<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>        <rss version="2.0"
             xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
             xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
             xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
             xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
             xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
             xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
        <channel>
            <title>
									افسانه‌ها(موجودات ماورایی و اساطیر) - زندگی پیشتاز				            </title>
            <link>https://bookpioneers.ir/pl/mythology/</link>
            <description>زندگی پیشتاز(Pioneer-life) با همراه شدن و همکاری دو گروه pioneer-group و life-gate با هدف ارتقا کیفیت و خدمتی عظیم‌تر و منسجم‌تر به تمامی دوست داران کتاب‌های فانتزی در سال 1392 تشکیل شده است. پس از یک سال کسب تجربه و فعالیت هر یک از گروه‌ها در این زمینه و اقدامات فراوان آن‌ها؛ اکنون با حضور این گروه امیدواریم بتوانیم با نیرویی جدید و روز افزون در راستای پیش برد و گسترش این هدف گام برداریم.</description>
            <language>fa-IR</language>
            <lastBuildDate>Wed, 12 Aug 2026 13:17:35 +0000</lastBuildDate>
            <generator>wpForo</generator>
            <ttl>60</ttl>
							                    <item>
                        <title>اساطیر ژاپن</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5827/</link>
                        <pubDate>Fri, 10 Mar 2017 14:19:22 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[یوکی-اونا یا همان زن برفی، یک روح در فولکلور ژاپن  است. وی  چهره‌ای محبوب در ادبیات ژاپنی، مانگا و همینطور در انیمیشن‌ها  محسوب  می‌شود. یوکی-اونا گاهی اوقات با یاما-اوبا («عجوزه کوهستان») ا...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<strong>یوکی-اونا </strong>یا همان زن برفی، یک روح در فولکلور ژاپن  است. وی  چهره‌ای محبوب در ادبیات ژاپنی، مانگا و همینطور در انیمیشن‌ها  محسوب  می‌شود. یوکی-اونا گاهی اوقات با یاما-اوبا («عجوزه کوهستان») اشتباه   گرفته می‌شود، اما باید دانست که این دو با هم یکی نیستند.<br><br><br><br><strong>یوکی-اونا</strong>، در اساطیر و فولکلور  ژاپن روحی خبیث و خطرناک است که در کولاک و  برف بر مردمان نمایان می‌شود و  با واداشتن آنان به خوابیدن، آنان را  طعمهٔ مرگ می‌سازد.<br><br>یوکی ئونا در هیئت زنی زیبا و رعنا بر افراد نمایان می‌گرددد. افسانه‌ای از  هرندو  جوان از بوران و برف به کلبه‌ای کوهستانی پناه بردند. نیمه شب،  یوکی ئونا  به کلبه درآمد و با دمیدن نفس خود بر چهرهٔ جوان بزرگتر، جان او  را گرفت و  بعد به سراغ جوان دیگر رفت و گفت به جوانی و زیبایی او رحم  می‌کند، به شرطی  که او هم این ماجرا را فراموش کند و از قتل جوان دیگر با  نفس یوکی ئونا با  هیچکس سخن نگوید.فردای آن روز، مردم  آن منطقه دو جوان  را یافتند که یکی از سرما یخ زده بود و دیگری از ترس،  مدهوش بود. مردم،  جوان مدهوش را به هوش آوردند و او با یادآوری شرط زن  برفی، از او سخنی  نگفت. چند سال گذشت و جوان با زنی زیبا به نام یوکی آشنا  شد و با او  ازدواج کرد. یوکی به معنای برف است، امّا این نام در ژاپن نامی  رایج است و  شنیدن این نام در جوان وحشتی برنیانگیخت.سالها  گذشت و یوکی با گذشت این  سالها ثابت کرد زنی خوب و برای مادر شوهر خود نیز  عروسی مطلوب است. شبی از  شبها شوهر همسر خویش را در کنار آتش دید که در  حال دمیدن بر آتش بود و در  این حال نوری عجیب از چهرهٔ او پرتو می‌افکند که  او را به یاد زن برفی و  حادثهٔ دوران جوانیش انداخت. مرد که قول خود را پس  از گذشت سالها فراموش  کرده بود، از ماجرای کلبهٔ کوهستانی و ملاقات خویش  با یوکی ئونا با همسرش  سخن گفت.ناگهان  چهرهٔ یوکی از خشم برافروخته شد و قول پیشین را به شوهر  خویش یادآوری کرد و  به او گفت اگر یک بار دیگر، فقط یک بار دیگر از این  ماجرا با کسی سخن  بگوید، فرزندشان را خواهد کشت. با گفتن این حرف و در  همین لحظه، یوکی ئونا  آب شد و به زمین رفت و از آن پس بر خانوادهٔ میرای  خویش نمایان نشد.<br><br><br><br>حالا <strong>یاما اوبا </strong>که گفتیم نباید با یوکی اونا اشتباه گرفته بشه  نام ارواح  کوهستانی است که معمولا از همشون به پلیدی یاد میشه اما این بین مادر <strong>کینتارو </strong>یه  اثتثناعه راجع به کینتارو هم میذارم مطلب براتون...<br><br>نظرتون در مورد زن برفی چیه<br><br>شما داستان دیگه ای در موردش نمیدونید؟<br><br><br><br>(مبع: اساطیر ژاپن، ژولیت پیگوت)]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/mythology/">افسانه‌ها(موجودات ماورایی و اساطیر)</category>                        <dc:creator>...Melisandre...</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5827/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>ارس_خدای جنگ</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5831/</link>
                        <pubDate>Thu, 23 Feb 2017 11:25:02 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[سلام دوستان!اومدم با ارس اشناتون کنم.این خدا خیلی جذابه (خیلی دوسش دارم ^_____^) و امیدوارم خوشتون بیاد ^_________^ ی قسمتشم درمورد عشقو عاشقی های ارسه ک خیلی زیاده.دو قسمتش کردم.قسمت اول:سر...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<strong>سلام دوستان!اومدم با ارس اشناتون کنم.این خدا خیلی جذابه (خیلی دوسش دارم ^_____^) و امیدوارم خوشتون بیاد ^_________^ ی قسمتشم درمورد عشقو عاشقی های ارسه ک خیلی زیاده.دو قسمتش کردم.<br><br>قسمت اول:<br><br>سرنوشت_جنگ ها</strong><br><br><span><span>پسر قلدر اشوب طلب خدای خدایان دائما به دنبال جنگ و جدال  بود و اتش افروزی می کرد.مردم روی زمین را به  جان یکدیگر می انداخت و از  کشتار و خون و ویرانی لذت می برد.او فرزند ارس(مریخ،مارس)خداوند جنگ و  سلحشوری است.یکی از سه رب النوع بزرگیست که با اسم ستارگان توام است:مشتری  یا ژوپیتر(زئوس،خدای خدایان) زهره یا ونوس(افرودیته،الهه عشق) مریخ یا  مارس(ارس،خدای جنگ).<br><br>چهره ی اصلی که یونانیان برایش ترسیم کرده اند به صورت جوانی قوی هیکل و  خوش اندام و تقریبا برهنه است که موهای حلقه حلقه داشته و قیافه ی زیبا ولی  خشن و نگاهی جنگجویانه و پیکار طلب دارد. واکنش های او عاطفی بود و محرک  هایش برای جنگ، وفاداری و انتقام جویی بود. آرس تصویری است از قدرت بدنی  مردانه، نیرومندی و عمل بی درنگ. او با بدن خود واکنش نشان می دهد و به  عواقب آن هم فکر نمی کند.<br><br>یونانیان همواره به این خدا به چشم رعب و وحشت نگاه می کردند.مقام این خدا  فقط زمانی بالا رفت که  ازه یونان به رم رفت و نام مارس به خود گرفت.رومیان  او را جایگاهی برتر دادند و بعد از زئوس (خدای خدایان) اورا می پرستیدند و  او را به عنوان رب النوع ملی خود برگزیدند و به پرستش مطلق او پرداختند.<br><br>ارس اصلا یک خدای یونانی نبود!زیرا ائین پرستش این خدا از سرزمین سیت ها که  قبائل ایرانی نژاد بودند به یونان رفته بود.شاید بتوان گفت وی متعلق به  اساطیر ایران بوده و طبعا سمت خدایی نیز نداشته بلکه مظهر یکی از عناصر  طبیعت بوده و بعد از راه ترکیه به یونان رفته و تغیر شکل داده.چنان که در  انتقال از یونان به رم نیز تحول یافته و در این نقل و انتقال ها پیوسته بر  هیبت وی افزوده شده تا جایی که به صورت بزرگترین خدای بزرگترین امپراطوری  جهان در امده است.<br><br>هومر شاعر بزرگ یونان در منظومه ایلیاد از زبان زئوس خدای خدایان به ارس  چنین می گوید:دریان کسانی که در المپ خانه دارند تنها تو من را اینقدر عاجز  کرده ای! تو مرتبا به دنبال  شر بلند کردن اتش افروختن و به این  و ان  پریدن هستی.این الاق زننده و تحمل ناپذیرت را از مادرت هرا به ارث برده ایی  که هیچ وقت حرف حساب سرش نمی شود و همیشه مثل خروس جنگی سر دعوا مرافعه  داری.ان شب در المپ هیچکس به طرفداری از ارس بلند نشد.به نظر نمی امد کسی  به بزن بهادری چون او علاقه ی چندانی داشته باشد.<br><br>وی قالبا لباس فولادی رزم بر تن داشت و کلاخودش را از سر جدا نمی کرد.همیشه  نیزه ی بزرگی بر دست می گرفت و بر پشت اسبان نیرو مند می نشست و چپ و راست  حمله می برد و میکشت.دو ملازم همیشگی او ریموس (ترس) و فبوض (وحشت) که  اغلب ان دو را پسرانش می دانند به همراه اریس(اختلاف) و اینو(ویرانی)همیشه  به همراه خدای جنگ به میدان پیکار می رفتند .<br><br>ارس با اتنا نیز سر جنگ داشت.اتنا یکی از خدایان جنگجو بود که فقط برای  عدالت می جنگید و در پی کشتن گناهکاران و ظالمان بود با ارس که تشنه ی خون و  شهوت کشتن داشت در تناقض می نمود. تمامی خدایان در جبهه ی مخالف ارس بودند  و پشت اتنا به تمامی ان ها گرم بود.ارس از نظر جنگاوری شاید دلیر باشد اما  تمام صحبت هایش به گونه ای کری خواندن و قلدری محسوب میشد به اینگونه که  هر بار با دیدن اتنا خشمگین می گشت و کشمکش هایشان در میگرفت:<br><br>زن فاسد براخلاق! چرا همیشه خداها از تو جانبداری می کنند و برای تو با من  به زد و خورد می پردازند ولی هیچکس سمت من را نمیگیرد؟گمان میکنم امروز  باید تکلیفم برا با تو یکسره کنم!<br><br>و با نیزه ی سنگین خودش که کوه را به دو نیم می کرد بر زره ی اتنا کوفت.اما  این زره از جنس پوست دیو گورگون بود که حتی صاعقه ی زئوس نیز بر ان تاثیری  نداشت.اتنا سراسیمه سنگی بر گردن او زد و ارس بر روی دو زانو افتاد  و  اسلحه از دستش ولو شد.اتنا لبخند زنان فریاد زد:<br><br>حالا دیدی که فقط قلدری و گردن کلفتی برای پیش بردن منظور کافی نیست؟<br><br>ارس نه تنها به اتنا بلکه به دیگر خداهای المپ نیز زورش نمی رسید!حتی دو  برادر پهلوان زمینی به نام های اتوس و اوفالیتس  او را زمین زدند.یک بار که  وی به هرکول دشنام داده بود  ان نیمه خدا با ارس گلاویز شد و ارس با بدنی  زخمی و نالان به المپ بازگشت.می گویند زئوس نمیخواست هیچ کدام از این دورا  مغلوب ببیند به همین دلیل صاعقه ی خود را میان ان دو افکند و ان هارا از هم  جدا کرد.<br><br>منابع:<br><br>کتاب افسانه ی خدایان.(امم فک کنم صفحات 57 تا 64)<br><br>قهرمانان و کهن الگو ها.(بخش اسطوره ی ارس)</span><br><br></span>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/mythology/">افسانه‌ها(موجودات ماورایی و اساطیر)</category>                        <dc:creator>MIS_REIHANE</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5831/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>زروان اسطوره ی زمان</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5789/</link>
