<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>        <rss version="2.0"
             xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
             xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
             xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
             xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
             xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
             xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
        <channel>
            <title>
									فیلم - بوک پیج				            </title>
            <link>https://bookpioneers.ir/btm/movies/</link>
            <description>بوک پیج, صفحات کتاب زندگی</description>
            <language>fa-IR</language>
            <lastBuildDate>Tue, 11 Aug 2026 22:31:01 +0000</lastBuildDate>
            <generator>wpForo</generator>
            <ttl>60</ttl>
							                    <item>
                        <title>یک عدد فیلم هندی</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2393/</link>
                        <pubDate>Tue, 11 Jun 2019 00:45:34 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[من عاشق فیلم های هندی ام.نه به این دلیل که نقش اصلی داستان میتونه با قاشق لشکر فرعون و موشک بالستیک و پهباد امریکایی رو ضربه فنی کنه.فقط به این دلیل که هندی ها هیچوقت اصل خودشونو یادشون نمیر...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[من عاشق فیلم های <em>هندی</em> ام.<br>نه به این دلیل که نقش اصلی داستان میتونه با قاشق لشکر فرعون و موشک بالستیک و پهباد امریکایی رو ضربه فنی کنه.فقط به این دلیل که هندی ها هیچوقت <em>اصل</em> خودشونو یادشون نمیره.<br>هیچ اطلاعاتی درمورد مذهب بودا ندارم.و تنها چیزی که توی فیلماشون از خدا دیدم "قدیر!" بوده.یا یه ادمه که 6 تا دست داره.یا یه فیل.هرچی که هست.همیشه اون گوشه ی اتاقشون موجوده.چه فیلم مربوط به دهه 80 باشه.چه برنده جایزه <em>لوکس</em> توی سال 2018.چه درمورد روابط خانوادگی نوپای جدید باشه.چه افسانه و اساطیر.<br>"چه فرقی داره من دارم با شمشیر یکی رو تیکه تیکه میکنم یا پیام تلگرام؟مهم اینه که من یه هندی ام و وقتی حوصلم سر میره یه <em>ساری</em> میپوشم و "بان" میزنم به پیشونیم یا فرق سرم چون معتقدم حتی اگر توی انگلیس و قرن 21 زندگی کنم باز هم رسوماتم برام خوشبختی میارن."<br>خب!برسیم به معرفی.یک عدد فیلم هندی هست که به شدت دوسش دارم.شاید یه هفت هشت باری هم دیده باشمش.داستان جنجالی درمورد عشق یک پادشاه افسانه ایی به دختر مسلمون اون یکی پادشاه افسانه ایی.bajirao( بخوانید با_جی_را_او) حاکم قدرتمند در حالی که برای جنگ به یه جایی رفته بوده و توی چادرش لم داده بوده متوجه میشه که یکی همینطوری میاد داخل چادر همرو میکشه تهشم روبندشو بر میداره میگه باید کمکم کنی!سرزمین ما در خطره! حاکم قدرتمند قصه ی ما هم کلی متعجب میشه وقتی میبینه قاتل سربازاش یه دختره و اسمش هم mastani(بخوانید مس_تا_نی)عه!در نتیجه تصمیم میگیره به کمک این قوم بشتابه!و اینگونه میشه که ماجرای هیجان انگیز و<em> دراماتیک </em>فیلم ما شروع میشه...<br>همیشه یه زن بدجنس توی داستانا هست.که نمیزاره پرنس به <em>سیندرلا</em> برسه.خب اینجا هم مادر این اقای حاکم قدرتمند از مخالفان سر سخته این جریانه.و باید اشاره کنم که با_جی_را_او یک زن شرعی دارد.توی سکانس های حساس متوجه <em>عشق حقیقی</em> این زن به پادشاه قصه میشین.<br>من حقیقتا خوب تعریف نمیکنم.باید ببینین!<div><img src="http://uupload.ir/files/em9e_bajirao_mastani_poster.jpg" /></div><br>پی نوشت(S) :<br>1 عکس خیلی کوچولوعه:| با همین جمع وجوری فضای داستان رو تشخیص بدین.<br>2 اگر فیلم رو ندیدین اهنگ دیوانی رو از این <em><strong><a href="https://www.sm3ha.com/song/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C.html">لینک</a></strong></em> دانلود کنید که مستحبه.<br>3 باجیراومستانی (به ترتیب رانویر سینگ و دپیکا پادکن) زن و شوهر واقعی ان.<br>4 حذف شد!<br>5 فیلم معرفی کنین! تابستون داره میاد و محتاجیم به لیست های شما (:]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/movies/">فیلم</category>                        <dc:creator>crakiogevola2</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2393/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>هدیه شگفت انگیز برای طرفداران تالکین فیلم زندگی نامه تالکین ساخته شد</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2338/</link>
                        <pubDate>Wed, 13 Feb 2019 17:29:29 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[اولین تریلر فیلم تالکین منتشر شدکمپانی فاکس سرچلایت که زیر مجموعه فاکس قرن بیستم است، اولین تریلر فیلم Tolkien را منتشر کرد که در آن شاهد یک فیلم زندگینامه فانتزی هستیم.فیلم Tolkien (تالکین)...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[اولین تریلر فیلم تالکین منتشر شد<br>کمپانی فاکس سرچلایت که زیر مجموعه فاکس قرن بیستم است، اولین تریلر فیلم Tolkien را منتشر کرد که در آن شاهد یک فیلم زندگینامه فانتزی هستیم.<br><br><br>فیلم Tolkien (تالکین) فیلمی براساس زندگی و دوران جوانی جی. آر. آر. تالکین (J.R.R. Tolkien)، خالق مجموعه کتاب‌های هابیت (The Hobbit) و ارباب حلقه ها (The Lord of the Rings)، است که توسط کمپانی فاکس سرچلایت که زیر مجموعه فاکس قرن بیستم است تولید شده و مدتی پیش اولین تصاویر رسمی این فیلم منتشر شده است. حال در جدیدترین اخبار سینما و تلویزیون، اولین تریلر رسمی فیلم Tolkien منتشر شده که در آن شاهد بخش‌هایی از اتفاقات زندگی تالکین جوان با یک روایت فانتزی هستیم. تمرکز این تریلر بیشتر روی شاهد حضور تالکین جوان با بازی نیکلاس هولت، است که زندگی او در جنگ جهانی اول و آشنایی او با ادی برت با بازی لیلی کالینز، به تصویر کشیده می‌شود. با این حال، این تریلر نشان می‌دهد که قرار نیست با یک فیلم زندگینامه ساده طرف باشیم و در فیلم Tolkien از عناصر فانتزی نیز استفاده شده که در صحنه‌های مختلف شاهد اشاراتی به منابع الهام تالکین برای خلق داستان The Lord of the Rings هستیم. در طول تریلر به برخی از شخصیت‌ها و موجودات دنیای سرزمین میانه نیز اشاره می‌شود و به نظر می‌رسد که فیلم تالکین قرار است یک هدیه بی نظیر برای طرفداران این نویسنده و دنیای فانتزی بسیار محبوبش باشد. شما در ادامه می‌توانید این تریلر را تماشا کنید:<br><br><br>دانلود از آپارات<br><br>  <a href="https://www.aparat.com/v/lCt8I">https://www.aparat.com/v/lCt8I</a> <br><br>کارگردانی فیلم Tolkien بر عهده دمه کاروکسکی، کارگردان فیلم Tom of Finland بوده است و دیوید گلیسون و استفان برسفورد، وظیفه نوشتن فیلمنامه فیلم تالکین را بر عهده داشته‌اند. نیکلاس هولت، لیلی کالینز، تام گلین-کارنی، آنتونی بویل، پاتریک گیبسون، کالم مینی، جنویو اورایلی، کریگ رابرتس، درک جاکوبی، پم فریس و جیمز مک‌کالوم، از جمله بازیگرانی هستند که در فیلم Tolkien حضور دارند و به ایفای نقش پرداخته‌اند.<br><br>فیلم Tolkien برای اکران در تاریخ ۱۰ می ۲۰۱۹ (۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۸) برنامه‌ریزی شده است.]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/movies/">فیلم</category>                        <dc:creator>Sorna</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2338/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>پرفروش ترین های دنیای انیمیشن</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2105/</link>
