<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>        <rss version="2.0"
             xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
             xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
             xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
             xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
             xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
             xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
        <channel>
            <title>
									عاشقانه (رومنس) - زندگی پیشتاز				            </title>
            <link>https://bookpioneers.ir/pl/romance/</link>
            <description>زندگی پیشتاز(Pioneer-life) با همراه شدن و همکاری دو گروه pioneer-group و life-gate با هدف ارتقا کیفیت و خدمتی عظیم‌تر و منسجم‌تر به تمامی دوست داران کتاب‌های فانتزی در سال 1392 تشکیل شده است. پس از یک سال کسب تجربه و فعالیت هر یک از گروه‌ها در این زمینه و اقدامات فراوان آن‌ها؛ اکنون با حضور این گروه امیدواریم بتوانیم با نیرویی جدید و روز افزون در راستای پیش برد و گسترش این هدف گام برداریم.</description>
            <language>fa-IR</language>
            <lastBuildDate>Thu, 13 Aug 2026 04:27:28 +0000</lastBuildDate>
            <generator>wpForo</generator>
            <ttl>60</ttl>
							                    <item>
                        <title>مزایای منزوی بودن perks of being wallflower</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/3754/</link>
                        <pubDate>Sun, 07 Jan 2018 14:36:00 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[مزایای منزوی بودن نوشته استیون چباسکی یکی از پرفروش ترین آثار در فهرست نشریه نیویورک تایمز بوده است و همچنین از آن به عنوان نسخه مدرن ناطور دشت نیز یاد شده است.    «مزایای منزوی‌بودن» یکی از...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<span>مزایای منزوی بودن نوشته استیون چباسکی یکی از پرفروش ترین آثار در فهرست نشریه نیویورک تایمز بوده است و همچنین از آن به عنوان نسخه مدرن ناطور دشت نیز یاد شده است.   <span> </span><br><br></span><span><span><span>«مزایای منزوی‌بودن» یکی از زیباترین رمان‌های عاشقانه‌ دهه‌ی اخیر است که زندگی جوانان را بررسی می‌کند. اثری که منتقدان آن را جوانانه‌‌ای جذاب و در عین حال خاص معرفی‌کرده‌اند که در زیر لایه‌ عاشقانه آن مخاطب با داستان تلخی در مواجه می‌شود که او را شوکه می‌کند.<br><br></span></span></span><br><br><span><span><span>«مزایای منزوی‌بودن» نگاهی ا‌ست هوشمندانه و احساسی، به برهه‌ای از زندگی که بسیاری درباره آن خاطرات خاص خود را دارند. دیدن این دوران از خلال چشمان یک شخص دیگر به ما یادآور می شود که برخی تجربیات شخصی می توانند تا چه حد فراگیر و جهان‌شمول باشند.</span></span></span><span><span><span>«مزایای منزوی‌بودن» به عمیق‌ترین و در عین حال ساده‌ترین نیازهای انسان می‌پردازد.</span></span></span><span><span><span>شخصیت چارلی در این رمان یادآور شخصیت هولدن کالفیلدِ ناطور دشتِ جی. دی سلینجر است. پس از مدت‌ها استیون چباسکی با الهام از شخصیت هولدن کالفیلد شخصیت چارلی ـ فردی منزوی، کسی که احساس می‌کند کوله‌باری از بدبختی روی دوش دارد و با این‌که از هوش بالایی برخوردار است اما دوستی ندارد و به‌نوعی از جامع طرد شده است ـ را خلق کرده است.</span></span></span><span><span><span>در بخشی از این رمان می‌خوانیم: ما بنا به دلایل زیادی چیزی هستیم که هستیم و شاید هیچ‌وقت بیش‌تر اونا رو ندونیم، ولی حتا اگه ما قدرت انتخاب اینو نداشته باشیم که از کجا اومدیم، باز می‌تونیم انتخاب کنیم که به کجا بریم. می‌تونیم باز کارهایی بکنیم و حتا سعی کنیم احساسی خوبی به‌شون داشته باشیم.