<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>        <rss version="2.0"
             xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
             xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
             xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
             xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
             xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
             xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
        <channel>
            <title>
									اسطوره - بوک پیج				            </title>
            <link>https://bookpioneers.ir/btm/mythology/</link>
            <description>بوک پیج, صفحات کتاب زندگی</description>
            <language>fa-IR</language>
            <lastBuildDate>Tue, 11 Aug 2026 01:44:56 +0000</lastBuildDate>
            <generator>wpForo</generator>
            <ttl>60</ttl>
							                    <item>
                        <title>ایزدان هندویی و موجودات اساطیری</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2324/</link>
                        <pubDate>Tue, 29 Jan 2019 14:12:56 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[هندویی‌گری از یک دیدگاه، دارای آیین چندخدایی و از دیدگاه دیگر، شامل یگانه‌پرستی است، زیرا ایزدان بی‌شمار آن، غالباً، به عنوان تجلی یک خدای اصلی شناخته می‌شوند. در هندویی‌گری، فرقه‌ها و مکاتب...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[هندویی‌گری از یک دیدگاه، دارای آیین چندخدایی و از دیدگاه دیگر، شامل یگانه‌پرستی است، زیرا ایزدان بی‌شمار آن، غالباً، به عنوان تجلی یک خدای اصلی شناخته می‌شوند. در هندویی‌گری، فرقه‌ها و مکاتب بسیاری وجود دراد. در برخی از کتب متأخر هندی، به مانند متون اروپایی، از تثلیت خدایان یعنی تریمورتی، سخن می‌گویند که شامل برهمن به عنوان «آفریدگار»؛ ویشنو، به عنوان «محافظت کننده» و شیوا «نابودکننده» است. اما این تصور جنبه عام ندارد و فاقد اعتبار است، زیرا برهمن مورد ستایش بسیاری از هندوها نبوده، با ویشنو و شیوا، به عنوان موجودات متعالی، آفریدگار، نگه دارنده و منهدم‌کننده هستند. و سایر ایزدان پیروان خود را دارند و در اسطوره‌ها و داستان‌های عامیانه باقی مانده‌اند.<br><br>آدیتی، بی‌کران، ایزد ـ بانوی آسمان، مادر خدایان<br><br>آدیتیاها، ایزدان آسمانی، فرزندان آدیتی، شامل ایندرا، میترا، رودرا، تواشتر، وارونا و ویشنو<br><br>آگنی، آتش ـ خدا، نامش معادل است با نام ایگنیس در لاتینی به معنای آتش<br><br>آنانتا یا ششا، مار چنبره زده زمان بی‌کران<br><br>آشوین‌ها، خدایان نیک‌خواه، دوقلوهای سوراکار،‌ پسران خورشید و مرتبط با خدایان توأمان در اسطوره‌شناسی یونان و روم<br><br>اسوراها، دیوان عظیم، دشمن خدایان، دارای نیروهای جادویی<br><br>برهما، صورت پسا ـ ودایی پاراجاپاتی، آفریدگار<br><br>بودا گائوتاما، بنیان‌گذار مکتب بودایی‌گری، تجلی ویشنو در هندویی‌گری<br><br>دورگا، ایزد ـ بانوی قابل ستایش در سراسر هند به ویژه در بنگال، همسر شیوا و شناخته شده به صورت کالی یا پارواتی<br><br>دیائوس، آسمان ـ خدای کهن هند و اروپایی، مرتبط با زئوس یونانی و یوپیتر (جوپیتر) رومی، فاقد اهمیت در اسطوره‌شناسی هندویی<br><br>گاندهارواها، موسیقی‌دانان آسمانی، نیمه خدایان<br><br>گانشا، سرور موانع، خدای فیل سر نوشتار و بازرگانی، پسر شیوا و پارواتی<br><br>گنگس، رود مقدس، تجلی ایزد ـ بانو گنگا، یکی از همسران شیوا، دختر کوه هیمالایا: راه شیری در آسمان، قبل از رسیدن رود به زمین<br><br>گارودا، شاه پرندگان، مَرْکَب ویشنو<br><br>گائوری، زرین، جنبه مهربان ایزد ـ بانوی بزرگ<br><br>گوپی‌ها، دوشیزدگان شیر، عاشقان کریشنای جوان<br><br>هانومان، رهبر اصلی قوم بوزینه<br><br>هاری ـ هارا، خدایی تلفیقی از پیوند شیوا و ویشنو<br><br>هیمالایا، سرزمین برف، کوه یا رشته کووه عظیم، پدر پارواتی<br><br>ایندرا، پادشاه خدایان در عصر ودایی، سرور توفان، باروری و جنگ: حذف شدن وی، در زمینه‌های اسطوره‌ای بعدی<br><br>پشتا، بزرگ‌ترین ایزد ـ بانوی بداقبالی<br><br>کالی، آن سیاه، همسر شیوا، ایزد‌ ـ بانو در جنبه وحشتناک خود، خبیث و خون‌آشام<br><br>کاما، خدای آرزو<br><br>کارتی‌کیا، نامی دیگر برای اسکاندا<br><br>کریشنا، تیره گاو ـ گله، شاهزاده قابل ستایش به عنوان یک تجلی از ویشنو<br><br>لاکشمی، ایزد ـ بانوی زیبایی و خوشبختی، پدید آمده از برهم زدن اوقیانوس، همسر ویشنو<br><br>ماناشا، ایزد ـ بانوی مارها، مورد پرستش در بنگال<br><br>مانو، نیای انسان، نجات یافته از سیل توسط ماهی عظیم<br><br>میترا، خدای ودایی نور، میثرا در ایران و میتراس در جهان رومی<br><br>ناگاها، در افسانه‌ها، نژادی از مارها، نیای بسیاری از سلسله انساب شاهزادگان هندی: غالباً به عنوان مار کبرا، تصویر می‌شود به صورت انسانی یا نیمه انسانی<br><br>ناندی، گاو نر، مَرْکَبِ شیوا<br><br>ناتاراجا، سرور رقص، یک تجلی از شیوا<br><br>پاراشوراما، راما با یک تبر، تجلی انسان ویشنو، اهدای تبر به وی توسط شیوا<br><br>پاراجاپاتی، سرور موجودات، آفریدگار جهان در عصر ودایی، پدر خدایان، دیوان و سایر موجودات: بعدها شناخته شده به عنوان برهما<br><br>پریتیوی، ایزد ـ بانوی زمین، همسر دیائوس<br><br>پوروشا، انسان کیهانی، قربانی، و ساخته شدن همه بخش‌های جهان شامل طبقه چهارگانه جامعه، از اعضای جدا شده بدن وی<br><br>رادها، معشوق اصلی کریشنا<br><br>راما یا، راماچاندرا، شاهزاده، قهرمان رامایانا، یک تجلی قابل ستایش از ویشنو<br><br>رودرا، سرور جانوران، خدای ودایی جنگل و حیات‌وحش، ایزد بیماری در ارتباط با مرگ: تکامل یافته بعدی به صورت شیوا<br><br>ساتی، نخستین همسر شیوا: تداول رسم ساتی توسط وی<br><br>شاکتی، اصطلاحی برای نیروی همسر یک خدا، به ویژه همسر شیوا در جنبه زنانه خود<br><br>شاشتی، ششمین، ایزد ـ بانوی محافظ کودکان، زنان و زایمان<br><br>شیتالا، آن که سرد است، ایزد ـ بانوی آبله<br><br>شیوا، با ویشنو یکی از دو خدای مهم آیین هندویی پسا ـ ودایی: نمادهای وی مشتمل است بر آلت نرینه به حال نعوظ و نیزه سه شاخه<br><br>اسکاندا، پسر پلیادس جنگ ـ خدا، پسر شش کلّه شیوا<br><br>سوما، اکسیر حیات، هم خدا و هم آشام سکرآور ساخته شده از گیاهی توهم‌زا، در ایران هوما<br><br>سوریا، خورشید ـ خدا، بعدها قابل پرستش به صورت ویشنو<br><br>تواشتار، صنعتگر ـ خدا<br><br>اوما، نام دیگر همسر شیوا<br><br>اوشاش، ایزد ـ بانوی پگاه، در یک اسطوره دختر پاراجاپاتی و مادر همه موجودات زنده<br><br>واچ، ایزد ـ بانوی سخنوری<br><br>وارونا، آسمان ـ خدای باستانی و نظم کیهانی و احتمالاً، در ارتباط با اهور امزدای ایرانی و اورانوس یونانی: بعدها ایزدآب‌ها<br><br>ویشنو، خورشید ـ الهه ودایی، سپس، یکی از دو خدای عظیم پسا ـ ودایی در هندویی‌گری<br><br>ویوسوت، خورشید، جنبه‌ای از سوریا<br><br>یمه، پسر خورشید، پادشاه <br><br><br>منبع : <a href="https://myth.tarikhema.org/article-1106/ایزدان-هندویی-و-موجودات-اساطیری">https://myth.tarikhema.org/article-1106/ایزدان-هندویی-و-موجودات-اساطیری</a>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/mythology/">اسطوره</category>                        <dc:creator>Sorna</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2324/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>راز خدایی خدایان</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2323/</link>
                        <pubDate>Tue, 29 Jan 2019 14:04:55 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[در اساطیر هیچ کشوری به اندازه‌ی اساطیر هند، مرز بین خدایان و دیگر موجودات از بین نرفته است. «”پیتری”‌ها یا “مانس”‌ها ارواح پدران یا نیاکان مرده اند. پیتری‌ها به تناسب دوره‌ی زندگانی خویش و د...