<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>        <rss version="2.0"
             xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
             xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
             xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
             xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
             xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
             xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
        <channel>
            <title>
									پیشنهادات - بوک پیج				            </title>
            <link>https://bookpioneers.ir/btm/suggestions/</link>
            <description>بوک پیج, صفحات کتاب زندگی</description>
            <language>fa-IR</language>
            <lastBuildDate>Sun, 09 Aug 2026 19:44:54 +0000</lastBuildDate>
            <generator>wpForo</generator>
            <ttl>60</ttl>
							                    <item>
                        <title>Reborn of BookPage</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2517/</link>
                        <pubDate>Tue, 25 Aug 2020 19:45:31 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[سلام بر و بکس...و اما بعد...میخواستم یه review article  درباره ی روند سایت  ما و کلا دنیای کتابخونی اینترنتی از حدود ده سال پیش تا حالا واستون بنویسم.ببینین...بیاین هممون کتابایی که تا حالا ...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[سلام بر و بکس...<br>و اما بعد...<br>میخواستم یه review article  درباره ی روند سایت  ما و کلا دنیای کتابخونی اینترنتی از حدود ده سال پیش تا حالا واستون بنویسم.<br>ببینین...بیاین هممون کتابایی که تا حالا خوندیم تو نت رو, از یه دیدگاه خاص بررسی کنیم ! اکثر قریب به اتفاق کتاب هایی که ترجمه شدن یا تایپ شدن یا اصلا  نوشته شدن و ما باهاشون حال کردیم قدمت نزدیک به 7...8 ساله دارن! یعنی اگر همین سایت رو میومدین 7 سال پیش میدیدن کلا داستان متفاوت بود...نویسنده فعال داشت...مترجم فعال داشت...تایپا خوب پیش میرفتن ولی الآن!؟ داستان چیه ؟ اون بچه های اکتیو قبلی کجان؟(درسته منم قبول دارم یه عده از بچه ها هنوزم اکتیون و داستان میدن ولی قبول کنیم اندازه ی قدیما نیست)<br>بعضی از رفقا میگفتن که آره اون بچه هایی که قبلا فعال بودن به خاطر افزایش فشار زندگی و متاهل شدن و این حرفا دیگه نمیرسن کار کنن.خوب..این حرفشون از یه دیدگاهی درسته ولی بحث من اینه چرا جوون ترا و اونایی که هنوز درگیر خانواده و این چیزا نشدن الآن دیگه مثل قبل فعالیت نمیکنن؟یعنی انگار ما تو سایت نتونستیم این وظایف ترجمه و تایپ و نوشتن رو به نسل بعدی یعنی جوون تر ها انتقال بدیم! مشکل از کجاست؟<br>یه عده  از دوستان گفتن که بر و بچه های نسل جدید زیاد اهل کتاب و کار و این جور چیزا نیستن..الآن همه درگیر فضای مجازی شدن و به اصطلاح راحت طلب بار اومدن!<br>ولی خوب من جور دیگه به قضیه نگاه میکنم! شاید تعداد بر و بچه های راحت طلب این روزا زیاد شده باشه ولی سوال من اینه که سایت برای جذب بچه های کاری و علاقه مند چه کارایی کرده؟<br>قبلا این سوال رو مطرح کرده بودم تو یه پست جدا گونه که شما رفقا گفتین مدیرا خیلی تلاش میکنن ولی اوضاع خوب پیش نمیره! خوب الآن بیاین نگاهمون به قضیه رو عوض کنیم...مدیرا تو چه بستری تلاش کردن؟<br>توی سایت؟ درسته توی سایت خیلی کار کردن..دمشونم گرم, مسابقه گذاشتن, سیستم امتیاز دهی گذاشتن و قص علی هذا! ولی من میخوام بگم این همه تلاش الآن داره تو یه بستر اشتباه صورت میگیره!<br>بیاین به نحوه ی استفاده ی خودمون از نت یه نگاهی بندازیم...<br>تا همین چند سال پیش که خبری از شبکه های اجتماعی مثل تلگرام و واتس آپ و مخصوصا اینستا نبود , وقتی یه نفر میگفت دارم با اینترنت کار میکنم, دقیقا منظورش این بود که رفته تو گوگل, یه مقدار سرچ کرده و به اصطلاح در حال وبگردیه! اون زمان , زمان وبلاگ نویسا و سایت نویسا و این جور چیزا بود حتی اگر یادتون باشه از هر چند نفر یه نفر پیدا میشد که واس خودش یه وبلاگ زده بود و داشت روزنوشته مینوشت.تو همچون شرایطی اگر میومدیم تو وبسایت خودمون مسابقه و این جور چیزا میذاشتیم چون همه ی مخاطبینمون داشتن بین وبلاگا و سایتا جا به جا میشدن  آدمای گنده ای مثل اون بر و بچه های قدیمی رو جذب میکردیم.<br>اما حالا بیاین نحوه ی استفاده ی یه  فرد ایرانی رو تو سال 99 ببینیم. چن درصد از وقتی رو که دیتای موبایلتون روشنه دارین تو گوگل بین سایتا یا حتی وبلاگا میچرخین؟ مگه غیر اینه که الآن اون جمعیت بزرگ وبلاگ نویسا و بچه های با استعداد و پایه کار, مهاجرت کردن به شبکه های اجتماعی مثل اینستا؟<br>چند وقت پیش بود که متوجه شدم بوک پیج پیج اینستا نداره! و این برام خیلی عجیب بود ..<br>مخلص کلام, اگر قراره سایتمون دیده بشه, اگر قراره بچه های پایه و با استعداد رو جذب کنیم , باید بستر فعالیت و تبلیغمون رو متناسب با  روزگاری که توش هستیم عوض کنیم چون اونایی که دنبالشونیم تا بیان  سایت رو فعال و فعال تر کنن ; الآن تو اینستا و شبکه های اجتماعی مختلف هستن ولی ما  هیچ پیجی از خودمون اونجا نداریم!<br>بیاین فرض کنیم اگر بوک پیج  یا حتی اون سایت جدید پیشتازان کتاب یه پیج اکتیو اینستا با کلی فالوئر داشته باشن..با استوری های جالب که مردمو راقب کنه به کتاب خونی, علی الخصوص خوندن کتابای فانتزی, چه قدر حس و حال انجمنمون عوض میشه؟ چند نفر که حتی با ما آشنایی ندارن با انجمنمون آشنا میشن؟ اگر از بین هر هزار نفر فقط یه نفر هم آدم پایه و علاقه مند برای کارکردن تو انجمن پیدا بشه ما به هدفمون رسیدیم!<br>در آخر از مدیرای انجمن میخوام که پروژه ی ورودمون به اینستا رو کلید بزنن...راه های زیادی برای جذب فالوئر هست و مطمئنم تو خود انجمنمون بر و بچه هایی هستن که تو این کارا ماهر باشن.<br> به عنوان پیشنهاد فقط کافیه بعد از تشکیل پیج همه ی ما ها که دِینی نسبت به این سایت داریم پیج اینستای بوک پیج رو شات کنیم تا کم کم کارمون گسترده بشه.<br>بچه ها اگر نظری دارین در رابطه با تکمیل این review  که نوشتم خوشحال میشم اونو در پایین با هم اشتراک بذاریم.]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/suggestions/">پیشنهادات</category>                        <dc:creator>Hooman</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2517/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>کدوم داستانا رو صوتی کنیم؟</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2494/</link>