<br><br><br><br>بیل لبخندی زد و به پرسیدن سؤال ادامه داد. آروم‌آروم رسید به «مشکلات خونوادگی» و بهش در مورد پسری که نوار کاست گلچین می‌کرد و خواهرم رو زد گفتم چون خواهرم فقط ازم خواسته بود که به بابا و مامان چیزی نگم، پس فکر کردم می‌تونم به بیل بگم. بعد که بهش گفتم باز اون قیافه‌ جدی‌اش رو گرفت و بهم چیزی گفت که فکر نکنم این ترم یا اصلاً هیچ‌وقت فراموش کنم.  <br><br>«چارلی، ما عشقی رو قبول می‌کنیم که فکر می‌کنیم لیاقتش رو داریم.» </span></span></span><span><span><span>همون‌جا ساکت وایسادم. بیل به شونه‌م زد و یه کتاب جدید برای خوندن بهم داد. بهم گفت همه‌چی درست می‌شه.  </span></span></span><span><span><span>این کتاب طی ۷۱ هفته متوالی عنوان پرفروش‌ترین کتاب نیویورک تایمز را به خود اختصاص داده است و در ایران نیز با ترجمه کاوان بشیری و با قیمت ۲۰ هزار تومان از سوی نشر میلکان منتشر شده است.<img src="https://bookpioneers.ir/wp-content/uploads/pl_old/10533.attach" alt="FullSizeRender.jpg" class="pl-img"></span></span></span>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/romance/">عاشقانه (رومنس)</category>                        <dc:creator>mr.am</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/3754/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>ترجمه فارسی رمان Moonlight (فصل یک اضافه شد)</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5731/</link>
                        <pubDate>Wed, 28 Sep 2016 12:22:57 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[نام:Moonlightسال انتشار:2010امتیاز:8.16 از 10ژانر:رمنس،طنز،رازآلودنوع:لایت ناولمترجم:حجت حیدریسایت مترجم:ترینیتی کمیکسوقتی بعد از تموم شدن کارم تو کافه برگشتم خونه، ساعت از ده شب گذشته بود.ز...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<span><div><span><span><span><br><br></span></span></span></div><br><br></span><span><div><span><span><span><div><strong><span><img src="http://trinitycomics.ir/wp-content/uploads/2016/09/photo_2016-09-25_18-52-10-1024x721.jpg" /><br><br>نام:<span>Moonlight</span></span></strong></div><br><br><strong><span><br><br></span></strong><div><strong><span>سال انتشار:2010<br><br>امتیاز:8.16 از 10<br><br>ژانر:رمنس،طنز،رازآلود<br><br>نوع:لایت ناول<br><br>مترجم:حجت حیدری<br><br>سایت مترجم:<a href="http://trinitycomics.ir/">ترینیتی کمیکس</a><br><br>وقتی بعد از تموم شدن کارم تو کافه برگشتم خونه، ساعت از ده شب گذشته بود.زمانی که رسیدم کاملا اون برگه رو فراموش کرده بودم، برای خوندن محتویاتش لحظه شماری میکردم, اما محرک های توی کافه، وجود اون برگه رو به گوشه ای از حافظه م رونده بودن.من هم یه پسر معمولی 17 ساله بودم. منم نمیخواستم حقیقتو بدونم. من هم میخواستم در رویاهام غوطه ور شم.با یک حمام گرم استراحتمو شروع کرده کرده بودم، اونموقع برگه ای رو که بعد از مدرسه برداشتم یادم اومد.هنوز بدنم گرم بود که روی تختم شیرجه زدم و برگه رو باز کردم:“دستورالعمل قتل”<br><br>لینک های دانلود:</span></strong></div><br><br></span></span></span></div><br><br></span><span></span><span><div><span><span><span><div><div><span><a href="http://s8.picofile.com/file/8276551326/Moonlight_1_Trinitycomics_ir_.pdf.html"><span><strong>فصل اول</strong></span></a><br><br><br><br><span><strong><a href="http://s9.picofile.com/file/8276551192/Moonlight_2_Trinitycomics_ir_.pdf.html">فصل دوم</a><br><br><br><br></strong></span></span><strong><span><span><a href="http://s9.picofile.com/file/8279768650/Moonlight_3.pdf.html">فصل سوم</a></span><br><br><br><br></span></strong>نسخه اصلاح شده فصل اول اضافه شد!