                        <pubDate>Tue, 19 Sep 2017 02:57:55 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[از «یخ‌زده» تا «ماشین‌ها 2»25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینماانیمیشن «پشت رو» تازه‌ترین تولید شرکت‌های پیکسار و دیزنی است. این فیلم را پیت داکتر کارگردانی کرده که سازنده انیمیشن‌های موفقی چون «شر...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[از «یخ‌زده» تا «ماشین‌ها 2»<br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br>انیمیشن «پشت رو» تازه‌ترین تولید شرکت‌های پیکسار و دیزنی است. این فیلم را پیت داکتر کارگردانی کرده که سازنده انیمیشن‌های موفقی چون «شرکت هیولاها» و «بالا» است.<br>روزنامه صبا: انیمیشن «پشت رو» تازه‌ترین تولید شرکت‌های پیکسار و دیزنی است. این فیلم را پیت داکتر کارگردانی کرده که سازنده انیمیشن‌های موفقی چون «شرکت هیولاها» و «بالا» است. در این مطلب به معرفی 25 انیمیشن مشهور دنیای سینما می پردازیم.<br> <br>1- «یخ‌زده»  / 2013<br><br>فروش جهانی: 1,274,219,009 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>«یخ‌زده» به کارگردانی کریس باک و جنیفر لی، برنده دو جایزه اسکار بهترین فیلم بلند انیمیشن و بهترین ترانه شد. این فیلم که تولید شرکت دیزنی است، در فهرست پرفروش‌ترین انیمیشن‌های تاریخ سینما در صدر جدول قرار دارد. پس از موفقیت فیلم، عروسک‌ها و کالاهایی بر مبنای شخصیت‌های محبوب آن ساخته شد. «یخ‌زده» با الهام از داستان کلاسیک «ملکه برفی» به قلم هانس کریستین آندرسن ساخته شد.<br><br>2- «داستان اسباب‌بازی 3» / 2010<br><br>فروش جهانی: 1,063,171,911 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>سومین قسمت از مجموعه انیمیشن‌ «داستان اسباب‌بازی» تولید پیکسار و دیزنی، پرفروش‌ترین فیلم مجموعه شد. این فیلم به کارگردانی لی آنکریچ نه‌‌تنها نامزد اسکار بهترین فیلم بلند انیمیشن شد، بلکه نامزد بهترین فیلم و بهترین فیلمنامه هم بود. «داستان اسباب‌بازی 3» جایزه اسکار بهترین فیلم بلند انیمیشن را از آن خود کرد.<br><br>3- «شیرشاه» / 1994<br><br>فروش جهانی: 987,483,777 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>سه فیلم اول جدول پرفروش‌ترین انیمیشن‌های تاریخ سینما تولید شرکت دیزنی است. شروع این موفقیت با «شیرشاه» بود؛ فیلمی که ابتدا قرار بود یک پروژه جزئی باشد، در حالی که همزمان یک گروه انیمیشن دیگر روی «پوکاهانتس» کار می‌کرد. «شیرشاه» به کارگردانی راجر آلرز و راب مینکوف به موفقیت فراوان دست یافت و برنده جوایز اسکار بهترین موسیقی (هانس زیمر) و بهترین ترانه شد.<br><br>4- «من  نفرت‌انگیز 2» / 2013<br><br>فروش جهانی: 970,761,885 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>«من نفرت‌انگیز 2» به کارگردانی پی‌یر کافین و کریس رنو تولید شرکت‌های یونیورسال پیکچرز و ایلومینیشن پیکچرز است. این دنباله بیشتر از قسمت نخست سود مالی به همراه داشت. «من نفرت‌انگیز 2» نامزد دو جایزه اسکار بهترین فیلم بلند انیمیشن و بهترین ترانه («شاد» به خوانندگی فارل ویلیامز) شد، اما دست خالی مراسم اسکار را ترک کرد. موفقیت شخصیت‌های «من نفرت‌انگیز» سبب تولید انیمیشن جدید «مینیون‌ها» شد که به ‌زودی به نمایش عمومی درخواهد آمد.<br><br>5- «پیدا کردن نمو» / 2003<br><br>فروش جهانی: 936,743,261 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>فیلم پیکسار دومین توفان این شرکت در عرصه انیمیشن‌های مدرن بود و جایگاه آن را به ‌عنوان یکی از غول‌های انیمیشن‌سازی تثبیت کرد. «پیدا کردن نمو» به کارگردانی اندرو استنتن برنده اسکار بهترین فیلم انیمیشن شد. پخش فیلم را دیزنی بر عهده داشت. دنباله‌ «پیدا کردن نمو» با عنوان «پیدا کردن دوری» در حال تولید است و هفدهم ژوئن 2016 اکران می‌شود.<br><br>6- «شرک 2» / 2004<br><br>فروش جهانی: 919,838,758 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>شرکت دریم‌ورکس انیمیشن با تهیه سری فیلم‌های «شرک» ثابت کرد یک رقیب قدرتمند برای شرکت پیکسار است. «شرک 2» به کارگردانی اندرو آدامسن، کلی ازبری و کنراد ورنون در بخش مسابقه جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد و نامزد دریافت دو جایزه اسکار بهترین فیلم بلند انیمیشن و بهترین ترانه نیز بود.<br><br>7- «عصر یخ: پیدایش دایناسورها» / 2009<br><br>فروش جهانی: 886,686,817 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>سود بیشتر فیلم‌ها در نمایش داخلی در ایالات متحده حاصل می‌شود، اما سود مالی انیمیشن‌های «عصر یخ» از فروش جهانی آن‌هاست. «عصر یخ: پیدایش دایناسورها» به کارگردانی کارلوس سالدانا و مایک تورمیر تولید شرکت بلو اسکای استودیوز است که پخش آن را فاکس قرن بیستم بر عهده داشت. واکنش منتقدان به فیلم متفاوت بود.<br><br>8- «عصر یخ: رانش قاره‌ای» / 2012<br><br>فروش جهانی: 877,244,782 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>چهارمین قسمت داستان‌های «عصر یخ» کمی پس از تولید قسمت سوم به نمایش درآمد. «عصر یخ: رانش قاره‌ای» به کارگردانی استیو مارتینو و مایک تورمیر با بودجه‌ای حدود 95 میلیون دلار ساخته شد. واکنش منتقدان به این قسمت نیز متفاوت بود. فیلم جدید «عصر یخ» 15 ژوئیه سال آینده به نمایش عمومی درخواهد آمد. یکی از منتقدانی که ابدا «عصر یخ: رانش قاره‌ای » را دوست نداشت، راجر ایبرت فقید بود که از پنج ستاره، دو ستاره به فیلم داد و تجربه تماشای آن را «یک تمرین بی‌تشویق» برای خود دانست.<br><br>9- «شرک سوم» / 2007<br><br>فروش جهانی: 798,958,162 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>«شرک سوم» به کارگردانی کریس میلر و رامان هویی ساخته شد و نشان داد این داستان فانتزی-‌کمدی هنوز جای کار دارد. قسمت سوم شرک نامزد جایزه بفتا بهترین فیلم انیمیشن شد، اما این جایزه را به «راتا تویی» دادند. علی‌رغم موفقیت مالی «شرک سوم» نظر منتقدان به فیلم متفاوت بود.<br><br>10- «شرک برای همیشه» / 2010<br><br>فروش جهانی: 752,600,867 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>آخرین قسمت «شرک» در سال 2010 به نمایش عمومی درآمد. این قسمت را مایک میچل کارگردانی کرد و عنوان دیگرش «شرک فصل آخر» یا «شرک 4» بود. مانند بقیه قسمت‌های «شرک»، هری گرگسن- ویلیامز آهنگساز بریتانیایی برای این قسمت موسیقی ساخت. واکنش منتقدان متفاوت بود. بر اساس یکی از شخصیت‌های محبوب انیمیشن‌های شرک، فیلم «گربه چکمه‌پوش» ساخته شد که سال 2011 روی پرده رفت.<br><br>11- «ماداگاسکار 3: تحت تعقیب‌ در اروپا» / 2012<br><br>فروش جهانی: 746,921,274 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>مجموعه فیلم‌های «ماداگاسکار» تولید شرکت دریم‌ورکس با موفقیت‌هایش به خصوص با موفقیت «ماداگاسکار 3» به ادامه کار این شرکت کمک کرد. اریک دارنل، کنراد ورنون و تام مگراث این فیلم را ساختند که هم محبوب منتقدان بود و هم موفقیت مالی کسب کرد. موسیقی این انیمیشن را هانس زیمر ساخت.<br><br>12- «دانشگاه هیولاها» / 2013<br><br>فروش جهانی: 743,559,607 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>10 سال پس از موفقیت «شرکت هیولاها»، شرکت پیکسار «دانشگاه هیولاها» را به کارگردانی دن اسکانلون ساخت. در «دانشگاه هیولاها» که داستانش قبل از «شرکت هیولاها» روی می‌دهد، هیولاها به دانشگاه می‌روند. این فیلم با نقدهای مثبت منتقدان رو‌به‌رو شد. پخش فیلم را شرکت دیزنی برعهده داشت.<br><br>13- «بالا» / 2009<br><br>فروش جهانی: 731,342,744 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>یکی از انیمیشن‌های محبوب سال 2009 که نشان داد ایده‌های بکر همراه با احساسات فراوان می‌توانند پول فراوان بسازند. این محصول شرکت پیکسار به کارگردانی پیت داکتر فیلم افتتاحیه جشنواره فیلم کن بود و نخستین انیمیشنی بود که جشنواره کن با آن آغاز شد. «بالا» با تحسین منتقدان روبه‌رو شد. می‌گویند کارل، شخصیت پیرمرد داستان با الهام از اسپنسر تریسی، بازیگر معروف هالیوود شکل گرفت. «بالا» جوایز اسکار بهترین موسیقی متن و بهترین فیلم بلند انیمیشن را از آن خود کرد.