                        <pubDate>Mon, 18 May 2020 23:27:00 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[آقایون خانما، دوست دارین چه داستانایی صوتی بشن؟ اسمشون رو بگین این زیر؛ اگر لینک هم بذارین که دیگه قربون دستتون، نور علی نور می‌شه.فقط یه لطفی بکنین و داستان کوتاه خیلی کوتاه پیشنهاد بدین، ب...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<div><span><strong>آقایون خانما، دوست دارین چه داستانایی صوتی بشن؟ <br></strong></span></div><br>اسمشون رو بگین این زیر؛ اگر لینک هم بذارین که دیگه قربون دستتون، نور علی نور می‌شه.<br>فقط یه لطفی بکنین و داستان کوتاه خیلی کوتاه پیشنهاد بدین، بین دو سه دقیقه تا زیر 10 دقیقه. می‌گم کوتاه باشن که بتونیم سریع و بدون دردسر و بدون ول‌شدن یهویی پروژه ارائه‌شون بدیم. <br>سایت <a href="http://fantasy.ir">شگفتزار </a>هم منبع داستان کوتاه خوبی داره، مشخصات داستاناش هم هزار ماشالله کامله؛ یه نگاه بهش بندازین. <br><br>پس منتظرم. <br>ضمناً، بدون عضو و نیرو نمی‌تونیم گروهو زنده نگه داریم و پروژه رو ادامه بدیم، پس هر کس که دلش می‌خواد داستان بخونه و گویندگی کنه بیاد و اعلام آمادگی کنه. تاپیک عضویت که معلومه جریانش (<a href="http://btm.bookpage.ir/post35411.html#post35411">عضوگیری تیم صوتی</a>)، اینجا هم دربست واسه خودتونه اعلام آمادگی کنین. توضیحات تکمیلی رو واسه اونایی که می‌خوان گویندگی کنن آخر مطلب می‌ذارم.<br>گویندگی: <br><div class="spoiler"><span><span>این متنیه که برای افرادی که در طول زمان درخواست عضویت دادن معمولاً فرستادم و به مرور زمان کامل‌تر شده. فعلا به اینجا رسیده، اگه چیز جدیدی باشه اضافه می‌کنم و به خود افرادی که دارن کار می‌کنن اطلاع می‌دم. و مهم‌ترین نکته، اینارو که می‌گم رعایت کنید، اما سخت نگیرین؛ راحت باشین.</span></span><br><br><span><span>سلام.</span></span><br><span><span>خسته نباشین.</span></span><br><span><span>واسه ضبط و تدوین کتابای صوتی یه سری نکات هست درباره انتخاب کتاب و نحوه حرف زدن گوینده که اونایی که یادم مونده رو اینجا می‌گم خدمتتون.</span></span><br><span><span>قوانین و شرایط... چیز «آنچنان» خاصی نداره، فقط یه سری چیزا هستن که برای خوب‌شدن کیفیت کار باید رعایتشون کرد.برای انتخاب کتاب هم، از اونجایی که کارای اولمونه هنوز و نمی‌تونیم ریسک کنیم و سراغ داستانای بلند بریم، داستان کوتاه انتخاب می‌کنیم. مثل همین رنج بچه‌کولوها. پیشنهاد من برای انتخاب داستان اینه که از سایت شگفتزار که آرشیو داستان کوتاه خوبی داره، از یکی از ژانرهای «علمی‌تخیلی»، «فانتزی» یا «وحشت»، یه داستان کوتاهی که در حد 10 الی 15 دقیقه خوندنش با صدای بلند طول می‌کشه انتخاب بشه و بعد هم بریم سراغ کار. این کار رو معمولا می‌ذارم به عهده گوینده چون که اصل کار رو اون داره می‌کنه و بهتره با سلیقه اون هماهنگ باشه داستان. منتهی حتما حواستون باشه که داستان کوتاه باشه و بیش‌تر از 15 دقیقه نشه دیگه.</span></span><br><span><span>سایت شگفتزار: </span></span><a href="http://btm.bookpage.ir/redirect-to/?redirect=http%3A%2F%2Ffantasy.ir%2F">fantasy.ir</a><br><br><span><span>حالا... می‌رسیم به نکاتی که بهتره تا حد امکان موقع ضبط رعایت بشن</span></span><br><span><span>چیزای زیاد و آنچنان حرفه‌ای نیستن که مثلا بگیم اینا قوانین و ضوابط کاره، اما هر چی اینا بیش‌تر رعایت بشن، کیفیت کار نهایی بهتر می‌شه و اثر بهتری از آب در میاد. اونایی که تو ذهنم موندن رو می‌گم.</span></span><br><br><span><span>1- نیاز نیست همه داستان رو توی یه فایل ضبط کنین. بخش‌بخشش کنین. می‌تونین هرچند تا که دلتون می‌خواد فایلای مختلف ضبط کنین، ده تا، صد تا، هزارتا :) شوخی کردم، ولی کلا خیلی زیاد نشن دیگه. مثلا یه دقیقه یه دقیقه نباشن، یکم بیش‌تر باشه بهتره. چون هرچقدر هم که تلاش کنیم فایلا یکسان باشن، آخرش یه فرقایی توشون خواهد بود و اینطوری بیش‌تر تو چشم میاد.</span></span><br><br><span><span>2- اما اگر چند تا فایل مختلف ضبط کردین، باید حتما حتما حواستون به این باشه که تناژ و نوع و ولوم و لحن صداتون در آخر فایل قبلی و اول فایل بعدی مثل هم باشه تا بشه موقع میکس‌کردن با هم یکیشون کرد و مخاطب اینطور حس نکنه که «عه اینجا صدا عوض شد، پس دو تا فایل رو چسبوندن به همدیگه.»</span></span><br><strong>یه راهکاری هم خانم یاس استفاده کردن که به نظرم خیلی خوب بود و جواب داد؛ اینجا بگمش بقیه هم اگر خواستن استفاده ببرن: هر وقت می‌خواستن یه فایل جدید ضبط کنن، از چند خط قبل‌تر می‌‌خوندن تا صداشون دوباره یکنواخت بشه. به نظرم خیلی خوب بود، جواب هم داد.<br><br>3- میکروفون خاصی نیاز نیست، همون میکروفون گوشی برای ما کافیه. کار حرفه‌ای که نمی‌خوایم بکنیم، نشستیم دور همدیگه می‌خوایم یه کار باحال انجام بدیم :)<br><br>4- میکروفون با دهنتون حداقل باید ده سانتی‌متر فاصله رو داشته باشه. و فاصله رو سعی کنین در طول ضبط ثابت نگه دارید؛ هم توی هر فایل و هم توی فایل‌های مختلف یکسان باشه.<br><br>5- توی یه مکان ساکت و بی‌صدا ضبط کنین. صدای پس‌زمینه هر چی کم‌تر باشه بهتره. مثلا اگر یهو صدای یه نفر دیگه که داره یه چیز نامربوط به داستان می‌گه تو فایل بیاد یا یهو صدای غیژغیژ صندلی و میز و تخت و اینا بیاد، مخاطب کم‌تر جذب می‌شه و احتمال این که ول کنه بره بیش‌تر می‌شه.<br><br>6- آها و یه چیز دیگه که یادم رفت بگم، از اونجایی که فعلا تیم نداریم و گوینده‌ی دیگه‌ای نیست که بشه باهاش کار گروهی زد، سعی کنین داستانی که انتخاب می‌کنین تک‌روایتی باشه و بیش‌تر از اینکه دیالوگ داشته باشه، مونولوگ داشته باشه. اگر دیالوگ داشته باشه، تفاوت بین این که دو نفر دارن حرف می‌زنن رو باید توی لحن صحبتتون نشون بدید. چاره‌ی دیگه‌ای نداره. خواننده دیگه متن رو نمی‌بینه که بفهمه «خب اینجا نویسنده نقطه گذاشت، اینتر زد، رفت خط بعد، یه دیالوگ جدید نوشت.»<br><br>فعلا همینا یادم اومدن، فکر کنم هم فقط اینا کافی باشن. اگر چیز ديگه‌ای یادم اومد می‌گم بهتون.<br>ها و راستی، هر داستانی که انتخاب کردین برای من هم بفرستین یه نگاه بهش بندازیم ببینم چیه و اینا. و... یکمش رو هم به عنوان نمونه اگر تونستین ضبط کنین بفرستین که اگه نکته و چیز خاصی بود با هم دیگه حلش کنیم.<br><br><strong><span>سخت نگیرین، راحت باشین</span></strong></strong></div><br><br><strong>منتظرم<br></strong><br>همه‌مون هم که تلگرام دوست داریم، گروه هماهنگی و انتخاب و فلان و بهمان و اینا رو تو تلگرام تشکیل دادم.هر کی خواست عضو گروه بشه و شرکت کنه، بهم پیام بده تا لینک رو براش بفرستم. @embassador_r <br>قبلش یه نگاهی به توضیحات بندازین حتما. <br><br><br>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/suggestions/">پیشنهادات</category>                        <dc:creator>reza379</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2494/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>معرفی کتاب برای ترجمه</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2152/</link>
                        <pubDate>Tue, 27 Feb 2018 03:09:04 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[سلام روز خوش برای امسال یک فیلم بر اساس کتاب Altered Carbon نوشته شده من به شخصه از فیلمش خوشم اومد ولی بیشتر دوست دارم که کتاب این کار بخونم امکانش هست که مجموعه 3 جلدی Altered Carbon ترجمه...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[سلام روز خوش <br>برای امسال یک فیلم بر اساس کتاب Altered Carbon نوشته شده من به شخصه از فیلمش خوشم اومد ولی بیشتر دوست دارم که کتاب این کار بخونم امکانش هست که مجموعه 3 جلدی Altered Carbon ترجمه کنین ؟؟؟؟؟<br>با سپاس فراوان]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/suggestions/">پیشنهادات</category>                        <dc:creator>s.sagh2</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2152/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>چگونه داستان طنز بنویسیم؟</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/1451/</link>