</div><br><br></div><br><br></span></span></span></div><br><br></span>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/romance/">عاشقانه (رومنس)</category>                        <dc:creator>lordfire910</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5731/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>ماه عسل در پاریس</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5712/</link>
                        <pubDate>Sun, 04 Sep 2016 20:52:23 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[سلام رفقا حالتون خوبه؟ با یه کتاب جدید در خدمتتون هستم، قرار نیس یه رومانس کلیشه ای باشه ها. یه شانسی بهش بدید! بعد موفقیت های زیاد کتاب &quot;من پیش از تو&quot; و &quot;من پس از تو&quot; توی بازار ایران، موفقی...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[سلام رفقا حالتون خوبه؟ با یه کتاب جدید در خدمتتون هستم، قرار نیس یه رومانس کلیشه ای باشه ها. یه شانسی بهش بدید! <br><br><br><br><br><br>بعد موفقیت های زیاد کتاب "من پیش از تو" و "من پس از تو" توی بازار ایران، موفقیتی که خب بیشترش رو میشه گفت مدیون اکران به موقع فیلم توی جوی که یهویی ایجاد شده بود هستش. یک کتاب دیگه از این نویسنده منتشر شده. حقیقتا ده روز پیش که داشتم توی شهر کتاب اصفهان پرسه میزدم (به معنای واقعی اینقدر خلوت بود که پرسه میزدم!) یهویی چشمم به این کتاب افتاد و خب اولش متعجب شدم که چرا قبلا اسمش رو نشنیده بودم بعد نگا انداختم دیدم چهار روزه که اصلا منتشر شده(از اون تاریخ) و خب یجاهایش رو خوندم و عجیب جذبم کرد! خریدمش با اینکه هنوز فرصت نکردم کامل بخونمش (فقط خدا میدونه کی فرصت میشه) ولی فک میکنم اینم جذابیت های خودش رو داره. یه تیکه هاییش رو میزارم براتون، با امید به اینکه نقش "مردک بیشعورِ بی شخصیت اسپویل کن! " رو نداشته باشم (:<br><br><br><br>فکر کنم خوب نتونستم منظورم را برسونم.ببین...با من بیا.میخوام یه چیزی نشونت بدم.مسیر کوتاهی را تا موزه اورسی طی کردند،صف کوتاه شده بود و آنها ده دقیقه در سکوت جلو رفتند تا به در ورودی رسیدند.لیو کاملا از حضور دیوید در کنارش و حس ناخوش آیند میانشان آگاه بود.هنوز نمی توانست باور کند که ماه عسل آنها به ایجا ختم شود..<br><br>***<br><br>یو هالستون نرده‌های محافظ برج ایفل را محکم گرفته بود و از میان ریسه‌های درخشان برج، شهر پاریس را نگاه می‌کرد، با این فکر که آیا ممکن است کسی تا به حال چنین ماه‌عسل فاجعه‌باری را تجربه کرده باشد.<br><br>خانواده‌ها و گردشگران در اطراف او جیغ می‌زدند و روی خود را برمی‌گرداندند یا در حالی که یک نگهبان مخفیانه آنها را زیر نظر داشت به شکلی نمایشی به نرده‌ها تکیه می‌دادند تا دوستانشان از آنها عکس بگیرند. از سمت غرب در آسمان توده‌ای از ابرهای تیره طوفانی به سوی آنها حرکت می‌کرد. باد تند گوش‌های او را قرمز کرده بود.<br><br>یک نفر موشکی کاغذی پرتاب کرد و او حرکت چرخشی موشک در حال سقوط را تماشا می‌کرد. جایی در آن پایین، در میان بلوارهای پر زرق و برق، حیاط‌های کوچک و پارک‌های قدیمی هاوسم و ساحل مواج رودخانه سن، همسر جدید او ایستاده بود. همسری که در روز دوم ماه‌عسل به او اطلاع داد که متأسفانه باید صبح آن روز برای مسأله‌ای کاری شخصی را ملاقات کند. داخل ساختمانی در گوشه شهر که در موردش با او صحبت کرده بود. فقط برای یک ساعت. کارش زیاد طول نمی‌کشید. احتمالاً لیو با این موضوع مشکلی نداشت، اینطور نیست؟