<br><br>14- «پاندای کونگ‌فو‌ کار 2» / 2011<br><br>فروش جهانی: 665,692,281 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>شرکت دریم‌ورکس با «پاندای کونگ‌فو‌ کار 2» یک کمدی موفق در حوزه هنرهای رزمی را به تماشاگران عرضه کرد. این انیمیشن با تحسین منتقدان روبه‌رو و نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم انیمیشن بلند شد. قسمت سوم «پاندای کونگ‌فو کار» ژانویه سال آینده به نمایش درخواهد آمد.<br><br>15- «عصر یخ: ذوب» / 2006<br><br>فروش جهانی: 660,940,780 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>موفقیت «عصر یخ: ذوب» یا «عصر یخ 2» تولید شرکت بلو اسکای ثابت کرد که موفقیت قسمت نخست تصادفی نبوده است. فیلم علی‌رغم واکنش متفاوت منتقدان فروش بالایی داشت. برای کارلوس سالدانا، کارگردان فیلم اهمیت داشت که چشم‌ شخصیت‌ها واقعی باشد و مکانیکی نباشد.<br><br>16- «قهرمان بزرگ 6» / 2014<br><br>فروش جهانی: 652,127,828 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>این فیلم شرکت دیزنی به کارگردانی دان هال و کریس ویلیامز، برنده اسکار بهترین فیلم بلند انیمیشن شد. «قهرمان بزرگ 6» پنجاه و چهارمین تولید انیمیشن دیزنی است. یک پسر مخترع کوچک به ‌نام هیرو هامادا تیمی از ابرقهرمانان تشکیل می‌دهد تا با یک تبهکار نقاب‌دار بجنگند. «قهرمان بزرگ 6» اولین انیمیشن شرکت دیزنی است که شخصیت‌های کتاب‌های مصور مارول در آن نمایش داده می‌شوند.<br><br>17- «پاندای کونگ‌فو کار» / 2008<br><br>فروش جهانی: 631,744,560 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>موفقیت این انیمیشن کمدی و هنرهای رزمی با صداپیشگی جک بلک راه را برای تولید قسمت دوم آن هموار کرد. «پاندای کونگ‌فوکار 2» تولید شرکت دریم ورکس است. این انیمیشن با صداپیشگی چهره‌های مشهوری مانند داستین هافمن و آنجلینا جولی ساخته شد. واکنش منتقدان به فیلم مثبت بود. این فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم بلند انیمیشن هم شد.<br><br>18- «شگفت‌انگیزها» / 2004<br><br>فروش جهانی: 631,442,092 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>نخستین انیمیشن براد برد تماشاگران را با سکانس‌های پیچیده حادثه‌ای، شوخی‌های فرانسلی و موضوع ابر‌قهرمانی تحت تاثیر قرار داد. «شگفت‌انگیزها» ششمین تولید شرکت پیکسار بود و برنده اسکار بهترین فیلم بلند انیمیشن شد. براد برد فیلمنامه را با الهام از کتاب‌های مصور محبوب دوران کودکی خود در سال‌های 1960، فیلم‌های جاسوسی، زندگی خانوادگی و دوران کودکی‌اش نوشت.<br><br>19- «راتا تویی» / 2007<br><br>فروش جهانی: 623,722,818 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>براد برد در این انیمیشن جذاب، عشق به غذاهای فرانسوی را همراه با یک موش سخنگو در ضیافتی فانتزی گرد هم آورد. این تولید شرکت پیکسار مورد پسند منتقدان واقع شد و جوایز مختلف از جمله اسکار بهترین فیلم بلند انیمیشن را دریافت کرد.<br><br>20- «چگونه اژدهای خود را تربیت کنید 2» / 2014<br><br>فروش جهانی: 618,909,935 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>قسمت دوم «چگونه اژدهای خود را تربیت کنید» در مقایسه با قسمت اول سکانس‌های حادثه‌ای طولانی‌تر و اژدهاهای بیشتری دارد. فیلم متاثر از مجموعه کتاب‌هایی به همین نام به قلم کرسیدا کاول است. «چگونه اژدهای خود را تربیت کنید 2» با واکنش مثبت منتقدان روبه‌رو و نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم بلند انیمیشن شد.<br><br>21- «ماداگاسکار: فرار به افریقا»<br><br>فروش جهانی: 603,900,354 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>در میان مجموعه انیمیشن‌های «ماداگاسکار»، بیشترین سود مالی را برای شرکت سازنده‌اش دریم ورکس داشت. «ماداگاسکار: فرار به افریقا» به کارگردانی اریک دارنل و تام مگ‌راث با واکنش متفاوت منتقدان مواجه شد.<br><br>22- «گیسوکمند» / 2010<br><br>فروش جهانی: 591,794,936 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>پیش از انیمیشن «یخ‌زده»، شرکت دیزنی با داستان فولکلور آلمانی راپونزل در سال 2010 داستان پریانی به تماشاگران عرضه کرد. ناتان گرنو و بایرون هوارد این انیمیشن را ساختند که برنده جایزه اسکار بهترین ترانه برای «نور را می‌بینم» شد.<br><br>23- «خانواده کرود» / 2013<br><br>فروش جهانی: 587,204,668 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>هیچ کس از این انیمیشن کمدی با موضوع غارنشین‌ها که در سال 2013 توسط کریس ساندرز و کرک دمیکو ساخته شد، انتظار موفقیت نداشت. این تولید دریم ورکس با واکنش مثبت منتقدان روبه‌رو و نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم بلند انیمیشن شد.<br><br>24- «شرکت هیولاها» / 2001<br><br>فروش جهانی: 562,816,256 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>پیکسار با «شرکت هیولاها» به کارگردانی پیت داکتر نام برند خود را زنده نگه داشت. «شرکت هیولاها» با تحسین منتقدان روبه‌رو شد و جایزه اسکار بهترین ترانه را برد. فیلم نامزد جوایز بهترین فیلم بلند انیمیشن و بهترین موسیقی هم بود.<br><br>25- «ماشین‌ها 2» / 2011<br><br>فروش جهانی: 559,852,396 دلار<br><br>25 انیمیشن پرفروش تاریخ سینما<br><br>منتقدان این قسمت را دوست نداشتند، اما شرکت پیکسار بدون پشتوانه منتقدان جیب خود را پر پول کرد. جان لسه‌تر «ماشین‌ها 2» را ساخت که دوازدهمین تولید پیکسار بود. «ماشین‌ها 2» نخستین تولید پیکسار بود که نامزد اسکار نشد.<br><br><br><br><br>منبع : وب سایت بهترین ها]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/movies/">فیلم</category>                        <dc:creator>hera</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2105/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>10 تا از غمگین ترین های سینما</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2104/</link>
                        <pubDate>Tue, 19 Sep 2017 02:48:47 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[اخبار - اخبار خارجی10Patch Adamsفیلمی که رابین ویلیامز در آن به عنوان یک دانشجوی پزشکی موفق و خوش گذران به هنرپیشگی میپردازد ، کسی که بینی دلقکی قرمز میپوشد، &quot;پچ آدامز&quot;،آنقدرها هم که شما فکر...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[اخبار - اخبار خارجی<br>10<br>Patch Adams<br><br>فیلمی که رابین ویلیامز در آن به عنوان یک دانشجوی پزشکی موفق و خوش گذران به هنرپیشگی میپردازد ، کسی که بینی دلقکی قرمز میپوشد، "پچ آدامز"،آنقدرها هم که شما فکر میکنید خنده دار نیست! البته این فیلم باعث ایجاد خنده میشود اما در پایان فیلم شما کمتر میخندید و بیشتر گریه میکنید! چرا؟ چون بعد از اینکه کاراکتر رابین ویلیامز در فیلم عاشق همکلاسی خود می شود، آن دختر به دست یک بیمار روانی تیر میخورد و میمیرد و ...<br><br><br>9<br>hope floats<br><br><br>Birdee Calvert-Pruitt به دلیل اینکه در می یابد همسرش هنوز به دوست قدیمی اش Connie علاقه ی شدیدی دارد، دوباره به محل زندگی قبلی اش Smithville در Texas باز می گردد. تمام شهر می دانستند که چه اتفاقی افتاد پس از اینکه Connie در یک برنامه ی زنده ی تلویزیونی علاقه ی شدیدش را به Birdee اعلام کرد. با بازگشت به شهر، او با دوستان قدیمی و هم کلاسی هایش برخورد می کند ولی پس از گذشت مدتی احساس می کند که در آنجا غریبه است و نمی تواند مانند گذشته با اطرافیانش ارتباط برقرار کند. با احساس افسردگی و ناامیدی شدید، او با Justin Matisse یکی از دوستان قدیمی اش ملاقات می کند و تصمیم می گیرد به کمک او دوباره زندگی خود و دخترش را بهبود ببخشد و تغییری در زندگی اش ایجاد کند اما آیا Justin واقعاً می تواند در این راه به او کمک کند؟