                        <pubDate>Sat, 07 May 2016 07:38:03 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[چگونه داستان طنز بنویسیم؟      طنزنویسی را نمی شود گرفتار قاعده و قانون کرد.چون در سایۀ شکستن قاعده هاست که شکل می گیرد و آفریده می شود.ولی در هر حال،یک داستان طنز،ویژگی هایی دارد که با شناخ...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<div><span><span><span>چگونه داستان طنز بنویسیم؟<br><br></span></span></span><br></div><br>      <span>طنزنویسی را نمی شود گرفتار قاعده و قانون کرد.چون در سایۀ شکستن قاعده هاست که شکل می گیرد و آفریده می شود.ولی در هر حال،یک داستان طنز،ویژگی هایی دارد که با شناختن آنها،می توان دریافت که یک داستان طنز چگونه خلق می شود و چطور می شود آن را نوشت:<br><br>  <strong><span>بیرحمی،لازمۀ طنز نویسی – ۱</span></strong><br>طنزنویسی،بیش و پیش از آن که “تکنیک”را پشتوانۀ خود داشته باشد،برخاسته ازنوعی”نگاه”است.طنزنویس، این قدرت را دارد که از موضعی فراتر،با فاصله،نقادانه و بیرحم به سوژه نگاه کند.این نگاه،بیش از آن که حاصل تمرین و ممارست باشد،یک توانایی ذاتی در برخی افراد است.بنابراین طنزنویسی چیزی نیست که بتوان آن را آموخت،بلکه می توان آن را پرورش داد .اگر نمی توانید فاصلۀ انتقادی با سوژه بگیرید و مدام احساساتی می شوید،سراغ طنزنویسی نروید!<br><br>  <strong><span>۲</span><span>-تکلیفتان را با طنز مشخص کنید</span></strong><br>طنز نسبی است.بستگی به درک و تلقی افراد دارد.هر چه عمیق تر باشد و در لایه های اثر بیشتر پنهان باشد و کمتر به چشم بیاید،نسبیت آن بیشتر است.اثری را که ممکن است از نظر شما طنز تلقی شود ،ممکن است دیگری بخواند و بگوید:”خب!این طنزش کجاست؟!”این امر،در مورد بخشهای دیگر ادبیات داستانی صادق نیست.یک اثر در ژانر پلیسی یا معمایی یا وحشت،قوی یا ضعیف،یا متعلق به آن ژانر است یا نیست.ولی در مورد طنز،قضیه فرق می کند.ممکن است یک اثر از دید شما طنز باشد و از دید دیگری،نه.بستگی به تعریف و برداشت مخاطب از طنز دارد.<br>  <strong><span>۳</span><span>-ایده اولیه،حس تضاد</span></strong><br>یک اثر طنز هم مثل هر اثر داستانی دیگری با یک ایدۀ اولیه همراه است، تصویری هر چند گنگ از یک ناپایداری که در ذهن حک شده است.این ایده، درداستان طنز همیشه با حس تضاد پیوند می خورد. هر اثر طنز،یک کشف است:کشف یک تضاد در محیط درون یا پیرامون هنرمند که به زبان می آید و قالب داسنان به خود می گیرد.شما در داستان طنز،باید ابتداتضادی را حس کنید تا آن را در قالب روایت بازگو کنید وکار را پیش ببرید.این تضاد می تواند در ذهن و فکر شما رخ دهدوحاصل یک حس درونی باشد،و یا ممکن است متاثر از محیط پیرامونی تان باشد.هر اثر طنز،از درک این تضاد آفریده می شود.سپس بر اساس آن،پیشبرد داستان،شخصیت سازی ،نتیجه گیری و…رخ می دهد.البته هر تضادی ممکن است به آفرینش طنز منجر نشود ولی وقتی با این حس در قالب و با زبانی نو “بازی ” کنید،به طنز می رسید.<br>  <strong><span>۴</span><span>-انتخاب قالب،مهمترین گام</span></strong><br>یافتن قالب و ظرف مناسب برای ایدۀ اولیه،مهمترین بخش طنزنویسی است.طنزنوشتن بیش از هر بخش دیگر ادبیات داستانی بر تعقل استوار است و آگاهانه آفریده می شود.این آگاهی (که در تمامی لحظات خلق اثر حضور دارد) ابتدا در یافتن قالب است که نمود پیدا می کند. ابتدا از خود بپرسید که ایدۀ اولیه ام مناسب برای چه قالب،ظرف یا ژانری است؟کدام بهتر جواب می دهد؟آیا ایدۀ فلسفیم را در ژانر معمایی بریزم بهتر جواب می دهد(چندان که بهرام صادقی در”با کمال تاسف”،”وسواس”و برخی دیگر از داستانهای کوتاه خود آزموده است)یا بهتر است آن را مثلاًدر قالب ژانر تخیلی بازگو کنم(چندان که در بسیاری از داستانک های جیمز تربر می بینیم)؟ ممکن است این تلاش مدتها طول بکشد،تا به این نتیجه برسید که ایدۀ اولیه تان به چه قالبی بیشتر می آید و با آن بیشتر هماهنگ است.صادق هدایت ایدۀ هجو کلیۀ مظاهر قدرت را در قالب روایت تاریخی “توپ مرواری” برد که بی شک ایدۀ او جز در آن قالب قابل پرداخت نبود.این قالب را پیش از آغاز نگارش کتاب ،حساب شده انتخاب کرده بود و به دوستانش گفته بود که می خواهم یک روایت تاریخی بنویسم،چون حرفهایم را در قالب دیگری نمی توانم بیان کنم .کافی است به یاد قلعۀ حیوانات یا ۱۹۸۴ جورج اورول بیافتید تا به اهمیت انتخاب قالب مناسب برای یک ایده و سوژه و تاثیر آن در ماندگاری اثر داستانی طنزپی ببرید.اورول ۱۹۸۴ را با هدف نقد سیاستهای استالین نوشت ولی قالب و پرداخت چنان قوی بود که اثر از زمان و مکان خاصی فراتر رفت و جاودانه شد.<br>  <strong><span>۵</span><span> – طنز کلامی</span></strong><br>مخاطب در یک اثر طنز،چیزی را می بیند که سر جایش نیست و این،او را به خنده می اندازد.بخشی از این “سر جایش نبودن”می تواند جدا از سوژه،در زبان اثر متجلی شود.بازی با کلیشه های زبانی آشنا و بازسازی آنها،استفاده نابجا از ادبیات رسمی یا محاوره ای،غلط نویسی و یا غلط گویی تعمدی،استفاده از تعابیر طنز آمیز برای توصیف صحنه و شگردهای دیگر در واژگان و کلام، در تشدید فضای طنز در اثر موثر است.شما در نگارش اثر طنز،همان طور که در موضوع و سوژه و ماجرا مخاطب را غافلگیر می کنید، در زبان نیز می توانیدهمین غافلگیری را به کار ببرید،تا به تعمیق حس طنز کمک کنید،حتی در طنز می توانید به “واژه سازی “هم روی آورید یا مفاهیم نو را بر کلمات سوار کنیدکه چه بسا در زبان معمول و رایج مردم هم کم کم به کار بروند. کافی است به معروفترین رمان معاصر طنز فارسی(دایی جان ناپلئون)مراجعه کنید تا ببینید زبان روان،شوخ و استفاده دقیق از کلمات و بار کردن مفاهیم جدید بر آنها،تا چه حد در خواندنی کردن کتاب و سپردن آن به حافظۀ جمعی نقش داشته است،تا آنجا که عباراتی مثل:”کار،کار اینگیلیساست” در محاورات روزمرۀ ما،به صورت ضرب المثل درآمده است!البته طنزعبارتی را آگاهانه وحساب شده به کار ببرید وگرنه به لودگی پهلو می زند و مخاطب را پس می زند. یعنی طنز کلامی باید در خدمت ارائۀ ایده و نظر اصلی اثر باشد و نباید در بکار گیری آن زیاد دست و دلبازی به خرج بدهید.<br>  <strong><span>۶</span><span>- شخصیت پردازی</span></strong><br>شخصیتهای آثار طنز،اغراق آمیزند.این اغراق را می توانید از طریق کوچک نمایی یا بزرگ نمایی شخصیت ها انجام دهید.آدمهای آثار طنز،یا کوچک تر از آنند که در دنیای واقعی به نظر می آیند،یا بر عکس،بزرگ تر از اندازه خودشان در عالم واقع هستند.(البته معمولاً سایزی که آثار طنزبرای شخصیتها می سازند مناسب ترشان است،تو گویی طنز نویس نقاب از هیکل ظاهری افراد بر می دارد!)در هر حال اثر طنز هر چند واقع نما باشد یا سرگذشت آدمهای واقعی را به تصویر بکشد در سایۀ همین بزرگ نمایی یا کوچک نمایی، تصویری اغراق شده از آنها را نمایش می دهد.