                        <pubDate>Mon, 02 Jan 2017 16:01:15 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[خب سلامداشتم یه چرخی توی یه تاپیکی می زدم دیدم یکی از دوستان مطالبی راجع به زروان خواسته!اول این که یه چند تا نکته رو بگم:1- زروان یک اسطوره فوق العاده قدرتمندی هست و نقش خیلی خیلی پر رنگی ت...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<span><span><span>خب سلام<br><br>داشتم یه چرخی توی یه تاپیکی می زدم دیدم یکی از دوستان مطالبی راجع به زروان خواسته!</span><br><br><span>اول این که یه چند تا نکته رو بگم:<br><br>1<span>- زروان یک اسطوره فوق العاده قدرتمندی هست و نقش خیلی خیلی پر رنگی توی مذهب شناسی زرتشتی دارد.</span><br><br>2<span>- زروان اسطوره زمان در ایران باستان است.</span><br><br>3-<span> از زروان در اوستا یاد شده اما خیلی به اختصار و کوتاه.</span><br><br>4<span>- شاخه ای از زرتشتیت بر این باورند که زروان خدای واحد است نه اومرزد (اهوره مزدا) که به این شاخه از زرتشتیت زروانیان می گویند.</span></span></span></span><span><span><br><br><br><br></span></span><strong><span><span><span><span>طبق تحقیقات من:</span></span></span></span></strong><br><br><br><br><span><strong><span><span><br><br></span></span></strong></span><div><span><span><strong><span><span>              آیین زروان مذهبی بدعت‌آمیز از دین زرتشت بود که در اواخر عصر   هخامشیان پدید آمد و رواج یافت. بنیان‌گذاران این آیین، گروهی از روحانیان   جوینده‌ی زرتشتی بودند که تحت تأثیر اندیشه‌های زمان ـ محور بین النهرین   قرار گرفته و به تثلیث (سه‌گانه انگاری) در یزدان شناسی اعتقاد یافته   بودند. آنان چنین می‌پنداشتند که اورمزد ( اهوره مزدا) و اهریمن برادرانی   همشکم‌‌اند و « زروان »  یا خدای زمان، به عنوان برترین نیروی عالم، پدر و   زاینده آن دو است که پس از زایش آن‌ها و سپردن شهریاری و سالاری جهان   بدانان، هر چند عزلت گزیده و به کنار رفته است، اما برترین و والاترین   اراده در عالم، در نهایت از آنِ اوست. البته در یزدان شناسی متأخر زرتشتی  «زروان» ایزد کم اهمیت زمان است که منجر به گذرایی آفرینش می‌شود و پیداست   که انگاره‌ی چنین ایزدی در زمان زرتشت وجود نداشته و مطرح نبوده است.</span></span></strong></span><br><br></span> <strong><span><span><br><br></span></span></strong><br><br><span><span><strong><span><span>     مذهب زروانی در روزگار ساسانیان به اوج سرآمدی و رواج خود رسیده بود و   از این روست که در آیین مانی که یک پایه‌ی آن بر دین زرتشت استوار بود،   خداوندگار، «زروان» نامیده می‌شد. سرانجام، پس از غلبه‌ی اعراب و اسلام بود   که مذهب زروانی به دلیل یزدان شناسی نارسا و انتقاد برانگیز خود، واپس   نشست و ارتدوکس زرتشتی با الهیات استوار خود، کاملاً بر آن چیره گشت.</span></span></strong></span><br><br></span><span><br><br></span><br><br><span><span>    <strong><span><span>مذهب  زروانی آیین‌ها و مناسکی خارج از دین اصیل زرتشتی نداشته است اما  در  یزدان‌شناسی و جهان‌بینی آن دو، تفاوت‌هایی کلان وجود دارد. زروانیان در   مقابل ثنویتاصیل زرتشتی (یعنی اعتقاد به وجود ازلی دو بنیان جداگانه و   متضاد هستی: اورمزد و اهریمن)، به تثلیت باورمند بودند و عقیده داشتند که   اورمزد و اهریمن برادرند و پدری به نام «زروان» (زمان) دارند که او خدایی   نامخلوق و ازلی است و اراده‌ی او فوق همه‌ی ایزدان و کائنات است. هم‌چنین   زروانیان، معتقد به زهد و دنیاگریزی و تقدیرگرایی و جبرباوری بودند و البته   چنین باوری با روح و ماهیت دین زرتشت در تضاد و تباین کامل است. کیهان   شناسی و اسطوره‌های دینی زروانی نیز ماهیتی بسیار پیچیده‌ و خیال‌‌پردازانه   دارد.</span></span></strong></span><span><strong><span> ( آیین های مزدا پرستی در ایران قدیم ص 6 تا ص 144)    </span></strong></span><br><br><br><br><br><br><br><br><br><br><br><br><br><br><br><br><br><br><br><br><br><br><br><br><br><br><br><br></span></div><br><br><div><span><strong><span><span><span>نتیجه</span></span></span></strong><br><br></span></div><br><br><br><br><span><strong><span> <br><br></span></strong></span><br><br><strong><span></span></strong><strong><span><span><span>      <span><span>پس همان طور که پیداست زروانیان شاخه ای <span>به اشتباه رفته از زرتشتیان</span>  هستند که ما نمی دانیم تا چه اندازه از باور هایشان با اعتقادات زرتشت  سازگار و چه میزانشان ناسازگار است. </span></span></span><span><span>محققین  ریشه این اندیشه را که باعث به وجود آمدن دو همزاد (اورمزد و اهریمن) می  شود در اسطوره زروان می دانند که به<span> باور زروانی</span>  معروف گردیده است. پس با  حذف کردن این قسمت از این داستان و قدرت های  برابر اهورا مزدا و اهریمن می  توان گفت داستان واقعی آفرینش در مزدیسنا (آیین ها و کتاب و باور های زرتشتیت)  نیز چنین است </span></span></span><span><span><span>اما فلسفه وجودیت خدا در آیین زروانی با آیین زرتشتی کاملا  متفاوت است.</span></span><br><br></span><br><br><div><span>    <br><br></span><br><br></div><br><br></span></strong><div><br><br><span><span>                                                                                                                                                                                                 <span>آبان 1395</span><br><br><span>سین.صاد</span><br><br><span>  موفق و پیروز باشید</span></span></span><br><br><strong><span><span><br><br></span></span></strong></div><br><br><br><br><br><br><span><span>         ویرایش:     اگر از زروان خوشتون اومد داستان سه گانه ی خلق جهان در آیین زروانی رو هم میذارم <img src="/smile.gif" width="" height="" alt=":)" title=":)" class="bbcode_smiley" /></span></span>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/mythology/">افسانه‌ها(موجودات ماورایی و اساطیر)</category>                        <dc:creator>...Melisandre...</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5789/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>ازمون ایزدان و خدابانوها</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5711/</link>
                        <pubDate>Sun, 04 Sep 2016 17:13:51 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[با سلام و عرض ادبو از این حرفا((72))خوبین جیگرای پیشتازی؟((62))تا  حالا فکر کردین که کدوم یکی از قهرمانان المپ هستین؟یا اینکه کدوم اللهه یا ایزدین؟یا اصن کهن الگو تون چیه؟:Thoughtful:نه؟!!؟!...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<div>با سلام و عرض ادبو از این حرفا((72))<br><br>خوبین جیگرای پیشتازی؟((62))<br><br>تا  حالا فکر کردین که کدوم یکی از قهرمانان المپ هستین؟یا اینکه کدوم اللهه یا ایزدین؟یا اصن کهن الگو تون چیه؟:Thoughtful:<br><br>نه؟!!؟! وای بر شما.اصن نمیدونید کی هستید:letsdothis::unhappy:<br><br>اشکال نداره.این تست به شما کمک میکنه ک ارکی تایپتونو بشناسین و بدونین از همه ی ابعاد و لحظا به کدوم یکی از اینا شبیه هستین:thumbsup:<br><br>خوب.برین و امتحان کنین.ارزششو داره.:derpina:<br><br>به ما هم بگین چی شدین ^^<br><br><strong><a href="http://www.khodshenas.ir/ArcheTypes/Test"><span>تــــــــــســــت</span></a></strong><br><br><br><br>من _در کمال تعجب_افرودیت شدم.گویا مقدارشم زیاده.60 فکر میکنم.<br><br>خدابانوی عشق و زیبایی و هنر<br><br>خدابانوی کیمیاگر<br><br>اغواگر<br><br>خلاق و عاشق پیشه<br><br>دوستدار زیبایی<br><br>زیبا و جذاب و دوست داشتنی<br><br>شور زندگی<br><br>عاشق زندگی<br><br>انتخابگر تجربیات زندگیش<br><br>متنوع<br><br>خاص<br><br>پیشرو<br><br>درگیر ظاهر<br><br>منحصر به فرد و شبیه به هیچ کس<br><br>زندگی در لحظه<br><br>تقلید نمی کند<br><br>خالق مد<br><br>هنرمند و دوستدار هنر<br><br>طبیعت دوست<br><br>مرکز توجه<br><br>ارزش دادن به خود<br><br>با ذوق و هیجان و انرژی<br><br>مدیر روابط مختلف و موازی<br><br>رقصنده<br><br>طلای هر چیزی را دیدن و کشف کردن<br><br>هارمونی و هماهنگی<br><br>عاشق نور، رنگ، رقص و شادی<br><br><br><br></div>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/mythology/">افسانه‌ها(موجودات ماورایی و اساطیر)</category>                        <dc:creator>MIS_REIHANE</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5711/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>ایزدان ایرانی&quot;وایو(باد)&quot;</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5663/</link>