<br>دلایل اشک ریختن برای این فیلم:<br>بریدی (ساندرا بلاک) پی میبرد که همسرش به او خیانت کرده است و با بهترین دوستش رابطه دارد<br>به همراه دختر و مادرش به خانه ای دیگر نقل مکان میکنند<br>پدرش بیماری آلزایمر دارن<br>در جریان فیلم مادرش می میرد<br>همسرش از او تقاضای طلاق می کند<br>دخترش برای جدایی آن ها بریدی را مورد سرزنش قرار می دهد<br><br>8<br>Bridge to Terabithia<br><br><br>در فیلم "پلی به ترابیتیا" پسر بچه ای جوان که نامش جس است بهترین دوست صمیمی خود را در بین هم کلاسی هایش که همسایه اش نیز هست پیدا می کند اسم همکلاسی جس لسلی است. جس و لسلی علاقه مند به ماجراجویی در جنگلهای اطراف خانه خود هستند تا اینکه یک روز در جنگل اتفاقی برای لسلی می افتد و او پس از اینکه به داخل رودخانه می افتد غرق می شود...<br><br>7<br>Titanic<br>l.<br><br><br>در جریان سفر با کشتی تایتانیک، «رز» (وینسلت)، دختری از خانواده ای ثروتمند که برای ازدواجی اجباری رهسپار امریکاست، اقدام به خودکشی می کند. اما «جک» (دی کاپریو)، مسافری فقیر از قسمت درجه ی سه کشتی، او را نجات می دهد. این دو به یکدیگر دل می بندند. کمی بعد، تایتانیک به یک کوه یخ شناور بر می خورد و رفته رفته غرق می شود…<br><br>6<br>Love Story<br><br><br>"داستان عشق" محصول سال 1970 یکی از فیلم های رمانتیک کلاسیک است که تماشاگرانش را با چشم های گریان به خانه فرستاد<br>«آلیور» (اونیل) و «جنی» (مک‌گرا) با هم آشنا می‌شوند. «آلیور» در دانشگاه هاروارد حقوق می‌خواند و «جنی» دانشجوی رشته موسیقی دانشگاه رادکلیف است. «آلیور» به خانواده‌ای سرشناس و ثروتمند تعلق دارد و پدر «جنی» (مارلی) در یک قنادی کار می‌کند. با وجود برخی نیش و کنایه‌ها درباره تفاوت‌های خانوادگی‌شان، چیزی نمی‌گذرد که دوستی‌شان به عشق منجر می‌شود. اما وقتی «جنی» می‌گوید. که باید برای استفاده از بورس تحصیلی‌اش به پاریس برود، روزهای خوش‌شان تیره و تار می‌شود. «آلیور، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهد. پدر «جنی» خوشحال می‌شود، حتی با این که نمی‌خواهند در کلیسا ازدواج کنند؛ ولی پدر «آلیور» (میلاند) آنقدر بدبرخورد می‌کند که «آلیور» تصمیم می‌گیرد از خانواده‌اش دوری کند. آنان زندگی زناشوئی سعادتمندانه‌ائی را آغاز می‌کنند، هرچند «جنی» مجبور است برای تأمین شهریه شوهرش، تدریس کند. بالاخره «آلیور» با نمره‌های خوب فارغ‌التحصیل می‌شود و به نظر می‌رسد که آینده به آن دو روی خوش نشان خواهد داد. سپس به نیویورک می‌روند و «آلیور» کارش را آغاز می‌کند اما با بیماری، «جنی» با مراجعه به پزشک «آلیور» می‌فهمد که همسرش می‌میرد او با تمام آشفتگی‌اش تلاش می‌کند تا این خبر را از خود «جنی» پنهان کند، ولی متوجه می‌شود که او هم می‌داند. «جنی» را به بیمارستان میبرند و «آلیور» برای هزینه درمان او بدون هیچ توضیحی از پدرش پول قرض می‌کند. «جنی» می‌میرد و در لحظه مرگ از «آلیور» می‌خواهد که افسوس چیزی را نخورد، همان‌طور که خود او نمی‌خورد. «آلیور» پیش پدرش برمی‌گردد، که حالا متوجه واقعیت شده و سعی دارد عذرخواهی کند. «آلیور» جمله «جنی» را برای پدرش تکرار می‌کند که «عشق یعنی هیچ وقت نگوئیم متأسف هستم<br><br>5. <br><br>The Notebook<br><br><br>فیلم "نوت بوک" یک فیلم کاملا غمناک نیست بلکه فیلمیست خنده دار، دراماتیک و سرگرم کننده اما شما به هیچ وجه نمیتوانید از اشک ریختن برای این فیلم فرار کنید! <br>الی که برای گذراندن تعطیلات تابستانی به همراه والدین خود به شهری کوچک رفته، با نوآ آشنا و عاشق همدیگر می شوند. اما مادر الی به این عشق بها نمی دهد و با در فشار گذاشتن پدر خانواده سعی در از بین بردن رابطه الی و نوآ دارد. با جلوگیری از رسیدن نامه های نوآ به الی کم کم خاطره عشق آن دو کمرنگ می شود. ورود آمریکا به جنگ باعث می شود تا نوآ داوطلبانه به جبهه برود و از طرف دیگر نیز الی به پرستاری از سربازان می پردازد. الی با سربازی به نام لون آشنا و عاشق او می شود. خانواده او نیز به وصلت آن دو رضایت دارند، چون لون جوانی ثروتمند است. اما الی در آستانه ازدواج با دیدن عکسی در روزنامه می فهمد که نوآ هنوز عشق او را فراموش نکرده است. در بازگشت به شهر کوچک عشق قدیمی دوباره زنده می شود و الی باید میان بازگشت به شهر و ازدواج با لون یا ماندن و زندگی با نوآ یکی را انتخاب کند...<br><br>4<br>Stepmom<br><br><br>اگر در حال آماده شدن برای تماشای فیلم "نامادری" با بازی جولیا رابرتز و سوزان ساراندون هستید خود را برای یک گریه خوب و طولانی آماده کنید . داستان فیلم درباره یک مادر و دو فرزند خود است .مادر بعد از اینکه پی میبرد به بیماری سرطان مبتلا شده در تلاش است تا نامادری جدیدی برای فرزندان خود پیدا کند...<br><br>3<br>P.S. I Love You<br><br>«هالی کندی» زنی زیبا و باهوش است که با تنها عشق زندگی اش، یک مرد ایرلندی احساساتی، شوخ طبع و بی پروا بنام «جری» ازدواج کرده است. جری بیمار میشود و سرنوشت آن دو را از هم جدا می کند. بعد از غم از دست دادن جری، تنها کسی که می تواند هالی را دلداری دهد، همان کسی است که دیگر پیشش نیست. جری بهتر از هرکسی هالی را می شناخته است، از این رو تصمیم گرفته قبل از مرگش نامه هایی برای هالی بنویسد. نامه هایی که نه تنها او را در تحمل این غم یاری می کنند، بلکه باعث می شوند خودش را دوباره پیدا کند...<br><br>2<br>My Girl<br><br><br>حتی انسان هایی که از انسانیت چیزی به ارث نبردند با دیدن این فیلم تا مرز گریه کردن پیش می روند! چه چیزی میتواند درباره داستان یک دختربچه تا این حد ناراحت کننده باشد؟<br>1.وقتی که دختر بچه به دنیا آمد مادرش مرد<br>2.مادربزرگش به بیماری آلزایمر مبتلاست<br>3.شغل پدرش سرپرستی مراسم تشییع جازه است<br>4.بهترین دوست او از یک واکنش آلرژیک به نیش زنبور می میرد<br><br>1<br>Beaches<br><br><br>سواحل محصول سال 1988 داستان دو دوست صمیمی است که بیش از سه دهه با یکدیگر در ارتباط هستند و باوجود موانع و بحث هایی که به وجود می آمد به راهشان ادامه دادند. چرا این موضوع اینقدر ناراحت کننده است؟ برای اینکه بعد از مدت ها یکی از آن دو دچار یک بیماری لاعلاج می شود و دیگری برای مراقبت از دختر جوان خود آن جا را ترک کرده است. اگر شما در پایان فیلم غرق در اشک نشدید قلبتان باید بررسی شود!<br>-------------------------<br>منبع: سایت نقد فارسی]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/movies/">فیلم</category>                        <dc:creator>hera</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2104/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>واکنش منتقدان نسبت به فیلم دانکرک</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2103/</link>