<br><br><img src="https://img.taaghche.ir/frontCover/12069.jpg?w=400&amp;h=600 " /><br><br>اینکه بخوام یه کتاب رو قبل از خوندنش معرفی کنم به شدت برای خودم احمقانه اس و برای کاستن از شدت این عمل، یکی از رفقا رو راجب کتاب تخلیهٔ اطلاعاتی کردم! اول اینکه یجور ساختار شکنی رو توی همین چنتا سطری که نقل کردم اون بالا میشد ببینی، یه فضای تاریک و خاکستری و البته یجور تناقض. چرا میگم تناقض؟! چون اینجور فضایی رو به شخصه نمیتونستم برای پاریس متصور شم! پاریس زیبا، سرچشمهٔ سِنِ پرآب و خورشید تابان، شهر عشاق و این داستانا. به این شکل توی این رمان شکل بگیره! برای همین میگم متفاوته. و البته از لحاظ موضوعی بسیار شبیه یکی دیگه از رمان های این نویسنده اس که اسم رمانش رو الان بخاطر ندارم ولی میدونم که داستان روایت یک زوج جوان در طول چندین و چند سال و پیوند خوردن این دوعه. آخ آخ چقدر سخته بدون خوندن یچیز بیای اظهار نظر کنی راجبش! <br><br>_____<br><br>کتاب رو میتونید در 96 صفحه با قیمت 8000 تومان از انتشارات مصدق تهیه کنید. بخونید و نظراتتون رو به اشتراک بگذارید شاید منم تحریک شدم زودتر خوندمش! <br><br>پ.ن:صرفا میخواستم جز اولین ها باشم که این کتاب رو معرفی میکنم وگرنه بعد خوندنش کامل تر هستیم در خدمتتون!!!]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/romance/">عاشقانه (رومنس)</category>                        <dc:creator>Araa</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5712/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>من پیش از تو</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5658/</link>
                        <pubDate>Mon, 15 Aug 2016 19:19:12 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[رفقا سلام (:میدونید نود درصد کتابهایی که تا به اینجا معرفی کردم قبل اینکه تصمیم خودم باشه، بر اثر روزمرگی های تا حدودی عجیبم به یادشون میفتم و معرفی میکنم! حوصلتون رو سر نمیبرم. بریم سر ماجر...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<span>رفقا سلام (:<span><br><br>میدونید نود درصد کتابهایی که تا به اینجا معرفی کردم قبل اینکه تصمیم خودم باشه، بر اثر روزمرگی های تا حدودی عجیبم به یادشون میفتم و معرفی میکنم! حوصلتون رو سر نمیبرم. بریم سر ماجرای امروز که باعث شد که من یاد این کتاب بیفتم و سرچ بزنم و ببینم وجود نداره و بخوام بیام معرفیش کنم. <br><br>امشب تولد یکی از رفقا بود و البته من نیز تنها کاری که از دستم بر میومد رو انجام دادم، حضور در جلسه و لمباندن کیک! به هرحال موقع باز کردن کادو ها، یکی از رفقای مشترک یک کتاب به متولد شده (واژه جایگزین ندارم! میترسمم سایت فرهنگستان زبان رو باز کنم...) هدیه کرد و متولد شده(دوس دارم این واژه رو اینقدر تکرار کنم خو..) هم یکی از آن نگاه های باحال کرد که از توش دهتا فیلم رومنس در میاد... خلاصه! من هم که اصلا خود حاشیه! توجهم جلب شد به کتاب و روی اون رو خوندم و الان هم در خدمت شما هستم برای معرفی. بگذریم میخواستم متوجه درونمایه قویه احساسی و رمانتیکش بشید. <br><br>راستش دیگه جدیدا اینقدر دچار مشغله و کار و بدبختی شدم که پناه آوردم به کتاب های کوتاهِ هشتاد نود صفحه ای تازه اون هارو هم یک هفته ای ده روزه تموم میکنم! بهم اعتماد کنید یه عالـــمههه رمان بلند و کتاب دارم و فقط خریدم و فرصت هم نکردم بخونم! خلاصه این کتاب رو هم برای یکی از اون مواقعی که یک در میلیون پیش میاد خیر سرم اوقات فراغت داشته باشم و کلا گوشی سایلنت و اینا... تا بشینم و بخونم چون خیلی تعریفش رو شنیده بودم. بوم. همین چن هفته پیش این فرصت پیش اومد و یه سفر جاده ایه شش ساعته بود و برخلاف روال معمول اینبار بجای آهنگ گوش کردن، فیلم دیدن(یه عالمه فیلم و سریال بود که ندیدما...!) و بازکردن لب‌تاپ چنتا پروژه خیلی مهم...