<br>کنشهای شخصیتهای اثر طنز،مناسب و متناسب با شخصیت های آنها در عالم واقع نیست و دچار بی تناسبی و تضادند.اینجاست که پای شگردهای طنز مثل “حماسۀ مضحک” به میان می آید:هجو شخصیتی که دچار خودبزرگ بینی است در سایۀ آفرینش مضحک فضایی حماسی. برای مثال شخصیت دن کیشوت که با وجود ناتوانی، غرق در خیالات خود است و می خواهد به دورۀ شکوه شوالیه گری بازگردد و در عالم اوهام آسیاب های بادی را دشمن می پندارد .نمونۀ روشن دیگری از حماسۀ مضحک،مثنوی موش و گربۀ عبید زاکانی است و قضیۀ عابد و زاهد شدن گربه که با لحنی حماسی ادا می شود و در نهایت مخاطب می بیند که توبۀ گربه، مضحکه ای بیش برای چپاول موشان نبوده است!<br>البته این اغراق در شخصیت سازی را باید دقیق انجام دهید. شخصیت باید در عین اغراق آمیز بودن، باور پذیر باشد وگرنه اثربخشی خود را از دست می دهد و سمت و سوی کاریکاتوریستی به خود می گیرد که همذات پنداری مخاطب را برنمی انگیزد.قدرت و قوت شخصیت طنز،در سایۀ حرکت آکروباتیک او روی بند اغراق و واقع نمایی شکل می گیرد.شخصیت اثر داستان طنز ،ما به ازای واقعی ندارد،چون در ساخت آن،مبالغه شده است ولی نمادی اغراق شده از مابه ازای واقعی خود است و از این رو و در عمق خود،شخصیتی واقع نماست و برای مخاطب ،شخصیتی خیالی نیست و چه بسا خود را در آینۀ او ببیند. مثلاً “چرویاکف”شخصیت اول داستان”یک شب خوش”چخوف،یک تیپ کاملاًآشناست،کارمندی دون و ساده،بی هیچ تشخٌص خاصی.او شبی در سالن تئاتر غفلتاًعطسه می کند و از این که می بیند مدیر کل ادارۀ راه،جلوی او نشسته است از این عطسۀ خود شرمنده می شود و چنان ابراز و احساس شرمندگی را تداوم می دهد تا در نهایت دق می کند و می میرد!این اغراق در شخصیت پردازی چنان ماهرانه و واقع نمایانه صورت گرفته است که برای مخاطب پذیرفتنی به نظر می آید و چه بسا خود را در آینۀ اعمال و رفتار چرویاکف می بیند!<br>در آثار طنز،گاه تضاد در شخصیت سازی،در آفرینش شخصیتهای متضاد در آثار متجلی می شود.دم دستی ترین نمود این شگرد،در آثار سینمایی از رهگذر خلق دو شخصیت متضاد از نظر فیزیک بدنی و خصوصیات(لورل و هادردی،چیچو و فرانکو …)دیده می شود و در آثار داستانی،از رهگذر برخورد میان تیپ های متضاد ،طنز در کلام و موقعیت آفریده می شود.نمونه روشن آن،شخصیت دن کیشوت و سانچو پانزا در رمان دن کیشوت است .دن کیشوت آدمی خیالپرداز و دچار اوهام است و سانچوپانزا شخصیتی واقع بین و ساده دل ولی مطیع ارباب .بخش مهمی از طنز این اثر،از رهگذر برخورد میان این دو است که شکل می گیرد و آفریده می شود.<br>بسیاری از طنزنویسان از رهگذر آفرینش شخصیت غیر قابل پیش بینی در اثرشان به طنز می رسند.معمولاًکنش و واکنش این شخصیت،در جهت عکس پیش بینی مخاطب حرکت می کند و در نتیجه تعجب مخاطب را بر می انگیزد و همین امر موجب خندۀ او می شود.چون کاری می کند که مخاطب انتظارش را ندارد.در هر حال،چه شخصیتتان قابل پیش بینی باشد و چه غیر قابل پیش بینی،قرار دادن او در موقعیتهایی که در آن غرابت در رفتارو یا کلام رخ دهد،ضروری است.<br>  <strong><span>۷</span><span>- غافلگیری در گره گشایی</span></strong><br>یک گره گشایی غافلگیر کننده و تکان دهنده،قوی ترین گزینه برای بخش پایانی داستان طنزشماست.تعجب،موتور خنده است و در داستان طنز این تعجب در غافلگیری نهایی به اوج خود می رسد. آخرین جمله داستان طنز، باید به ذهن مخاطب ضربه بزند و او را غافلگیر کند.<br><strong><span>۸</span><span>- بازی با قواعد و قوانین</span></strong><br>در داستان طنز،آموزشهای کلاسیک داستان نویسی رنگ می بازند.چرا که طنز،عرصۀ ممکن ساختن ناممکن هاست.در طنز،شما مجازید که قالبهای ممنوع در داستان نویسی را به کار بگیرید و مخاطب را با خود در لذت این ورود به حریمهای ممنوعه شریک سازید!می توانید کار را یکسره در قالب زبان خشک و غیر منعطف و غیر داستانی اداری بنویسید،از غلط نویسی عمدی استفاده کنید ،زبان گزارشی به اثر بدهید و جا به جا،حکم های کلٌی صادر کنید.به سبک و سیاق انشاهای دورۀ دبستان،توصیفات شدید و غلیظ به کار ببرید.می توانید اثر را در قالب مقاله های مستند و مستقیم بنویسید .می توانید وقایع جزئی و کلی مربوط به خودتان را بی هیچ تخیل و تکنیک روایی به قلم بکشید،کارهایی که در کلاسهای داستان نویسی ،پیوسته شما را از آن برحذر می دارند.آن وقت از این همه غلط نویسی تعمدی غرق در لذت شوید و مخاطب را هم در این لذت شریک کنید!البته از فرمان های طنزنویسی هم غافل نشوید.چرا که برای گذر از تجربه های دیگران و آزمودن افقهای تازه، لازم است که ابتدا بر شگردهای آزموده شده که حاصل قرنها و قرنها تجربه بزرگان طنز ادبیات فارسی است مسلط شوید. در نهایت خدا را چه دیده اید،شاید با آفرینش اثرتان،شگردی بر این شگردها افزودید!بهرام صادقی می گوید:”هنرمند باید چیزی از خود به دنیا اضافه کند،ولو این که یک مثقال باشد.”!<br>  (منتشر شده در شمارۀ تیر مجلۀ همشهری داستان)</span><br>   <br>( خیلی خوب میشه نظراتتون رو بگید، و اگه اضافه بر این نکته ای به ذهنتون رسید اشاره کنید)]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/suggestions/">پیشنهادات</category>                        <dc:creator>ابریشم</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/1451/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>چگونه یک «داستان ترسناک» بنویسیم؟</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/1446/</link>
                        <pubDate>Thu, 05 May 2016 14:19:59 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[آيا شما داستان هاي كابوس واري را كه موهاي تنتان را سيخ بكند دوست داريد؟آيا عاشق ژانر وحشت هستيد؟ اگر  به هر دو سئوال هاي بالا پاسخ بلي داده ايد،يعني به جاي درستي آمده ايد.  در اينجا به نكاتي...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<div><span><span><br>آيا شما داستان هاي كابوس واري را كه موهاي تنتان را سيخ بكند دوست داريد؟آيا عاشق ژانر وحشت هستيد؟ <br></span></span><br><span><span><span>اگر  به هر دو سئوال هاي بالا پاسخ بلي داده ايد،يعني به جاي درستي آمده ايد.  در اينجا به نكاتي اشاره مي كنيم كه به شما مي گويد چگونه يك داستان ترسناك  و دلهره آور بنويسيد.</span><br></span><br></span><br></div><br> <div><span> *****************************************<br></span></div><br><span><br></span><br><span><br> <span><span><strong>گام ها:</strong></span></span><br><br> <span><span><strong>"با شخصيت ها و موقعيت ها آغاز كنيد" </strong></span><span>چيزي  بايد در شخصيت ها و يا موقعيت ها وجود داشته باشد كه به آنچه كه قرار است  در داستان روي دهد،كمك كند.مثلا چادر زدن يك خانواده در جنگل- نقل مكان يك  زوج جوان به مكاني در همسايگي يك خانواده مرموز-يك مادر تنها كه با اقوامش  ديدار مي كند و.. </span></span><span><br></span><br><span>شما مي توانيد موقعيت را براي خواننده شرح دهيد.</span><br><br> <span><br></span><br><span><span><strong>"دريابيد كه كشمكش اصلي داستان به چه صورتي بهترين تاثير را دارد"</strong></span> <span>اين كشش مي تواند بواسطه يك قاتل قتل هاي زنجيره اي باشد يا يك رويداد ماوراء طبيعت ويا تجربه اي دهشتناك براي شخصيت هاي اصلي و..