                        <pubDate>Sat, 20 Aug 2016 12:18:06 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[وایو،الهه بادوایو vayu یا وایوی دوگانهیا دیو وایو یا وای‌بد از ایزدان مشترک ایرانی و هندی و خدای باد است. وای چهره‌ای دوگانه دارد، خوب وبد  زیرا باد از هر دو جهان نیک وبد میگذرد. او نیکوکار ...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<div><span><strong><span>وایو،الهه باد</span><br><br><span>وایو</span></strong><span> <strong>vayu</strong> یا <strong>وایوی دوگانه</strong>یا <strong>دیو وایو</strong> یا <strong>وای‌بد</strong> از ایزدان مشترک ایرانی و هندی و خدای باد است. وای چهره‌ای دوگانه دارد، خوب وبد  زیرا باد از هر دو جهان نیک وبد میگذرد. او نیکوکار است ودر عین‌حال  می‌تواند با نیروی ویرانگر خود همه‌چیز و همه‌کس را نابود سازد. در اساطیر سایر تمدن‌ها با نام‌های دیگر حضور دارد.در تمدن هندی هم وجود دارد و در اساطیر هند از نفس غول جهانی و ارواح خدایان پدید آمده‌است. در اساطیر ایران  وای نماد بی‌طرفی است و در خلا میان دنیای نور و ظلمت جاری است. هم آفرینندهٔ مرگ است و هم زندگی‌بخش و هم برای اورمزد و هم برای اهریمن قربانی می‌کند.</span><br><br></span><span> </span><br><br><span><span>وایو با دو مفهوم بکار رفته‌است، یکی ایزد نگهبان هوا و دیگری دیوی  که مظهر هوای ناپاک و زیان‌آور است. او ایزد سربازان و مردگان و نیز ایزد  برکت است. در ادبیات پهلوی دارای دو نیمهٔ بد و خوب است که در اوستا نیمهٔ نیک او که دشمن دیوان است ستوده شده. ایزد وایو در یشت پانزدهم اوستا به عنوان ایزدی مهم مورد ستایش قرار گرفته و این ستایش تا دوران اشکانی و ساسانی ادامه داشته‌است. در فرهنگ ایران قدیم ایزد یا الههٔ باد <span>است.</span></span><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%A7%DB%8C%D9%88%DB%8C_%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87#cite_note-2"><span><br><br></span></a></span><span><span><strong>وایو</strong> ایزد باد در متون اوستایی</span><br><br></span><span> </span><br><br><span><span>باد پدید اورنده زندگی در ابر باران زا ومرگ در توفان یکی از اسرار آمیزترین خدایان هندو-ایرانی است.</span><br><br></span><span><span> </span></span><br><br><span><span>در یکی از متون هندی آمده است که وایو از نفس غول جهانی(پوروشه)، که همه چیز از تن او هستی یافت پدیدار شد.</span></span><span><span> </span></span><br><br><span><span>بدین روایت وایو بر گردونه ای که آنرا صد یا هزار اسب تیزرو میکشند سوار است و همچنین اوست که آذرخش و سپیده دم را پدید میاورد.</span></span><span><span> </span></span><br><br><span><span>وایو در ایران از نقشی مهم برخوردار ودر همان حال خدای راز انگیزی است که آفریدگار خیر (اهورامزدا) و نیز شر (انگره مینو)  به او قربانی هدیه میکنند و در روایتی آفریدگار بر سریری از طلا و به زیر  سایبانی زرین که آنرا ستونهایی از طلا بر پا داشته به او قربانی می دهد و  از او میخواهد که آفریده های شر را نابود و آفریده گان نیکو را حفظ کند.</span></span><br><br><span> </span><br><br><span><span>بدین روایت خواست آفریده گار برآورده شده و تمناهای ویرانگر شر ناکام می  ماند. از آنجا که وایو خدایی قدرتمند وحشت آوری است انسانها بویژه هنگام  خطر به پیشگاه او نیایش می کنند و وایو جامه نبرد بر تنو مسلح به جنگ افزار  های زرین به تعقیب دشمنان می پردازد تا روح شر را نابود و آفریده های نیک  اهوره مزدا را پاسداری کند.</span></span><br><br><span> </span><br><br><span><span>در حالی که اهورامزدا بر فراز و در نور و انگره مینو در زیر و در ظلمت فرمانروایی می کنند مقر فرمانروایی وایو در فضای میان این دو یعنی در خلا قرار دارد.</span></span><br><br><span> </span><br><br><span><span>برخی بر این باورند که دو وایو وجود دارد یکی وایوی خوب و دیگری وایوی  بد واین بدان دلیل است که وایو از سویی آورنده باران و زندگی و از سویی  دیگر شخصیت وحشت انگیز و شومی است که با مرگ پیوند دارد و هیچ کس توانای  مقابله با او را ندارد.</span><br><br></span><span><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%A7%DB%8C%D9%88%DB%8C_%D8%AF%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87#cite_note-2"><br><br></a></span><br><br></div>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/mythology/">افسانه‌ها(موجودات ماورایی و اساطیر)</category>                        <dc:creator>MIS_REIHANE</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5663/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>برترین عاشقانه های اساطیر یونان</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5613/</link>
                        <pubDate>Fri, 05 Aug 2016 16:25:30 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[خب خب... کم کم دارم جرئت پیدا می کنم جز بخش کمیک جاهای دیگه هم پیام بذارم((200)) داشتم یه ذره تو نت چرخ میزدم رسیدم به یه لیست برترین عشاق اساطیر. گفتم بایم چن تاشون رو اینجا تعریف کنم فیض ب...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[خب خب... کم کم دارم جرئت پیدا می کنم جز بخش کمیک جاهای دیگه هم پیام بذارم((200)) داشتم یه ذره تو نت چرخ میزدم رسیدم به یه لیست برترین عشاق اساطیر. گفتم بایم چن تاشون رو اینجا تعریف کنم فیض ببریم. ((3))<br><br>اولین مرغان عشق: سایک و اروس<br><br>شاید این دو نفر رو هیشکی نشناسه واه همین بذار یه توضیح کوچولو درموردشون بدم... اگه یه نگا به کارت ولانتاین و کلا هر چی که مربوط به عشقه بندازین، یکی از این آدمک کوچول موچولو گوگولیا مبینین که یه کمون داره که توش تیر عشقه، به این گوگولیه میگن سیوپید. این سیوپید هم درواقع اسم رومی اروسه. که کلا کارش این بوده که یه تیر به هرکی میزده میتونسته یه شاهزاده رو عاشق کفتر کنه! واس همین قابلیتش همه خدایان ازش میترسیدن. به علاوه بعضیا هم میگن که اروس پسر آفرودیت یعنی الهه عشقه. از اون طرف سایک زیبا ترین دختر زمان خودش  بوده. اونقدر خوشگل بوده که کم کم مردم شروع میکنن برن به عنوان خدا بپرستنش. سایک دو تا خواهر زشت تر داشته که اونا زود ازدواج میکنن. ولی اسیک اونقدر خوشگل بوده که کسی جرئت نمیکرده بره ازش خاستگاری کنه((87)) . خلاصه، آفرودیت یه روز میاد و میبینه که همه دران سایک رو میپرستن. پس تصمیم میگیره به پسر دسته گلش یعنی اروس دستور بده که اونو عاشق یه حیوانی چیزی کنه. اروس هم که خیلی به خودش مطمئن بوده میره سراغ سایک. ولی تا سایکو میبینه عاشقش میشه. از اونور چون کسی نمیومده سراغ سایک برای ازدواج باباش میره سراغ پیشگوی آپولو تا بینسه سرنوشت دخترش چیه. پیشگو هم میگه که سایک هرگز نامزد فانی نخواهد داشت و محکومه که همسر یک موجود اژدها مانند بشه که حتی خدایان هم ازش میترسن. پس سایک میره بالای یه کوه و خودشو پرت میکنه پایین. از اونور زفیر، یعنی باد غرب، میاد سایک رو رو هوا میگره و باخودش میبره. سایک وقتی به هوش میاد خودشو تو یه باغ خوشگل و یه خونه ی لوکس میبینه. این خونه هم پر خدمتکارای نامرئی. سایک کل روز صفا میکنه و شب میبرن به یه اتاق تاریک تا اونجا با شوهرش صحبت کنه. شوهری که قیافشو نمیبینه. سایک خیلی از اون وحشت داشته ولی  کم کم از شوهرش خوشش میاد. یه روز از شوهرش اجازه میگیره تا با خواهراش صحبت کنه که خانوادش بفهمن سالمه. پس زفیر میره خواهراشو میاره به باغی که سایک اونجاست. خواهراش هم سایک رو اغفال میکنن که صورت شوهرش رو یه شب که خوابه بینه. سایک هم یه شب چراغ رو بر میداره و میره بالای سر شوهرش. ولی یه قطره موم داغ میریزه روی تن شوهرش و اونو از خواب بیدار میکنه. از طرفی سایک که انتظار یه اژدها رو داشته از دیدن اروس زیبا خشکش میزنه و چاقویی که برای کشتن اژدها آورده از دستش میفته. اروس هم فرار میکنه. از طرفی سایک از طریق پن خدای طبیعت واقعیت وجود اروس رو میفهمه پس دنبال عشقش به راه میفته، اول سراغ خواهراش میره و هویت شوهرش رو لو میده. هر یک طا خواهرا میرن که خودشون زن این مرد زیبا بشن ولی جفتشون از کوه پایین میفتن و میمیرن. سایک هم شورع به گشتن دنبال اروس میکنه. یک جا به معبد سرس یعنی  یکی از الهه ها میرسه، وقتی نامرتبی آنجا رو میبینه شروع به رتس کردن اونجا میکنه و در ازای این کارش سرس به این نتیجه میرسه که کمکش کنه. سایک بالاخره محل زندگی اروس رو پیدا میکنه ولی میفهمه که اروس بیماره. از طرفی آفرودیت حسابی این دختر رو کتک مینزه و میگه اگه میخواهی زن پسر من بشی باید کارایی که من میگم رو انجام بدی. سایک هم قبول میکنه، کاراش چون خیلی طولانیه توضیحشون نمیدم ویل هربار با کمک یک خدا یا الهه کار رو تموم میکنه. آخرین کاری که آفرودیت برای سایک تایین میکنه این که از ملکه ی دنیای مردگان یک دوز از زیبایی بگیره&#x1f61e;. ملکه ی دنیای زیر زمین هم وقتی شرارت آفرودیت رو میبنیه یک داروی خواب جای زیبایی توی جعبه میذاره و به سایک میده. سایک هم به سلامت از دنیای زیرین خارج میشه. اما جایی در مسیر از سر کنجکاوی و در جستجوی زیبایی جعبه رو باز میکنه و به خواب میره. اروس هم که زخمش بهبود پیدا کرده فرار کرده و سایک رو پیدا میکنه. داروی خواب رو درون جعبه برمیگردونه و به آفرودیت میرسونه. بعد هم سایک رو به پیش زئوس میبره (همون ژوپیتر خودمون((206))) زئوس هم به اون نوشیدنی خدایان رو میده که باعث میشه سایک نامیرا بشه.  بعد هم با هم ازدواج میکنن<br><br>دیگه بردی خونه هاتون خدافظ((200))]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/mythology/">افسانه‌ها(موجودات ماورایی و اساطیر)</category>                        <dc:creator>perseus</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5613/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>معرفی خدایان مصری</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5633/</link>
                        <pubDate>Wed, 03 Aug 2016 16:36:22 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[انوبیسآنوبیس (Anubis) خدای مرگ و مردگان و تدفین در مصر باستان بود. آنوبیس پیش از اوزیریس خدای مردگان خوانده می‌شد و به مرور زمان به نام پسر اوزیریس شناخته شد. در اساطیر مقدمتر او را فرزند ست...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<span><strong><span>انوبیس<br><br></span></strong></span><div><strong><span>آنوبیس (Anubis) خدای </span><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B1%DA%AF"><span>مرگ</span></a><span> و مردگان و </span><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%AF%D9%81%DB%8C%D9%86"><span>تدفین</span></a><span> در </span><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B5%D8%B1"><span>مصر</span></a><span> باستان بود. آنوبیس پیش از </span><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%B3"><span>اوزیریس</span></a><span> خدای مردگان خوانده می‌شد و به مرور زمان به نام پسر اوزیریس شناخته شد. در اساطیر مقدمتر او را فرزند </span><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%AA"><span>ست</span></a><span> و </span><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%81%D8%AA%DB%8C%D8%B3"><span>نفتیس</span></a><span> می‌دانستند.