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[در اساطیر هیچ کشوری به اندازه‌ی اساطیر هند، مرز بین خدایان و دیگر موجودات از بین نرفته است. «”پیتری”‌ها یا “مانس”‌ها ارواح پدران یا نیاکان مرده اند. پیتری‌ها به تناسب دوره‌ی زندگانی خویش و در طول زمانی که در قلمرو یمه بوده اند، به طبقات مختلفی تقسیم می‌شوند. پیتری‌ها به تدریج در سلسله مراتب بالا قرار می‌گیرند و زمانی فرا می‌رسد که در نتیجه‌ی فدایا و قربانی‌هایی که اعقاب آنان بدانان فدیه می‌دهند، در ردیف خدایان قرار می‌گیرند و از خدایان تمیز داده نمی‌شوند. » حتّی می‌توان با “ریاضت کشی” از خدایان نیز قدرتمند‌تر شد و آنان را شکست داد. قدرت خدایان ، فرزانگان و اهریمنان از تثلیث قدرت یعنی” سومه” ، قربانی و ریاضت حاصل می‌شود. سومه یک نوشیدنی مست کننده است که از گیاه “سوم” تهیّه می‌شود . خدایان به‌شدّت به آن وابسته هستند. برای مثال می‌توان به “ایندرا” خدای جنگ اشاره کرد. «او را سرشتی است خشن ، تشنه و دوستدار سومه  … قدرت خود را از سومه به دست می‌آورد. » حتّی در بعضی اساطیر می‌بینیم که نوشیدن سومه خدایان را مست می‌کند و کنترل آنان را از دستشان خارج می‌کند. «با تغییر شرایط سومه نوشی فروکش می‌کند و علّت آن در اسطوره‌ای زنای برهما با دختر خویش بر اثر سومه نوشی و نفرین او به سومه؛ و نفرین فرزانه‌ای به نام “سوکره”، که خاکستر شاگرد خود را در جام سومه می‌نوشد ، بیان می‌شود. »<br><br>«در نبرد مداوم خدایان و اهریمنان، سرانجام اهریمنان دریافتند که خدایان بیشترین نیروی خود را از قربانی‌ها و فدایایی که انسان‌ها بدانان می‌دهند دریافت می‌کنند و هم بدین دلیل بر آن شدند که نباتات و مرغزاران را مسموم کنند»هدف اصلی از قربانی، قدرت بخشیدن و تداومِ هستیِ خدایان بود. در واقع خدایان بودند که از قربانی سود می‌بردند نه انسان‌ها. «در عصر برهمنی با قدرت یافتن برهمنان قربانی دادن به خدایان به مراسمی‌آیینی مبدّل شد و قربانی دادن نه تنها وسیله‌ی تکریم خدایانِ آفریننده که وسیله‌ی تداوم هستی خدایان و گردش دورانی و جهانی زمان، و مرگ و تولّد دیگرباره‌ی خدایان درون جهان بود. »<br><br>“شیوا” یکی از سه خدای بزرگ هندوست. در اسطوره‌ها می‌بینیم که«تداوم قدرت و خاستگاه قدرت “شیوا” در ریاضت کشی او نهفته است» انسان‌ها نیز می‌توانستند با ریاضت به قدرتی برابر با خدایان دست پیدا کنند. حتّی در بعضی از اسطوره‌ها قدرت خدایان در مقابل انسان‌هایی که ریاضت کشیده بودند بسیار کم بود. برای مثال فرزانه‌ای به نام “چیه‌وانه” که به لطف “اشوین”‌ها نامیرا شده بود، در اوج پیری و زشتی از خدایانی که اشوین‌ها را از خود رانده بودند، عصبانی می‌شود هیولایی عظیم و نیرومند می‌آفریند و به آنان حمله می‌برد:«همه‌ی جهان و خدایان در معرض نابودی قرار گرفتند و ایندرا رام شد و اشوین‌ها اجازه یافتند در جشن سومه نوشی نامیرایان شرکت جویند. » و یا در اسطوره‌ای دیگر”مگاندا” پسر اهریمنی به نام “راونا” به خدایان حمله می‌کند:« ایندرا و برخی دیگر از خدایان اسیر شده به خادمی‌مگاندا می‌پردازند. “اگنی” آشپز او ، “وارونا” سقّا ، “کبرا” خزانه دار او و “وایو” به ناچار کاخ او را جارو می کند. » خدایان هندی مانند پادشاهان دوران باستان دائماً در حال جنگ ، اثبات قدرت، زورآزمایی و دفاع از قلمرو خویش بودند. پهلوانی به نام “تاراکه” با اتّکای به روئین تنی خویش هوای کشور گشایی کرد و نه تنها زمین که قلمرو بسیاری از خدایان را تسخیر کرد. به همین خاطر است که می‌گوییم در اساطیر هند مرز بین انسان‌ها و خدایان از بین رفته ‌است. خدایان موجوداتی هستند که با تثلیث قدرت ، قدرتمند شده ، حکمران جهان شده‌اند و تفاوت آن‌ها با دیگران تنها در همین است. «یکی از نمودهای شگفت‌انگیز اساطیر هند برابری نیروی خدایان و اهریمنان و نبرد دایمی‌آنان برای تسلّط بر سه جهان است. بدان سان دیدیم که در اساطیر هندو خدایان همیشه نمی‌توانند آسمان را کنترل کنند. »  آن‌ها خدایانی بدون عیب و نقص و با قدرت کامل نیستند. حتّی ممکن است ناقص به دنیا بیایند. « “آدیتی” پس از زاییده شدن هر یک از هفت پسر خویش، آنان را مورد نوازش قرار داد، امّا نسبت به هشتمین پسر خود که به هیئت توده‌ی بی شکلی زاده شد، بی مهر بود و او را به دور افکند. » خدایان علم کاملی نیز ندارند. در اسطوره‌ای مشهور می‌بینیم که خدایان برای یافتن اشیای ارزشمندِ گمشده مجبور می‌شوند با کمک اهریمنان از اقیانوس شیر کره‌گیری کنند. حتّی بزرگ‌ترین خدای هندو نیز علم و قدرت بسیار محدودی دارد. در اسطوره‌ی آفرینش می‌بینیم که «برهما آفرینش را آغاز می‌کند و از آنجا که دانای کامل نیست، چند خطا از او سر می‌زند، برهما نخست نادانی را می‌آفریند و با عبث یافتن آن به دورش می‌افکند و نادانی که به هیئت زنی است، زنده می‌ماند و از او موجودات شب پدیدار می‌شوند . برهما که نتوانسته است چیز دیگری را بیافریند، در برابر این موجودات قرار می‌گیرد و آنان برهما را برای رفع گرسنگی از هم می‌درند. » سوریا، خدای خورشیدِ در حال حرکت، یکی از بزرگ‌ترین خدایان هندی است که ایندرای درخشان و سرور خدایان، تنها یکی از اشکال دوازده گانه‌ی او بود. «امّا در هر حال سوریا دارای مشکلات خود بود؛ زیرا بیش از حد به همسرش دلبستگی داشت. همسر وی دختر “ویسواکارما”، معمار خدایان و نامش “سنجنا” و مادر سه فرزند خورشید بود. در ازدواج آنان اختلافی پدید آمد امّا سوریا در توجّه و علاقه‌ به وی افراط کرد ، و پیوسته نور ‌افشاند تا آن که او را با نور، کور کرد. از این رو سنجنا از همراه خود “شایا” درخواست کرد تا مادام که او در جستجوی صلح و آرامش می‌رود، با سوریا زندگی کند. سوریا چنان در شکوه نورافشانی و دقّت همیشگی خود، غرق بود که مدّت‌ها متوجّه تغییر شخصیت همسر خود نشد» خدایان مانند انسان‌ها می‌خورند و می‌آشامند، می‌خوابند، ازدواج می‌کنند و صاحب فرزند می‌شوند. درافسانه‌ها آمده‌است که «فرزانگان، “بهرگو” را مأمور ساختند به دیدار سه خدای تثلیث هندو برود و با دیدار آنان یکی را به مقام برترین برگزیند. هنگامی‌که بهرگو به جایگاه شیوا رسید، شیوا با همسر خویش در بستر بود و هم به این دلیل نخواست که بهرگو مزاحم او شود… برهما نیز به سبب اشتغال به کارهای خویش بهرگو را نپذیرفت و احترام او را رعایت نکرد. وقتی بهرگو به جایگاه “ویشنو” رسید، ویشنو در خواب بود. » در اسطوره‌ی تولّد ایندرا می‌بینیم که او مانند انسان‌ها از مادر زاده می‌شود« ایندرا از پهلوی “پریتوی” زاده شد و به هنگام زاده شدنش لرزش آسمان، زمین و کوه‌ها خدایان را هراسان ساخت. می‌گویند مادر از بیم خدایان ایندرا را پنهان و فراموش کرد و دیگر خدایان نیز که او را خاستگاه تحوّلات آتی می‌دانستند و از افول قدرت بیم داشتند، تنهایش نهادند. »<br><br>غالباً آفرینش را به برهمن نسبت می‌دهند. این آفرینش چیزی به جز زایش فرزند نیست. او برای این کار به صورت موجودات مختلف درمی‌آید و ازدواج می‌کند. همسر برهمن که درواقع نیمه‌ی دیگر او بود، از ترس او فرار می‌کند. «او خود را پنهان می‌سازد و به صورت حیوان، نخست به شکل “گاو مقدّس” در می‌آورد، امّا برهمن گاو نر می‌شود و او نخستین گلّه را به دنیا می‌آورد… بدین گونه برهمن همه‌ی صور زندگی را به صورت نر و ماده می‌آفریند، و بنابراین ، آفریدگار همه‌ی آفریده‌هاست. » در اسطوره‌ی آفریدگاریِ شیوا، او با شادی بی نهایت و رقصیدن، می‌آفریند و نابود می‌کند. « ساختن و در نهایت ویران کردن جهان، مایه‌ی لذّت و شادمانی این خدا به شمار می‌رود، و ثمره‌ی رقص ابدی اوست. » «مزید بر داشتن سلاح‌های مختلف، دیگر ویژگی‌های شیوا نماد خشونت و قدرت او در مقایسه با دیگر خدایان است … در نقش “بهایراوه” سرشت او خشن‌تر می‌شود و از ویرانی به خاطر ویران کردن لذّت می‌برد. »<br><br>منبع : <a href="https://myth.tarikhema.org/article-1674/راز-خدایی-خدایان">https://myth.tarikhema.org/article-1674/راز-خدایی-خدایان</a>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/mythology/">اسطوره</category>                        <dc:creator>Sorna</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2323/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>اودین و رون (الفبای اسکاندیناوی و ژرمنی)</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2322/</link>
                        <pubDate>Tue, 29 Jan 2019 13:45:57 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[اگر تور به عنوان جنگجوی وایکینگ‌ها به شمار می‌رفت، اودین، متعلق به جایگاه اسرارآمیزی میان مرگ و زندگی و زیرک‌تر و خطرناک‌تر بود. نام وی ممکن است در ارتبط با کلماتی همچون «باد» باشد و بعدها، ...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[اگر تور به عنوان جنگجوی وایکینگ‌ها به شمار می‌رفت، اودین، متعلق به جایگاه اسرارآمیزی میان مرگ و زندگی و زیرک‌تر و خطرناک‌تر بود. نام وی ممکن است در ارتبط با کلماتی همچون «باد» باشد و بعدها، وی را، راهنمای «حیات وحش» و، صف ارواح مردگان در آسمان و دارای خشم تندباد دانستند. در آلمان او را، وودان می‌نامیدند و آدام اهل برمن او را به عنوان «خشم» یا «دیوانگی» توصیف می‌کند، زیرا کلمه انگلیسی کهن به معنای «دیوانه» یا «خشمگین» است. دیوانگی یا خشم ویژه این خدا، در پیروان او مشاهده می‌شد. پیروانش جنگجویانی بودند که پوست خرس بر تن می‌پوشیدند. برسک به معنای «ملبس به پوست خرس» است، اما برای توصیف کسی به کار می‌رود که تسخیر خشم شده و برسک با آن می‌جنگد. اودین موجد این خشم در پیروان خود، و موجب ترس و وحشت در دشمنانش بود.<br><br>شمار اندکی از مردم اسکاندیناویا نام اودین، یا مشتقات آن را، بر فرزندان خود می‌نهادند، زیرا وی ارتباط نزدیکی با مرگ داشت و به ویژه مرگی که به هنگام نبرد، و در جهت یافتن آرامش به دست می‌آمد. در صحنه نبرد وی می‌توانست، خود را به صورت پیرمردی خرقه‌پوش در آورد. او ممکن بود. ملازم زاغ‌ها، گرگ‌ها و والکیری‌ها، یعنی گزین‌کنندگان مقتولین، دوشیزگانی که ارواح جنگجویان بر خاک افتاده را به والهالا و به تالار اودین در آسگارد می‌بردند، یعنی جایی که آنان از اودین محافظت می‌کنند، باشد، زیرا جنگ تن به تن غیرقابل پیش‌بینی و مخاطره‌آمیز بود و اودین به خیانت و غیرقابل اعتماد بودن شهرت داشت. داستانی وجود دارد مبنی بر این که او به شاه هارالدوارتوت، شاه دانمارک، راز جنگیدن با شکل‌گیری گُوِهْ مانند را آموخته بود، اما بعدها، در برابر او قرار گرفت و راز او را به دشمنان وی آموخت. به هنگام رویارویی در جنگ، شاه را از گردونه‌اش پرتاب نمود و او را تا دم مرگ کوبید و خرد کرد.