</span></span><span><br></span><br><span>اين داستان شماست و شما در آن حق انتخاب داريد. نهايت تلاش خود را بكنيد تا كشش داستانتان در موضوعي ترسناك باشد.</span><br><br> <br><br> <span><span><strong>"داستان خود را با مسايل روحي بياميزيد."</strong></span> <span> در بيان وحشيگري و خونريزي افراط نكنيد. در عوض به ذهن خود مراجعه كنيد و  يك تجربه ي بسيار ترسناك را كه تا كنون داشته ايد به خاطر آوريد. اين همان  كليد موفقيت شماست.</span></span><br><br> <br> <span><span><strong>"ميان شخصيت هاي داستان، موقعيت آنها و كشمكش داستان ارتباط موثري برقرار كنيد."</strong></span></span><br><br> <span>  به عنوان مثال،گروهي دختر در يك پارتي شبانه دور هم جمع شده اند، ناگهان  يك افسر پليس وارد راهرو مي شود و به آنها در مورد يك زنداني فراري هشدار  مي دهد،سپس...</span><br><br> <br> <span><span><strong>"از بهترين ها بياموزيد"</strong></span> <span>داستان هاي ترسناك موفق را بخوانيد.به عنوان مثال نوشته هاي استفن كينگ.</span></span><span><br></span><br><span>شرح جزئيات بهترين روش براي ترساندن مردم در موقعيت هاي ترسناك است.البته توجه كنيد كه در اين زمينه افراط نكنيد.</span><br> <br> <span><span><strong>"داستان را پيچ و تاب دهيد"</strong></span><span>  مي توانيد با موقعيت هاي عادي كمي داستان را پيچ و تاب دهيد؛ اين كار كمك  مي كند كه خواننده از تنش داستان دور شود و كمي استراحت كند. همچنين مي  توانيد با استفاده از درام داستان را پيچ و تاب دهيد.مردم مي دانند كه  داستان ترسناك شما داراي بخش هاي جدي نيز هست.</span></span><span><br></span><br><span>براي پيچ و تاب داستان مي توانيد از<span style="text-decoration: underline"> معما نيز استفاده كنيد با اين كار شما از داستانتان شاهكاري مي سازيد كه حتي خودتان را نيز متحير مي كند.</span></span><br> <span><br></span><br><span><span><strong>"با رعايت اعتدال از زبانهاي مختلف بهره بگيريد"</strong></span>  <span>اما توجه كنيد كه اگر خواننده كلمات داستان را نفهمد خسته مي شود و داستان  را سطحي مي خواند و به طور واقعي به آن توجه كافي نخواهد داشت و حتي ممكن  است كتاب را نيمه خوانده رها كند.</span></span><span><br></span><br><span>جزئيات را به خوبي شرح دهيد. شخصيت ها، موقعيت ها و احساسات را با دقت تمام تشريح كنيد.</span><br><br> <br> <span><span><strong>نكات:</strong></span></span><br><br> <span>براي  الهام گرفتن، فيلمهاي ترسناك و مهيج بيشتري نگاه كنيد. داستان هاي ترسناك  بيشتري بخوانيد.كتابخانه ها ، فروشگاه هاي كتاب و فروشگاه هاي فيلم را براي  الهام گرفتن جستجو كنيد.<br></span><br><span>فيلمهاي  ترسناك ژاپني، كره اي و اغلب فيلم هاي بريتانيايي از فرمول رايج در  فيلمهاي ترسناك هاليوودي پيروي نمي كنند،بنابر اين سعي كنيد چند مورد از  اين فيلم ها را تماشا كنيد.غير قابل پيش بيني بودن يكي از فاكتورهاي مهم در  فيلم هاي ترسناك است.</span><br><span>از  كساني كه به ژانر وحشت علاقه دارند سئوال كنيد كه چه نوع از داستان هاي  ترسناك را بيشتر دوست دارند. داستانهاي ترسناك روحي، ترسناك جسمي، ترسناك  اروتيك، داستان هاي كوتاه اسرار آميز، رومانتيك هاي سياه، داستان هاي كوتاه  ماوراءالطبيعت، زنده شدن مردگان، مخاطرات جادويي، جادوي غرب، قصه ارواح،  داستان بقاء و يا كمدي ترسناك.</span><br><span>به  چيزهايي كه شما را به وحشت مي اندازد فكر كنيد.اگر از آنها مي ترسيد، آن  را بيان كنيد، ارواح؟ خب احتمالا شما راجع به ارواح بهتر مي نويسيد تا در  مورد عنكبوت ها(بخصوص اگر شما عنكبوت ها را دوست داشته باشيد).</span><br><span>راجع به تجربيات ترسناك خود بنويسيد و جزئيات دراماتيك به آن اضافه كنيد.</span><br> <br> <span><span><strong>هشدارها:</strong></span></span><br><br> <span>اگر  مشغول نوشتن يك كمدي ترسناك هستيد، بيش از حد آن را خنده دار نكنيد چون  مردم زماني كه مي خندند نمي توانند بترسند.اگر پيچ و تاب داستان شما با  ماجرايي رمز آلود است از بيان معماي بيش از حد خودداري كنيد چون مردم نياز  پيدا مي كنند كه درك كنند چه اتفاقي در حال روي دادن است و اين آنها را از  ترسيدن دور مي كند.اگر از درام استفاده مي كنيد ماجرا را بيش از حد غمگين  نكنيد چون قرار است مردم از شنيدن و خواندن داستان ترسناك شما جيغ بكشند و  نه از شدت گريه!<br></span><br><span>از  الگوي داستانهاي ترسناك هاليوودي دوري كنيد. از الگوهاي فيلم هاي ترسناك  معمولي الگو بگيريد تا داستانتان به سادگي قابل پيش بيني نباشد.تلاش كنيد  كه مبتكر باشيد.</span><br><br><span>انفجار  و نبرد با اسلحه ترسناك نيست. به كلي از نوشتن آنها دوري كنيد.اگر پليس  هاي مسلح يك ساختمان را به كلي نابود كنند،هرچند كه نبردي ترسناك و  ماوراءطبيعي داشته باشند،وجود اين نبرد با اسلحه ساختار داستان شما را خراب  مي كند.بهتر است از شخصيت هاي بي سلاح كه هيچ وسيله اي براي دفاع از خود  ندارند استفاده كنيد.</span><br><br><span>كاركترهاي  بي عرضه خواننده را آزار مي دهند . پس هيچ گاه شعور خواننده را دست كم  نگيريد. يك كاركتري كه شمع روشن مي كند ،تنها و به آرامي از پله هاي تاريك  بالا مي رود، در حاليكه مي داند يك هيولا آن بالاست نمي تواند تنش داستان  را افزايش دهد. يك انسان واقعي در چنين موقعيتي فرار مي كند و يا از ديگران  كمك مي خواهد مگر اينكه دليل موجهي براي به خطر انداختن زندگي اش داشته  باشد. خواننده اين ها را مي داند.</span><br><span>در  خلق جنايات باور نكردني از مسير خود خارج نشويد.ايرادي ندارد كه از جنايت و  خونريزي به ميزان كم و براي توصيف صحنه استفاده كنيد. ولي در اين مورد نيز  اعتدال را رعايت كنيد. بيان بيش از حد جزئيات جنايت و خونريزي هيچگاه  داستان را از آنچه كه هست ترسناك تر نمي كند. اين كار به داستان شما ظاهري  منزجر كننده و خشن مي دهد كه ترسناك نيست؛ احمقانه است!</span><br> <br><br> <span><span><strong>چيزهايي كه نياز داريد</strong></span></span><br><br> <span>يك كامپيوتر و پرينتر(يا مداد و كاغذ)<br></span><br><span>يك ميز تميز و مرتب</span><br><br><span>يك قوه تخيل خوب</span><br></span><span><span>يك ذهن آرام و مقداري زمان<br></span><br><br></span><div><span><span>http://www.wikihow.com/Write-a-Scary-Story</span></span><br><br><span><span>(مترجم: نگین کارگر)</span><br></span></div>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/suggestions/">پیشنهادات</category>                        <dc:creator>ابریشم</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/1446/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>تعهد قلم. بله یا خیر؟</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/1422/</link>