(اگه فک میکنید دارم شوآف میکنم سخت در اشتباهید، بعدا سر این پروژه ها به باد رفتم 1_1) این کتاب رو که برده بودم باز کردم و مشغول شدم! باورتون نمیشه! من فقط یکی دوساعت از این شش ساعت رو خوابیدم و بقیش رو مشغول این بودم! مجذوبش شده بودم! بعد هم یک سفر هوایی چهار ساعته بود و تغییر ایرلاین و دوباره سه ساعت و نیم رو هوا ! جمعا من توی هفت ساعتی که بیدار بودم (!)  تا صفحه پانصد کتاب رفته بودم! میدونم نباید توی معرفی ها احساساتی رفتار کنم ولی این کتاب تونست منو به گریه بندازه! شاید هم دلیل موفقیت زیادی پرداختن نویسنده به احساست انسانیه. یجور حس ارتباط مستقیم با شخصیت ها و درک شرایط اونها و ایجاد یک رابطه ناگسستنی. هنوز هم که هنوزه بعد دوبار خوندنش هربار یه برداشت متفاوت از احساسات شخصیت ها پیدا میکنم، من این کتاب رو بلافاصله برای چند نفر از رفقام تهیه کردم و حسابی هم بهشون توصیه کردم. نمیشه گفت این کتاب عاشقانه یا رمانس هست ولی رگه های عمیق احساسی توش وجود داره که گاهی حتی منو هم مبهوت میکرد. نویسنده موفق شده دوبار جایزه انجمن نویسندگان رومانتیک رو کسب کنه و در بین نویسندگان بسیار حرفه ای قرار بگیره.</span></span><br><br><img src="http://file.digikala.com/Digikala/Image/Webstore/Product/P_135724/350/Book-Nashre-Amoot-Man-pish-Az-Tood65ac3.jpg " /><br><br><br><br><span>شخصت اصلی داستان (ویل) یک فرد جوان و ثروتمند هستش که علاقه زیادی به انجام ورزش های خطرناک داره، طی یک حادثه ناگهانی ویل با شخصیت اصلی خانم داستان آشنا میشه و یه حس دافعه بینشون پیش میاد و...</span><br><br>یک کتاب دیگه هم منتشر شده از این نویسنده و به نوعی ادامه این داستان هست و یک فیلم هم امسال اکران شد ولی خودم هنوز فرصت نکردم ببینم ولی به هرحال کتاب نظرات مثبتی از منتقدین گرفته و از اون عامه پسند هایی نیست که ماها تو دلمون مسخره میکنیمشون. میدونید دیگه همون رمانس های مضحک رو میگم! البته این کتاب در ژانر واقع گرایانه هست و رمانس نیست و اصلا لزومی نداره که با اون ها مقایسه اش کنیم. به هرحال! <br><br>کتاب رو میتونید از انتشارات آموت(اگه قرار شد خارج از برنامه کتاب دیگری از این انتشارات معرفی کنم حتما یسری توضیحات راجبش میدم)  با قیمت 36000 تومان دریافت کنید یا از دیجی کالا به قیمت 34000 تومان تهیه کنید. (:<br><br>همین دیه.<br><br>پ. ن:ابن قسمت ژانر کتاب ها شاید از نظر من باید یکم گسترش پیدا کنه، من در نزدیکترین ژانری که میشد کتاب رو گنجوندم ولی خو به هر حال دیگه... (:]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/romance/">عاشقانه (رومنس)</category>                        <dc:creator>Araa</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5658/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>هنگامی که باران پیانو مینوازد</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5654/</link>
                        <pubDate>Sat, 13 Aug 2016 15:28:10 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[سلام رفقا، حالتون خوبه؟! پیرو همون برنامهٔ قبلی اینبار یه کتاب کمی متفاوت تر از یک نویسنده نسبتا مشهور رو معرفی می‌کنیم. حقیقتش ابتدای کار دوست نداشتم این کتاب رو معرفی کنم به دو دلیل، 1. ای...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[سلام رفقا، حالتون خوبه؟! <br><br>پیرو همون برنامهٔ قبلی اینبار یه کتاب کمی متفاوت تر از یک نویسنده نسبتا مشهور رو معرفی می‌کنیم. حقیقتش ابتدای کار دوست نداشتم این کتاب رو معرفی کنم به دو دلیل، 1. این سبک از نوشتن و داستان و درکل مینیمال های عاشقانه مخاطب های خودش رو داره و ممکنه برای دیگران جالب نباشه حتی غیرقابل تحمل و ناراحت کننده هم باشه! 2.