<br><br>مانند دیگر خدایان مصری، آنوبیس هم صورت حیوانی داشته و هم انسان‌واره بوده است. آنوبیس با سر </span><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%BA%D8%A7%D9%84"><span>شغال</span></a><span> یا </span><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DA%AF_%D9%88%D8%AD%D8%B4%DB%8C"><span>سگ وحشی</span></a><span> (اینکه کدام مورد دقیق است مشهود نیست) تصویر می‌شد. به هر صورت آنچه هست </span><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D9%88%D8%B4%D8%AA%E2%80%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1"><span>گوشت‌خوار</span></a><span> بودن جانور مد نظر بوده است. شاید مصریان باستان از مشاهدهٔ این قبیل جانوران در کنارهٔ صحرا و رابطهٔ صحرا با </span><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C"><span>مومیایی</span></a><span>  به این قرینه دست یافته باشند. به هر صورت او اکثراً به صورت سگ‌سانی سیاه  رنگ یا انسان‌واره‌ای با سری سگ‌سان و سیاه و در موارد معدودی (معبد </span><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B3%D8%B3_%D8%AF%D9%88%D9%85"><span>رامسس دوم</span></a><span> در </span><a href="https://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D8%AF%D9%88%D8%B3&amp;action=edit&amp;redlink=1"><span>ابی‌دوس</span></a><span>) کاملاً شبیه انسان به تصویر کشیده شده است.<br><br>آنوبیس یکی از خدایان بسیار کهن است و در قدیمی‌ترین طومارها از او نام  به میان آمده. او در اوج شکوهش به عنوان نگاهبان مردگان تصویر شده است.  پیکرهٔ او که مقبره فرعون </span><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%88%D8%AA%E2%80%8C%D8%B9%D9%86%D8%AE%E2%80%8C%D8%A2%D9%85%D9%88%D9%86"><span>توت‌عنخ‌آمون</span></a><span> یافت شد، گواهی بر این مدعا است.<br><br></span></strong><br><br><span><strong>این خداوند در یونان با هرمس تطبیق می شد و روح مرده در دادگاه واپسین بوسیله وی راهنمایی می گشت . جاده و راه آخرت را انوبیس برای این روح هموار و مفتوح میساخت و تصویر وی بشکل یک شغال و یا در هیکل مردی است که سر وی به شکل سر یک شغال و یا سر یک سگ نمایانده شده باشد . شهری که آنوبیس در آن پرستیده میشد "سینو پولیس" نامیده می شد .</strong></span><br><br><br><br><span><strong><img src="http://s3.picofile.com/file/7458807418/anubis_scales.jpg" /></strong></span><br><br><br><br><span><strong><strong> آنوبیس از قدیم الایام در مراسم کفن و دفن مردگان حاضر می شد و ادعیه و سرود در این مراسم خطاب به وی خوانده می شد . آنوبیس را در کتیبه ها پسر چهارم ( رع ) خدای خورشید شمرده اند اما سپس جزء خانواده اوزیریس قرار گرفت و از این خانواده به شمار رفته است در افسانه مصریان هست که مادر آنوبیس معروف به نفتیس از اوزیریس فرزندی به دنیا آورد که بعدها به آنوبیس موسوم گشت . اما آنوبیس را مادر وی نفتیس سر راه گذارد و ترک نمود و ایزیس وی را بفرزندی پذیرفت و پرورش داد بی آنکه بی وفایی شوهر خود اوزیریس را در نظر گرفته باشد . آنوبیس وقتی به سن رشد رسید و بزرگ شد در فتوحات پدر شرکت نمود و پس از کشته شدن اوزیریس در دفن و کفن وی با ایزیس یاری کرد و برای اینکه جسد اوزیریس فاسد نگردد جسد را برای نخستین بار مومیایی کرد و بدین جهت بنام خدای مومیایی اموات موسوم است و روح آدمیزاد را تا گورستان مشایعت می کند و در عزای وی شرکت می نماید . آنوبیس در جهان برزخ دست روح مرده را در دست خود میگیرد و به دادگاه واپسین راهنمایی می کند و به خدایان معرفی می کند و پس از این معرفی مراسم وزن کردن قلب روح مرده انجام می شد اگر قلب مرده سبک تر بود به جهان بهشت راه می یافت ولی اگر سنگین تر بود توسط تمساح سر مورد حمله قرار می گرفت و از بین می رفت.</strong></strong></span><span><span><span><br><br>منبع:ویکی پدیا.سایت عجایب باستان شناسی.کتاب افسانه ای دینی</span></span></span></div>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/mythology/">افسانه‌ها(موجودات ماورایی و اساطیر)</category>                        <dc:creator>MIS_REIHANE</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5633/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>اساطیر سلت</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5225/</link>
                        <pubDate>Fri, 25 Dec 2015 16:12:58 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[اساطیر قوم سلت، که به صورت مکتوب از ابتدای قرون وسطا به این طرف بازمانده، مشتمل بر مدارکی از باورها و اعتقادات این قوم در ادوار پیش از مسیحیت است. در عصر گسترش امپراتوری روم به سرزمین‌های شم...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<span><span>اساطیر قوم سلت، که به صورت مکتوب از ابتدای قرون وسطا به این طرف بازمانده، مشتمل بر مدارکی از باورها و اعتقادات این قوم در ادوار پیش از مسیحیت است. در عصر گسترش امپراتوری روم به سرزمین‌های شمال‌غربی اروپا، نویسندگان یونانی-رومی در نوشته‌های خود به دین سلتی اشاره کرده‌اند. همچنین، در آن بخش از امپراتوری که غالبا سلتی بودند، در دوره استقلال پرستش ایزدان بومی به موازات اعتقاد به ایزدان رومی وجود داشت. مدارک اصلی، که به صورت کتیبه از ایزدان سلتی بازمانده است، در فرانسه، جنوب انگلستان و به مقدار کم‌تری در اسپانیا و دیگر بخش‌های امپراتوری روم که تحت تاثیرات سلتی قرار داشتند، کشف شده‌است</span><span>. </span><span>شاید برخی چنین فرض کنند که می‌توان میان مدارک ادبی و کتیبه‌ای دوره‌ی پیش رومی و عصر رومی از یک سو و اساطیرشان از سوی دیگر ارتباطی تنگاتنگ یافت؛ اما با چند استثنا این امر ممکن نیست. با این حال، ممکن است این دوگانگی آشکار با بررسی اسطوره‌ها به معنی واقعی کلمه و همچنین مدارک ادبی و باستان‌شناسی برطرف شود. بررسی تک‌تک مدارک و منابع مهم به طور جداگانه ممکن است بازشناخت ماهیت اساطیر سلت را با مشکل مواجه کند. ملاحظه‌ی مدارک دیگر، غیر از مدارک صرفا اسطوره‌شناسی، احتمال لغزش‌ها را به حداقل می‌رساند، گرچه در بررسی تمام اساطیری که به روزگاران دور برمی‌گردند قطعیتی جامع و مانع برای تفسیر آن‌ها وجود ندارد</span><span>.</span><br><br><span><br><br><br><br><strong><span>سنت سلتی:</span></strong></span><br><br></span><span><span><br><br>از سنت سلتی، متون فراوانی هم به نثر و هم به شعر بازمانده که قدیم ترین آن ها در شکل کنونی‌شان به سده‌ی هشتم میلادی باز می‌گردند؛ گرچه اغلب آن‌ها در اصل به قرون بعد تعلق دارند. مهم ترین و با ارزش‌ترین این متون، چون کتاب‌های لینستر، دان کاو، بالیموت و کتاب زردلکان به ایرلند تعلق دارند. ادبیات سنت ویزلی، مثل مابینوگین که در کتاب سفید ریدرچ و کتاب سرخ هرگست بازمانده و به سده‌ی چهاردهم میلادی باز می‌گردد، گرچه فی نفسه اهمیت دارند، اما در این زمینه از ارزش کم تری برخوردارند. زمان تدوین این روایات را می‌توان تا دوران مسیحی ردیابی نمود. اما تاریخ تدوین بسیاری از مطالب این متون، چه ایرلندی و چه ویلزی، به دورانی بسیار کهن باز می‌گردد. در استفاده از این ادبیات سلتی به عنوان یکی از منابع اسطوره شناسی همواره باید این نکته را به خاطر سداشت که حتی احتمال می رود این آثار را راهبان مسیحی نوشته باشند.به همین دلیل، باید انتظار داشت که عناصری از مسیحیت بدان افزوده شده باشد و احتمالا برای تطابق با اصول اخلاقی مسیحی پاره ای از مدارک مهم عمدا مورد استفاده قرار نگرفته باشد. البته بعدها  از شدت چنین تحریف‌های جبران ناپذیر کاسته شد، ولی پیامدهای آن،شرایط را هرگز به وضع سابقش باز نگرداند. در ادبیات ایرلندی ایزدان بومی، اگر نه همیشه، گاهی به ندرت تغییر چهره می دهند و از این رو بلافاصله قابل شناسایی هستند. ادبیات ویلزی به طور کلی به این سمت گرایش دارد که ایزدان خویش را به صورت پادشاه یا سلحشور یا حتیی کشیش نشان دهد، اما با این همه ارزش و اهمیت این دسته از ادبیات هنگامی که همراه با مدارک ایرلندی به کار برده شوند، روشن تر خواهد شد.<br><br></span> <br><br><br><br><br><br><span>پ.ن : مطالب این تاپیک زیاده و توی چند پست ارسال میشه<br><br>منبع: کتاب اساطیر روم و سلت <br><br></span><br><br></span>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/mythology/">افسانه‌ها(موجودات ماورایی و اساطیر)</category>                        <dc:creator>berta</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5225/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>طلسم</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5098/</link>
                        <pubDate>Sun, 18 Oct 2015 10:44:22 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[نمیدونستم این مطلبو کجا بزارم تو همین پست گذاشتم خب از انجایی که معمولا تو نوشته ها از جادو و طلسم استفاده میشه گفتم که مطالبی رو در مورد طلسم بزارم  طلسم نوشته‌ای از واژگان، شمارگان، اشکال ...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[نمیدونستم این مطلبو کجا بزارم تو همین پست گذاشتم <br><br><span><br><br><br><br>خب از انجایی که معمولا تو نوشته ها از جادو و طلسم استفاده میشه گفتم که مطالبی رو در مورد طلسم بزارم <img src="http://btm.bookpage.ir/images/smilies/Smileys%20yahoo/4.gif" /> <br><br><br><br><br><br>طلسم نوشته‌ای از واژگان، شمارگان، اشکال و جداول است. زمان ماندگاری طلسم  بسته به تعیین عامل و ارجاعات او به مبادی انرژی‌های غریبه است. تفاوت مهم  میان دعا و طلسم، چگونگی فعال‌سازی آنها است. که دعا را به زبان مرسوم و  کامل می‌نویسند، ولی در طلسم واژه‌هایی از دعا را با حروف مرموز می‌نویسند.  به همین دلیل فهم نوشته‌های روی آن برای همه ممکن نیست.  معمولاً طلسم را  بسته به عنصر وجودی شخصی که طلسم برای او نوشته می‌شود مینویسند. طبق  تعاریف اساتید علوم غریبه عنصر وجودی هر انسان می‌تواند آب، خاک، باد و یا  آتش باشد و طلسم شخصی را که مثلاً عنصرش آب است در رودخانه، دریا و یا چاه  می‌اندازند. معمولاً در نوشتن طلسم از جدول اعداد ابجد کبیر و صغیر استفاده  می‌کنند. واژه طلسم از یونانی (τέλεσμα) به عربی (طِلَسم و جمعش طلاسم) و  بعضی را اعتقاد بر آن است که کلمه طلسم مقلوب مسلط است و اصل آن عربی است و  در اموری که تسلط یافتن مدّ نظر باشد کاربرد دارد و به همین صورت به فارسی  و سپس به زبان‌های اروپایی مانند انگلیسی (talisman) راه یافته‌است. وقتی  موضوع علم، تأثیر روح در روح باشد، سحر و وقتی تأثیر روح در جسم مدّ نظر  باشد طلسم و وقتی تأثیر جسم در جسم مورد بحث باشد کیمیاء خوانده می‌شود.  تأثیر طلسم در نتیجه کانونی یا متفرق کردن انرژی‌های موجود در مسیر  واقعه‌ای است که دارندگان این علوم انجام می‌دهند. معمولاً طلسم را بر  ابزاری که هماهنگی و همخوانی با موضوع دارند، ایجاد می‌کنند. در طلسم سیاه  که برای از بین بردن شخص از آن استفاده می‌کنند، معمولاً مجسمه مومی شخص  مورد نظر را درست کرده و بعد از آماده کردن فضای مناسب این عمل، سوزاندن  بخورات، و خواندن ذکرهای مناسبه که روح عامل را در تجمیع انرژی‌ها و  هیجانات لازمه یاری نماید، عامل با شمشیری که مخصوص این کار تهیه کرده سر  مجسمه مومی را در لحظه قطعی از بدن جدا می‌نماید. ملاحظه می‌شود که در قتل  عادی و مادّی هم از شمشیر و بریدن سر استفاده می‌شود. مشهورترین طلسمات  ایرانی عبارتند از: نظرقربانی، ببین و بترک، زبان ماهی، مازو، طلسم وان  یکاد، هفت مهره، دندان ببر، تربت‌دان، سم آهو، ناخن گرگ، گوز غلاغ، قاپ گرگ  و دعای ام‌الصبیان. <br><br><br><br><br><br>منبع ویکی پدیا</span>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/mythology/">افسانه‌ها(موجودات ماورایی و اساطیر)</category>                        <dc:creator>wizard girl</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/5098/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>معرفی اساطیر هند</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/pl/topicid/4760/</link>