                        <pubDate>Thu, 28 Apr 2016 12:39:05 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[یکی از مباحثی که همواره مطرح بوده بحث تعهد قلم هستش. یعنی اینکه آیا نویسنده باید به چیزی تعهد داشته باشد یا نه؟یکی از همین مباحث مثلا در حوزه کشور ها در نظر میگیرم. تعهد قلم به میهن یا مثلا ...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[یکی از مباحثی که همواره مطرح بوده بحث تعهد قلم هستش. یعنی اینکه آیا نویسنده باید به چیزی تعهد داشته باشد یا نه؟<br>یکی از همین مباحث مثلا در حوزه کشور ها در نظر میگیرم. تعهد قلم به میهن یا مثلا به یه نوع تفکر و ایدئولوژی مثل تعهد به نظام سوسیالیسمی(مثل شوروی سابق) که آثار از یک چیزی حمایت کنند در زیر ساخت.<br>یا نه تعهد قلم به کلیسای واتیکان<br>تعهد قلم به نظام کثیف سرمایه داری<br>تعهد قلم به فراماسونری<br>تعد قلم به آتئیسم ها<br>تعهد به هیچ گرایان<br>تعهد به ناسیونالیسم ها<br>تعهد به کوروش کبیر<br>تعهد به مبارزه با نژادپرستی<br>تعهد به آمریکا<br>تعهد قلم به انقلاب شیلی<br>تعهد قلم به فلسطین و ....<br>اینکه آیا باید قلم تعهدی داشته باشد یا نه را من نمیدانم و امیدوارم جوابی پیدا شود.]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/suggestions/">پیشنهادات</category>                        <dc:creator>لینک دانلود</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/1422/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>چرا داستان نوشتیم!!!</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/1377/</link>
                        <pubDate>Sun, 03 Apr 2016 17:57:00 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[خوب تو این تاپیک قصد ندارم در باره تاریخ داستان نویسی نکته ای بگم یا گفته بشه، یا هر نکته خلاقانه و مبتکرانه در نویسندگی.این تاپیک برای این زده شده که من به عنوان کوچکترین عضو از این مجموعه ...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[خوب تو این تاپیک قصد ندارم در باره تاریخ داستان نویسی نکته ای بگم یا گفته بشه، یا هر نکته خلاقانه و مبتکرانه در نویسندگی.<br>این تاپیک برای این زده شده که من به عنوان کوچکترین عضو از این مجموعه از شما خواهش کنم که تجربیاتتون  رو در اختیار نویسنده های جوانتر قرار بدید، سختی های نویسندگی نقد های تندی که به شما شده، استقبال کمی که به شما شده، یا توجه ای که در نخست شده و بعد از یاد رفته ولی شما تا آخر ادامه دادید، من از شما خواهش میکنم که این تجربه هاتون رو در اختیار دیگران بذارین، دلیلی که این تاپیک رو امروز ۱۵ فروردین میزنم اینه که امروز نگاه میکنم و میبینم داستان هایی وجود دارند که حتی نویسنده ها خودشون هم فراموششون کردن، از همینجا یه خواهش دیگه هم از شما میکنم، نویسنده هایی که داستان های خودشون رو فراموش کردن، فراموش نکنید چرا داستانتون نوشتید. شاید برای این بوده که کسی بهتر از شما نمی نوشته، لطفا ادامه بدید... <br>اگه خدا کمک کنه تیم نقد داستان های بلند بوک پیج یکی یکی خدمت داستانا هم میرسه، اگه مدیران کمک کنند نظر سنجی های دوره ای هم برای کتاب های برگزیده قرار میدیم.]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/suggestions/">پیشنهادات</category>                        <dc:creator>bahani</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/1377/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>درد و دل سینا فتحی(قدیمی)</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/1304/</link>
                        <pubDate>Tue, 02 Feb 2016 15:13:03 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[نکته: این نظر برای مدت ها پیش و مربوط به وبلاگ است.درد و دل سینا----بخونید سلام خوبید؟ خوش می گذره؟! این پست رو بخونید که لازمه و مهمه. نزدیک دوازده سال و شاید هم بیشتر هست که در کنارتون هست...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<span><span><div><strong>نکته: این نظر برای مدت ها پیش و مربوط به وبلاگ است.<br>درد و دل سینا----بخونید</strong> </div><br></span></span><div><span><span><span>سلام <br>خوبید؟ خوش می گذره؟! این پست رو بخونید که لازمه و مهمه. <br>نزدیک دوازده سال و شاید هم بیشتر هست که در کنارتون هستیم، از وبلاگ قدیمی سمیه با فن های هری پاتر تا وبلاگ آلبوس و هری که خودم اونجا نویسنده بودم تا سایت های ویزاردینگ، کرم کتاب و زندگی خوب هر چند به صورت موثر تر از سال 84 در خدمت دوستان بودیم، نه سال. <br>نُه سال زمان کمی برای بودن در کنار دوستان نیست، در این مدت افراد زیادی آمدن و رفتن؛ نویسنده های که برای مدتی کوتاه با ما همکاری کردند، دوستانی که دست به قلمی داشتند و وسط راه خسته شدند و بدون هیچ حرفی ناپدید شدن، مترجمینی که کمک کردند و کتابی رو به سرانجام رسوندند، خواننده هایی که تعدادشون کم نبود و نیست اما این خواننده ها تنها اسمشون خواننده هست. <br>دیشب داشتم فکر می کردم، فرصتی پیدا شده بود تا بیام وبلاگ و بعد دیدم که چه خلوته وبلاگ، البته اگر یه مقایسه با بعضی از سایت ها می کردم  می گفتم بازم صد رحمت به وبلاگ ولی خب این خلوتی، این سکون مورد علاقه من نیست(هیچ کسی دوست نداره). نمی دونم چرا، نمی دونم چه دلیل هست که در تمام این سالها در جذب نویسنده نه تنها ما، بلکه تمام سایت ها مشکل داشتند. <br>سوالی که برای من پیش آمد این بود آیا دروان داستان های فانتزی به سر اومده؟ که قطعا جوابش نه هست، با توجه به تعداد دوستان علاقه مند به کتاب های مختلف می تونم بگم نه تنها از تعداد کم نشده، بلکه بیشتر هم شده اما چرا با گذشت سالها چرا بچه ها بی انگیزه شدن؟ <br>چرا کسی فعالیت آن چنانی نداره؟ <br>چرا فردی مثل من که سنم رفته بالا هنوز باید مسئولیت کل کارهای وبلاگ رو داشته باشم، پس این بچه ها که هنوززمان زیادی تا کنکور دارند، یا حتی کنکور دادند چکار می کنند؟ آیا زمان و فرصت های پیش روی، برای اونها خیلی مهم شده که ترجیح میدند که اصلا فعالیت نکنند؟ <br>قطعا جوابش نه هست، خیلی از شما دوستان ترجیح میدید که به جای اینکه بیاید داستان بنویسید، ترجمه کنید یا کتابی معرفی کنید. از وقتتون برای دیدن فیلم، سریال و حتی در اکثر مواقع با دوست پسر و دخترتون قطاری از اس ام اس های عاشقانه رد و بدل کنید یا حتی وقتتون رو بی هوده تلف کنید. <br>اگر فکر کنید قطعا همینطور هست، بعد فکر کردم به خودم. زمان زیادی رو برای نوشتن برای شما سپری کردم، از زمانی که برای کنکور می خوندم تا دانشگاه و حتی زمانی که سربازی بودم و بعد از اون ولی چی شد. هر زمان که نیاز به کمک شما ها داشتم تنها برای یه مدت کوتاه کمک کردید و بعد حتی خودمم هم روم نشد بیام به شما بگم خب چی شد؟ <br>دوستانی آمدن قول هایی دادند، منتهی من چون درک می کنم و می گم زندگی بالا پایین داره، سختی داره و مسائل مهمتری وجود داره دیگه نیامدم بگم دوست من پس چی شد؟ اما یکی نگفت که سینا ممکنه حساب کنه روی قول دوستان، برای همین خودم اصلا قول نمی دم که داستان رو کی می ذارم. یکی نیامد بگه سینا با این همه گرفتاری، چطوری هنوز داره تو وبلاگ دست و پا می زنه و کسی نیست بگه خب سینا خسته شدی، بذار برای مدتی من آپ کنم. <br>یه چند خبر بدم از نویسنده ها(چون زیاد می پرسند، جواب همینجا باشه): <br>+++ سمیه برای ارشد رفته شهرستان نت و سیستم نداره، همچنین پادشاهی وحشت رو به دلیل اینکه چاپش به مشکل خورد، بی خیال شده. پس جلد دوی در کار نیست. ولی یه داستان خوب داره می نویسه، امیدوارم چاپش کنه. <br>+++ مهرنوش سرش شلوغه، پایان نامه و همینطور منم کلا براش کار می تراشم. <br>+++ امیر داره بازنگری می کنه داستان رو منتهی من قول کمک دادم منتهی مشکل دارم فعلا همینطوری کارای خودم مونده. قراره داستان رو کامل بده. <br>+++ مرتضی درگیر کنکوره، منتهی فصل هایی داده که هر دو هفته اگر منو و ویرایشگر وقت کنیم بذاریمش... <br>+++ محمد که کنکور داره، اونم نیست. داستانش رو هواست. <br>+++ منا ناپدید شده. <br><span>+++ بقیه رو هم دسترسی هاشون رو می گیرم. امیدوارم کسی دلخور نشه.