم کم کم گرسنه اش شد: مصلحت این گرسنگی چیست؟ خدا چه می خواهد به من بگوید؟
روز های پی در پی آمدند و گذشتند. بیست روز از ماه رفته بود و او همچنان هیچ ماهی نگرفته بود.
آخر سر به تنگ آمد و گفت: خداوندا! این چه سرنوشتی بود؟
پزشکی از همان حوالی عبور می کرد.پیرمرد را دید و به سمت او رفت. پرسد: پدر جان چه اتفاقی افتاده است؟
پیرمرد: بیست روز است که هیچ ماهی نگرفته ام.
پزشک: پدر جان مگر نمی دانستی که سمی در آب پخش شده که ماهی ها را نیز سمی کرده است و هرکس از آنها بخورد می میرد؟؟

دوستان میدونم خیلی کوتاه بود ولی خوب چه کنم؟ و اینو هم میدونم که اصلاً قلم خوبی ندارم.به بزرگواری خودتون ببخشید.ایده این داستان هم از تاپیک جدید آقای k.i.a گرفته شده. منتظر نقد هاتون هستم

خیلی خوب بود و واقعا ازش لذت بردم. فقط اینکه مدل داستان کوتاه درش نیاوردی. بیشتر مثل حکایت آموزنده است.



   
پاسخنقل‌قول
ZAHRA*J
(@zahraj)
Prominent Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 544
شروع‌کننده موضوع  

​در واقع داستان کوتاه 100 کلمه ای بود. میدونید که تو این جور داستان ها زیاد نمیشه مانور داد در رابطه با موضوع اصلی داستان

- - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

ahmaad;23627:
احیانا سم ماهی ها رو نکشته و همین دلیل ماهی نگرفتن پیرمرد نیست؟
:39:

هر چیزی ممکنه. بستگی به دید خواننده داره.



   
پاسخنقل‌قول
ahmaad
(@ahmaad)
Prominent Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 767
 

raha321;23634:
​در واقع داستان کوتاه 100 کلمه ای بود. میدونید که تو این جور داستان ها زیاد نمیشه مانور داد در رابطه با موضوع اصلی داستان

- - - - - - - - - به دلیل ارسال پشت سر هم پست ها ادغام شدند - - - - - - - - -

هر چیزی ممکنه. بستگی به دید خواننده داره.

اسم موضوع این برداشت رو به ذهن خواننده میرسونه که ماهی های سمی، همه زنده بودن (ممکنه؟) ولی برای بیست روز از چنگ پیرمرد فرار میکردن. ( بیست روز گرسنگی؟؟؟؟؟ همچین چیزی ممکنه؟)



   
پاسخنقل‌قول
ZAHRA*J
(@zahraj)
Prominent Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 544
شروع‌کننده موضوع  

بیست روز گرسنگی که ممکنه. چون ممکنه یه چیز خیلی کم بخوره. مثلاً یه خرمایی چیزی.



   
پاسخنقل‌قول
*HoSsEiN*
(@hossein-2)
Prominent Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 907
 

یک داستان مینیمال، خوب بود، حکمت خدا، نجات پیر مرد، مثل همون داستان کوه نورد و ...
خسته نباشید البته اینطور داستانی نوشتنش خیلی سخته با این زیاد با این داستانک ها ارتباط برقرار نمی کنم.



   
پاسخنقل‌قول
crakiogevola2
(@crakiogevola2)
Prominent Member
عضویت: 8 سال پیش
نوشته‌ها: 690
 

زیبا بود.زییییییییییبا بوووووووووود.خوشمان امد.
مرسی خسته نباشی



   
پاسخنقل‌قول