                        <pubDate>Thu, 02 Jul 2015 18:56:09 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[سلام !همون طور که از عنوان معلومه توی این تاپیک اساطیر هند رو توضیح میدیم !منبع همه مطالب : ویکی پدیا______________شیوا : خدای فنا و نابودکننده و وحشت آور اما نام او در سنسکریت به معنی مهربا...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<div><span><span>سلام !</span></span><br><br><br><br><span><span>همون طور که از عنوان معلومه توی این تاپیک اساطیر هند رو توضیح میدیم !</span></span><br><br><br><br><span><span>منبع همه مطالب : ویکی پدیا<br><br><br><br><br><br><br><br>______________<br><br><br><br><br><br></span></span>شیوا : <br><br><br><br><br><br>خدای فنا و نابودکننده و وحشت آور اما نام او در سنسکریت به معنی مهربان نیز هست. شیوا معتقد بوده است که تمامی کائنات همواره در حال رقص جاودانه ای هستند و او این رقص را ایجاد کرد و خودش به انجام آن می پرداخت.رقص هندی که بسیاری ازحرکات یوگا را در خود دارد،فقط برای سرگرمی یا تفریح نیست بلکه یک رقصنده با ایمان هنگام انجام این حرکات به حالت خلسه رفته و به آرامش دست می یابد.این رقص موجب نشاط و شادی روح وروان نیز می شود. رقصها نیز انواع متنوع و مختلفی دارند.<br><br><br><br><br><br>★★★★★★<br><br><br><br><br><br>اگنی : <br><br><br><br><br><br>خدای آتش و تجسم آتش مقدساست.ِاگنی از دیر باز توسط آریاییان باستان پرستش می شده است و هنوز هم آثار تقدس آتش میان هندیان و زرتشتیان وجود دارد.اگرچه زرتشتیان آتش پرست نیستند اما تقدس آتش متعلق به فرهنگ پیش از زرتشت است و تا کنون نیز باقی‌مانده است.<br><br><br><br><br><br>★★★★<br><br><br><br><br><br>سوریا :<br><br>در هند خدای خورشید بانام سوریا شناخته می‌شود و یکی از مهم‌ترین خدایان و دایی محسوب می‌شود. این خدا از یکسو تجلی عظمت آتش الهی است و از دیگر سوی منبع و منشاء نور، گرما. حیات و معرفت است. اشراف سوریا به جهان با برج‌های دوازده گانه خورشید در طول سال نسبت دارد. سوریا مرکز عالم خلقت است که درمرز سپهرهای متفاوت قرار گرفته است. برفراز خورشید، افلاک غیر متجلی و غیر ظاهر قرار دارند که حوزه حکمرانی حاکم اعظم کائنات است و تحت آن کرات و سپهرهای ظاهر (چون ماه و زمین و دیگر سیارات) واقع شده‌اند. پس جایگاه خورشید حد اتصال دو مرتبة وجود (متجلی و نامتجلی) است و او نمایندة هر دو وادی به شمار می‌رود. خورشید برای انسان بدوی قوی‌ترین عنصر وجود و مهربان ترین قوای طبیعت بوده و قاعدتاً می‌بایست جزو اولین خدایان و معبودان برای او بوده باشد. حیات و بقای انسان بدوی به حضور خورشید متکی بوده و لذا خورشید که منشاء نور، قدرت روحانی و قوای فکری و نیروهای طبیعی بوده نزدیکترین پدیده به ذات جاودانی الهی شمرده می‌شد.»<br><br>«هر آنچه که از آغاز تا انجام بوده و خواهد بود از خورشید نشأت گرفته .درجة تقدس خورشید گاه به مرتبه فرد اولیه می‌رسد و با قربانی کیهانی یکی می‌شود. پروردگار تولید نسل‌ها به خورشید تبدیل می‌شود و همه موجوادت زنده از او متولد می‌گردند، او توسط انوار تابناک خود به غذا و غلات جان می‌بخشد، وقتی که خورشید طلوع میکند به ربع شرقی وارد می‌شود و بقای موجودات را به شعاع های خود تضمین میکند، آنگاه جهات غرب و جنوب و شمال و بالا و پایین را و هر آنچه که در میان آنهاست منور می‌سازد.<br><br>صفات ظاهری سوریا«در آئین هندو سه خورشید خدائی ودائی یعنی سوریا، سوینزی و یرسوت تبدیل به یک خدا و جذب سوریا می‌شوند.» سوریا در آئین هندو خیرخواه انسان و نماد او صلیب شکسته‌ای است که نشانة بخشندگی است. او را کشندة اهریمنان می‌دانند. در خصوص صفات ظاهری خدای خورشید اشارات زیادی است و اکثر شمایل‌ها و تصاویر آنان بر اساس تجویز همین متون شکل می‌یابند.<br><br>«خدای خورشید گیسوان و ریشی طلایی دارد. تمام وجود او حتی نوک ناخن‌هایش مشعشع و تاباناست چشمانش قهوه‌ای رنگ است او مرتبه ای ورای تمام شیاطین دارد. پس هر که وی را بشناسد و صفات او را دریابد خود به مرتبه‌ای رفیع تر از جایگاه کل شیاطین ارتقاء می‌یابد. گردن او به شکل صدف لاکپشت است او با دستبند و تاجی زرین خود را آراسته و ازتلألوی آن زوایای آسمان منور می‌گردد.»<br><br>خورشید دو بازوی بلند و یک بازوی کوتاه دارد (منظور شعاع‌های خورشید است) او چکمه‌های بلند به پا دارد و کمربند مرصع به کمر بسته. سوار برارابه ای از طلا در دل تاریکی سیر میکند و فانی و جاوید را در مکان‌های مناسب خویش قرار می‌دهد. ارابة سوریان یک چرخ دارد و توسط چهار یا هفت اسب مادیان کشیده می‌شود و گاهی نیز یک اسب هفت سر که در شعاع های نور محصور گشته‌اند، ارابة سوریا را پیش می‌برند و سوریا برگل نیلوفری بر فراز این ارابة زرین می‌نشیند.<br><br>«ارابه ران خورشید آرونا به معنی سرخ فام نام دارد … او در جلوی سوریا بر روی ارابه می‌ایستد و جهان را از شدت خشم سوزندة خورشید در امان نگه می‌دارد. سوریا در معابدی که به معابد خورشید شهرت دارند عبادت می‌شود وفور سنگ درهند و رواج هنر حجاری موجب گشته که اکثر تندیس‌ها در سنگ‌های موجود در مناطق مختلف ساخته شوند و به همین خاطر اکثر تندیس‌های بجای مانده از سوریا از سنگ هستند.»<br><br>نام‌های خورشید «مشهورترین نام های خورشید عبارتند داز: سوریا(ثریا) یعنی درخشنده و از ریشة Surya که آن هم از ریشه Sur یا Swar به معنی درخشش و تابش اخذ شده است و نام دیگر خورشید آدی تیا یعنی گسترةازلی و نیز به مفهوم منبع و منشاء نیز آمده است».<br><br>نمادهای سوریا گردش نظام کائنات از دیرباز در نمادهای باستانی خاورمیانه رواج داشته است. یکی از نمادهای غیر شمایلی در هند چرخ دارما است که به طور انتزاعی به معبود اشاره دارد. چرخ یا دیسک خورشیدی مظهری از خداوند است. «مادامی که چرخ کائنات <br><br>بر محوراصلی‌اش که همان قانونمندی ازلی هستی است استوار باشد خللی در نظام هستی رخ نمی‌دهد».12 این صفحة مشعشع در هنگام مقابله با نیروهای تاریکی و ضد یزدانی به سلاحی مهلک تبدیل می‌شودو در این حالت چون تیغة برنده شمشیری جاودانی که همان لبة تیز عقل مطلق است می‌درخشد و سر از تن نیروهای جهل جدا میکند.<br><br>«در برخی موارد این آلت به چرخی با شش شعاع تبدیل می‌شود.( اشوک چکر ) همان چرخی که در پرچم هند نماد هندوستان است این چرخ از گردش گردونه حیات، سپری شدن زمان، طی شدن روز، ماه و سال و ظهور و افول ادوار هستی حکایت میکند.»<br><br>شش شعاع این چرخ اشاره به شش جهت (چپ، راست، پیش، پس،بالا و پایین) دارد که همگی حول یک نقطه و محور که همان نقطه اتکاء هستی است در گردش می‌باشند. اگر مرکز چرخ جابجا شود و محور آن از جای خود حرکت کند نظام کائنات فرو می‌ریزد. به اعتقاد بودائیان چرخ از پنج اصل ترکیب شده است که همان پنج عنصر (خاک، زمین، آب،آتش و باد) تلقی می‌شوند.<br><br>نماد دیگر خورشید پرستی و میترائیسم در اعتقاد آریائیان همان چلیپا یا گردون مهر است، که به اعتقاد پیشینیان دربردارنده نیروهای آسمانی بوده و کاربردی وسیع دارد. این نشانه در هر منطقه‌ای مفهومی خاصی داشته است در ایران و هند و نزد قوم آریایی مظهر و نشانه خورشید بوده است. آنان معتقد هستند که هر شاخه از این علامت جایگاه یکی از عناصر چهارگانه است. بدین ترتیب چهار عنصر با هم و با چرخش خود نظام طبیعت و ذات آفرینش را حفظ میکنند. این نشانه در ایران به شاهین و فروهر نیز بسیار نزدیک است.مرکز این نشان، نماد مرکزیت و وحدت الهی است و این هما گردونه‌ای است که مهر بر آن می‌نشیند و چهار اسب سفید نامیرای مینوی آنرا میکشند.<br><br><br><br><br><br>«حلقه در آئین میترائیسم حلقه خود نمای از چرخ است. مقدس و نشانة پیمان ناگسستنی و اتحاد و وابستگی است. از سوی دیگر حلقه که نشان ویژه میترا بوده بی‌گمان از هاله نور خورشید گرفته شده است. دایره ای ازنور که ایزد مهررا محاط می‌ساخت. زیرا وی ایزد نور و روشنایی بود.»<br><br>ـزیگزاک: زیگزاکهای پیاپی نمادی برای اشعه‌های خورشید هستند.<br><br>ـ گل لوتوس: این گل را اصلاحاً گل خورشید نیز می‌گویند. این گل متعلق به مهر و سمبل آفتاب و نیروی آنکه نگهدارنده زمین است.<br><br>سرو: درخت سرو یا کاج ویژة خورشید است. درختی همیشه سبز و با طراوت. نشانة بهار و در عین حال مظهر و جنبة مطرح و مثبت زندگی است.»<br><br>چند نمونه از آثار بجای مانده از نقش خدای خورشید :<br><br>« یک نمونه از این نقش‌ها، پیک رغولدیس بودا است در بامیان.در زیر یکی از طاق‌های این دیوار تزئینات وسیعی بکار رفته که موضوع آن مستقیماً ارتباط دارد با خدای خورشید. در این نقش خدای خورشید برگردونه ای است که چهار اسب بالدار آن را میکشند و اسبان دو به دو در طرفین بحالت نیمرخ قرارگرفته اند . هاله بزرگی دور خدا را فرا گرفته و شعاع های کوتاهی دارد که این یادآور هاله‌های شعاع دار ایرانی است. هم چنین شمشیر دراز و نیزه ای که خدا در دست دارد و شنل بزرگ او که در قسمت سینه بسته می‌شود و نیز چهرة اطرافیان او که همگی ریشدار و حالت جدی دارند همه جزئیاتی از هنر ساسانی را نشان می‌دهند.. «نمونة دیگر نقش برجسته‌ای از ماتورا است که خدای سوریا را سوار بر گردونة خود نشان می‌دهد هم چنین تندیس مرمر سفید سوریا در عبادتگاه برهمنی خیرخانه در منطقه کابل که مربوط است به قرون پنجم و ششم میلادی نمونة دیگری از این نقش‌ها می‌باشد. در این نمونة اخیر نیز باز تاثیر هنر ایرانی بوضوح می‌توان مشاهده نمود، از آن جمله لباس و جامة خدا و دستیاران او، و حتی حالت کسی که به خدای خورشید تاجی رااهداء میکند از سنت ایرانی مایه گرفته است.. در ایران نیز نماد خورشید در نقش برجسته ها به صورت گردونة مهر یا خورشید (چلیپا ) دایره، چرخ و یا گل لوتوس و هم چنین نقوش حیوانی و گیاهی چندی نیز هستند که به عنوان نماد خورشید شناخته می‌شوند از آن جمله شیر، بزکوهی، عقاب یا شاهین، گاو … و نیز سرو و کاج می‌باشند. «اگر چه در ایران یک نمونه نقش برجسته نیز وجود دارد که نشانگر موجود مافوق طبیعی باگرزی در دست و هاله‌ای دور سرش، روی گل نیلوفر ستاره مانندی که نماد کهن آفتاب پرستی است ایستاده و این همانا مهر خدای خورشید است که در نقش برجسته‌های طاق باستان به چشم می‌خورد. این نقش برجسته مربوط است به سلطنت اردشیر دوم و از آنجایی که اردشیر دوم جانشین عادی و طبیعی شاپور دوم نبود، به همین دلیل مهر که به معنی عهد و پیمان بود، در پیکر نگارة او حضور دارد تا بدین گونه بازگوکنندة پیمان اردشیر دوم و شاپور دوم باشد تا در زمان مناسب تاج و تخت به شاپور سوم منتقل شود.