<br><br>شهرت اودین به خاطر دانایی‌اش بود و در میان بسیاری از ابهامات و مطالب اسرارآمیز و ژرف قرار داشت. وی در الفبای رونه، یعنی الفبای اقوام ژرمنی و اسکاندیناوی دارای تبّحر بود. ابداع این هنر، به‌میمیر که خردمندترین مردم به شمار می‌رفت منسوب است. بر اساس یک اسطوره، میمیر، به توسط وانیر در جنگ میان آن‌ها و آیسیر، به گروگان گرفته شده بود. دشمنان سروی را قطع کردند و برای آیسیر فرستادند. اودین سر را در آب نمک گذاشت و آن را نزد خود نگاه داشت. سر میمیر با وی گفتگو می‌نمود و از طریق آن سر بود که می‌توانست با جهان ارواح ارتباط برقرار کند. نکته قابل ذکر دیگر این که وی یکی از چشمان خود را در چاه میمیر گذاشته بود یعنی در آن‌جا که ریشه ایگدراسیل، درخت کیهانی قرار داشت و از این پس، این خدا، خدایی یک چشم توصیف می‌شود.<br><br>الفبای رونی که در تحت نظارت اودین ساخته شده بود، به صورتی گسترده در اسکاندیناویا، جهت امور جادوگرانه به کار گرفته می‌شد. داستانی در این راستا وجود دارد که این خدا بر شاخه درختی، شاید ایگدراسیل، به مدت نُه روز و شب، بدون آب و غذا آویزان بود. وی از نیزه‌ای زخم برداشته بود و این بدان معناست که او قربانی خود شده بود، درست به همان صورتی که قربانی‌ها، در زندگی واقعی، برای خود او قربانی می‌شدند یعنی آنان را با کارد می‌زدند و سپس به‌دار می‌آویختند. دست اودین به زمین رسید و الفبای ژرمنی را از زمین چید و به این ترتیب بود که به جهان فراسوی مرگ نفوذ کرد و در شناخت الفبای ژرمنی استاد شد و بر مرگ چیره گشت. در همان داستان اشاره‌ای وجود دارد مبنی بر این که اودین می‌تواند، جسم بر روی چوبه دار را، با بریدن و نقاشی کردن الفبای ژرمنی، به زندگی بازگرداند. در این‌جا، این نقاشی احتمالاً، با خون انجام گرفته و ارتباطی نزدیک با گیاهی موسوم به‌ مهرگیا (به صورت در شمال کهن) دارد و بر این باور بودند که این گیاه زیر چوبه دار رشد می‌کند و هنگامی که آن را از خاک بیرون می‌کشیدند فریاد می‌زد و دارای نیرویی جادویی بود.<br><br><br>منبع : <a href="https://myth.tarikhema.org/article-1361/اودين-و-رون-الفباي-اسكانديناوي-و-ژرمني">https://myth.tarikhema.org/article-1361/اودين-و-رون-الفباي-اسكانديناوي-و-ژرمني</a>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/mythology/">اسطوره</category>                        <dc:creator>Sorna</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2322/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>لوکی شخصیت مورد علاقه من</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2321/</link>
                        <pubDate>Tue, 29 Jan 2019 13:37:31 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[در اسطوره‌شناسی جهان، هیچ موجودی به شگفت انگیزی لوکی وجود ندارد. وی نیمه ـ خدا، نیمه ـ اهریمن، برادر ناتی اودین و موجد وحشت است. او تار و پود بغرنج انکار به شمار می‌رود و با قهرمان یونانی به...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[در اسطوره‌شناسی جهان، هیچ موجودی به شگفت انگیزی لوکی وجود ندارد. وی نیمه ـ خدا، نیمه ـ اهریمن، برادر ناتی اودین و موجد وحشت است. او تار و پود بغرنج انکار به شمار می‌رود و با قهرمان یونانی به نام پرومتئوس قابل قیاس است. برخی دیدگاه‌های کنونی، به وی عظمتی دروغین به عنوان دشمن «قدرت شکل گرفته» داده‌اند. جنسیت وی مورد تردید است. شاید این امر بدان لحاظ باشد که مرد یا زنی بدین‌سان، مشکل بتواند با خدایان ارتباطی این چنین برقرار نماید.<br><br>لوکی فرزند یک غول و یک غول ـ زن بود. وی پدر مار میدگارد، گرگ هیولامانند فنریر، و مادر وی هِلْ، ایزد ـ بانویی بود که فرمانروای سرزمین مردگان در فراسوی شمال، به شمار می‌رفت. همه این‌ها در سرزمین‌ غول‌ها به دنیا آمده و خودشان نیز زاد و ولد کرده بودند.<br><br>هنگامی که خدایان، آسگارد را مسکن خود قرار دادند، غولی آمد و پیشنهاد کرد که برای حفاظت در مقابل دشمنان می‌تواند دیواری عظیم به دور قلعه آنان بسازد. این پیشنهاد، با این شرط پذیرفته شد که غول، ساخت دیوار را تا پیش از زمستان به پایان ببرد و به عنوان دستمزد خود، می‌تواند ایزد ـ بانو فریا و خورشید و ماه را در اختیار بگیرد. خدایان به تصور آن که وی قادر به انجام چنین کاری نیست و نمی‌تواند کار را به موقع تحول دهد، به این امر رضایت دادند. خدایان مقرر داشتند که کسی نباید به‌وی کمک کند. غول تقاضا کرد که اجازه بدهند از اسبش کمک بگیرد. خدایان با این پیشنهاد غول موافقت نمودند، ولی اسب آن غول، یک اسب نر جادویی بود، که به سرعت سنگ‌ها را جابه‌جا می‌کرد و بدین لحاظ، سه روز پیش از فرارسیدن زمستان، ساخت دیوار تقریباً به اتمام رسید.<br><br>خدایان با خشم و ترس و وحشت درباره از دست دادن فریا، خورشید و ماه، به دور لوکی گرد آمدند و او را به مرگ تهدید کردند، و از وی خواستند تا تدبیری بیندیشد. لوکی خود را به شکل ماده اسبی درآورد و با گذاشتن دام، اسب نر را برد و دور کرد. بنابراین غول نتوانست کار ساخت دیوار را تماماً به پایان ببرد. تور کلّه غول را با پتک خود خرد نمود. لوکی بعدها، کره‌ای خاکستری رنگ به نام اسلایپنیر به دنیا آورد که دارای هشت پا و بهتر از همه اسب‌ها بود و مَرْکب جنگی اودین شد.<br><br>لوکی برای سایر خدایان یاری کمک کننده و کارآمد ولی خطرناک بود. ارتباط لوکی با خدایان در قطعه ادّا، به صورتی زنده، تصویر شده است. در آن شعر، هنگامی که خدایان مشغل نوشیدن آب جو بودند وارد شد و به آن‌ها، توهین کرد. یکی از ایزد ـ بانوان به نام ایدون، سعی کرد که بحث را در مرحله آغازین، متوقف سازد، ولی لوکی به او تاخت و گفت: «خفه شو، ایدون، تو بی‌عفت‌ترین زن‌ها هستی، زیرا دست‌هایت را به دور بدن مردی حلقه می‌کنی که برادرت را به قتل رسانده است.» وی فریگ را روسپی نامید، به نیورد تهمت زنای با محارم زد، و هیمدال نگهبان را به عنوان یک ولگرد، مورد استهزا قرار داد. سپس، شروع به لاف‌زنی درباره صدماتی که وارد آورده بود کرد و بعد، به اغوای همسر تور پرداخت. در این‌جا بود که او می‌بایستی سکوت کند، زیرا تور، با خشم بسیار وی را تهدید کرد. در آن قطعه، ویژگی لوکی فقط به عنوان نیرنگ‌باز و مشکل‌ساز نمودار شده است. واژه بداندیش، برای وی، ناکافی بود، با آن که در پاره‌ای از موارد، زیاده بدخواه نبود. اما در بعضی موارد دیگر، وی به شدت بداندیش بود، درست به همان‌گونه که در مورد مرگ بالدار از نظر گذشت.<br><br>در لوکی ارزش‌های طبیعی و معمولی، حالتی باژگونه دارند و روابط او، یا زیاد گیج کننده، و یا بسیار بعید، یا دارای وضعیتی جدید است. هنگامی که وی را در حال اجرای یک درام در یک نمایش کیهانی مشاهده می‌کنیم، مانند جمجمه در ضیافت، یا دلقک در عروسی، وی تجسم شخصیتی متناقض است و نقش وارونگی ارزش‌ها را بر عهده دارد و به عنوان مطلبی شبیه به یک معما، توضیح‌ناپذیر است، اما می‌توان آن را به نمایش درآورد. این حالت معماگونه یا معمّانمای وی، حالت خدایی است که از خدایان دیگر تنفر دارد و آنان نیز از وی بیزارند. لوکی جادوگر نبود اما، هنرهای جادوگری را می‌دانست ـ یعنی آن هنرهایی که با آن‌ها می‌توانست خود را تغییر شکل بدهد؛ یا پرواز کند. نیروهای جادویی می‌توانند آسیب‌رسان یا درمانگر باشند. مهم این است که گروه خدایانی به نام لوگی «آتش وحشی» وجود دارند که یادآور اسطوره پرومتئوس هستند که آتش را از خدایان دزدید و به انسان عرضه داشت.<br><br>سرانجام لوکی، از جانب خدایان از کار باز می‌ایستد، یا دستگیر می‌شود، زیرا آنان قادر نبودند نقش او را در کشتن بالدر از یاد ببرند، وی را با بندهای آهنین (به مانند پرومتئوس) بستند و ماری را که زهر از نیشش می‌چکید، بالای سرش قرار دادند. همسرش سیگین، کاسه‌ای را نگاه می‌داشت تا قطره‌های سم مار را جمع کند، اما هنگامی که برای خالی کردن کاسه می‌رود، زهر، روی صورت وی می‌چکد. در پایان جهان، او آزاد می‌شود و علیه خدایان در جنگ پایانی شرکت می‌جوید وی با هیمدال، نگهبان آسگارد مبارزه می‌نماید و یکی، دیگری را از پای در‌می‌آورد.<br><br>منبع : <a href="https://myth.tarikhema.org/article-1368/لوکی-نیرنگ-باز">https://myth.tarikhema.org/article-1368/لوکی-نیرنگ-باز</a>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/mythology/">اسطوره</category>                        <dc:creator>Sorna</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2321/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>سیگورد واژدها</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2320/</link>