اون هایی که مخاطب این نویسنده هستن و یا این سبک رو دوست دارن قطعا با این کتاب آشنا هستن پس اصلا دلیلی نداره که معرفیش کنم. <br><br>ولی در نهایت! کتاب بر من پیروز شد، همیشه اینجور نیست! <br><br><img src="http://92.50.2.210/database/BookImages/94/94510147.jpg " /><br><br>سعادت نداشتم هیچ‌وقت نویسنده رو ملاقات کنم (: دورادور و خب در ارتباط با یکسری دوستان مشترک آشنایی بسیار کمی باهاشون دارم (: <br><br>و پیج اینستاگرامشون رو هم دنبال میکنم و به شما هم پیشنهاد میکنم که دنبالشون کنید و کاملا مشخصه نویسنده قابلی هستن. <br><br>کتاب مجموعه ای از مینیمال های عاشقانه (من میگم عاشقانه ولی شما باور نکن (: ) هست و از نظر ادبی برای مینیمالیست ها خیلی میتونه جالب باشه، اصن این سبک مینیمال خیلی جالبه ها! به ویژه توی نقاشی. <br><br>کتاب رو میتونید از کتابفروشی سر کوچه با مبلغ 6500 تومن در 96 صفحه تهیه کنید یا به فروشگاه انتشارات نظری توی شهرتون مراجعه کنید (:<br><br>همین دیگه. <br><br>پ.ن: یک کتاب جدید هم از ایشون در پروسه دریافت مجوز و تالیف هست که احتمالا بعد از منتشر شدن معرفیش میکنم (: ... البته، احتمالا (:]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/romance/">عاشقانه (رومنس)</category>                        <dc:creator>Araa</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5654/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>پرواز شبانه</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5419/</link>
                        <pubDate>Wed, 30 Mar 2016 22:12:17 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[به قلم : آنتوان دوسنت اگزوپریژانر:هولناک.درامخلاصه ی از داستان رمان:شبی فابیان، خلبان پُست هوایی، در حین پرواز در طوفان گم می‌شود. مدیر وی، ریویر، کم‌کم با وضعیت روبه‌رو می‌شود. او هم باید ب...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<img src="http://cdn.bartarinha.ir/files/fa/news/1390/10/3/54838_541.jpg " /><br><br><span><span>به قلم : آنتوان دوسنت اگزوپری<br><br>ژانر:هولناک.درام</span></span><br><br><span><span>خلاصه ی از داستان رمان:<br><br><br><br>شبی فابیان، خلبان پُست هوایی، در حین پرواز در طوفان گم می‌شود. مدیر وی، ریویر، کم‌کم با وضعیت روبه‌رو می‌شود. او هم باید به همسر فابیان خبر گم‌شدن وی را بدهد و از طرف دیگر باید به ادارهٔ شرکت پُست هوایی ادامه دهد و جان خلبان‌های دیگر را به خطر بیندازد...<br><br></span></span><div><a href="https://www.pioneer-life.ir/library/download/6-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%D9%85%D9%86%D8%B3/897-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87"><span><strong><span></span>دانلود از کتابخانه</strong></span></a></div><br><br><br><br><strong><a href="http://www.mediafire.com/?bf62yauq10btvjl">لینک دانلود</a></strong>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/romance/">عاشقانه (رومنس)</category>                        <dc:creator>Araa</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5419/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>خانه ترستون</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5417/</link>
                        <pubDate>Wed, 30 Mar 2016 21:23:00 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[9نام رمان :رمان خانه ترستونبه قلم :دانیل استیلخلاصه:جرمیا مردی چهل و سه ساله از کاشفان معادن امریکا است. او همراه با پدرش سالها معادن رو برای طلا حفاری کردند و بعد از مرگ پدرش حالا جرمیا ثرو...