<br><br><br><br><br><br>میترا :<br><br><br><br><br><br>میترا نیز با خورشید پیوند دارد.معنای لفظی میترا، که با ارتباط و اتصال دوستی مرتبط است، از نقش اساسی اودر جوامع کوچک روستایی و در نتیجه جامعه بزرگ جهانی حکایت دارد. او را خدای خورشید نیز دانسته‌اند. میترا از خدایان مهم ریگ ودا است که از هم پیمانان وارونا بوده و نام او،همراه با نام وارونا آمده است. به عنوان مثال در ریگ ودا چنین آمده است: (ای میترا ـ وارونا ای فرمان روایان آسمانی که بر عرش مقدس حکم می رانید و روشنایی نور را نظاره می کنید و با ابرهای رنگارنگ خویش در دل رعد و برق ظاهر می شوید، و با معجزات خدایی خود آسمان را به بارش در می آورید.) میترا از خدایان سر شناس هند و اروپایی است تحقیقات باستان شناسی از وجود معابد مختلفی در هند، ایران، بین النهرین یونان، ایتالیا و آلمان که برای نیایش این معبود بنا شده است حکایت می کند. لفظ میترا (Mitra) از ریشه ی mri به معنای (عهد و پیمان) اخذ شده است و از این جهت او را تضمین کننده ی ارتباط افراد و اجزا مختلف اجتماع بشری با یکدیگر دانسته‌اند. اوست مظهر دوستی و محبت بین افراد بشر. میترا ذات پیمان است و فضایی که ارتباط مردم با یکدیگر بر آن استوار. وارونا که حاکم است، ضامن اجرای پیمان هاست. به عبارت دیگر میترا قانون گذار است و به چگونگی اجرای آن کار ندارد و وارونا ضامن اجرای لذا وحدت این دو معبود ضروری است. اگر این اتحاد صورت نگیرد، قوانین جاویدان هستی و ناموس خداوندی (ریتا) هرگز به مرحله اجرا در نخواهد آمد. به همین دلیل است که میترا و وارونا را اصحاب ریتا یا نگهبان ریتا نامیده‌اند. میترا از خدایان آریایی است که پرستش او در ایران کهن نیز رواج داشته است در ایران باستان میترا خداوند عهد و پیمان دو جانبه و قرار دادهای بین دو ملت بوده است، و ایرانیان آن زمان، برای قطعی کردن قراردادهایی از این قبیل: گاو نری به درگاه او قربانی می کرده‌اند. بدین ترتیب میترا رفته رفته به عنوان عامل وصلت و محبت و رفاقت مورد پذیرش قرار گرفت و همچنین در زبان سانسکریت، میترا در جریان سپری شدن ایام، مفهوم دوستی پیدا کرد. در فارسی رایج کنونی نیز، میترا تبدیل به مهر شده است. مهر در اوستا، در کتیبه پادشاهان هخامنشی، میترا و در سانسکریت میترا آمده است. این لفظ در زبان پهلوی تبدیل به میتر شده و ما امروزه آن را مهر می نامیم. همچنین پیمان، محبت و خورشید از جمله معانی میترا است. میترا در جهان مقبولیت گسترده میترا در میان اقوام و قبایل گوناگون موجب شد که وارونا، خدای قدرتمند، هم پیمان جدایی ناپذیر او پس از گذشت ایام، از جایگاه رفیع خود به درجه  اقیانوس ها نزول یافت، در حالی که میترا به عنوان مظهر همبستگی و دوستی، ایام را از عهد هند و اروپایی تا اواخر عهد رومیان، با پیروزی کامل در نوردید. میترا از این لحاظ دارای ویژگی استثنایی است. دامنه سلطنت اکثر خدایان به محدوده ی مشخص و در میان قبیله خاصی منحصر می گردد، ولی میترا قلوب مختلف را چنان تسخیر خود گردانید که نام های او در فرهنگ های متفاوت هنوز موجود است. میترا در زبان سانسکریت به معنای دوست، در یونانی به معنای گره، کمربند و سرپوش است. همین لفظ در انگلیسی به معنای کلاه اسقفی و مراسم اعطای کلاه به مقام اسقف تبدیل شده است. میترا خدایی است که 12 نشان منطقه البروج را سیر می کند و با کیهان شناسی یونانی نیز مربوط است. او را گاو یا قوچی توصیف کرده‌اند که در مراسم باز پیدایی خورشید، هر ساله خود را قربانی می کند. یونانیان جشنی به نام میترا داشته‌اند که در آن، پس از اجرای مراسم قربانی، شراب می نوشیدند. به نظر می رسد این مراسم با رسوم قربانی ودایی و نوشیدن سوماً توسط خدایان مربوط بوده و از آن اخذ گردیده است. سوماً نوعی نوشیدنی جاودانی است که از گیاه سوماً تهیه شده و در اوستا از آن با همان لفظ یاد شده است. معمولاً وارونا در کنار میترا ظاهر شده بصورت میترا وارونا.<br><br><br><br><br><br>★★★<br><br>سوما ( هوما) :<br><br><br><br><br><br>یکی از شخصیتهای اصلی در آئین پرستش ودایی است که در این آئین ها هم خداست و هم گیاه ، در فرهنگ ایران از آن با نام هوم یا هوما یاد می شود. نماد زمینی ایزد سومه نوشیدنی سکرآوری است که از گیاه زرد رنگ آن را میگیرند که آن را می سایند و شیره ی گرفته شده ی آن را از صافی پشمینه ای عبور می دهند و در خمره های آب و شیر می ریزند که زردی این مایع به اشعه های خورشید و روانی آن به ریزش باران تشبیه شده است از این رو سومه را سرور یا شاه رودها می نامند سومه دارای سیطره جهانی است و در میان خدایان نقش موبد را دارد و به آن نیرو می دهد سومه جنگجوی بزرگی است و موبدانی که سومه بنوشند ، دشمنان را سریعاً از بین خواهند برد . بنابراین سومه خدایی است که در بردارنده نیرو ، درمان ، ارزانی کننده ثروت است و خدای قربانی و جنگجو می باشد و در روایتی آمده در نیمه نخست هر ماه 36300 خدا از سومه تغذیه میکنند و به جاوندانگی میرسند و در نیمه دوم <br><br>هر ماه سومه خوراک نیاکان مقدس است .<br><br><br><br><br><br>★★★<br><br>یمه :<br><br><br><br><br><br>شخصیت برجسته ای که از او در ریگ ودا سخن به میان آمده ، او انسان نخستین است که پس از مرگ خدای مردگان شده و بر دنیای مردگان فرمان روایی میکند یمه همراه با خواهر خود یمی که در پهلوی جمیک است دیده شده او قهرمان برجسته ای در اساطیر هند و ایرانی است گفته شده یمه و یمی نخستین زن و مرد جهان بودند و به خواست یمی در حالی که از ناخشنودی میترا و ورونا بیمناک بودند ، زن و شوهر شدند و نسل انسان از آنها متولد شد و راهی که به راه نیاکان مشهور شد کشف کردند این راه راهی بود که مردگان را به بهشت هدایت می کرد.و یمه بعد از کشف راه نیاکان نخستین انسانی بود که مُرد و بعد از مرگ به شهریاری و دنیای مردگان دست یافت او شاه مردگان بود و مرگ را ، راه یمه می دانست.<br><br>وارونا از دیگر خدایان آسمانی ریگ ودا است و همواره در کنار میترا ظاهر شده است و لفظ varuna – s را برخی با uranus لاتین و oranus یونانی معادل دانسته‌اند. وارونا و میترا بر پا دارنده قوانین روحانی و فیزیکی جهان هستند و لذا بیش از هر خدای دیگری با نظاما کیهانی ریتا مرتبط است. در اوایل عهد ودایی، وارونا حاکه جهان بوده است. او را سلطان آسمان پر ستاره و نازل کننده باران می دانستند. با سپری شدن رمان، خدایی به نام ایندرا (خداوند رعد) صفت نزول باران را از او گرفت و به خود اختصاص داد. و رفته فته به مقام خدای اقیانوس ها نزول کرد. در عهد ودایی، وارونا سلطان آسمان ها و ستارگان را در دل شب نصب می کند و در هنگام پگاه، آن ها را نامریی می سازد. اوست که ماه را به درخشش در می آورد و خورشید را در پهنه آسمان سیر می دهد. او به پرواز پرندگان آگاه است. مسیر کشتی ها را می داند و راه دریا را می شناسد، او راز هست و هستی را می داند و از حقیقت و غیر حقیقت آگاه است. در نزول باران، میترا و وارونا با هم متحد و همیار هستند. ارتباط و اتصال وارونا با آب (دریا، اقیانوس، رود) ناگسستنی است. او ضامن جاری گشتن رودها و پدید آمدن دریاها و اقیانوس ها است. اگر اقیانوس ها بر خلاف وارد شدن مدام آب رودخانه ها ی زیاد به آن ها، لبریز نمی‌شوند به خاطر قدرت سحر آمیز وارونا است. آبی که وارونا مظهر آن است و در ریگ ودا به آن به آن اشاره شده است تنها آب مادی نیست، بلکه آسمانی و ماورایی است همان منشأ و مبداء همه عالم است و سلطه آن بر این آب گوارا قدرت و مرتبه او را نشان می دهد. لفظ وارونا varuna از ریشه ی هند و اروپایی wer به معنای پیوستن مشتق شده است. وارونا به پرندگان پرواز و به باد وزیدن آموخت. او راز سلامتی را می داند، صد هزار دارو در ملکیت خود دارد و سرنوشت زن و مرد آگاه است. وارونا با قانون کیهانی ریتا مرتبط است، طبعاً حامی مبانی معنوی و روحیات اخلاقی نیز هست. او گناه کاران را در دام خود گرفتار می کند، آن ها را به مجازات می رساند و یا مورد عفو قرار می دهد. وارونا در ایران باستان ژرژ دومزیل که مکتب هندو شناس است معتقد است که وجود آداب و سنن و زبان مشترک در یک یا چند قوم در دوره ای خاص، پدیده ای تصادفی نیست، بلکه از وجود اعتقادات و باورهای مشترک حکایت دارد. اشتراک میان ادیان هند و اروپایی موجب شد که برخی از خدایان کهن اقوام آریایی مرزهای جغرافیایی و حصارهای تاریخی را نادیده گرفته و در اساطیر جوامع مختلف جلوه گر شوند. در این میان، ایرانیان و هندیان اشتراکات بسیاری داشته‌اند و تجربیات تاریخی مشابهی را نیز سپری کرده‌اند. تحقیقات موجود در وادی ادیان به وجود خدایان مشترک میان این دو قوم (ایران و هند)، پیش از جدایی از یکدیگر، گواهی می دهد. در اوستا لفظ اهورا به عنوان خدایان نیکی ها و دیوا به عنوان منشأ و سمبل بدی و پلیدی است. اهورای ایران از جمله خدایان آسمانی ایرانی است و قدمت آن به پیش از عهد زرتشت باز می گردد. در یشت ها به برخی از صفات پیش از اهورا و مزدا اشاره شده و که به فرضیه انطباق اهورا و آسورا، یا به طور مشخص تر یگانگی وارونای هند با اهورای ایران قدرت می بخشد. شمایل تصویر وارونا وارونا در تصاویر به صورت مردی با چهره روشن و پوست سفید سوار بر یک جانور خارق العاده دریایی ترسیم شده است. این جانور ماکرا نام دارد حیوانی و دو پای جلوی او به صورت گوزن است و دمی چون دم ماهی دارد. کمندی در دست راست دارد. او بیشتر از جانب ماهی گیران اغلب در ایام قحطی مورد پرستش قرار می گرفته است . لیکن امروزه پرستش وارونا منسوخ شده و تمثال تصویر او ساخته نمی‌شود.<br><br>ایندره<br><br><br><br><br><br>در اشعار ریگ ودا که بسیار معروف است خدای جنگجو و خدای طوفان است که بوجود اورنده باران های سیلابی و رعد و برق است او دارای صلاحی بنام وجره است که به معنی رعد می باشد همچنین نوشیننده ی شراب سومه است ( نوشابه ی جاودانگی بخشی است که قدرت خود را سومه می گیرد ) در زمان تولد ایندره گفته شده آسمان و زمین چنان لرزید که همه کائنات معابد پا به فرار گذاشتند از دیگر صفات ایندره با وَرتَره جِن یا ورتره گن که دیو خشکسالی است مبارزه میکند چون که همه آبهای زمین را نوشیده است و باعث قحطی و خشکسالی شده پس او را شکست می دهد و آبهای زمین را آزاد می کند پس در حقیقت او خدای برکت بخش و جنگاور است و در ادبیات ودایی هند او به خدای بزرگ دره سند تبدیل می شود .