                        <pubDate>Tue, 29 Jan 2019 13:31:07 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[بنابرگفته اسنوری، کشاورزی به نام هرایدمار سه پسر داشت: فافنیر، رگین و اوتر. اوتر، به توسط لوکی به قتل رسید و پدرش برای غرامت مرگ فرزند، پافشاری نمود. لوکی، در خانه یک کوتوله، مقدار زیادی طلا...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[بنابرگفته اسنوری، کشاورزی به نام هرایدمار سه پسر داشت: فافنیر، رگین و اوتر. اوتر، به توسط لوکی به قتل رسید و پدرش برای غرامت مرگ فرزند، پافشاری نمود. لوکی، در خانه یک کوتوله، مقدار زیادی طلا یافت. این طلاها به پدر سوگوار داده شد، اما لوکی یادآور شد که این گنج، صاحب خود را نابود می‌سازد. این پیشگویی، به زودی صورت پذیرفت زیرا، هرایدمار، به خاطر طلاها به توسط دو پسر دیگرش، به قتل رسید. سپس فافنیر برادرش را گریزاند و خود را به اژدهایی تبدیل کرد که از طلاها محافظت می‌نمود. رگین، آهنگری پیشه ساخت و قهرمان جوان یعنی سیگورد را به فرزندی پذیرفت. برای وی شمشیر گرام را ساخت که آن قدر تیز بود که می‌توانست گلوله پشمی را که بر روی آب رود روان بود، به دو نیم کند. رگین پسر خود، سیگورد را فرستاد تا فافنیر را به قتل برساند. وی خود را در گودالی کنار مسیری که فافنیر از آن برای آوردن آب عبور می‌کرد، پنهان نمود. هنگامی که اژدها برای خوردن آب بدان‌جا آمد، سیگورد وی را کشت. یک قطره از خون اژدها بر زبان سیگورد چکید و بلافاصله او توانست زبان پرندگان را دریابد. وی از دو پرنده جنگی که با یکدیگر گفتگو می‌کردند شنید که نقشه‌ای برای رگین و کشتن او و تصاحب طلاها، در کار است. با اطلاع از این نقشه، وی رگین را کشت و صاحب طلاها شد.<br><br>افسانه سیگورد، یا این بخش از افسانه‌ دارای تشابهات بسیاری با سایر افسانه‌های هند و اروپایی است. با آن که این افسانه کاملاً حالت اسطوره‌ای ندارد، ولی تأکیدی مجدّانه، بر وجود طلای بسیار دارد، که پیروان فروید از آن، به عنوان عنصر پیچیده در اویدیپوس یاد می‌کنند، که کشته شدن پدر به دست پسران طماع و حسود صورت می‌گیرد. در غیر این‌ صورت، شمای آن، مرز میان جهان انسان‌ها و جهان گسترده نیروهای اسرارآمیز است.<br><br>منبع : <a href="https://myth.tarikhema.org/article-1369/سيگورد-واژدها">https://myth.tarikhema.org/article-1369/سيگورد-واژدها</a>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/mythology/">اسطوره</category>                        <dc:creator>Sorna</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2320/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>پایان جهان(راگناروک)</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2319/</link>
                        <pubDate>Tue, 29 Jan 2019 13:26:40 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[اقوام اسکاندیناوی، اعتماد زیادی نسبت به تداوم اشیا، در رابطه با سایر موجودات انسانی دیگر هم‌زمان خود، یا قبل از خود، نداشتند. آن‌ها به فرایند کیهانی نه به عنوان پیشرفت ثابت و آرام، بلکه به ص...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[اقوام اسکاندیناوی، اعتماد زیادی نسبت به تداوم اشیا، در رابطه با سایر موجودات انسانی دیگر هم‌زمان خود، یا قبل از خود، نداشتند. آن‌ها به فرایند کیهانی نه به عنوان پیشرفت ثابت و آرام، بلکه به صورت مبارزه‌ای مداوم میان نیروهای متخاصم می‌نگریستند یعنی آن نیروهایی که به نظم و آفرینش تعلق داشتند و در مقابل به نیروهایی که هرج و مرج آغازین از آن‌ها ناشی می‌شد، می‌اندیشیدند. جهان به توسط بشر قابل سکونت شد و در اطراف مرزهای زمین خوب و حاصل‌خیز، نیروهایی در کارند که این منطقه را پیوسته تهدید می‌کنند. بدین معنا که می‌توانند به زمین وارد شوند و کار و امید انسان را از میان ببرند.<br><br>آفرینش، همان فرایندی بود که به توسط نیروهای الهی، نظم را از دل بی‌نظمی بیرون کشید. پایان جهان، آن زمان فرا می‌رسد که دیگر، نیروهای نظم قادر به مقاومت در مقابل نیروهای بی‌نظمی و آشوب نباشند. بلایای طبیعی، همچون برف، یخ، فوران آتش‌فشان‌ها، سیل و زمین‌لرزه، نشان از آن دارند که انحلال پایانی چگونه رخ می‌دهد و خدایان به چه صورت، به عقب رانده می‌شوند.<br><br>پایان جهان با سه جنگ زمستانی اعلام می‌گردد و سپس، با سه زمستان سرد و بی‌رحم و وحشتناک، یک گرگ، خورشید را، و گرگ دیگر، ماه را می‌گیرند. ستارگان ناپدید می‌شوند و زمین لرزه‌های شدید و وحشتناک رخ می‌دهد. سپس فنریر، گرگ بسته در زنجیر، رها می‌گردد و فک بزرگ و وسیعش برای بلعیدن جهان، باز می‌شود. میدگاردمار بر آسمان و دریا سم می‌پاشد و همه هیولاها، یا دیوان جهان بی‌نظمی، جهت حمله آماده می‌شوند.<br><br>هیمدال، نگهبان آسگارد، در شیپور شاخی و عظیم خود می‌دمد و خدایان، سواره، برای جنگیدن بیرون می‌آیند. تور به سرعت، با میدگاردمار؛ فری با سورت، غول آتش؛ تیر با سگ شکاری عظیم گرم و هیمدال با لوکی درگیر می‌شوند. همه خدایان، دلیرانه و بیهوده، به نبرد می‌پردازند در حالی که درخت جهانی، از ترس به لرزه در می‌آید. خود اودین توسط فنریر بلعیده می‌شود و خدایان به قتل می‌رسند. سورت، آتش بر جهان پرتاب می‌کند و جهان در دریا فرو می‌رود.<br><br>تنها چیزی که بر جای می‌ماند آتش و دود است که از بهشت برمی‌خیزد و سرانجام اوقیانوس گرما و آتش را می‌بلعد. جهان از هستی باز نمی‌ایستد، اما به حالتی که از آغاز از آن آمده بود باز می‌گردد.<br><br>اما شاید این پایان جهان نباشد. بهشت هنوز برجاست و روزی جهانی تازه از دریا، به صورتی سبز و ملایم و سرشار از مزارع غله، برمی‌خیزد. پسران اودین و تور نجات می‌یابندو به بالدار زیبای بازآمده از سوی مردگان، می‌پیوندند. آنان، انهدام راگناروک را، فقط به عنوان رؤیایی بد به خاطر می‌آورند. دو موجود تازه انسانی یعنی لیف و لیفت راسیر، دوباره به جهان پا می‌گذارند، تا زندگی را پر از انسان سازند. مصیبت شاید نه نهایت، بلکه بدایت هستی جدید و شکوه‌مند بوده باشد.<br><br>آن‌چه که برای جهان رخ می‌دهد، درباره مردان و زنان نیز صدق می‌کند. هر کسی در چنگال نیروهای اسرارآمیز است و از آن، گریزی نیست. نزد همه اقوام ژرمنی، اعتقاد به سرنوشت که در اسطوره‌شناسی اسکاندیناویایی به صورت سه نورن (پری) تجلی یافت، وجود دارد و نورن‌ها دوشیزگانی بودند که در کنار یک چشمه مقدس، زیر یکی از ریشه‌های درخت کیهانی زندگی می‌کنند. آنان با نام‌های اوردی (گذشته)؛ وداندی (حال) و اسکولد (آینده)، نامیده می‌شوند. بعدها این سه پری، به صورت سه جادوگر در مکبث اثر شکسپیر ظاهر می‌گردند. آنان در اصل، از سرزمین غول‌ها آمده و از همان لحظه، حتی سرنوشت خدایان نیز مُهر و موم شده بود، یعنی هنگامی که نظم جهان به سوی پایان به پیش می‌رفت. هیچ‌کس نمی‌تواند با نیروی سرنوشت به خاطر امور خوشایند یا ناخوشایند آن به مبارزه برخیزد، اما می‌تواند در جستجوی نشانه‌ها یا علاماتی، برای آگاهی از امور اسرارآمیز باشد تا دریابد که چه سرنوشتی برای وی رقم خورده است.<br><br>به نظر می‌رسد که پایان جهان و محکومیت خدایان، تأییدی بر محدودیت جهان است و این نمی‌تواند فقط شامل میراها شود، بلکه به نیروهایی مربوط است که حتی خدایان در مقابل آن‌ها ناتوانند.<br><br><br>منبع : <a href="https://myth.tarikhema.org/article-1370/پايان-جهانراگناروک">https://myth.tarikhema.org/article-1370/پايان-جهانراگناروک</a>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/mythology/">اسطوره</category>                        <dc:creator>Sorna</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2319/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>پایان اسطوره‌ها</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2318/</link>
                        <pubDate>Tue, 29 Jan 2019 13:22:29 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[با وجود تلاش‌هایی که طی دو قرن، درباره اسطوره و دین اقوام شمالی، صورت گرفته است اما، گستره باور پرستشی آنان هنوز به زحمت، قابل دریافت است. هرگونه تصوری از اقوام شمالی از گوش فرادادن به متون ...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[با وجود تلاش‌هایی که طی دو قرن، درباره اسطوره و دین اقوام شمالی، صورت گرفته است اما، گستره باور پرستشی آنان هنوز به زحمت، قابل دریافت است. هرگونه تصوری از اقوام شمالی از گوش فرادادن به متون ادّا و حماسه‌های اسکاندیناویایی، به مفهوم آن که این مطالب بتوانند حاکی از باور قلبی آنان بوده باشد، خطاست، مطالب مکتوب، نقش کم‌اهمیتی در امر باورهای آنان برعهده دارد. درباره الگوهای نیایشی، موضوعات زیادی در دست نیست، اما بدون تردید، همه مفاهیم نیایشی با فصل‌ها، آهنگ طبیعت و جوامع کشاورزی مربوط بوده و همه آن‌ها، عمدتاً، به سوی خدایان و ایزد ـ بانوانی که مسئول باروری در طبیعت بودند، کشیده می‌شدند. در نیمه زمستان، جشنواره‌های مهمی برپا می‌شد که ردپای برخی از آن‌ها، در مسیحیت کنونی و جشن سال نو نیز، مشاهده می‌گردد. زیربنای این نگرش، پیوسته، در جهت حفظ کمک نیروهای طبیعت بوده است. پرهیزگاری در مفهوم متداول و قابل درک امروزی، احتمالاً، نقش چندانی نداشته است.<br><br>نغییر دین مردم ژرمنی به مسیحیت، روندی کُند و آرام داشت. در آلمان و بریتانیا، افراد بسیاری، و نه همه آن‌ها، تا قرن هشتم مذهب خود را تغییر داده بودند. ایسلند در سال ۱۰۰۰، رسماً مسیحی شد و نروژ نسبتاً زودتر، و سوئد تا دو قرن بعد از آن، به مسیحیت گروید. در این فرایند، کشاورزان و رعایا خدایان خود را تغییر دادند، اما الزاماً، باور دینی خود را عوض نکردند. رفتار آنان نسبت به جهان غیرقابل رؤیت، شاید به همان صورت اصلی باقی ماند. اکنون بسیاری از آیین‌های فصلی را انجام می‌دهند، رونی یا الفبای ژرمنی نیرو و، راز خود را محفوظ می‌دارد. اماکن مقدس، تقدس خود را دارند. خدایان بزرگ از تخت خود پایین کشیده شدند و اسطوره‌ها از حرکت باز ماندند. و اگر به خاطر آثار اسنوری و استورلوسون نبود، بدون بر جای نهادن اثری، از بین می‌رفتند.