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<img src="http://pad.um.ac.ir/_graphics/cover/2014/12/23/4947250/largethumbWU5gKoafBk_uGF6wmcnPD7v1xR8SltiXbTp92hr4MVALONZqEQ.jpg " />9<br><br><span><span>نام رمان :رمان خانه ترستون<br><br>به قلم :دانیل استیل</span></span><br><br>خلاصه:<br><br><span><span>جرمیا مردی چهل و سه ساله از کاشفان معادن امریکا است. او همراه با پدرش سالها معادن رو برای طلا حفاری کردند و بعد از مرگ پدرش حالا جرمیا ثروتمندترین مرد کالیفرنیاست اما ماجرا برای او فرقی نمیکند چون الان هم مانند گذشته پا به پای بقیه کارگران کار میکند و....</span></span><br><br><br><br>پ.ن:داستان اورجینال  با تحریرهای کامل و جذاب. رومنس خوبیه<div><a href="https://www.pioneer-life.ir/library/download/6-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%D9%85%D9%86%D8%B3/898-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86"><strong><span>دانلود از کتابخانه<br><br></span></strong></a></div><br><br><strong><a href="http://www.mediafire.com/?2o2nhzx4bl2zifk">لینک دانلود</a></strong>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/romance/">عاشقانه (رومنس)</category>                        <dc:creator>Araa</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5417/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>صنم پرست | مامیچکا</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5022/</link>
                        <pubDate>Tue, 15 Sep 2015 14:05:07 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[نام رمان : صنم پرست نویسنده : مامیچکا کاربر انجمن نودهشتیاتعداد صفحات : ۵۷۰خلاصه داستان :صنم در پی مرگ پدرش زندگی و آینده اش رو از برادرش جدا می کنه… زندگی در یک شهر بزرگ برای یک دختر تنها س...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<div><span><span><strong><img src="https://bookpioneers.ir/wp-content/uploads/pl_old/9992.attach" alt="Sanam-Parast.jpg" class="pl-img"><br><br></strong></span></span></div><br><br><span><span><strong><br><br><span>نام رمان : </span>صنم پرست <br><br><br><br><span>نویسنده : </span>مامیچکا کاربر انجمن نودهشتیا<br><br><br><br><span>تعداد صفحات :</span> ۵۷۰<br><br><br><br><br><br><span>خلاصه داستان :</span><br><br><br><br>صنم در پی مرگ پدرش زندگی و آینده اش رو از برادرش جدا می کنه… زندگی در یک شهر بزرگ برای یک دختر تنها ساده نیست.. مخصوصا اگه در برزخی گرفتار بشه که نتونه دوست رو از دشمن تشخیص بده.. راه درست کدومه؟<br><br><br><br><span>لینک دانلود :</span> <a href="http://dl2.98ia.com/book/2206%20-%20Sanam%20Parast(wWw.98iA.Com).zip">http://dl2.98ia.com/book/2206%20-%20Sanam%20Parast(wWw.98iA.Com).zip</a><br><br><br><br></strong></span></span>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/romance/">عاشقانه (رومنس)</category>                        <dc:creator>Nari</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5022/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>در جگر خاریست | نسیم شبانگاه</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/3438/</link>
                        <pubDate>Tue, 15 Sep 2015 13:58:46 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[نام رمان : در جگر خاریستنویسنده : نسیم شبانگاه کاربر انجمن نودهشتیاتعداد صفحات : ۵۹۴خلاصه داستان :قصه نفس ، قصه یه مامان کوچولوئه، کوچولو به معنای واقعی … مامانی که تو سن کم مجبور شد مامان ب...