</span> <br>کاملا مشخصه که باز من تنهام و تمام مشکلات وبلاگ روی دوش منه، اما این نمیشه. <br>پس دوستان دیگه، چکار می کنند؟ <br>خواننده ها چرا در تمام این مدت با زور و اجبار اومدن کمک، چرا کسی علاقه ای برای کمک نداشته؟ اگر تا اینجا خوندید حتما جواب بدید. حداقل من بدونم مشکل از کجاست؟ اگر واقعا دیگه حسی ندارید جمش کنم. <br>همیشه سعی کردم بهترین کار رو بکنم، با تمام کار هایی که داشتم. زمانی که کمک خواستم، دوستانی بودند که قشنگ می گفتند جمش کن بابا، یا اینکه سینا کلاس می ذاری، حرف خوب خیلی زود از یاد آدما میره اما این حرفا بد رو دل می شینه. آدم کینه ای نیستم اما وقتی این نظرات رو می خونم، دلم می خواد بزنم طرف رو قطع آیپی کنم. اما خب بعدش میگم اینا هم حق دارند، اگر کسی دنبال داستان من باشه این فاصله سخته. هر چند داستان تموم شده جلد یکش هیچ دلیلی برای این حرف های دل سرد کننده نیست. <br>من دست تنها موندم، این وبلاگ 137 نفر داره که سنشون بین 10-15 و 407 نفر بین 15-20 و 265 20-25 و 128 بالای 25 پس خیلی ها هستند وقت دارند. پس چرا کسی کمک نمی کنه؟! نمی خوام این وبلاگ رو ببندم، چون خیلی از وقتم رو براش گذاشتم. می خوام یه کاری بکنم، منتهی نمی دونم جواب میده یا نه. یه انجمن خصوصی از سایت(نه وبلاگ) که توش مطالبی برای ترجمه بذارم و دوستانی که می تونند ترجمه کنند و قسمتی برای معرفی کتاب تا مطالب برای آپ جور بشه. همینطور قسمتی برای نوشتن داستان کوتاه و یک قسمت برای نویسنده های داستان بلند. کلا خصوصی، دسترسی به شدت محدود... <br><strong><span>ولی نمی دونم اصلا کسی هست، این مطلب رو بخونید. هر کی خوند تشکر کنه و حتما نظر بده((به تعداد تشکر ها نظر درست می خوام)) هر کی تشکر کرد باید نظر بده. تا یک هفته((حتما به این گفته توجه کنید)) بعدش اینکه ضرر می کنید یا سود با خودتونه. اونایی که مهم نیست و عمل نکردند، به آب و آتیش خودشون رو بزنند من کار ندارم. واسطه و اینا رو هم اصلا قبول نمی کنم. این اتمام حجتم با شماست. حتی نویسنده ها هم همینطور، مهرنوش، سمیه و ...نظر بدید.</span></strong> <br>راستی من امتحان دارم، در حقیقت آزمون والا اینم دردسری تازه برای منه. گفتم بگم تا دوستان بدونند. این متن ویرایش نشده هست، می ترسم نتم قطع بشه. <br></span></span><br><div><span><span>********<br></span></span></div><br><span><span>به نام خدا<br>اول اینکه خیلی سوالات ممکنه پیش بیاد که شما عزیزان دل بیاید بگویید که چرا این تاپیک رو زدی؟ و با این عنوان؟<br>در جواب به شماره یک باید بگویم که خوب من قبلا هم چنین تاپیک مشابهی زدم. ولی خوب بعد از یه مدت دیدم که نه، واقعا اتفاقی نیفتاد. بنا براین بعد از یه مدت دارم این متن رو میزنم به امید اینکه اتفاقی بیفته.<br>من این عنوان رو راستش برای این زدم که خوب انصافا اسم سینا فتحی خودش خیلی چیز ها رو جذب میکنه برای همین مجبور به سو استفاده شدم و از سینای عزیز عذر میخوام.<br>خوب راستش ببینید یکی از مشکلاتی که توی سایت رایجه اینه که چرا فقط از سه تا داستان توی سایت استقبال میشه؟<br>من منکر کیفیتشون نیستم و نظر و استقبالشون نوش جونشون و بر من لعنت اگر بخوام تهمت به این دو بنده ی خدا سینا فتحی و مرتضی(ممدم در این کنار حساب کنید که خودش خیلیه!)<br>ولی خوب ببینید، باور کنید نویسنده های دیگه ای هم تو سایت هستند که دارند به عشق داستان نویسی ، داستانشون رو مینویسند و میذارن توی سایت. رایگان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!<br>باور کنید(من اینو قبلا هم گفتم) من به شخصه هیچ پولی، حتی صفر تومن هم بابت نوشتن داستانم نمیگیرم. باور کنید.<br>باور کنید منتی نمیخوام بذارم، من غلط بکنم منت بذارم. من کسی نیستم. ولی باور کنید سخته. آدم از مدرسه میرسه بیاد بشینه بنویسه(هر لذتی یه سختی و خستگیم داره دیگه:دی) و پنجشنبه و جمعه ی ادم به داستان بگذره. باور کنید آسون نیست.<br>و بعد از همه ی اینا. میلاد میاد داستانشو توی سایت میذاره هیچی.<br>سورن با کلی شور  و ذوق میاد داستان مینویسه هیچی.<br>احسان میاد با اشابح میترکونه، هیچی.<br>سینا مزارعی میاد میترکونه، هیچی.<br>ژنرال خودمون هم یماد داستان میذاره و بازم هیچی.<br>من میام با یه داستان مضخرف و به درد نخور و گندیده، هیچی.<br>بازم میگم، منتی روی دوش خواننده نیست.<br>ولی ما هم دلگرمی میخوایم.<br>نظر سینا و مرتضی نوش جونشون. واقعا حقشونه ولی اگر داستان من بده(بقیه رو نمیگم) بیاید بهم بگید. تو تاپیک بیان کنید. بگید که چقدر از داستان من حالتون بهم خورد. بگید چقدر بد بود. باور کنید خیلی موثره. من هر وقت میبینم کسی یه نظر تو داستانم میذاره عین بلا نسبت جمع بز شاد میشم.<br>من این تاپیک رو زدم فقط برای یادآوری اینکه خوب ماها کمی دلگرمی میخوایم. حتی اگر نظرتون منفی باشه.<br>بازم میگم هیچ منتی رو دوش شما نیست و من تنها حرف دلی رو زدم که چند وقته روی دل من و چند نفر دیگه داره باد میکنه.<br>اگر کسی ناراحت شد من واقعا عذر میخوام.<br>به امید روز های بهتر<br>یا علی</span></span><br></span></div>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/suggestions/">پیشنهادات</category>                        <dc:creator>لینک دانلود</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/1304/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>متنی به غایت قصار از سید شهیدان اهل قلم،سید مرتضی آوینی</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/1187/</link>
                        <pubDate>Fri, 20 Nov 2015 16:02:03 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[من دنبال یک چیز دیگر میگشتم،اما به این رسیدم.متنی که مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد.متنی که به جرئت میتوانم بگویم در نوع خودش جزو بهترین هاست.منبع:وبلاگ سبیلاین گونه می گوید بزرگ مرد فکه:تصور...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<span><span>من دنبال یک چیز دیگر میگشتم،اما به این رسیدم.متنی که مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد.متنی که به جرئت میتوانم بگویم در نوع خودش جزو بهترین هاست.<br>منبع:وبلاگ سبیل(<a href="http://dehdari.blog.ir/">http://dehdari.blog.ir/</a>)<br><strong>و این گونه می گوید بزرگ مرد فکه</strong><strong>:</strong><br>تصورنکنید که من با زندگی به سبک وسیاق متظاهران به <strong>روشنفکـــری</strong> ناآشنا هستم.<br>خیر من ازیک «<strong>راه طی شده</strong><strong>»</strong> باشماحرف میزنم.