<br><br>دلیل مسیحی شدن شمال تقریباً آشکار است. زیرا از یک طرف، تغییر مذهب، اسکاندیناویا را، بخشی از اروپای کاتولیک به حساب می‌آورد و از طرفی دیگر، مسیحیت مبشّر امنیت بعد از مرگ بود که دین کهن، تأمین کننده این امنیت نبود و در مبارزه میان «مسیح سفید» با تور و اودین، مسیح به پیروزی رسید.<br><br>سرانجام، اسطوره‌های کهن شکست خوردند، زیرا جدیت و هماهنگی میان آن‌ها وجود نداشت. اودین خائن بود، ولی مسیح چنین نبود. تور می‌توانست فریب‌کاری کند، مسیح نمی‌توانست. فری و فریا نیروی زیادی در جهان داشتند، ولی در فراسوی آن، ضعیف به شمار می‌رفتند. دین کهن، از لحاظ آیین و نظم، دارای مرکزیتی نبود و به مثابه آمیزه‌ای از عناصر و اعمال جداگانه‌ای به شمار می‌رفت که برای مبارزه و متحیّر ساختن ما، بر جای ماند. اما اکثراً، در میان ما انسان‌های معاصر، بازگشت به خاطره‌ها وجود دارد، یعنی ما مردان و زنانی را به یاد می‌آوریم که برای مدت زمانی، بدون کشیدن بار تقدیر، تو را ستایش می‌کردند، زیرا به قدرت خود ایمان داشتند.<br><br>منبع : <a href="https://myth.tarikhema.org/article-1371/پايان-اسطوره‌ها">https://myth.tarikhema.org/article-1371/پايان-اسطوره‌ها</a>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/mythology/">اسطوره</category>                        <dc:creator>Sorna</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2318/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>پیشدادیان (اولین پادشاهان عالم )</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2317/</link>
                        <pubDate>Sat, 26 Jan 2019 09:15:21 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[پیشدادیان (اولین پادشاهان عالم )نخستین دودمان فرمانروا در تاریخ اساطیرى و حماسى ایران زمین «پیشدادیان» بودند. پیشداد به معنى «اولین کسى که قانون آورده است». در شاهنامه فردوسى نخستین پادشاه پ...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[پیشدادیان (اولین پادشاهان عالم )<br><br>نخستین دودمان فرمانروا در تاریخ اساطیرى و حماسى ایران زمین «پیشدادیان» بودند. پیشداد به معنى «اولین کسى که قانون آورده است». در شاهنامه فردوسى نخستین پادشاه پیشدادى «گیومرث» (کیومرث) (کیومرس) بود که در متون اوستایى و باستانى نخستین انسان آریایى و اولین فرمانروا بوده و مطابق متون اساطیرى بعد از اسلام نخستین مرد کیومرث و نخستین زن «مردیانه» بود. بعد از او به ترتیب هوشنگ و جمشید به جهاندارى مى رسند. ضحاک تازى بعد از آنکه جمشید را شکست مى دهد، مدتى بر ایران حکومت مى کند و فرزندان جمشید را اسیر مى نماید. اما دچار قیام کاوه آهنگر و فریدون مى شود. بعد از زندانى شدن ضحاک در دماوندکوه، فریدون، منوچهر، نوذر، زاب و گرشاسب به فرمانروایى و سردارى مى رسند. بعد از زوال پیشدادیان یکى از نوادگان منوچهر به نام کیقباد به کمک رستم قهرمان داستان هاى حماسى ایران، فرمانروایى خاندان کیان را پایه ریزى مى کند.<br><br>•کیومرث<br><br>طبق متون اوستایى او آدم ابوالبشر است و اولین انسانى است که از «اهورامزدا» (داناى بزرگ) که خداوند یکتا است اطاعت کرد. مورخین اسلامى او را گلشاه لقب داده اند که به معنى فرمانرواى کوهستان است. در ادبیات بعد از اسلام او را نخستین کشورگشا معرفى کرده اند. نخستین بزرگى که کشور گشود- سرپادشاهان کیومرث بود. فردوسى درباره او مى گوید: کیومرث چون ابتدا در کوه اقامت داشت پلنگینه (پوست پلنگ) مى پوشید و در اشعارش مى گوید: کیومرث شد بر جهان کدخداى _ نخستین به کوه اندرون ساخت جاى سر تخت و بختش برآمد ز کوه _پلنگینه پوشید خود با گروه. مى گویند بنیاد شهرسازى از او است. شهر هاى اسطخر، دماوند و بلخ را او بنا کرد. چون فرزندش سیامک به دست دیوان کشته شد، بعد از مرگ کیومرث پادشاهى به نوه اش «هوشنگ» رسید.<br><br>•هوشنگ<br><br>هوشنگ در اوستا «هائو شیانگها» (Haoshyangha) ذکر شده. بعضى از مورخین او را اولین پیشداد (اولین قانونگذار) معرفى مى کنند، زیرا بر هفت اقلیم فرمانروایى مى کرد. درباره معنى اسم او اختلاف است. فردوسى هوشنگ را برگرفته از هوش و فرهنگ مى داند و در این باره مى گوید: گرانمایه را نام هوشنگ بود _ تو گفتى همه هوش و فرهنگ بود زبان شناسان باستانى و شرق شناسان اروپایى «هائو شیانگها» را به معنى «فراهم سازنده منازل خوب» آورده اند، چون او بود که شهر هاى شوش و بابل را بنیاد نهاد. در زمان او آهن و آتش کشف شد و ابزار هاى جنگى آهنى فراهم آمد. فردوسى در باب کشف آتش مى گوید که هنگام پرتاب سنگ براى کشتن مار آن سنگ به سنگ دیگرى برخورد کرد و اخگرى پدید آمد. فروغى پدید آمد از هر دو سنگ _ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ. چون تهیه آتش براى زندگى مشکل بود، به دستور هوشنگ آتشکده هایى در فارس، آذربایجان و خراسان برپا کردند تا مردم بتوانند، آتش آماده از آن بردارند. داستان هوشنگ درباره کشف آتش نشان مى دهد که ایرانیان آتش پرست نبوده اند ولى آتش را از جهت روشنایى و گرمى بخشیدن به زندگى آدمیان حفظ مى کردند و سعى در نگهدارى آن داشتند.به انگیزه کشف آهن در دهم بهمن جشن سده را برپا مى داشت، یعنى زمانى که پنجاه شب و پنجاه روز تا اول بهار (عید نوروز) باقى بود. فردوسى درباره جشن سده مى گوید:ز هوشنگ ماند این سده یادگار _ بسى باد چون او دگر شهریار /در زمان او مردم توانستند که از پوست حیوانات لباس تهیه نمایند.<br><br>•تهمورث<br><br>دیوبند سومین پادشاه پیشدادى تهمورث (طهمورث) است به معنى دلیر ملقب به «زیناوند» به معنى دارنده سلاح و زین. در تاریخ طبرى و مروج الذهب مسعودى آمده است که در زمان او بودا در هند ظهور کرد. او بت پرستى را برانداخت و چون بر دیوان مازندران غلبه کرد، دیوان به او سواد خواندن و نوشتن آموختند لذا به آنان امان داد. در زمان او مردم ریسندگى و بافندگى آموختند. رستم دستان از پهلوانان دوران پیشدادیان که در شاهنامه از او به تفصیل نام برده شده<br><br>•جمشید<br><br>جمشید فرزند تهمورث چون رویش مانند «شید» (خورشید) مى درخشید به جمشید به معنى درخشنده معروف شد. او نیز مانند فرمانروایان قبلى پیشدادى از «فره ایزدى» (تائید الهى) و پشتیبانى «اهورامزدا» برخوردار بود. طبق روایات فردوسى زمانى که طول روز و شب برابر شد (اول فروردین) را نوروز نامید و جشن نوروز را برپاى داشت، در دوره حکمرانى او انواع سلاح هاى آهنى ساخته شد.تهیه انواع لباس از ریسیدن نخ هاى پنبه اى، ابریشمى و پشمى رواج یافت. سنگ هاى گران بها از معادن استخراج گردید. دارو ها و عطریات متفاوت شناخته شد. فن پزشکى به اعلا درجه در آن زمان رسید. در ساختمان سازى انقلابى روى نمود چون دیوان مازندران ساختن خشت و آجر و نحوه به کارگیرى گچ و سنگ را به آریایى ها آموختند. از این رهگذر قصر هاى باشکوه در ایران بنا گردید. مردم به چهار طبقه تقسیم شدند. ۱- آموزیان (دانشمندان و دینداران.) ۲- نیساریان (سپاهیان و لشکریان). ۳- نسودیان (برزگران) ۴- آهنوخوشان (پیشه وران). جام جم (جام گیتى نما) که به وسیله آن جمشید مى توانست وقایع هفت اقلیم را در آن ببیند، در زمان او بود، این جام بعد ها به کیخسرو و دارا رسید. اما زمانى رسید که جمشید از باده قدرت سرمست شد و طورى کبر و غرور بر او چیره شد که خود را جهان آفرین خواند و مورد قهر الهى قرار گرفت و ضحاک تازى را بر او چیره ساخت. از این جهت بود که فردوسى طوسى گوید:شما را ز من هوش و جان در تن است _ به من نگرود هرکه اهریمن است/گر ایدون که دانید من کردم این _ مرا خواند باید جهان آفرین/زمانى که در جام جهان بین هر چه را که اراده مى کرد، مى دید غرورش زیادتر شد:/پس آن جام برکف نهاد و بدید _ در او هفت کشور همى بنگرید.ضحاک جمشید را کشت و دو خواهر او به نام هاى «شهرناز» و«ارنواز» اسیر کرد و سپس به زنى گرفت. بعد از آنکه کاوه و فریدون قیام کردند و ضحاک را در دماوندکوه به بند کشیدند، فریدون از نژاد جمشید به حکمرانى ایران رسید.<br><br>•قیام کاوه و جهاندارى فریدون<br><br>هنگامى که ضحاک براى خوراک مار هاى روى شانه هایش همه فرزندان کاوه آهنگر را قربانى کرده بود و فقط یک فرزند براى کاوه مانده بود و پیش شاه ستمکارى چون ضحاک گفت (یکى بى زبان مرد آهنگرم _ ز شاه آتش آید همى بر سرم). شاه توجهى نکرد و کاوه چون آهنگر بود پیشبند چرمى خود را که از پوست شیر بود بر فراز چوبى برافراشت و از آن پس به عنوان «درفش» (پرچم) از آن سود جست. مردم به دور کاوه و درفش او گرد آمدند به طورى که بر سپاه ضحاک پیروزى یافت و ضحاک متوارى شد و از ایران خارج شد و از دجله گذشت تا از خشم ایرانیان در امان بماند. کاوه با قیام خود خواست که «فریدون» فرزند «آبتین» را که از نژاد جمشید بود به فرمانروایى ایران انتخاب نماید. لذا فریدون به تعقیب ضحاک پرداخت (به اروندرود اندر آورد روى _ چنان چون بود مرد دیهیم جوى) (اگر پهلوانى ندانى زبان _ به تازى تو اروند را دجله خوان) فریدون خود را به سرزمین تازیان رسانید ضحاک را دستگیر و او را در دماوندکوه زنجیر کرد. در داستان کاوه و فریدون چیزى که مهم است، ایجاد پرچم ایران است، چون کاوه در تاریخ اساطیرى ایران با درفش خود حماسه آفرید و ضحاک عرب را شکست داد و به دست فریدون که از نژاد ایرانى بود در دماوند کوه زندانى نمود. از آن زمان به بعد پرچمى که او ساخته بود به «درفش کاویان» معروف شد. کاوه کسى است که سرداران ایران به درفش او تیمن مى جستند. ابومنصور ثعالبى مورخ قرن پنجم در باب این درفش عین روایت فردوسى را آورده و گفته است: «فریدون پس از آسودگى از کار ضحاک چرم کاوه را به جواهر بیاراست و درفش کاویان نامید.» فریدون فرزند آبتین که مادرش فرانک بود، دوره دوم جهاندارى پیشدادیان را آغاز کرد و بعد از او مهم ترین زمامداران پیشدادى عبارت بودند از منوچهر، نوذر، زاب و گرشاسب. فریدون چون در مهرماه بر ضحاک غلبه کرد و بر تخت نشست آن روز را عید و جشن آن روز را مهرگان خواندند.