<br><br><br><br><br><br>, وایوی دوگانهویو / وای :<br><br><br><br><br><br>خدای فضا و هوا است از اسرار آمیزترین خدایان هند و ایرانی است و گفته شده به دیو نفس جهانی بنام یورشه ساخته شده و دنیا از بدن او ساخته شد و در بعضی دیگر روایات دیو شبیه به ایندره است یا ارابه ران ایندره است که در چنین حالتی ارابه از طلاست و هزار اسب او را میکشد پس می توان گفت ویو نماد حالت دیگری از خدایان جنگجو است که تحت هیچ نظامی در نمی‌آید و هیچ چیز قدرت مقاومت با او را ندارد .<br><br><br><br><br><br>رتا :<br><br><br><br><br><br>ایزدی که همکار و همراه ورونا است وظیفه ی او به نظم در آوردن همه چیز است ، نظم در طبیعت ، نظم در تولد ، همکاران او اوشاس و ایزد بانو سوریا - ساویتا ، خدایانی که با خورشید و پرتو خورشید در ارتباط هستند می باشند ، اوشاس الهام بخش زیباترین سرودهای ودایی است که در ریگ ودا ستایش شده و نفس بخش همه موجودات و بیدار کننده خفتگان از خواب مرگ است .<br><br><br><br><br><br>برهما :<br><br><br><br><br><br>از خدایان سه گانه که در اواخر دوران ودایی بنام خدای آفریننده خالق کل مورد پرستش قرار میگرفت و بعد از انجام وظایفش نسبت به خدایان دیگر مثل شیوا و ویشنو کمتر مورد پرستش قرار گرفت . در سراسر هند فقط دو یا سه معبد مخصوص به او وجود دارد . در واقع او را خدای خدای هندو می دانستند که بعد از آفرینش جهان دیگر روی زمین فعالیت و کاری ندارد ، برهما به صورت شاهی تصور می شود دارای 4 سر و مشغول خواندن کتاب وداها که او را سوار بر مرغابی سفیدی تجسم می نمایند و یکی از بزگان مقام او می گوین برهما ابتدا دارای 5 سر بوده ولی چون خود را برتر از شیوا دانسته ، شیوا هم یک سر او را قطع کرده است .<br><br><br><br><br><br>شیوا :<br><br><br><br><br><br>از خدایان محبوب هند است او در اوایل عصر ودایی پرستش میشده ولی در دوران بعد مقامش بالاتر رفته و به جای خدای« رودره» مینشیند ( خدای جنگجو است که گاهی شوم و کشنده است و گاهی هم نجات دهنده )شیوا هم کشنده است هم خالق موجودات چون در اعتقادات هندی مسئله تناسخ وجود دارد یعنی همواره مرگ و حیات تداوم دارد و موجودات در نظام تناسخ تغییر شکل میدهند شیوا در این تغییرات و مرگ و زندگی نقش اساسی دارد. غالباً شیوا در حالت رقص روی جسد شیطان است که 4 دست و از هر طرف باز میشود در هریک دست طبل کوچکی ، و شعله ای فروزان و شکل هلال ماه نو بر روی سرش ، گفته شده تقسیم آب رودخانه گنگ به هفت شعبه از گیسوان شیوا جاریست از سر و پای وجود شیوا نیروی حیات به جلوه در می اید و رقص او رمز سرعت ، دوران تولد و مرگ است .<br><br>ویشنو :<br><br><br><br><br><br>در اندیشه های مردمان از دوران کهن جای خوبی دارد و در دوران کهن به عنوان مظهر خورشید بوده اما در اواخر عصر ودایی او یکی از سه خدای برتر محسوب می شود . به عقیده ی هندوها در روی زمین به شکلهای مختلف ظاهر می شود یکی به شکل انسان در حالتی که انسان را هدایت میکند ظاهر می شود و در وداها ویشنو خدای نیک خواه است و از او بعنوان نگهدار شکست ناپذیر یاد میشود و این نشانه ای از جایگزین شدن او در تثلیث آئین هند است ویشنو در وداها خالق روشنایی است و سه گام او موجب پیدایش نورخورشید ، آذرخش و آتش است در بعضی روایات منظور از سه گام ، سه مرحله ی مکان خورشید در موقع طلوع ، اوج و غروب است که دو گام او برای انسان قابل دیدن است و یک گام دیدنی نیست ولی در بعضی روایات دیگر این سه گام را ، زمین ، هوا و آسمان می دانند .<br><br><br><br><br><br>ویشنو به اشکال زیر فرود می اید :<br><br><br><br><br><br>1- انسان نخستین 2- قهرمان افسانه ای راما که نماد مردانگی ویستا است 3- کریشنا ( جوان چوپان خوش آواز ) 4- لاک پشت 5- ماهی 6- شیر 7- خرس 8- انسان و... در کل به 9 صورت فرود می آید . ویشنو خدایی با 4 دست است به صورت حلزون در یک دست اسلحه در دستی دیگر حلقه آهنین و در دست دیگر گرز و در یک دست دیگر نیلوفر آبی .<br><br>ایزیس و ازیریسمصری ها عقیده داشتند که در زمانی خیلی پیش از این ایزیس و ازیریس نخستین پادشاه و ملکه بودند.هنگامی که ازیریس به دست برادر شرور و اهریمنی خود به قتل رسید ایزیس از نیرو های جادویی خود کمک گرفت تا شوهرش را یکبار دیگر به زندگی باز گرداند.ازیریس ایزد مردگان و فرمانروای جهان زیرین شد و ایزیس به مقام الهه درمان-ازدواج و عواطف مادرانه رسید.<br><br><br><br><br><br>باستت<br><br>باستت دختر رع و الهه ای بود به شکل گربه- او زنی بود که سر گربه ای داشت-مصری ها عقیده داشتند که باستت پدید اورنده ان قسمت از نیروی خورشید است که موجب رشد محصول می گردد.انها هر سال برای بهبود محصول خود باستت را نیایش می کردند.باستت الهه رقص و موسیقی هم بود و مالک احساسات عاشقانه هم به شمار می امد.<br><br><br><br><br><br>بس<br><br>بس یکی از محبوب ترین خدایان مصر بود.اوخپل و کوتاه و خوش مشرب بود ودر حالیکه بدن و صورتی مشابه انسان داشت-گوشها و دمش مثل گوش و دم شیر بودند.بس شادی و خوشبختی را برای خانواده ها به ارمغان می اورد و از وسایل خانه محافظت می کرد.<br><br><br><br><br><br>هوروسهوروس پسر ایزیس و ازیریس بود که سر شاهین داشت.مصری ها تصور می کردند که فرعون انها در واقع همان هوروس است که به شکل انسان در امده است.<br><br><br><br><br><br>توتتوت ایزد ماه بود. مصری ها عقیده داشتند که توت به انها توانایی نوشتن را هدیه کرده است.بعلاوه او خدای پزشکی و ریاضیات هم بوده و گاهی اوقات او را به صورت نوعی میمون به نام بابون نشان میدادند.او همچنین به صورت مردی با کله پرنده نیز تصویر میشد.<br><br><br><br>میترا :<br><br><br><br><br><br>میترا نیز با خورشید پیوند دارد.معنای لفظی میترا، که با ارتباط و اتصال دوستی مرتبط است، از نقش اساسی اودر جوامع کوچک روستایی و در نتیجه جامعه بزرگ جهانی حکایت دارد. او را خدای خورشید نیز دانسته‌اند. میترا از خدایان مهم ریگ ودا است که از هم پیمانان وارونا بوده و نام او،همراه با نام وارونا آمده است. به عنوان مثال در ریگ ودا چنین آمده است: (ای میترا ـ وارونا ای فرمان روایان آسمانی که بر عرش مقدس حکم می رانید و روشنایی نور را نظاره می کنید و با ابرهای رنگارنگ خویش در دل رعد و برق ظاهر می شوید، و با معجزات خدایی خود آسمان را به بارش در می آورید.) میترا از خدایان سر شناس هند و اروپایی است تحقیقات باستان شناسی از وجود معابد مختلفی در هند، ایران، بین النهرین یونان، ایتالیا و آلمان که برای نیایش این معبود بنا شده است حکایت می کند. لفظ میترا (Mitra) از ریشه ی mri به معنای (عهد و پیمان) اخذ شده است و از این جهت او را تضمین کننده ی ارتباط افراد و اجزا مختلف اجتماع بشری با یکدیگر دانسته‌اند. اوست مظهر دوستی و محبت بین افراد بشر. میترا ذات پیمان است و فضایی که ارتباط مردم با یکدیگر بر آن استوار. وارونا که حاکم است، ضامن اجرای پیمان هاست. به عبارت دیگر میترا قانون گذار است و به چگونگی اجرای آن کار ندارد و وارونا ضامن اجرای لذا وحدت این دو معبود ضروری است. اگر این اتحاد صورت نگیرد، قوانین جاویدان هستی و ناموس خداوندی (ریتا) هرگز به مرحله اجرا در نخواهد آمد. به همین دلیل است که میترا و وارونا را اصحاب ریتا یا نگهبان ریتا نامیده‌اند. میترا از خدایان آریایی است که پرستش او در ایران کهن نیز رواج داشته است در ایران باستان میترا خداوند عهد و پیمان دو جانبه و قرار دادهای بین دو ملت بوده است، و ایرانیان آن زمان، برای قطعی کردن قراردادهایی از این قبیل: گاو نری به درگاه او قربانی می کرده‌اند. بدین ترتیب میترا رفته رفته به عنوان عامل وصلت و محبت و رفاقت مورد پذیرش قرار گرفت و همچنین در زبان سانسکریت، میترا در جریان سپری شدن ایام، مفهوم دوستی پیدا کرد. در فارسی رایج کنونی نیز، میترا تبدیل به مهر شده است. مهر در اوستا، در کتیبه پادشاهان هخامنشی، میترا و در سانسکریت میترا آمده است. این لفظ در زبان پهلوی تبدیل به میتر شده و ما امروزه آن را مهر می نامیم. همچنین پیمان، محبت و خورشید از جمله معانی میترا است. میترا در جهان مقبولیت گسترده میترا در میان اقوام و قبایل گوناگون موجب شد که وارونا، خدای قدرتمند، هم پیمان جدایی ناپذیر او پس از گذشت ایام، از جایگاه رفیع خود به درجه  اقیانوس ها نزول یافت، در حالی که میترا به عنوان مظهر همبستگی و دوستی، ایام را از عهد هند و اروپایی تا اواخر عهد رومیان، با پیروزی کامل در نوردید. میترا از این لحاظ دارای ویژگی استثنایی است. دامنه سلطنت اکثر خدایان به محدوده ی مشخص و در میان قبیله خاصی منحصر می گردد، ولی میترا قلوب مختلف را چنان تسخیر خود گردانید که نام های او در فرهنگ های متفاوت هنوز موجود است. میترا در زبان سانسکریت به معنای دوست، در یونانی به معنای گره، کمربند و سرپوش است. همین لفظ در انگلیسی به معنای کلاه اسقفی و مراسم اعطای کلاه به مقام اسقف تبدیل شده است. میترا خدایی است که 12 نشان منطقه البروج را سیر می کند و با کیهان شناسی یونانی نیز مربوط است. او را گاو یا قوچی توصیف کرده‌اند که در مراسم باز پیدایی خورشید، هر ساله خود را قربانی می کند. یونانیان جشنی به نام میترا داشته‌اند که در آن، پس از اجرای مراسم قربانی، شراب می نوشیدند. به نظر می رسد این مراسم با رسوم قربانی ودایی و نوشیدن سوماً توسط خدایان مربوط بوده و از آن اخذ گردیده است. سوماً نوعی نوشیدنی جاودانی است که از گیاه سوماً تهیه شده و در اوستا از آن با همان لفظ یاد شده است. معمولاً وارونا در کنار میترا ظاهر شده بصورت میترا وارونا.<br><br><br><br><br><br>★★★<br><br>سوما ( هوما) :<br><br><br><br><br><br>یکی از شخصیتهای اصلی در آئین پرستش ودایی است که در این آئین ها هم خداست و هم گیاه ، در فرهنگ ایران از آن با نام هوم یا هوما یاد می شود. نماد زمینی ایزد سومه نوشیدنی سکرآوری است که از گیاه زرد رنگ آن را میگیرند که آن را می سایند و شیره ی گرفته شده ی آن را از صافی پشمینه ای عبور می دهند و در خمره های آب و شیر می ریزند که زردی این مایع به اشعه های خورشید و روانی آن به ریزش باران تشبیه شده است از این رو سومه را سرور یا شاه رودها می نامند سومه دارای سیطره جهانی است و در میان خدایان نقش موبد را دارد و به آن نیرو می دهد سومه جنگجوی بزرگی است و موبدانی که سومه بنوشند ، دشمنان را سریعاً از بین خواهند برد . بنابراین سومه خدایی است که در بردارنده نیرو ، درمان ، ارزانی کننده ثروت است و خدای قربانی و جنگجو می باشد و در روایتی آمده در نیمه نخست هر ماه 36300 خدا از سومه تغذیه میکنند و به جاوندانگی میرسند و در نیمه دوم <br><br>هر ماه سومه خوراک نیاکان مقدس است .