                        <pubDate>Tue, 19 Sep 2017 02:26:42 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[واکنش منتقدان به فیلم Dunkirk - دانکرکفیلم Dunkirk جدیدترین ساخته‌ی کریستوفر نولان، یک شاهکار به تمام معناست که در ادامه مروری به امتیازهای آن خواهیم داشت .کریستوفر نولان کارگردان مشهور سینم...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[واکنش منتقدان به فیلم Dunkirk - دانکرک<br><br>فیلم Dunkirk جدیدترین ساخته‌ی کریستوفر نولان، یک شاهکار به تمام معناست که در ادامه مروری به امتیازهای آن خواهیم داشت .<br><br><br><br><br>کریستوفر نولان کارگردان مشهور سینما در جدیدترین ساخته‌ی خود، ظاهرا یک شاهکار خلق کرده است. فیلم دانکرک که به روایت نبردی به همین نام در فرانسه و در دوران جنگ جهانی دوم می‌پردازد، با استقبال بسیار گستره‌ی منتقدین مواجه شده است. Dunkirk پنج روز دیگر در آمریکای شمالی روی پرده‌های سینما می‌رود و بازیگرانی چون تام هاردی، کریس رایلنس و هری استایلز در آن بازی کرده‌اند و طبق معمول، هانس زیمر وظیفه‌ی آهنگ‌سازی جدیدترین اثر نولان را بر عهده داشته است.<br><br>صبر برای تجربه‌ی دست‌پخت جدید نولان بسیار سخت‌تر شده چرا که منتقدین امتیازهای چشم‌گیری به فیلم داده‌اند. در زمان نگارش این متن، ۲۲ نقد برای فیلم نوشته شده که میانگین امتیاز آن‌ها، ۹۶ از ۱۰۰ است. با وجود اینکه نولان فیلم‌های عامه‌پسندتری نسبت به کارگردان‌های رده‌بالای هالیوود می‌سازد، اما همیشه بین طرفداران سینما اختلاف بوده که آیا او را می‌توان یکی از برترین کارگردان‌های حال حاضر سینما دانست یا خیر که به نظر می‌رسد با دانکرک، کفه‌ی ترازو به سمت این کارگردان خوش‌ذوق انگلیسی سنگینی کرده است. در ادامه مروری خواهیم داشت بر خلاصه‌ی چند نقد منتخب بر فیلم Dunkirk اما قبل از آن نگاهی به خلاصه‌ی داستان این فیلم خواهیم داشت:<br><br>فیلم Dunkirk در حالی آغاز می‌شود که صدها هزار سرباز بریتانیایی و قوای متفقین، توسط نیروهای دشمن محاصره شده‌اند. آن‌ها در شرایط غیرممکنی در ساحل قرار گرفته‌اند: پشت آن‌ها دریا است و نازی‌ها نزدیک‌تر می‌شوند.<br>Dunkirk<br><br>پیتر دبروج | ورایتی<br><br>۱۰۰<br><br>این همان چیزی است که تماشاگرها از نولان می‌خواند. استاد صحنه‌های خارق‌العاده، برای اولین بار امضای خود را پای یک اثر تاریخی حک می‌کند.<br>تاد مک‌کارتی | هالیوود ریپورتر<br><br>۱۰۰<br><br>دانکرک یک شاهکار امپرسیونستی است. این اولین کلماتی نیست که در توصیف یک بلاک‌باستر تابستانی که توسط یکی از بزرگ‌ترین کارگردان‌های عامه‌پسند ساخته شده، می‌شنوید. اما دانکرک یک فیلم جنگی است که مشابهش را کمتر دیدیم، فیلمی که برای ساختش هزینه‌ی بسیاری شده اما بیشتر از آن که صحنه‌های بزرگ و سکانس‌های چشم‌نواز ارائه کند، لحظات شخصی، فوق‌العاده عمیق و درگیرکننده به ارمغان می‌آورد.<br>جین کرادر | توتال فیلم<br><br>۱۰۰<br><br>تکان‌دهنده، هیجان‌انگیز و احساسی. دانکرک فیلمی باپرستیژ، شجاع و پیروز است که باید آن را چند بار دید، مخصوصا در سینماهای IMAX.<br>رابی کالین | تلگراف<br><br>۱۰۰<br><br>فیلم خارق‌العاده‌ی جدید نولان اثری جنون‌آمیز و پرشکوه است که باید در بهترین و بزرگ‌ترین پرده‌ی سینما دیده شود. اما ظاهر چشم‌نواز آن در به تصویر کشیدن نبردهای جنگ جهانی دوم خلاصه نمی‌شود، مانند تمام فیلم‌های بزرگ در زیرژانر جنگ، تک تک لحظاتش میخکوب‌کننده است.<br>نیک ده‌سملین | امپایر<br><br>۱۰۰<br><br>یک تریلر جنگی عظیم، انفجاری و دائما درگیرکننده. کلاس تاریخ نولان هم جشنی تأثیرگذار در ستایش اتحاد است هم تنش‌زا ترین فیلم ساحلی از زمان فیلم ‌Jaws.<br>Dunkirk<br><br>کریس ناشاوتی | اینترتینمنت ویکلی<br><br>۱۰۰<br><br>این همان مدل فیلم‌سازی با بودجه‌ی عظیم است که می‌تواند هنر لقب بگیرد. دانکرک همچنین بدون شک بهترین فیلم سال تا به اینجا است.<br>پیتر برادشاو | گاردین<br><br>۱۰۰<br><br>یک فیلم قدرت‌مند و با ساختی دقیق که داستانی برای گفتن دارد و به خاطر نشان دادن صحنه‌های آخرالزمانی و از مد افتاده گرفتار کلیشه‌ها نمی‌شود. نمایشی از شرم به وسعت یک ساحل که با سربازانی زامبی‌وار از شکست آلوده شده است. دنیایی خشن و مردانه که به ندرت شخصیت مونثی در آن دیده می‌شود. دانکرک بهترین فیلم نولان تا به امروز است.<br>دنیل کروپا | آی‌جی‌ان<br><br>۹۵<br><br>دانکرک فیلمی به یاد ماندنی، غیرمتعارف و در لحظاتی خیره‌کننده است.<br>برایان تروت | یو‌اس‌ای تودی<br><br>۸۸<br><br>دانکرک یکی از بهترین موسیقی‌های متن فیلم‌های چند سال اخیر را دارد و آهنگ‌های هانس زیمر به اندازه‌ی یک شخصیت در فیلم نقش بازی می‌کنند. ملودی‌ها شکوهمند هستند و زیمر با خلق آهنگ‌هایی از جنس تیک‌تاک ساعت در صحنه‌های اکشن، نیرویی منفجرکننده به وجود آورده است.<br>مت سینگر | اسکرین کرانچ<br><br>۷۰<br><br>اگر تمام کاراکترهای فیلم به اندازه‌ی بخش‌های هوایی و دریایی فیلم پرداخته شده بودند، دانکرک فیلم بهتری می‌شد. اما حالا فیلم تجربه‌ای احساسی با ظاهری چشم‌نواز و نبرد‌هایی تنش‌زا است. در لحظات نادر و آرامی، ما به شنیدن صدای سازی نامتعارف در آهنگ‌های هانس زیمر دعوت می‌شویم: صدا تیک‌تاک یک ساعت. یادآوری اینکه در حالی که نولان می‌تواند با زمان بازی کند، قهرمان‌هایش از این کار عاجز هستند<br><br><br><br><br>میانگین امتیازات فیلم : 96<br><br><br><br>منبع : زومجی]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/movies/">فیلم</category>                        <dc:creator>hera</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2103/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>مورد انتظار ترین فیلم های هنری 2017</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2102/</link>
                        <pubDate>Tue, 19 Sep 2017 02:16:04 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[مورد انتظارترین فیلم های هنری 2017 از فیلم جدید ترنس مالیک تا مورد انتظارترین فیلم‌های جدید کارگردانان تحسین‌شده‌ی امریکایی و غیرامریکایی. در سال ۲۰۱۷ باید منتظر چه فیلم‌های مهمی باشیم؟مورد ...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[مورد انتظارترین فیلم های هنری 2017<br><br> از فیلم جدید ترنس مالیک تا مورد انتظارترین فیلم‌های جدید کارگردانان تحسین‌شده‌ی امریکایی و غیرامریکایی. در سال ۲۰۱۷ باید منتظر چه فیلم‌های مهمی باشیم؟<br><br><br><br>مورد انتظارترین فیلم های بلاک باستر تابستان 2017<br>مورد انتظارترین فیلم های مستقل و پاپ کورنی تابستان 2017<br>با شروع هر سال، ماشین هایپ هالیوود هم از دوباره با قدرت و سوختی تازه شروع به حرکت می‌کند و استودیوها با تبلیغاتِ عظیم و گسترده‌شان تلاش می‌کنند تا فیلم‌هایشان را در کانونِ توجه‌ی عموم مردم قرار بدهند و طبیعتا فیلم‌هایی که تریلرهای خفن‌تر و بیشتری داشته باشند و بیشتر در صدر اخبار روزنامه‌ها و مجله‌ها و سایت‌ها قرار داشته باشند، بیشتر از همه دیده می‌شوند. حتی اگر نقدهای ضعیفی دریافت کرده باشند و اصلا در حد انتظارات بزرگی که به وجود آورده‌اند ظاهر نشده باشند. اما یک سری فیلم‌های گمنام هم وجود دارند که برای دیده شدن فقط به فستیوال‌ها و نقدهای منتقدان از سوی مطبوعاتِ مشهور تکیه می‌کنند. و معمولا این فیلم‌ها همان‌هایی هستند که در پایان سال بیشترین تعریف و تمجید را دریافت می‌کنند. در نتیجه تصمیم گرفتیم تا بعد از معرفی مورد انتظارترین فیلم‌های بلاک‌باستر و پاپ‌کورنی ماه‌های پیش‌رو، نگاهی به فیلم‌های هنری‌ای بیاندازیم که خیلی برای تماشای آنها در سال ۲۰۱۷ هیجان‌زده هستیم و همه، چه سینمادوستان حرفه‌ای و چه عموم فیلم‌بازها، نباید آنها را از دست بدهند.<br><br> <br><br><br><br>Mute<br><br>لال<br><br>«لال» به کارگردانی دانکن جونز در کنار «بلید رانر ۲۰۴۹»، یکی از معدود فیلم‌های علمی‌-تخیلی بزرگِ آینده است که تماشاگران را کنجکاو اخبارش کرده است. دانکن جونز قبلا «ماه» (Moon)، یکی از مهم‌ترین و نوآورانه‌ترین علمی‌-تخیلی‌های قرن بیست و یکم را ساخته است و به نظر می‌رسد که «لال» به معنای بازگشت جونز به دوران اوجش است. حتما خبر دارید که این کارگردان بعد از «ماه»، تریلر علمی‌-تخیلی «سورس کُد» (Source Code) و اقتباس فانتزی «وارکرفت» (Warcraft) را ساخت که اولی فیلم قابل‌قبول اما ضعیفی نسبت به شاهکار قبلی‌اش از کار درآمد و فیلم بعدی هم که یک فاجعه‌ی مطلق بود. اما از آنجایی که «لال»، دنباله‌ی معنوی «ماه» محسوب می‌شود، طرفداران امیدوار هستند که جونز دوباره قصد شگفت‌زده کردنمان را داشته باشد. مخصوصا با توجه به اینکه کاراکتر سم بل (سم راک‌ول) هم در این فیلم حضور کوتاهی خواهد داشت و سرنوشت او بعد از «ماه»‌ فاش خواهد شد. داستان «لال» اما چهل سال آینده در برلین جریان دارد. بعد از تمام این سال‌ها دوباره جبهه‌ی شرقی و غربی وارد درگیری شده‌اند. شخصیت اصلی کافه‌دارِ لالی (با بازی الکساندر اسکارسگارد) است که در آینده‌ی تاریک برلین در جستجوی معشوقه‌اش است که به‌طرز مرموزی ناپدید شده است. در حال حاضر چیز بیشتری درباره‌ی فیلم نمی‌دانیم و به جز چندتا تصویر از پشت صحنه و کانسپت آرت، هیچ عکس و ویدیویی از فیلم منتشر نشده است. اما این امید و پتانسیل وجود دارد که اگر همه‌چیز طبق برنامه پیش رفت، جونز موفقیت هنری «ماه» را با «لال» تکرار کند و نه تنها یکی از بهترین علمی‌-تخیلی‌های سال، بلکه یکی از بهترین فیلم‌های سال را عرضه کند.