<br><br>•تقسیم سرزمین فریدون بین فرزندانش<br><br>فریدون در زمان جهاندارى اش کشورش را بین پسرانش به شرح زیر تقسیم کرد تا با خیال آسوده بتواند به بندگى اهورامزدا (خداى یگانه) بپردازد. ایران را به «ایرج» داد، توران (ترکستان) را به «تور» و شام و روم را به «سلم» سپرد. چون ایران از ترکستان و شام آباد تر بود سلم و تور بر ضد ایرج متحد شدند و در جریان جنگى ایرج را کشتند و جنازه او را پیش پدر فرستادند. فردوسى در این باب مى گویدنهفته چو بیرون کشید از نهان /به سه بخش کرد آفریدون جهان)(یکى روم و خاور دگر ترک و چین/سوم دشت گردان و ایران زمین )(نخستین به سلم اندرون بنگرید /همه روم و خاور مر او را گزید)(دگر تور را داد توران زمین /ورا کرد سالار ترکان و چین)و زان پس چو نوبت به ایرج رسید / مر او را پدرشهر ایران گزید)در زمان پادشاهى منوچهر براى پایان دادن به اختلاف مرزى بین ایران و توران مقرر شد که آرش کمانگیر تیرى از مازندران یا از فراز دماوندکوه پرتاب کند و آن تیر هرجا که بر زمین افتاد مرز ایران و توران باشد. در شاهنامه از آرش نامى برده نشده است ولى در متون اوستایى ارخش و در کتاب الکامل ابن اثیر «ایرش» و در منابع دیگر به ویژه تاریخ طبرى «ارشش با تیر» و در مجمل التاریخ والقصص «آرش شواتیر» آمده است. در دانشنامه ادب فارسى بخش آسیاى میانه به سرپرستى حسن انوشه بعد از آن که همه روایات تاریخى و اسطوره ها را در کنار هم مى گذارد به این نتیجه مى رسد که افراسیاب پادشاه توران با منوچهر فرمانرواى ایران قرار گذاشتند، تیرى که از فراز البرزکوه (دماوندکوه) به سمت مرز توران پرتاب گردد، مرز ایران و توران را تعیین کند. آرش بر بالاى قله دماوند رفت و با آن که مى دانست پس از پرتاب تیر جان از کالبد او خارج مى شود، تیر را پرتاب کرد. این تیر از بامداد تا نیم روز برفت و در کنار جیحون بر درخت گردویى فرود آمد و مرز ایران و توران معین شد. در بیشتر منابع اسلامى جاى فرود آمدن تیر را مرو نوشته اند و محل پرتاب آن را آمل، سارى، تبرستان نوشته اند و در منابع اسلامى سیزدهم تیر (تیرروز) را روز پرتاب تیر قید کرده اند.عاقبت «منوچهر» در جنگى سلم و تور را کشت و خود بدون رقیب جانشین فریدون شد.<br><br>•منوچهر ظهور رستم و حوادث پهلوانى بعد از آن<br><br>منوچهر سردارى داشت به نام «سام» که امیر زابلستان و سیستان بود. او پدر زال و جد «رستم» پهلوان نامى ایران است و بخش عمده شاهنامه، دلاورى هاى او را دربرگرفته است. زال زر چون مو هاى سرش سفید بود، سام این طفل سفیدموى را به علت داشتن چنین وضعیتى نپذیرفت و او را به غارى در البرزکوه نهاد. «سیمرغ» او را در آن غار بزرگ کرد، بعد ها سام به البرزکوه رفت و او را با خود به زابلستان آورد و زال در زابلستان با «رودابه» دختر «مهراب» پادشاه کابل ازدواج کرد و در نتیجه این وصلت «رستم» به دنیا آمد. درباره تولد رستم، فردوسى نکته اى را بیان کرده که بسیار مهم است. چون جنین رستم در شکم رودابه بزرگ بود و تولد او مشکل بود، حکیم فردوسى در بخش زاده شدن رستم از سیمرغ چون حکیمى حاذق نام مى برد که دستور مى دهد که ابتدا رودابه را با مى مست گردانند تا بیهوش شود (چون در آن زمان داروى بیهوشى نبود) سپس پهلو را شکافته و رستم را از بطن مادر خارج کنند. این عمل را سزارین مى گویند و معتقدند که ابتدا سزار کنسول رومى به این روش متولد شده است. در صورتى که باید دانست، رستم چند هزار سال قبل از سزار به این روش به دنیا آمده است. در واقع باید عمل سزارین را رستمینه نامید. فردوسى در این باب از توصیه سمیرغ تا تولد رستم را به شعر مى سراید (نخستین به مى ماه را مست کن/ز دل بیم و اندیشه را پست کن)(تو بنگر که بینادل افسون کند/ز پهلوى او بچه بیرون کند)(بیامد یکى موبد چیره دست/مر آن ماهرخ را به مى مست کرد) و اینکه چرا نام نوزاد را رستم گذاشتند این است که وقتى نوزاد به دنیا آمد رودابه گفت از این غم برستم (از این درد راحت شدم) لذا فردوسى مى گوید (به گفتا به رستم غم آمد به سر نهادند رستمش نام پسر)دلاورى هاى رستم از عهد منوچهر تا روزگار بهمن فرزند اسفندیار معروف است. در روزگار کیقباد، کیکاوس و کیخسرو از خود دلاورى ها نشان داد. زمانى که در جست وجوى اسب خود رخش که دزدیده شده بود به شهر سمنگان رسید او تهمینه دختر پاشاه آنجا را به زنى گرفت و از این ازدواج سهراب متولد شد که سرانجام در یک نبرد تن به تن زمانى که رستم نمى دانست با فرزند خویش نبرد مى کند، او را کشت. رستم پس از آن شود تورانى ها را شکست داد. رستم دو برادر داشت به نام هاى «زواره» او در جنگ ها یاور برادر خویش، رستم بود. برادر دیگر شغاد نام داشت که عاقبت رستم را کشت.<br><br>•از حکومت نوذر تا گرشاسب و پایان سلسله پیشدادى<br><br>طبق روایات فردوسى نوذر فرزند منوچهر چون از رسم پدر سرپیچى کرد، لشکریانش بر او شوریدند و ایران زمین در مقابل توران ضعیف شد و افراسیاب تورانى به ایران لشکر کشید و نوذر را کشت. بعد از مرگ نوذر، زو(زاب) پسر تهماسب به پادشاهى مى رسید. گرشاسب فرزند زو آخرین پادشاه پیشدادى است که مجبور بود همواره جلو سپاه افراسیاب ایستادگى نماید. او آخرین پادشاه پیشدادى است. با مرگ گرشاسب، پیشدادیان منقرض و کیانیان به جهاندارى مى رسند.<br><br><br>منبع : <a href="https://myth.tarikhema.org/article-1342/پیشدادیان-اولین-پادشاهان-عالم">https://myth.tarikhema.org/article-1342/پیشدادیان-اولین-پادشاهان-عالم</a>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/mythology/">اسطوره</category>                        <dc:creator>Sorna</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2317/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>نام و نشان خدایان ارامنه عهد باستان</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2316/</link>
                        <pubDate>Sat, 26 Jan 2019 09:13:01 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[نام و نشان خدایان ارامنه عهد باستانHomeاساطیرنام و نشان خدایان ارامنه عهد باستانBy جواد مفرد کهلان  Last updated مرداد ۳۰, ۱۳۸۹حمایت ملینکات تازهً و قابل بررسی درنام و نشان خدایان ارامنه عهد...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[نام و نشان خدایان ارامنه عهد باستان<br><br>Homeاساطیر<br>نام و نشان خدایان ارامنه عهد باستان<br>By جواد مفرد کهلان  Last updated مرداد ۳۰, ۱۳۸۹<br>حمایت ملی<br>نکات تازهً و قابل بررسی درنام و نشان خدایان ارامنه عهد باستان<br><br>در بین اسامی خدایان قدیم ارامنه که بومی یا مأخوذ از ایرانیان و مردمان بین النهرین بوده اند، این اسامی نیاز به بررسی بیشتر دارند: آرامزد (آمانور، یعنی رهبر نیرومند)، تیر (واناتور، تیروتیر عیلامی-بابلی ایزد کتابت و وعظ)؛ گیسانه (الهه مادر پر گیس؛ کیبلهً فریقی)، نانه (نانایا، الهه بابلی)، تسووینار (الهه نیرومند آبها، اردوی سور اناهیت)، واهاگن (ویها-غنه، یعنی تیر انداز و موجد رعد و برق، ورثرغنه، بهرام) و آرالز (سگ نجیب و سفید، بیاض ایت؛ ایزد خاص منطقهً بایزید که نقش اریکه نشینش بر تخته سنگی در آنجا به همراه دو موبد آیینی اش نقر شده است). این باور رواج داشته که آرالز با لیسیدن زخم کشته شدگان ایشان را زنده میکند و شفا می بخشد. نام آرا-مزد بدین صورت خود در زبان اوستایی نه به معنی ایزد دانا بلکه به معنی بس رسا و بزرگ است. در عوض کاتب وی تیر (نویسنده و دبیر) یا همان وانا-تیر (دبیر دانا و برتر) معادل بسیار داناست. این ایزد اصل بابلی دارد و این ایزد در آنجا نبو (شخص اعلام شده و نامی) نامیده میشده است. نبوی بابلی ایزدی محبوب و مورد استمداد در کتیبه های سلطنتی است. همین طور است تیروتیر در کتیبه شوتروک ناخونته دوم. تصور بر این بود که الواح سرنوشت و سرنوشت نوع بشر بدو سپرده شده است. بعداً در حدود سالهای بعد از سقوط آشّور تحت عنوان عیلامی اش تیروتور در عیلام و تحت نام تیر در ایران و ارمنستان معروف گردیده است. وی به غیر از تشتر فرشتهً باران است. ولی در ایران این دو غالباً یکی انگاشته شده است. نانه یا نونه به وضوح همان نانایا الههً جذابیت جنسی بابلی است. چون وی نیز همانند نانایا خواهر اوتو (خورشید، ایزد مهر) دختر ایزد بزرگ آسمان “آنو” (ارامزد) به شمار رفته است. وی در سرودهای مربوط به عشق مورد استمداد است. شباهتهایی با الههً زهره (ایشتار) و الههً ماه (نانّا) پیدا میکرده است. در یک سرود دو زبانه سومری-بابلی این الهه خود را چنین توصیف میکند: “دارای سینه های بزرگ در شهر دادمو و ریشی در بابل”. یعنی در نحوه پرستش و مراسم وی تفاوتهای بارزی در نزد مردمان بین النهرین وجود داشته است.<br>دین ارمنیان ( لغت نامه دهخدا)<br>دین قدیم : دین قدیم ارمنی مانند شئون دیگر تمدن آن از قبیل : زبان ، عادات و رسوم ، طرز حکومت ودیگر چیزها از تمدن ایران متأثر است و نفوذ ایران در آن کاملاً آشکار است . دین قدیم ارمنی را میتوان به دو دوره ٔ متمایز تقسیم کرد: ۱ – دوره ٔ قبل از نفوذ ایران و تمدن ایرانی . ۲ – دوره ای که تمدن ایران در آن نفوذ کرد.