<br><br><br><br><br><br>★★★<br><br>یمه :<br><br><br><br><br><br>شخصیت برجسته ای که از او در ریگ ودا سخن به میان آمده ، او انسان نخستین است که پس از مرگ خدای مردگان شده و بر دنیای مردگان فرمان روایی میکند یمه همراه با خواهر خود یمی که در پهلوی جمیک است دیده شده او قهرمان برجسته ای در اساطیر هند و ایرانی است گفته شده یمه و یمی نخستین زن و مرد جهان بودند و به خواست یمی در حالی که از ناخشنودی میترا و ورونا بیمناک بودند ، زن و شوهر شدند و نسل انسان از آنها متولد شد و راهی که به راه نیاکان مشهور شد کشف کردند این راه راهی بود که مردگان را به بهشت هدایت می کرد.و یمه بعد از کشف راه نیاکان نخستین انسانی بود که مُرد و بعد از مرگ به شهریاری و دنیای مردگان دست یافت او شاه مردگان بود و مرگ را ، راه یمه می دانست.<br><br>وارونا از دیگر خدایان آسمانی ریگ ودا است و همواره در کنار میترا ظاهر شده است و لفظ varuna – s را برخی با uranus لاتین و oranus یونانی معادل دانسته‌اند. وارونا و میترا بر پا دارنده قوانین روحانی و فیزیکی جهان هستند و لذا بیش از هر خدای دیگری با نظاما کیهانی ریتا مرتبط است. در اوایل عهد ودایی، وارونا حاکه جهان بوده است. او را سلطان آسمان پر ستاره و نازل کننده باران می دانستند. با سپری شدن رمان، خدایی به نام ایندرا (خداوند رعد) صفت نزول باران را از او گرفت و به خود اختصاص داد. و رفته فته به مقام خدای اقیانوس ها نزول کرد. در عهد ودایی، وارونا سلطان آسمان ها و ستارگان را در دل شب نصب می کند و در هنگام پگاه، آن ها را نامریی می سازد. اوست که ماه را به درخشش در می آورد و خورشید را در پهنه آسمان سیر می دهد. او به پرواز پرندگان آگاه است. مسیر کشتی ها را می داند و راه دریا را می شناسد، او راز هست و هستی را می داند و از حقیقت و غیر حقیقت آگاه است. در نزول باران، میترا و وارونا با هم متحد و همیار هستند. ارتباط و اتصال وارونا با آب (دریا، اقیانوس، رود) ناگسستنی است. او ضامن جاری گشتن رودها و پدید آمدن دریاها و اقیانوس ها است. اگر اقیانوس ها بر خلاف وارد شدن مدام آب رودخانه ها ی زیاد به آن ها، لبریز نمی‌شوند به خاطر قدرت سحر آمیز وارونا است. آبی که وارونا مظهر آن است و در ریگ ودا به آن به آن اشاره شده است تنها آب مادی نیست، بلکه آسمانی و ماورایی است همان منشأ و مبداء همه عالم است و سلطه آن بر این آب گوارا قدرت و مرتبه او را نشان می دهد. لفظ وارونا varuna از ریشه ی هند و اروپایی wer به معنای پیوستن مشتق شده است. وارونا به پرندگان پرواز و به باد وزیدن آموخت. او راز سلامتی را می داند، صد هزار دارو در ملکیت خود دارد و سرنوشت زن و مرد آگاه است. وارونا با قانون کیهانی ریتا مرتبط است، طبعاً حامی مبانی معنوی و روحیات اخلاقی نیز هست. او گناه کاران را در دام خود گرفتار می کند، آن ها را به مجازات می رساند و یا مورد عفو قرار می دهد. وارونا در ایران باستان ژرژ دومزیل که مکتب هندو شناس است معتقد است که وجود آداب و سنن و زبان مشترک در یک یا چند قوم در دوره ای خاص، پدیده ای تصادفی نیست، بلکه از وجود اعتقادات و باورهای مشترک حکایت دارد. اشتراک میان ادیان هند و اروپایی موجب شد که برخی از خدایان کهن اقوام آریایی مرزهای جغرافیایی و حصارهای تاریخی را نادیده گرفته و در اساطیر جوامع مختلف جلوه گر شوند. در این میان، ایرانیان و هندیان اشتراکات بسیاری داشته‌اند و تجربیات تاریخی مشابهی را نیز سپری کرده‌اند. تحقیقات موجود در وادی ادیان به وجود خدایان مشترک میان این دو قوم (ایران و هند)، پیش از جدایی از یکدیگر، گواهی می دهد. در اوستا لفظ اهورا به عنوان خدایان نیکی ها و دیوا به عنوان منشأ و سمبل بدی و پلیدی است. اهورای ایران از جمله خدایان آسمانی ایرانی است و قدمت آن به پیش از عهد زرتشت باز می گردد. در یشت ها به برخی از صفات پیش از اهورا و مزدا اشاره شده و که به فرضیه انطباق اهورا و آسورا، یا به طور مشخص تر یگانگی وارونای هند با اهورای ایران قدرت می بخشد. شمایل تصویر وارونا وارونا در تصاویر به صورت مردی با چهره روشن و پوست سفید سوار بر یک جانور خارق العاده دریایی ترسیم شده است. این جانور ماکرا نام دارد حیوانی و دو پای جلوی او به صورت گوزن است و دمی چون دم ماهی دارد. کمندی در دست راست دارد. او بیشتر از جانب ماهی گیران اغلب در ایام قحطی مورد پرستش قرار می گرفته است . لیکن امروزه پرستش وارونا منسوخ شده و تمثال تصویر او ساخته نمی‌شود.<br><br>ایندره<br><br><br><br><br><br>در اشعار ریگ ودا که بسیار معروف است خدای جنگجو و خدای طوفان است که بوجود اورنده باران های سیلابی و رعد و برق است او دارای صلاحی بنام وجره است که به معنی رعد می باشد همچنین نوشیننده ی شراب سومه است ( نوشابه ی جاودانگی بخشی است که قدرت خود را سومه می گیرد ) در زمان تولد ایندره گفته شده آسمان و زمین چنان لرزید که همه کائنات معابد پا به فرار گذاشتند از دیگر صفات ایندره با وَرتَره جِن یا ورتره گن که دیو خشکسالی است مبارزه میکند چون که همه آبهای زمین را نوشیده است و باعث قحطی و خشکسالی شده پس او را شکست می دهد و آبهای زمین را آزاد می کند پس در حقیقت او خدای برکت بخش و جنگاور است و در ادبیات ودایی هند او به خدای بزرگ دره سند تبدیل می شود .<br><br><br><br><br><br>, وایوی دوگانهویو / وای :<br><br><br><br><br><br>خدای فضا و هوا است از اسرار آمیزترین خدایان هند و ایرانی است و گفته شده به دیو نفس جهانی بنام یورشه ساخته شده و دنیا از بدن او ساخته شد و در بعضی دیگر روایات دیو شبیه به ایندره است یا ارابه ران ایندره است که در چنین حالتی ارابه از طلاست و هزار اسب او را میکشد پس می توان گفت ویو نماد حالت دیگری از خدایان جنگجو است که تحت هیچ نظامی در نمی‌آید و هیچ چیز قدرت مقاومت با او را ندارد .<br><br><br><br><br><br>رتا :<br><br><br><br><br><br>ایزدی که همکار و همراه ورونا است وظیفه ی او به نظم در آوردن همه چیز است ، نظم در طبیعت ، نظم در تولد ، همکاران او اوشاس و ایزد بانو سوریا - ساویتا ، خدایانی که با خورشید و پرتو خورشید در ارتباط هستند می باشند ، اوشاس الهام بخش زیباترین سرودهای ودایی است که در ریگ ودا ستایش شده و نفس بخش همه موجودات و بیدار کننده خفتگان از خواب مرگ است .<br><br><br><br><br><br>برهما :<br><br><br><br><br><br>از خدایان سه گانه که در اواخر دوران ودایی بنام خدای آفریننده خالق کل مورد پرستش قرار میگرفت و بعد از انجام وظایفش نسبت به خدایان دیگر مثل شیوا و ویشنو کمتر مورد پرستش قرار گرفت . در سراسر هند فقط دو یا سه معبد مخصوص به او وجود دارد . در واقع او را خدای خدای هندو می دانستند که بعد از آفرینش جهان دیگر روی زمین فعالیت و کاری ندارد ، برهما به صورت شاهی تصور می شود دارای 4 سر و مشغول خواندن کتاب وداها که او را سوار بر مرغابی سفیدی تجسم می نمایند و یکی از بزگان مقام او می گوین برهما ابتدا دارای 5 سر بوده ولی چون خود را برتر از شیوا دانسته ، شیوا هم یک سر او را قطع کرده است .<br><br><br><br><br><br><br><br>ویشنو :<br><br><br><br><br><br>در اندیشه های مردمان از دوران کهن جای خوبی دارد و در دوران کهن به عنوان مظهر خورشید بوده اما در اواخر عصر ودایی او یکی از سه خدای برتر محسوب می شود . به عقیده ی هندوها در روی زمین به شکلهای مختلف ظاهر می شود یکی به شکل انسان در حالتی که انسان را هدایت میکند ظاهر می شود و در وداها ویشنو خدای نیک خواه است و از او بعنوان نگهدار شکست ناپذیر یاد میشود و این نشانه ای از جایگزین شدن او در تثلیث آئین هند است ویشنو در وداها خالق روشنایی است و سه گام او موجب پیدایش نورخورشید ، آذرخش و آتش است در بعضی روایات منظور از سه گام ، سه مرحله ی مکان خورشید در موقع طلوع ، اوج و غروب است که دو گام او برای انسان قابل دیدن است و یک گام دیدنی نیست ولی در بعضی روایات دیگر این سه گام را ، زمین ، هوا و آسمان می دانند .<br><br><br><br><br><br>ویشنو به اشکال زیر فرود می اید :<br><br><br><br><br><br>1- انسان نخستین 2- قهرمان افسانه ای راما که نماد مردانگی ویستا است 3- کریشنا ( جوان چوپان خوش آواز ) 4- لاک پشت 5- ماهی 6- شیر 7- خرس 8- انسان و... در کل به 9 صورت فرود می آید . ویشنو خدایی با 4 دست است به صورت حلزون در یک دست اسلحه در دستی دیگر حلقه آهنین و در دست دیگر گرز و در یک دست دیگر نیلوفر آبی .<br><br>ایزیس و ازیریسمصری ها عقیده داشتند که در زمانی خیلی پیش از این ایزیس و ازیریس نخستین پادشاه و ملکه بودند.هنگامی که ازیریس به دست برادر شرور و اهریمنی خود به قتل رسید ایزیس از نیرو های جادویی خود کمک گرفت تا شوهرش را یکبار دیگر به زندگی باز گرداند.ازیریس ایزد مردگان و فرمانروای جهان زیرین شد و ایزیس به مقام الهه درمان-ازدواج و عواطف مادرانه رسید.<br><br><br><br><br><br>باستت<br><br>باستت دختر رع و الهه ای بود به شکل گربه- او زنی بود که سر گربه ای داشت-مصری ها عقیده داشتند که باستت پدید اورنده ان قسمت از نیروی خورشید است که موجب رشد محصول می گردد.انها هر سال برای بهبود محصول خود باستت را نیایش می کردند.باستت الهه رقص و موسیقی هم بود و مالک احساسات عاشقانه هم به شمار می امد.<br><br><br><br><br><br>بس<br><br>بس یکی از محبوب ترین خدایان مصر بود.اوخپل و کوتاه و خوش مشرب بود ودر حالیکه بدن و صورتی مشابه انسان داشت-گوشها و دمش مثل گوش و دم شیر بودند.بس شادی و خوشبختی را برای خانواده ها به ارمغان می اورد و از وسایل خانه محافظت می کرد.<br><br><br><br><br><br>هوروسهوروس پسر ایزیس و ازیریس بود که سر شاهین داشت.مصری ها تصور می کردند که فرعون انها در واقع همان هوروس است که به شکل انسان در امده است.<br><br><br><br><br><br>توتتوت ایزد ماه بود. مصری ها عقیده داشتند که توت به انها توانایی نوشتن را هدیه کرده است.بعلاوه او خدای پزشکی و ریاضیات هم بوده و گاهی اوقات او را به صورت نوعی میمون به نام بابون نشان میدادند.او همچنین به صورت مردی با کله پرنده نیز تصویر میشد.<br><br><br><br><br><br></div>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/pl/mythology/">افسانه‌ها(موجودات ماورایی و اساطیر)</category>                        <dc:creator>berta</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/pl/topicid/4760/</guid>
                    </item>
							        </channel>
        </rss>
		