<br><br> <br><br><br><br>Zama<br><br>زاما<br><br>لوکرسیا مارتلِ آرژانتینی یکی از تحسین‌شده‌ترین کارگردانانِ زن هزاره‌ی سوم بوده است. هر سه فیلم بلندش، «مرداب» (The Swamp)، «دختر مقدس» (The Holy Girl) و «زن بی‌سر» (The Headless Woman) که به ترتیب در سال‌های ۲۰۰۲، ۲۰۰۴ و ۲۰۰۸ اکران شدند، با تشویق منتقدان مواجه شد‌ه‌اند. آخرین فیلمش، «زن بی‌سر» درباره‌ی زنی بود که در جاده با «چیزی» تصادف می‌کند و او که نمی‌داند آن چیز، انسان است یا حیوان، پایش را روی گاز می‌گذارد و می‌رود و بعدا این حادثه بدجوری اعصاب و روان او را تحت شعاع قرار می‌دهد. برخی منتقدان کار مارتل در این فیلم را با کارهای هیچکاک و آنتونیونی مقایسه کرده بودند. اما از آن موقع تاکنون خبری از این کارگردان و فیلم جدیدش نبود. بعدا مشخص شد که چرا ساخت فیلم بعدی‌اش این‌قدر طول کشیده است. «زاما»، جدیدترین ساخته‌ی مارتلِ اقتباسی از روی رمانی تاریخی/حماسی‌ نوشته‌ی آنتونیو دبندیتو است که از آن به عنوان یکی از مشهورترین آثار ادبی آرژانتین یاد می‌کنند. داستان فیلم حول و حوشِ افسری به اسم دون دیگو دزاما و در اواخر قرن هجدهم می‌چرخد. کسی که از سوی امپراتوری اسپانیا به منطقه‌ی دورافتاده‌ای در پاراگوئه‌ی تحت استعمارِ اسپانیا فرستاده شده است. زاما بعد از مدت‌ زیادی که در این منطقه‌ی دورافتاده خدمت کرده، امیدوار است که هرچه زودتر ترفیح بگیرد، از این جهنم خلاص شود و به بوینس آیرس منتقل شود. اما خبری نیست و این بی‌خبری مطلق، این مرد را به شدت از لحاظ روانی تحت فشار قرار می‌دهد. از رمان «زاما» به عنوان شاهکاری در باب بحران‌های وجودی بشر یاد می‌کنند. با توجه به چشم‌اندازِ هنری کارگردانی مارتل، بسیاری امیدوارند که فیلم به اقتباس درخورتوجه و وفاداری برای چنین کتاب سنگین و مشهوری تبدیل شود.<br><br> <br><br><br><br>Where Life is Born<br><br>زندگی کجا به دنیا آمده<br><br>سینمای مکزیک به نام‌هایی مثل آلفونسو کوآرون و آلخاندرو گونزالس ایناریتو خلاصه نشده است. شاید آنها موفق شده باشند تا از مرزهای سرزمین‌شان بیرون بیایند و در بزرگ‌ترین استودیوهای هالیوودی کار کنند، اما هستند فیلمسازهای کاربلد و تحسین‌شده‌ای که در فضای جریان اصلی ناشناخته هستند. یکی از آنها کارلوس ریگاداسِ مکزیکی است؛ کسی که فرم فیلمسازی‌اش ترکیبی از تصویرسازی‌های زیبای ترنس مالیک و بازیگوشی و جنجال‌برانگیزی لارس فون تریه است و با فیلم‌های چالش‌برانگیز و بی‌پروایی نظیر «شب ساکت» (Silent Night) و «نبرد در بهشت» (Battle in Heaven) گوشه‌ای از سینمای هنری را به خودش اختصاص داده است. جدیدترین فیلمش «روشنایی قبل از تاریکی» (Post Tenebras Lux) بود که حدود چهار سال از زمان اکرانش می‌گذرد؛ فیلمی نیمه‌-‌خودزندگی‌نامه‌ای که دنبال‌کننده‌ی زندگی یک خانواده‌ای روستایی در مکزیک، انگلستان، اسپانیا و بلژیک بود. منتقدان فیلم را به عنوان جریان بی‌توقف ناخودآگاه ریگاداس توصیف کردند که ترکیبی از زیبایی و ترس و ابهام سینمای مالیک و لینچ است. «روشنایی قبل از تاریکی» برنده‌ی جایزه‌ی بهترین کارگردانی جشنواره‌ی کن ۲۰۱۲ شد. خب، حالا جدیدترین اثر ریگاداس، «زندگی کجا به دنیا آمده» است که ظاهرا حال‌و‌هوای وسترن دارد و درباره‌ی گاوچرانی به اسم خوآن (با بازی خود ریگاداس) است که وقتی همسرش او را برای ازدواج با مرد دیگری تنها می‌گذارد، در برطرف کردن انتظاراتی که از خود دارد دچار مشکل می‌شود. ظاهرا این فیلم هم مثل دیگر کارهایی این کارگردان با موضوعِ برخورد مدرنیته با باقی‌مانده‌های عصر گذشته سرو کار دارد.<br><br> <br><br><br><br>The Florida Project<br><br>پروژه‌ی فلوریدا<br><br>در فضای این روزهای سینمای امریکا که تقریبا همه‌چیز به ساخته‌های پرخرج و پرسروصدا خلاصه شده است و اکثر سینماگران به تلویزیون کوچ کرده‌اند، به سختی می‌توان فیلمساز حقیقتا مستقلی را پیدا کرد که واقعیت اجتماع را به صادقانه‌ترین شکل ممکن به نمایش بگذارد. به خاطر همین وجود کسی مثل شان بیکر را باید غنیمت شمرد. بیکر جوان که توانایی فوق‌العاده‌ای در ترکیب نوع فیلمسازی اروپایی و امریکایی دارد و از تکنولوژی‌های روز برای رسیدن به فرمی دیجیتالی و مدرن استفاده می‌کند، با دو فیلم اخیرش «استارلت» (Starlet) و «نارنگی» (Tangerine) که وظیفه‌ی نویسندگی هر دو هم با خودش بوده، در فضای سینمای مستقل آمریکا سری توی سرها درآورد. بیکر که «نارنگی» را تماما با دوربین آیفون 5S فیلمبرداری کرده بود، توسط منتقدان به عنوان کمدی شگفت‌آوری توصیف شد که از لحاظ انتخاب بازیگر و تکنیک‌های فیلمسازی، ضدکلیشه است. «پروژه‌ی فلوریدا»، جدیدترین ساخته‌ی بیکر که ویلیام دفو را به عنوان بازیگر اصلی‌اش دارد، درباره‌ی دختر شش ساله‌ی باهوشی و گروهی از دوستانش است که در تعطیلات تابستان گرم بازی‌ها و کارهای شگفت‌انگیز کودکی هستند. در همین حین، بزرگ‌ترهای آنها با مشکلاتِ سختی مثل اقتصاد دست و پنجه نرم می‌کنند. بیکر «پروژه‌ی فلوریدا»‌ را در قالب ۳۵ میلی‌متری فیلمبرداری خواهد کرد که احتمالا زیبایی زندگی رومزه که او در ضبط آنها کم‌نظیر است را وارد مرحله‌ی جدیدی از جذابیت می‌کند.<br><br> <br><br><br><br>Annihilation<br><br>نابودی<br><br>امکان ندارد اندک عکس‌های منتشر شده از این فیلم را ببینید یا خلاصه‌قصه‌‌اش را بخوانید و بلافاصله یاد «استاکر» و «سولاریس» آندره تارکوفسکی نیافتید. «نابودی» اقتباسی از روی اولین رمان یک سه‌گانه است. رمانی که منتقدان آن را وحشت گاتیکِ پرتعلیقی توصیف کرده‌اند که در آینده‌ای نزدیک جریان دارد. فعلا معلوم نیست آیا «نابودی» اولین قسمت یک سه‌گانه‌ی سینمایی خواهد بود یا نه. اما کسانی که رمان را خوانده‌اند باور دارند که اگر کتاب به درستی مورد اقتباس قرار بگیرد می‌تواند به عنوان یک فیلم مستقل هم روی پای خودش بیاستد. پس، با رمانی سروکار داریم که داستانِ رازآلودی با رگه‌هایی از وحشت است که در آینده اتفاق می‌افتد و شامل بحث‌های تامل‌برانگیزی می‌شود و حال‌و‌هوای درگیرکننده‌ای نیز دارد. خب، به نظرتان چه کسی بهتر از نویسنده/کارگردان بااستعداد و کاربلدی مثل الکس گارلند توانایی ساخت چنین فیلمی را دارد! دو سال بعد از «اکس ماکینا» (Ex-Machina)، تریلر علمی‌-تخیلی موفق او که هنوز هیچی نشده به جمع کلاسیک‌های مدرن ژانرش وارد شده، گارلند گروه بازیگران درجه‌یکی را به عنوان قهرمانان بخت‌برگشته‌ی فیلمش گرد هم آورده است. از جنیفر جیسون لی خارق‌العاده گرفته تا ناتالی پورتمن و تسا تامپسون. حتی اُسکار آیزاک هم برای همکاری دوباره‌ با گارلند برای بازی در نقشی مشخص‌نشده بازخواهد گشت. کسانی که رمان را مطالعه کرده‌اند اما می‌‌دانند داستان به‌طرز سنگینی زن‌محور است و اگر فیلم اقتباس کاملا وفاداری باشد، چهار شخصیت اصلی، چهار زن که زیست‌شناس، انسان‌شناس، روان‌شناس و نقشه‌بردار هستند خواهند بود. همچنین شخصیت‌پردازی‌ هیچ‌کدام از آنها از کلیشه‌های معمول فیلم‌های هالیوودی پیروی نمی‌کنند. آنها کاراکترهای واقعی و تعریف‌شده‌ای خواهند بود که از قضا زن هستند. تمرکز قصه روی خانمِ زیست‌شناسِ داستان است که همراه سه دانشمند دیگر وارد منطقه‌ی مرموزی معروف به منطقه‌ی ایکس می‌شود؛ او قصد دارد شوهرش را که در این منطقه گم شده است را پیدا کند. فقط مشکل این است که شوهر او تنها گم‌شده‌ی اکتشافات منطقه‌ی ایکس نیست. تاکنون هرکسی که به این منطقه قدم گذاشته، یا برنگشته است یا فقط جسمش برگشته است. بدون اینکه چیزی از آن داخل به یاد بیاورد یا عقلش سر جایش باشد.