<br><strong>من هم سالهای سال دریکی از دانشکده های هنری درس خوانده ام، به شب های شعر و گالری های نقاشی رفته ام، موسیقی کلاسیک گوش داده ام، و ساعتها ازوقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی که نمی دانستم گذارنده ام</strong><strong>.</strong> من هم سال ها باجلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیسته ام، ریش پروفسوری وسبیل نیچه ای گذاشتم و کتاب «انسان تک ساحتی» هربرت مارکوز را _بی آنکه آنزمان خوانده باشم اش_ طوری دست گرفته ام که دیگران جلد آن را ببیند و پیش خودشان بگویند: «عجب، فلانی چه کتابهایی میخواند، معلوم است که خیلی می فهمد!» <br>اما بعدخوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که ناچارشده ام رودربایستی را نخست باخودم و سپس بادیگران کنار بگذارم و عمیقا بپذیرم که <strong>«</strong><strong>تظاهر به دانایی</strong><strong>»</strong> هرگز جایگزین <strong>«</strong><strong>دانایی</strong><strong>»</strong> نمی شود، و حتی بالاتر، دانایی نیز با <strong>«</strong><strong>تحصیل فلسفه</strong><strong>» </strong>حاصل نمی آید؛ باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است که هرکس به راستی طالبش باشد آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.<br>و حالا از یک راه طی شده باشما حرف می زنم. دارای فوق لیسانس معماری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستم. اما کاری را که اکنون انجام می دهم نباید با تحصیلاتم مربوط دانست. <br>حقیر هرچه آموخته ام ازخارج دانشگاه است. بنده بایقین کامل می گویم که تخصص حقیقی درسایه تعهد اسلامی به دست می آید و لاغیر! <br>قبل از انقلاب بنده فیلم نمی ساخته ام اگرچه با سینما آشنایی داشتم. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است. اگرچه چیزی -اعم ازکتاب یامقاله- به چاپ نرسانده ام. <strong>باشروع انقلاب حقیر تمام نوشته های خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستان های کوتاه، اشعار و ... در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که «حدیث نفس» باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاورم</strong><strong>.</strong><br><br>برگرفته از: dehdari.blog.ir<br>من به عنوان شخصی که این متن را گذاشته،مقصودم این بود که نقدی شود در باب روشنفکری.<br>در ضمن بنده با آن فسمت آخر که حدیث نفس است زیاد موافق نیستم.ولی خوب هر کسی یک نظری دارد.</span></span>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/suggestions/">پیشنهادات</category>                        <dc:creator>لینک دانلود</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/1187/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>نویسندگی خلاق (انتخاب سوژه)</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/1159/</link>
                        <pubDate>Tue, 27 Oct 2015 09:28:20 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[موضوع اولین پاتوق‌مان را انتخاب سوژه قرار دادیم. جایی که تقریبا همه چیز از آن‌جا شروع می‌شود. یک سوژه به ذهن ما می‌آید و بعدش بوم... درباره آن یک یادداشت یا گزارش یا داستان یا هر چیز دیگری ک...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[موضوع اولین پاتوق‌مان را انتخاب سوژه قرار دادیم. جایی که تقریبا همه چیز از آن‌جا شروع می‌شود. یک سوژه به ذهن ما می‌آید و بعدش بوم... درباره آن یک یادداشت یا گزارش یا داستان یا هر چیز دیگری که دوست داشته باشیم، می‌نویسیم تا دیگران را هم در احساسات، تفکرات و دانسته‌های خودمان شریک کنیم.<br><br> <br><br>اما سوژه‌ها از کجا می‌آیند؟!<br><br>برای پیدا کردن سوژه لازم نیست جای خاصی برویم. فقط کافی است چشم و گوش‌مان را باز کنیم و به علاقه‌مندی‌های‌مان توجه کنیم. مطالب رسانه‌ها را دانبال کنیم و این سوال را از خودمان بپرسیم که چرا این اتفاق افتاده است؟ مثلا وقتی کریس رونالدو در جام جهانی کنار سرش را تیغ می‌زند، بپرسیم چرا؟! و بعدش «حمایت ورزشکاران از کودکان سرطانی» می‌شود سوژه‌ای که خیلی‌ها درباره آن نوشتند.<br><br>گاهی هم برای پیدا کردن سوژه باید تغییرات دور و برمان را به خوبی نگاه کنیم و آن‌ها را مسلم و طبیعی ندانیم. فرض کنید چند روزی است که متوجه شده‌اید گربه‌های محله‌تان گم و گور شده‌اند و این موضوع مصادف شده با افتتاح یک همبرگر فروشی در محله شما. بقیه‌اش را نمی‌گویم فقط توصیه می‌کنم از هر جایی همبرگر نخرید.<br><br>پس به همین راحتی، می‌شود سوژه‌ پیدا کرد. علاوه بر این‌ها نشستن پای حرف مردم در مدرسه، کوچه، مترو و هر جایی که تصورش را بکنید، همیشه الهام بخش بسیاری از سوژه‌های جذاب بوده است.<br><br>در پایان این نکته را هم بگویم که سعی نکنید همیشه به دنبال سوژه‌های منفی و نابه‌هنجار باشید، چرا که پیدا کردن یک سوژه مثبت به مراتب کار ارزشمندتری است و تاثیرات بهتری هم در خود شما و خوانندگان مطالب‌تان ایجاد می‌کند.<br><br> <br><br>چطور بفهمیم که سوژه‌ای که پیدا کردیم مناسب است یا نه؟!<br><br>من چندتا پیشنهاد دارم. اول برای خودمان مشخص کنیم که قرار است برای چه کسانی بنویسیم. اگر خوانندگان مطلب ما نوجوانان و جوانان سایت جیم هستند، نوشتن از مراحل انتخاب دندان مصنوعی، یک جور جک به نظر می‌رسد! در حالی که برای مخاطب پا به سن گذاشته یک نیاز است. پس مخاطب‌مان را بشناسیم و در مورد هر سوژه این سوالات را از خودمان بپرسیم.<br><br>- چند نفر را تحت تاثیر قرار می‌دهد. (دربرگیری)<br><br>- چقدر آن‌ها را متاثر می‌کند. (یعنی کیفیت هم به اندازه کمیت مهم است)<br><br>- آیا سوژه من دارای جذابیت‌هایی مثل شهرت، شگفتی و استثنا، بزرگی و کثرت، مجاورت معنوی و فیزیکی، برخورد و مانند این‌ها هست؟<br><br>مثلا نوشتن از طلاق آزاده نامداری و فرزاد حسنی قطعا دارای ارزش شهرت است. یا نوشتن از کودکی با قابلیت آهنربایی، شگفتی و استثناست. گفتن از اختلاسی به رقم 3 هزار میلیارد دارای ارزش بزرگی و کثرت است و نوشتن از کشتار مسلمانان عراق، برای ما که مسلمان هستیم یک جور حس مجاورت معنوی ایجاد می‌کند. از این مثال‌ها زیاد است، مثلا گفتن از یک مسابقه فوتبال و حواشی آن ارزش برخورد دارد، یعنی هیجان و حادثه که برای خواننده جذاب است.<br><br>خلاصه بعد از این‌که در ذهن‌مان به این سوال‌ها پاسخ دادیم، با توجه به این‌که یک سوژه از چند جنبه دارای جذابیت باشد و به درد خواننده ما بخورد یا نه؟ می‌توان تصمیم گرفت که در موردش بنویسیم یا ننویسم.<br><br>یک نکته مهم این‌که، شما برای نوشتن پیرامون یک سوژه همیشه باید مد نظر داشته باشید که چقدر به آن دسترسی دارید. مثلا برای شما امکان نوشتن از شرایط بروبچه‌های ناسا هنگام نهار، کمی بعید است.<br><br> <br><br>حالا نوبت شماست...<br><br>اگر شما هم در انتخاب سوژه راهکار و فن خاصی بلد هستید و تجربه‌ای دارید با ما به اشتراک بگذارید. همچنین اگر علاقه‌مند به یک تمرین کارگاهی هستید، یک سوژه بگویید و از آن دفاع کنید که چرا مناسب نوشته شدن است.]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/suggestions/">پیشنهادات</category>                        <dc:creator>proti</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/1159/</guid>
                    </item>
							        </channel>
        </rss>
		