<br>۱ – دوره ٔ اول را میتوان دوره ٔ طبیعی نامید یعنی دوره ای که قوا و موجودات طبیعی مورد پرستش مردم بوده اند. از آثاری که از این دوره در ایالت گارنی ۞ برجای مانده ، مجسمه هائی است بشکل ماهی ، از اژدهاهائی که در آن روزگاران مورد پرستش ارامنه بوده اند. همچنین بموجب روایات و سنن مذهبی جنگل ((سوسیاتس)) ۞ (واقع در ایالت ایروان ) را می پرستیدند و از جنبش و حرکت برگهای آن پیشگوئی میکردند و آنوشاوان ۞ ((انوشروان )) نامی پسر کاردس ۞ نگاهبان و متولی این جنگل بود. ۲ – دوره ٔ نفوذ ایران را میتوان دوره ٔ اساطیری مذهب قدیم ارمنی نامید. مذهب قدیم ارمنی در این دوره شبیه مزدیسناست . ولی چنانکه ینسن ۞ میگوید اگرچه در این دوره ٔ اساطیری ، خدایان دین ارمنی آرامازد ۞ ، آناهیت ۞ ، واهاگن ۞ ، تیر ۞ ، میهر ۞ ، و سپاندرمت ۞ همگی ایرانی اند و تعریف و توصیفی که برای هر یک از آنها میشود درست همان است که برای خدایان ایرانی آمده ، معهذا دین ارمنی در این دوره شکل مستقلی دارد:در دین قدیم ارمنی آرامازد خالق کل است و بهیچوجه خدائی مخالف او بنام اهریمن وجود ندارد و میتوان گفت در این قسمت هیچ تأثیری از دین مزدیسنا در بین نیست فقط در زبان ارمنی مارخارامانی ۞ یادآور معنی اهریمن میباشد. در دین قدیم ارمنی پیغمبری مانند زردشت و کتابی مانند اوستا وجود ندارد. ولی انتظار موعودی سوشیانس ۞ که مردم و گیتی را از بدیها نجات دهد در قصه ٔ آرتاوازد ۞ (داستانی غیرمذهبی ) باقی مانده است . از رستاخیز و تن پسین هم تأثیردر دین ارمنی در این دوره دیده نمیشود. برای آشنائی به عقاید ارمنی ها راجع به آخرت در کتاب جمهوریت ۞ تألیف افلاطون ۞ اطلاعات خوبی مندرج است . در آنجا حکایت یک ارمنی وجود دارد که در جنگی کشته میشود و پس از ده روز او را میبرند که بر خرمنی از آتش افکنده بسوزانند، در این حال او دوباره زنده میشود و آنچه را که در آخرت دیده بود برای مردم حکایت میکند و این کاملاًشبیه است به قصه ٔ ارتویراف مقدس که در پهلوی وجود دارد و نیز شبیه کمدی دیوین ۞ میباشد.<br>خدایان و پرستش آنان :<br>۱- در بین خدایان ارمنی اَرامازد ۞ خدای بزرگ و خالق کل است و شبیه است به اهورامزدا یا هرمزد ایران . صفاتی که برای او آورده میشود بدین قرار است : شجاع ، بزرگ ، پدر همه ٔ خدایان ، آفریننده ٔ آسمان و زمین و بخشنده ٔ فراوانی و حاصلخیزی . اگرچه خدای میهر ۞ پسر اوست و الهه های آناهیت ۞ و نانه ۞ دخترهای او هستند ولی همگی این فرزندان بدون مادر از آرامازد متولد شده اند. بنابراین آرامازد کاملاًخدای بزرگ ایران ، اهورامزدا را به یاد می آورد. گلتزر ۞ عقیده دارد که خدای بزرگ واناتور ۞ بوده و آرامازدخدای اجنبی است لکن کم کم واناتور فراموش شده و آرامازد جای آنرا گرفته است . واناتور لغتی ارمنی و از دوکلمه مرکب است : وان ۞ = جا، و تور ۞ = دهنده به معنی جای دهنده و پذیرائی کننده و مهمان دوست و مطابق است باکزنی اُس ۞ یونانی . آرامازد را خدای نوروز نیز می نامیدند زیرا وقت پرستش او به نوروز می افتاد و نوروز را بزبان ارمنی ناواسارد ۞ میگویند.<br>۲- آناهیت ۞ نزد ارمنی های قدیم فوق العاده اهمیت داشت و مورد پرستش آنان بود و مسلم است که پرستش آناهیت در دین قدیم ارمنی از دین زردشتی آمده ، اگرچه ایرانیها بت نداشتند و بت پرست نبودند، ولی بقول هرودت : اردشیر باحافظه  ۞ (۳۱۶ – ۴۰۴ ق . م .) امر کرد که ایرانیها برای آناهیت مجسمه ای برپا کرده آنرا پرستش کنند. آناهیت در برابر ارتمیس ۞ اساطیر یونانی است که الهه ٔ عفاف و پاکدامنی میباشد و این ادعا از کلمات تیردات ۞ پادشاه ارمنستان بخوبی ثابت میشود: ((بانوی بزرگ آناهیت که فر ملت ماست و رزاقی که مادر همه گونه خرد و هوش است و دختر آرامازد بزرگ و دلیر است ۞ )).<br>معابد مهم آناهیت در شهرهای یریتسا ۞ و آرماویر ۞ و آرتاشات ۞ و آشتی شات بوده است . یکی دیگر از معابد آناهیت معبد سنگ داربنوتس ۞ در ایالت آنزواتسیاتس ۞ بوده است . بعضی ها آناهیت را با آفرُدیت ۞ الهه ٔ شهوت مطابق میدانند. این تطبیق هم درست است زیرا بقول سترابُن ۞ نابکاری و بی عفتی و فحشاء هم در معابد آناهیت وجود داشت . مهمترین و بزرگترین معبد آناهیت که بنابه گفته ٔ سی سِرُ ۞ محبوبترین و ثروتمندترین آنها بود، معبد یریتسا بود. وقتی که لوکولوس ۞ به ارمنستان حمله کرد، مردم بیم داشتند که این معبدو اموال بیشمار آن به تاراج رومیها رود لکن در زمان آنتونیوس ۞ معبد به تاراج سپاهیان رومی رفت و سربازان مجسمه ٔ زرین آناهیت را درهم شکستند و قطعات آنرا میان خود تقسیم کردند. بعدها در ارمنستان بجای مجسمه ٔ ازبین رفته ٔ آناهیت مجسمه ٔدیگری از زر درست کردند که تا زمان گریگور ۞ مقدس اولین خلیفه ٔ بزرگ ارمنی وجود داشت . مجسمه ٔ آناهیت در آشتی شات نیز از زر بود و بهمین جهت آن را وسک میر ۞ یعنی ((مادر زرین )) می نامیدند. آناهیت متمولترین خدایان بود و تمام ایالت یکغیاتس ۞ بنام این الهه ، آناتا ۞ نامیده میشد. گله های بزرگ گاو که مخصوص قربانی آناهیت بودند، همه جا با نشان آناهیت می گشتند و از دیگر گله ها ممتاز و مشخص بودند. در اولین ماه سال نو یعنی ماه ناواسارد (فروردین ) جشنهای بزرگ برپا میکردند. زوار از هر نقطه به معابد روی می آوردند و حاجت میخواستند. در ۱۸۸۴ م . در آسیای صغیر سر یکی از مجسمه های خدایان پیدا شد که سامویل رایناک ۞ آنرا شاهکار بی نظیر می داند و اکنون در بریتیش موزیوم است . بعضی آنرا مجسمه ٔ آناهیت و پاره ای دیگرمجسمه ٔ آستغیک ۞ می دانند.<br>۳- مهر ۞ : درباره ٔ خداوند مهر اطلاعات ما اندک است و اگرچه آگاسانگلس ۞ میگوید که در باگایاریچ ۞ معبدی بنام او بوده است ولی درباره ٔ اینکه چگونه و به چه کیفیت او را می پرستیده اند هیچ نوع اطلاعی در دست نیست . لغات بسیاری از کلمه ٔ مهر مشتق شده است مانند مهیان ۞ = بتکده ، معبد. مه کان ۞ که نخست معنی ماه ۞ و سپس نام مخصوص ماه هفتم سال شده است . اسامی خاص : مهران ۞ ، مهروژان ۞ ، مهرداد ۞ ، مهنداک ۞ ، مهر ۞ که همگی از مهر مشتق شده اند دلیل بر اینند که مهر در میان مردم خیلی محبوب بوده است . مهر از لغات ایرانی و معنی آن آفتاب است (میثرا، ۞ میترا ۞ ، مهر ۞ ). گزنفون ۞ مینویسد:ارامنه اسبها را به مهر می بخشیدند و قربانی میکردندبقول ستراب ُ ۞ در موقع جشن مهرگان از ارمنستان ۰۰۰،۲۰ اسب برای دربار ایران بعنوان خراج و پیشکش فرستاده میشد. مورخین ارمنی ، یغیشه ۞ و موسی خورنی ۞ حکایت میکنند که ایرانی ها (چنانکه ارمنی ها را نیز این عادت بود) بنام مهر سوگند یاد میکردند، زیرا او حامی و مدافع عهد و پیمان بود. در پهلوی لغتی هست میثرادروج ۞ که پیمان شکن معنی آن است . مهر در مذهب زرتشتی سوشیانس یعنی نجات دهنده شمرده شده است و مأمور است که رستاخیز کند اگرچه ، چنانکه پیش گذشت فرزندان آرامازد همگی بدون مادر از او متولد شده اند، ولی بروایت پاره ای از مورخین ارمنی ، مهر را مادری از افراد نوع بشر بوده است . مهر یزته ۞ (ایزد) وهمکار امشاسپندان بود و در ردیف آنان شمرده میشد.<br>امشاسپندان بقرار زیر بوده اند: ۱- اهورامزدا (هرمزد). ۞ ۲- بهمن . ۞ ۳- اردیبهشت . ۞ ۴- شهریور. ۞ ۵- اسفند. ۞ ۶- خرداد. ۞ ۷- امرداد. ۞ دو تن از امشاسپندان که هرمزد و سپاندارمذ باشند، خدایان ارمنی شده اند. ایزدان ۞ که فرشتگان بودند، سه تن از آنان نیزخدایان ارمنی شمرده شده اند: مهر، آناهیت ، تیر. مهرپرستی تنها عقیده ٔ ایرانی است که مدتها در مغرب رواج داشت و رقیب بزرگ دین عیسی بود، لکن در قرن چهارم میلادی از اهمیت و پرستش آن کاسته شد.<br><br>۴- تیر ۞ : این خدا، خوابگزار، حامی ادبیات و صنایع بود و قلم آرمازد نامیده میشد. تیر لغتی ایرانی و بدین معنی برابر است با آپُل ُ ۞ یونانی که همواره با تیر و کمان پدیدار میشد. نیز او را با هِرمس ۞ یونانی که خوابگزار بود تطبیق کرده اند. معبد تیر در یرازاموین ۞ بود و آرتاشس دوم مجسمه ٔ اورا از ((آرماویر)) بدانجا برده بود. قشون تیردات ۞ که دین عیسوی پذیرفته بود، بفرمان وی از پایتخت واغارشاپات ۞ بدان معبد روی آورده ، آنرا ویران کرده بسوختند و دیوها ((مغها)) از آنجا فرار کرده به معبد آناهیت آمدند. (آگاثانگلس ). ۞ یکی از نامهای ارمنی بنام تیر ۞ نامیده شده است چنانکه مِه کان ۞ بنام مهر بود. و نیز از نام تیر اسامی خاصی مشتق شده اند مانند ترینکاتار ۞ ، تیروتس ۞ ، تیران ۞ ، تیرداد ۞ و غیره .<br>۵- آستغیک ۞ : دومین الهه است . معبد او در شهر آشتیشات ۞ واقعدر ایالت تارُن ۞ بوده که آنجا را ((حجله ٔ آستغیک )) می نامیدند زیرا آستغیک زن یا معشوقه ٔ واهاگن بود. آستغیک با آفرُدیت ۞ تطبیق میشود، زیرا بفسق معروف بود.معابد آستغیک در جاهای دیگر نیز بوده است ، از جمله بر فراز کوه پاغات در ایالت آنج واتسیاتس ۞ و نیز در کنار دریاچه ٔ وان . احتمال میرود که آستغیک از لغات سامی اقتباس شده باشد، چنانکه هوفمان ۞ نام او را ((ستاره ٔ کوچک )) ترجمه ٔ کوکب ۞ سریانی می داند. گل محبوب آستغیک ((ورد)) (گل سرخ ) و پرنده ٔ محبوب او ((کبوتر)) بود. از نام آستغیک اسامی خاص نیز مشتق شده اند.<br>۶- واهاگن ۞ : واهاگن به خدای اژدهاکش معروف بود، زیرا او مارهائی را که سبب یا نماینده ٔ تاریکی بودند میکشت . در سنن قدیم ارمنی ، سرود باشکوهی درباره ٔ چگونگی متولد شدن واهاگن ضبط شده است : ((آسمان از درد وضع حمل رنج میکشید، زمین و دریای ارغوان نیز همچنین بودند. نی سرخ را نیز در دریا زادن گرفته بود. از ساقه های نی دود بر آسمان میرفت . در میان شعله ها جوانی می دوید. او ریشی آتشین داشت و چشمهایش یک جفت خورشید بودند. این جوان واهاگن بود.)) هنگامی که گریگور ۞ خلیفه ٔ بزرگ ارمنی از قیصریه مراجعت میکرد، شنید که معبد واهه واهیان ۞ (که خود از سه معبد تشکیل میشد) هنوز برجای است و ویران نشده است .