<br><br> <br><br><br><br>Luxembourg<br><br>لوکزامبورگ<br><br>یکی از بحث‌برانگیزترین فیلم‌های سال ۲۰۱۴، فیلمی به اسم «قبیله» (The Tribe) محصول اوکراین بود. بزرگ‌ترین ویژگی فیلم این بود که دنبال‌کننده‌ی یک سری کاراکترهای کر و لال بود. در نتیجه در طول فیلم هیچ کاراکتری را نمی‌توانید پیدا کنید که حرف بزند. همه‌چیز به زبان اشاره و صدا‌های آمبیانت خلاصه شده است. هیچ زیرنویسی هم وجود ندارد. «قبیله» اما فقط فیلمی نبود که با این حرکتِ جالب‌توجه‌اش شناخته شود، بلکه درام پیچیده‌ای درباره‌ی افسردگی و خشونت بود که عدم استفاده از صدا، به قدرت و اصالت آن افزوده بود. نتیجه فیلمی بود که چه دوستش داشته باشید و چه نداشته باشید، نمی‌توانید این حقیقت را انکار کنید که تاکنون هیچ چیزی شبیه به آن را ندیده‌اید. خب، حالا طرفداران اتمسفر کثیف و تیره و تاریکِ «قبیله» گوش به زنگ باشند که جدیدترین فیلم میسروسلاو اسبلاپوشپتسکی که در مرحله‌ی تولید به سر می‌برد، «لوکزامبورگ» نام دارد و اولین چیزی که درباره‌ی آن نظرمان را جلب می‌کند لوکیشن فیلمبرداری‌اش است. «لوکزامبورگ» یک فیلم پسا-آخرالزمانی است و کارگردان تصمیم گرفته تا برای دادن حس و حال و کیفیتی هرچه واقع‌گرایانه‌تر، فیلمش را در منطقه‌ی چرنوبیل، محل وقوعِ بزرگ‌ترین و بدنام‌ترین بحران اتمی تاریخ بشر فیلمبرداری کند. قصه درباره‌ی گروهی از بازماندگان است که در زمستانِ بی‌پایان یک آخرالزمانِ اتمی در تلاش برای کنار هم گذاشتنِ تکه‌های از هم پاشیده‌ی تمدن‌شان هستند. البته این اولین‌باری نیست این کارگردان دست به چنین حرکتی می‌زند. ایده‌ی فیلمبرداری در چرنوبیل مربوط به «برهوت اتمی» (Nuclear Waste)، فیلم کوتاه او در سال ۲۰۱۲ می‌شود. «لوکزامبورگ» فیلم جریان اصلی‌تری در مقایسه با «قبیله» است و با توجه به تاریکی تحمل‌ناپذیر و خلاقیت فراوانی که در فیلم قبلی‌اش جریان داشت، به نظر می‌رسد او فرد مناسبی برای تزریق کمی خلاقیت و چشم‌اندازی ویژه در فضای فیلم‌های پرتعدادِ پسا-آخرالزمانی باشد.<br><br> <br><br>Loveless<br><br>بی‌عشق<br><br>خیلی وقت است که از آندری زویاگینتسف به عنوان بهترین کارگردان زنده‌ی سینمای روسیه و یکی از بااستعدادترین کارگردانان دنیا یاد می‌کنند. سینمای اروپای شرقی همیشه به خاطر اتمسفر پوچ و ترسناک و خالی‌اش معروف بوده است و یکی از کسانی که استاد به نمایش گذاشتن این اتمسفر است، خودِ زویاگینتسف است. این کارگردان با فیلم‌هایی مثل «بازگشت» (The Return) و «النا» (Elena) میخ خودش را به عنوان کارگردانی که باید حواس‌مان بهش باشد کوبید، اما شهرت او با شاهکارش «لویاتان» (Leviathan) بود که در گوش جهان پیچید. داستان حماسی و دلخراشی درباره‌ی یک ملت. فیلم که جایزه‌ی بهترین فیلمنامه‌ی کن ۲۰۱۴ و بهترین فیلم خارجی‌زبان گلدن گلوب ۲۰۱۵ را برنده شده، درباره‌ی مکانیکی بود که خودش را درگیر نزاعی با فرد ثروتمند شهرش پیدا می‌کند که می‌تواند به از دست دادن زمین و خانه و تمام دارایی‌هایش منجر شود. زویاگینتسف بعد از اکران «لویاتان» تاکنون مشغول سروکله‌ زدن با «بی‌عشق» بوده است. فیلم درباره‌ی زن و شوهری درگیر مراحل پرهرج‌و‌مرج و شلوغ طلاقشان است. اما وقتی ناگهان پسر ۱۲ ساله‌شان بعد از یکی از دعواهایشان ناپدید می‌شود، مجبور به جستجو برای یافتن او می‌شوند.<br><br> <br><br><br><br>Shinjuku Swan 2<br><br>قوی شینیکو ۲<br><br>سیون سونوی ژاپنی به خاطر فیلم‌هایی مثل «در معرض عشق» (Love Exposure) و «ماهی سرد» (Cold Fish) به عنوان یکی از روانی‌ترین و متفاوت‌ترین کارگردانان حال حاضر سینمای ژاپن شناخته می‌شود. فقط مسئله این است که آثارش گرچه در جشنواره‌های پرتعدادی به نمایش درآمده‌اند، جایزه‌های بسیاری برنده شده‌اند و طرفداران کالتی پیدا کرده‌اند، اما هرگز توسط مخاطبان گسترده‌تری کشف نشده‌اند. یکی از موردانتظارترین فیلم‌های او «قوی شینیکو»، اقتباسی از روی مانگایی به همین نام بود. با اینکه به نظر می‌رسید کارگردانِ دیوانه‌ای مثل او فرد مناسبی برای اقتباس از روی یک مانگا باشد، اما حماسه‌ی دو ساعت و نیمه‌ی او با واکنش نه چندان مثبت منتقدان مواجه شد. با این حال، مدتی پیش خبر رسید که دنباله‌ی «قوی شینیکو» ساخته خواهد شد. قسمت اول دنبال‌کننده‌ی ماجراجویی‌های تاتسوهیکو شیراتوری، یک پسربچه‌ی بی‌خانمان خیابانی بود که وارد دنیای یاکوزاها می‌شود و خیلی زود به درجات بالایی دست پیدا می‌کند. فیلم اول گرچه ترکیب جسورانه‌ای از اکشن و کمدی و درام بود، اما مشکل عدم تعادل لحن داشت و بخش‌های زیادی از آن به گفتگوی بی‌هیجان کاراکترها درباره‌ی کارهایی که قرار است کنند اختصاص داشت. اما امیدوار هستیم که سونو متوجه‌ی این مشکل شده باشد و با قسمت دوم یک اقتباس منسجم‌تر و دقیق‌تر تحویل‌مان بدهد.<br><br> <br><br><br><br>How To Talk To Girls At Parties<br><br>چگونه در مهمانی‌ها با دختران حرف بزنیم<br><br>معلوم نیست چند وقت است که منتظر جدیدترین فیلم جان کامرون میچل هستیم. «چگونه در مهمانی‌ها با دختران حرف بزنیم» به دلایل مختلفی، یکی از هیجان‌انگیزترین فیلم‌هایی است که دوست داریم هرچه زودتر اکران شود. اول اینکه فیلم کسانی مثل نیکول کیدمن و اِل فانینگ را به عنوان بازیگران اصلی‌اش دارد؛ این یعنی علاوه‌بر «فریب‌ خورده» (The Beguiled)، جدیدترین ساخته‌ی سوفیا کاپولا که این دو را در کنار هم قرار می‌دهد، یک فیلم دیگر هم با حضور این دو ستاره خواهیم داشت. دلیل دوم این است که این فیلم در واقع اقتباسی از روی داستان کوتاهی از نیل گیمن است که این روزها با سریال «خدایان امریکایی» حسابی روی بورس است. دلیل سوم هم خود جان کامرون میچل است. کارگردان جوانی که در چند سال اخیر با فیلم‌هایی نظیر «هدویک و اینچِ عصبانی» (Hedwig and the Angry Inch)، «لانه‌ی خرگوش» (Rabbit Hole) و Shortbus نشان داده که فیلمساز کاربلدی در ترکیب تفریح و کمدی با موضوعات چندلایه و پیچیده است. قصه‌ی «چگونه در مهمانی‌ها با دختران حرف بزنیم» درباره‌ی پسرانی است که در یک مهمانی تصمیم می‌گیرند تا جسارتشان را جمع کرده و با دخترانی که به نظر خارجی می‌رسند صحبت کنند. اما خیلی زود معلوم می‌شود آنها خارجی‌تر از خارجی هستند. این دختران در واقع بیگانه‌هایی فضایی در حال سفر در کهکشان هستند.<br><br> <br><br><br><br>Valley of the Gods<br><br>دره‌ی خدایان<br><br>لخ ماجوسکی، فیلمساز و نویسنده و شاعر و نقاشِ لهستانی با «دره‌ی خدایان» اولین فیلم انگلیسی‌زبانش را می‌سازد. همیشه وقتی یک کارگردان خارجی برای ساخت اولین فیلم انگلیسی‌زبانش دست به کار می‌شود، در وجودمان یک جور بیم و هراس احساس می‌کنیم. چون بعضی‌وقت‌ها فیلم‌های انگلیسی‌زبان این کارگردانان از ویژگی‌ها و کیفیت فیلم‌های قبلی‌شان فاصله می‌گیرند و بعضی‌وقت‌ها مثل چیزی که این اواخر در رابطه با «جکی» پابلو لارین دیدیم، نتیجه به اثری به‌یادماندنی بدل می‌شود. البته با توجه به سابقه‌ی ماجوسکی می‌توان از این بیم و هراس کم کرد و به مقدار امیدواری‌مان افزود. ماجوسکی به خاطر ساخت فیلم‌هایی نظیر «باغچه‌ی لذت‌های زمینی» (The Garden of Earthly Delights) و «آسیاب و صلیب» (The Mill and the Cross) مشهور است. فیلم‌های بسیار کم‌خرجی که از لحاظ فرم بصری بسیار چشم‌نواز و درگیرکننده هستند. برای نمونه «آسیاب و صلیب» براساس نقاشی مشهوری از پیتر بروگل الهام‌برداری شده و روایتگر زندگی ۵۰۰ کاراکتری است که در نقاشی بروگل حضور دارند. «دره‌ی خدایان» اما فانتزی علمی‌-تخیلی جاه‌طلبانه‌ای است که با الهام‌برداری از روی فرهنگ سرخ‌پوست‌های قبیله‌ی ناواهو ساخته شده است و به ثروتمندترین مرد روی زمین، یک اسطوره‌ی ناواهویی و یک نویسنده می‌پردازد که قدرتِ تصور غیرقابل‌مهارش او را قادر می‌سازد واقعیت دنیای اطرافش را دستکاری کند.