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<div><span><span></span></span><br><br><span><span></span></span><br><br></div><br><br><span><span><strong><img src="https://bookpioneers.ir/wp-content/uploads/pl_old/9991.attach" alt="Dar-Jegar-Kharist.jpg" class="pl-img"><div><br><br></div><br><br><br><br><br><br><span>نام رمان : </span>در جگر خاریست<br><br><br><br><span>نویسنده :</span> نسیم شبانگاه کاربر انجمن نودهشتیا<br><br><br><br><span>تعداد صفحات :</span> ۵۹۴<br><br><br><br><br><br><span>خلاصه داستان :</span><br><br><br><br>قصه نفس ، قصه یه مامان کوچولوئه، کوچولو به معنای واقعی … مامانی که تو سن کم مجبور شد مامان بشه. مادری که خیانت می بینه ، مصیبت می کشه و با درد هاش بزرگ میشه. درد هایی که مثل یک خار میمونن توی جگر. نه پایین میرن و نه میشه بالا آوردشون…</strong></span></span><br><br><br><br><br><br><span><span><span><strong>لینک دانلود : </strong></span></span></span><span><span><strong><a href="http://dl2.98ia.com/book/2037%20-%20Dar%20Jegar%20Kharist(wWw.98iA.Com).zip">http://dl2.98ia.com/book/2037%20-%20Dar%20Jegar%20Kharist(wWw.98iA.Com).zip</a></strong></span></span>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/romance/">عاشقانه (رومنس)</category>                        <dc:creator>Nari</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/3438/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>طلاهای این شهر ارزانند</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/4834/</link>
                        <pubDate>Wed, 15 Jul 2015 17:21:00 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[نام کتاب: طلاهای این شهر ارزانندنویسنده: shazde koochool کاربر نودوهشتیاخلاصه:همه ی شهر را آب برده است و تو ماندی… و شاید جنازه ای از من… گویی شهر هم چونان من دلبند توست…آری ای سوار بر اسب آ...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<div><img src="https://bookpioneers.ir/wp-content/uploads/pl_old/9743.attach" alt="Talahaye in shahr.jpg" class="pl-img"><br><br><span><br><br><br><br></span></div><br><br><span>نام کتاب: طلاهای این شهر ارزانند<br><br>نویسنده: shazde koochool کاربر نودوهشتیا<br><br>خلاصه:<br><br></span><span><span>همه ی شهر را آب برده است و تو ماندی… و شاید جنازه ای از من… گویی شهر هم چونان من دلبند توست…</span><br><br><span>آری ای سوار بر اسب آرزوها اینبار را میخواهم از تک به تک عاشقانه های نداشته مان گویم…</span><br><br><span>گوشت را به من میدهی؟؟؟؟ دلم کمی راز دل گفتن میخواهد و بس… برای تو…</span><br><br><span>تویی که تمام طلاهای شهر را آّب میکنی و پشیزی هم ارزش نمیگذاری…</span><br><br><span>تویی که من هم برایت مفتم… </span><br><br><span>ای سوار بر اسب این روزهای من اندکی خوب بودن مبخواهم و بس…</span><br><br><span>اندکی ملاحظه… شاید چیزی شبیه لبخند… هر چند برای تو کم… و تو بمان تا ته قصه…</span><br><br><span>اینبار من میروم و حس های لیلی وارم… تو که باشی داستان پابرجاست…</span><br><br><span>من که نباشم داستان یک حاشیه کم دارد و بس… پس اینبار را به حرمت کم ارزشی طلاهای شهرت بمان… و دل من شکستن هایش را شکسته تو بمان و خاکشیرش نکن…<br><br><span><span><br><br><br><br><br><br>این کتاب واقعا زیبا بود...از شب تا صبح بیدار نگهم داش ینی! یکی از بهترینای فعلی....رمنس خونا حتما بخونن! (به اولش توجه نکنین! یکم گیج کنندس )<br><br><br><br><br><br></span></span><br><br></span></span><br><br><div><a href="http://dl2.98ia.com/book/2216%20-%20Tala%20Haie%20In%20Shahr%20Arzanand(wWw.98iA.Com).zip"><span><span>طلاهای این شهر ارزانند PDF</span></span></a></div>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/romance/">عاشقانه (رومنس)</category>                        <dc:creator>Hermion</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/4834/</guid>
                    </item>
							        </channel>
        </rss>
		