پس فرمان داد تا با کلند بناهای معابد را ویران سازند. این بار دیوها (مغها) پایداری کرده و همگی تلف شدند. از معابد دیگر واهاگن یکی در مشرق کوه واراگ ۞ و دیگری در آغ باک ۞ صغیر بود (ایالت جنوب وان ). از پهلوانیها و شجاعت های واهاگن ، یکی دزدیدن کاههای بارشام ۞ بوده (این کاهها بعداً در آسمان پراکنده شده کهکشان را تشکیل دادند). و دیگرغلبه بر مارهای گمراه کننده . واهاگن شکارچی و خود نیز خداوند شکار بود. این خدا در ایران برابر وِرِتراغنا ۞ است که صفات او را برای بهرام گور آورده اند. همین صفات در گرجستان برای واکستانگ گُرگاسلان ۞ پهلوان افسانه ای آورده شده است . واهاگن ، چنانکه نزد زردشتیها، در میان ارامنه نیز نام بیست وهفتم هر ماه بود، همانطوری که آستغیک نام هفتم ، مهر نام هشتم ، آرامازد نام پانزدهم و آناهیت نام نوزدهم هر ماه بود.<br>۷- نانه ۞ : نانه نیز الهه و دختر آرمازد بود و با آتنا ۞ یونانی تطبیق شده است . بنابر روایات ارمنی ، مجسمه ٔ او را آرتاکسیاس ۞ از یونان آورده وتیگران ۞ برای او در قصبه ٔتیل معبدی برپا کرده بود. گریگور مقدس معبد او را ویران ساخت و اموال و ذخایر او را به کلیسا بخشید.<br>۸- بارشامین ۞ : مجسمه ٔ این خداوند را تیگران از بین النهرین آورده بود و برای او در قصبه ٔ ثُردان ۞ در ایالت دارناغیاتس ۞ معبدی برپا کرده ، وی را پرستش میکردند. مجسمه ٔ او از عاج و بلور و نقره ساخته شده بود و بهمین مناسبت او را ((سفیدفر)) می نامیدند. در داستانهای ارمنی است که واهاگن کاههای بارشام را می دزدد و آرام ۞ پادشاه افسانه ای ارمنی او را مغلوب میکند.<br>۹- گیسانه ۞ و دِمِتر ۞ : اینان دوتن شاهزاده ٔ مشکوک هندی بودند که به ارمنستان پناه آورده و در تارون ۞ دو مجسمه و معبد برای خود برپا کرده بودند. عیسویان معبد گیسانه را ((در دوزخ )) و یا ساندارامت ۞ می نامیدند که از ((دیوها)) پر بود. مجسمه ٔ گیسانه ۱۲ ذراع و ازآن دمتر ۵ ذراع بود.<br>۱۰- ساندرامت ۞ (آرامای تی ۞ سپنتا ۞ ، سپاندارمات ۞ ) ساندرامت یکی از هفت امشاسپندان دین ایران و دختر اهورامزدا و نمونه ٔ زنی با عفت و عصمت و خدای زمین بود. این خدا با دیونیس ۞ یونانی مطابقت دارد و در اساطیر ارمنی خدای مذکر است . غیر از این خدایان ، از پهلوانان داستانها حکایتی است که معروفترین آنها داستان آرتاوازد ۞ میباشد. آرتاوازد پسر آرتاشس ۞ دوم بود و مطابقت میکند با آشاوارد ۞ جاویدانی اوستا که باید بهمراهی سوشیانس برخیزد و در دنیا آئین خوب برپا کند. آرتاوازد در اساطیر ارامنه کار سوشیانس را بخود گرفته است . دیگر از قهرمانان افسانه ای هایک ۞ میباشد که مؤسس افسانه ٔ ملت ارمنی بوده است . (دین قدیم ارمنیان بقلم آبراهامیان در یادنامه ٔ پورداود ج ۱ صص ۱۰۰ – ۱۰۹).<br><br>منبع : <a href="https://myth.tarikhema.org/article-787/نام-و-نشان-خدایان-ارامنه-عهد-باستان">https://myth.tarikhema.org/article-787/نام-و-نشان-خدایان-ارامنه-عهد-باستان</a>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/mythology/">اسطوره</category>                        <dc:creator>Sorna</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2316/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>درخت اساطیری هوم سفید ارمنستان و ایران</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2315/</link>
                        <pubDate>Sat, 26 Jan 2019 09:04:04 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[درخت اساطیری هوم سفید ارمنستان و ایراندرخت اساطیری هوم سفید ارمنستان و ایراندرخت هوم سفید یا گوکرن درخت مهم اساطیری دیگری است که اکسیر جاودانگی را در هنگام بازسازی جهان به مردمان می‌بخشد و ب...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[درخت اساطیری هوم سفید ارمنستان و ایران<br><br>درخت اساطیری هوم سفید ارمنستان و ایران<br><br>درخت هوم سفید یا گوکرن درخت مهم اساطیری دیگری است که اکسیر جاودانگی را در هنگام بازسازی جهان به مردمان می‌بخشد و بر اثر آن، همه مردم جاودانه بی‌مرگ می‌شوند. بنابر متن پهلوی بندهشن، این درخت برای بازداشتن پیری بد دم است. اهریمن برای از بین بردن این درخت وزغی را در دریای فراخکرد به وجود می‌آورد اما در مقابل، اورمزد، دو ماهی مینوی (دو ماسی، دو بزرگوار یا در اصل دو تن منسوب به ایزد ماه) به نام «کَرَ» (جنگی) می‌آفریند که مامور نگاهبانی از این درخت می‌شوند و همواره یکی از این ماهی‌ها وزغ (مخاصم جنبنده)را زیر نظر دارد. خوراک این ماهیان مینوی است. در آغاز آفرینش آدمی نیز درخت به یاری مشی و مشیانه، نخستین زوج بشر، می‌آید. مشی (همزاد مذکر) و مشیانه (همزاد مؤنس) برای طبخ غذای خود نیازمند آتش بودند و آتش مورد نیاز آنان را دو درخت کنار و شمشاد که بنابر اساطیر ایران آتش دهنده‌ترند، فراهم کردند.<br>نظر به تصاویر روی مغفر و تصویر بر روی یک سکه مفرغی که از قرن هشتم پیش از میلاد از اورارتو به دست آمده اند، باور اسطوره ای درخت هوم سفید و سیمرغ آن (بنا بر روایت سیمرغ اسطوره ای نزد روسها) باید از اورارتوئیها به ایرانیان رسیده باشد. در تصویر اول دو فرشته بالدار انسانی به پاسداری و ستایش این درخت ایستاده اند و در تصویر دوم دو فرشته معادل، سرهایی از عقاب و موجودی سگسان را بر خود دارند. در نیرنگستان صادق هدایت به نقل از ینابیع الاسلام مطلبی آمده است که ما را در شناسایی تصاویر یاری می نمایند: “هاروت و ماروت دو بت قدیمی است که در قدیم الایام اهل ارمنستان آنها را پرستش می نمودند، زیرا در تصنیفات مورخین ذکر این دو معبود یافت میشود که به تلفظ ارمنی هوروت و موروت نامیده اند چونکه یکی از مصنفین ارمنی چنین نوشته است: «البته هوروت و موروت دلاوران آغری تاغ و آمینابیغ و شاید هم الههً دیگر نیز که هنوز بر ما معلوم نیست، مددکاران اسپندارمیت آن خدای ماده می بودند- آنها معاونان برومندی و محسنه زمین بودند». در بیان این فقره باید معلوم گردد که اسپاندرامیت آن خدای ماده بوده که در ایام قدیم در ایران نیز پرستیده میشد زیرا زرتشتیان او را روان زمین می انگاشتند و گمان می بردند که او جمیع محصولات نیکو را از زمین می رویاند- و اهل ارمنستان آمینابیغ را خدای تاکستانها میگفتند و هوروت و موروت را مددکاران روان زمین می نامیدند زیرا که آنها را ارواحی می پنداشتند که بر بادها مطلعند و بادها مجبور می سازند که ابرهای آورنده باران را فر اهم آورده و بر سر آن کوه بلند که آغری تاغ میگویند زده، بر زمین باراند… در کتب قدیمه اهل هنود نیز مرتها (ماروتها) اکثر اوقات مذکورند و هنود آنها را خدایان طوفانها و بادهای شدید می انگاشتند…”<br>بنابراین در تصویر دوم در بالای الهه سیمرغ وش بالای درخت، همان الههً بالدار پرودئیاد ساندرامت (“الههً نخستین زمین” و جهان رستنیها)، همسر هالدی (خدای بزرگ جنگ و خدای ماه اورارتویی) یعنی بگ مشتوم (به زبان میتانی یعنی الهه بزرگ) مطابق با سپندارمذ (همان اسپندارمیت، ساندرامت ارامنه) الهه زمین و حاصلخیزی و جهان زیرین است. به نظر میرسد آروبانی (الهه زیبا، الهه ارمنی آستغیک= الهه زیبا با درفش ستاره کوچک) یعنی همسر خدای بزرگ اورارتو خالدی، خود همین الههً حاصلخیزی و هنر بوده است. لذا هاروت (ایزد حراست کننده منسوب به ایزد ماه) و ماروت (ایزد کشنده مربوط به ایزد باد و باران) نگهبان درخت جاودانگی الهه رستنیها و جهان زیرین، به ترتیب همان ایزد محافظ و جانبخش سگسان آرالزس (بیاض ایت، بیازید، بایزید) و پیاتک (ایزد محافظ گریفون-عقاب شکل) است. اینکه مکان درخت هوم سفید وسط دریا تصور شده است؛ می تواند به سبب شبه جزیره بودن آسیای صغیرعاید شده باشد. گرچه در این باب نام نیای اساطیری ارامنه یعنی هایک (از ریشه هاو=پرنده، عقاب) که در اوستا به صورت سئن (سیمرغ، عقاب) قید گردیده قابل توجه است؛ اما مسلم می نماید “سین” (ماه به زبانهای سامی) نام سامی و سین یعنی عقاب (سیمرغ) به زبان ارمنی و اوستایی به هم رسیده یکی شده اند. از این میان اصالت با سین زبانهای سامی به معنی ماه است. در زبان هوریانی که زبان اورارتویی شاخه ای از آن است کلمه “هور” به معنی ماه است. بنابراین هوروت یا هاروت در اساس به معنی محافظ سرزمین ایزد یا الهه ماه بوده که نامهای مختلف اورارتو نیز در رابطه با آن به معنی سرزمین ماه هستند. ظاهر تصویر اول و اساطیر ایرانی مربوط بدین درخت آن را آتشین و در رابطه با آتش نشان میدهند. لابد از اینجاست که در زبان کُردی نام آگری تاغ (آرارات) در رابطه با این درخت اساطیری و الهه و ایزد مربوطه، به معنی کوه آتشین است.<br><br><br>منبع : <a href="https://myth.tarikhema.org/article-794/درخت-اساطیری-هوم-سفید-ارمنستان-و-ایران">https://myth.tarikhema.org/article-794/درخت-اساطیری-هوم-سفید-ارمنستان-و-ایران</a>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/mythology/">اسطوره</category>                        <dc:creator>Sorna</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2315/</guid>
                    </item>
							        </channel>
        </rss>
		