<br><br> <br><br><br><br>The Square<br><br>میدان<br><br>از روبن اوستلوندِ سوئدی به عنوان جایگزین اینگمار برگمن یاد می‌کنند. البته که او هنوز راه زیادی دارد تا به جایگاه برگمن دست پیدا کند، اما در اینکه او در زنده کردن سینمای برگمنی موفق بوده، شکی نیست. شهرتِ اوستلوند به همین چند سال پیش برمی‌گردد. زمانی که «فورس ماژور» (Force Major)، درام روانشناختی معرکه‌اش مثل بمب در دنیا صدا کرد. فیلم درباره‌ی خانواده‌‌ی ایده‌آلی بود که برای تفریح زمستانی به کوه‌های آلپ سفر می‌کنند. اما جان سالمِ  به در بردن آنها از یک حادثه‌ی بهمن، پایه‌های این خانواده را می‌لرزاند و به بحران عجیب و غریبی بین این زن و شوهر و بچه‌هایشان ختم می‌شود. «فورس ماژور» در عین جدی‌بودن، بامزه بود و در عین خنده‌داربودن، آزاردهنده. فیلم جایزه‌ی ویژه‌ی هیئت داوران جشنواره‌ی کن ۲۰۱۴ را برنده شد. موفقیت بین‌المللی «فورس ماژور» در حالی بود که اوستلوند قبلا با فیلم‌هایی نظیر «غیرعمدی» (Involuntary) و «بازی کن» (Play) خودش را ثابت کرده بود. اوستلوند این اواخر اعلام کرده بود که به عنوان یکی از گزینه‌های کارگردانی علمی‌-تخیلی «مسافران» (Passengers) انتخاب شده بود، اما استودیو از چشم‌انداز او برای فیلم خوشش نیامده بود و در نتیجه کنار گذاشته شد. می‌توان تصور کرد اگر کارگردان «مسافران» اوستلوند می‌بود، فیلم به تجربه‌ی به مراتب بهتری تبدیل می‌شود. تمام اینها دست به دست هم دادند تا «میدان» جدیدترین فیلم اوستلوند بعد از «فورس ماژور»، به اولین فیلم انگلیسی‌زبانش تبدیل شود؛ فیلمی که الیزابت ماس که این روزها بدجوری با سریال «حکایت ندیمه» (The Handmaiden’s Tale) روی بورس است و دامینیک وست، ستاره‌ی سریال‌های «وایر» (Wire) و «رابطه» (The Affair) را به عنوان بازیگران اصلی‌اش دارد. داستان درباره‌ی یک آزمایشِ هنری در مرکز یکی از میدان‌های مهم یک شهر اروپایی است که عموم مردم می‌توانند در آن شرکت کنند. اما تبلیغات گسترده‌ی مدیر موزه‌ای که مسئول برگذاری این آزمایش است، باعث هجوم مردم و از کنترل خارج شدنِ اوضاع می‌شود. «میدان» برای حضور در جشنواره‌ی کن امسال انتخاب شده است.<br><br> <br><br>You Were Never Really Here<br><br>تو هرگز واقعا اینجا نبودی<br><br>با وجود کارگردانانی مثل بونگ جون-هو، سوفیا کاپولا، میشائل هانکه، تاد هینز، یورگوس لانتیموس، روبن اوستلوند، آندری زویاگینستف و عده‌ای دیگر در جشنواره‌ی کن امسال، فقط به یک کارگردان دیگر احتیاج داشتیم تا جنس‌مان جور شود: لین رمزی. این خانم کارگردان بریتانیایی با فیلم‌های همچون «مورورن کالار» (Morvern Callar) و «شکارچی موش» (Ratcatcher) سروصدای زیادی به راه انداخت و به خاطر حال‌و‌هوای اتمسفریک، آزاردهنده و درگیرکننده‌شان مورد تشویق قرار گرفت. آخرین فیلمش «باید درباره‌ی کوین حرف بزنیم» (We Need To Talk About Kevin)، محصول ۲۰۱۱ بود که باز به خاطر داستانِ وحشت روانشناسانه‌اش تحسین شد. لین رمزی با «تو هرگز واقعا اینجا نبودی» که براساس رمان کوتاهی به اسم «کسالت‌بار تا سر حد مرگ» (Board to Death) است، برای اولین‌بار با خواکین فینیکس همکاری می‌کند. قصه درباره‌ی یک کهنه‌ سرباز جنگ است که تلاشش برای نجات یک دختر جوان از یک حلقه‌ی قاچاق دختران به شکل بدی به بیراهه کشیده می‌شود و به عواقب فاجعه‌باری منجر می‌شود و با این تفاصیر احتمالا باید انتظار دیدن خواکین فینیکس را در شرایط فیزیکی و روانی درب‌و‌داغانی داشته باشیم. نکته‌ی بعدی درباره‌ی فیلم این است که رمزی برای دومین‌بار برای موسیقی این فیلم با جانی گرینوود از گروه «ریدوهد» همکاری می‌کند.<br><br> <br><br><br><br>The Trap<br><br>تله<br><br>اطلاعات زیادی درباره‌ی فیلم جدید هارمونی کورین نداریم، اما می‌توان کم و بیش با اطمینان گفت که بعد از جنجالی که «تعطیلات بهاری» (Spring Breakers) به وجود آورد، افراد زیادی منتظر آن نیستند. آخه مسئله این است که کورین کارگردانِ عامه‌پسندی نیست و همیشه تمام فیلم‌هایش در کنار طرفدارانِ سرسختی که به همراه آورده، مورد تنفر هم قرار گرفته‌اند. ولی در این مورد شکی وجود ندارد که اگر با سبک فیلمسازی کورین ارتباط برقرار کنید، در نتیجه به شدت او را درک خواهید کرد. به همین دلیل بود که «تعطیلات بهاری» از سوی بسیاری به عنوان یک سواری روانگردانِ دیوانه‌وارِ منحصربه‌فرد توصیف شد و درست برخلاف چیزی که به نظر می‌رسید، خیلی توسط حلقه‌های منتقدان مورد توجه قرار گرفت. از همین رو انتظار برای فیلم بعدی‌اش خیلی سخت بود. مخصوصا با توجه به اینکه حال و هوای گنگستری فیلم قبلی‌اش که فقط به آن اشاره شده بود، در «تله» موضوع اصلی قصه خواهد بود. این تریلرِ جنایی که کسانی همچون آل پاچینو، بنیسیو دل‌تورو و رابرت پتینسون را به عنوان بازیگرانِ اصلی‌اش دارد، درباره‌ی سابقه‌داری است که پس از آزاد شدن از زندان، راه می‌افتد تا از یک رپر گنگستر که دوست سابقش بوده و ۱۴ سال پیش به خاطر سرقتی که انجام داده بودند، او را فروخته بوده انتقام بگیرد.<br><br> <br><br>Happy End<br><br>پایان خوش<br><br>واقعا به‌به! خوش به حال‌مان که امسال سروکله‌ی فیلم جدید میشائیل هانکه پیدا خواهد شد. نه تنها «پایان خوش» برای شرکت در بخش مسابقه‌ی اصلی کن ۲۰۱۷ انتخاب شده است، بلکه کمتر کسی را می‌توانید پیدا کنید که با برنده شدن نخل طلا توسط آن مخالف باشد. اگر این اتفاق بیافتد، این به سومین نخل طلای هانکه تبدیل می‌شود و بعد از «عشق» (Amour) و «روبان سفید» (The White Ribbon)، سومین فیلم متوالی او خواهد بود که این جایزه را برنده خواهد شد. این کارگردان اتریشی که به خاطر آزار و اذیتِ روانشناختی خاصش مشهور است، استاد دست گذاشتن روی موضوعاتِ جنجال‌برانگیز و عمیقا تاثیرگذاری است و «پایان خوش» هم از این قاعده جدا نیست. «پایان خوش» که از بازیگران کارکشته‌ای همچون ژان-لویی ترنتینیان و ایزابل هوپر بهره می‌برد، درامی درباره‌ی خانواده‌ای در منطقه‌ی کاله در فرانسه و در بحبوحه‌ی‌ بحران آورگان در اروپا است. ایزابل که سابقه‌ی کار کردن با هانکه را دارد، حال و هوای فیلم را با «کد مجهول» (Code Unknown) مقایسه کرده است و گفته است هدف فیلمساز این است که هرکسی که آن را می‌بیند، قادر به خلق فیلم خودش باشد. با اینکه می‌دانیم هانکه با انتخاب چنین اسمی قصد تیکه انداختن به ما را دارد، اما می‌توان مطمئن بود که «پایان خوش» به‌طرز جذابی فیلم غیرخوشی خواهد بود.<br><br> <br><br><br><br>Wonderstruck<br><br>شگفت‌زده<br><br>دو سال بعد از اینکه تاد هینز با «کارول» (Carol) در جشنواره‌ی کن حاضر شد، در فصل جوایز آخر سال خوش درخشید و توسط منتقدان مورد توجه قرار گرفت، او با «شگفت‌زده» دوباره قرار است در کن امسال حضور پیدا کند. «شگفت‌زده» براساس کتابی از برایان اسلیزنیک (که کتاب فیلم «هیوگو»ی مارتین اسکورسیزی را هم نوشته است) ساخته شده و توسط کمپانی آمازون عرضه می‌شود؛ کمپانی‌ای که محصولاتش به پای ثابت جشنواره‌های کن سال‌های اخیر تبدیل شده است. این در حالی است که فیلم گروه بازیگرانِ هیجان‌انگیزی هم دارد. از جولین مور که در «دور از بهشت» (Far From Heaven) و «امن» (Safe) با هینز همکاری کرده گرفته تا میشل ویلیامز که در چند وقت اخیر در اوج دوران کاری‌اش به سر می‌برد. فیلم به دو داستان مجزا در دو دوره‌ی زمانی متفاوت می‌پردازد. اولی در سال ۱۹۲۷ جریان دارد و درباره‌ی دختر کر و لالی است که از خانه‌‌اش در نیوجرسی فرار می‌کند تا با بازیگر زنِ موردعلاقه‌اش (جولین مور) دیدار کند و در داستان دوم که پنجاه سال بعد اتفاق می‌افتد، پسر جوانی برای پیدا کردن پدرش از خانه‌اش در نیویورک فرار می‌کند و با همان دختر کر و لالی که حالا پیرزن است، برخورد می‌کند. هینز خودش را به عنوان استاد درام‌های تاریخی زیبا ثابت کرده است؛ فیلم‌هایی که با وجود تمام ارجاعاتشان به ملودرام‌ها و رومانس‌های کلاسیک، حال و هوای مدرن و پیشرفته‌ای دارند. و به نظر می‌رسد او با «شگفت‌زده» می‌خواهد به سیم آخر بزند. چرا که نیمی از فیلم، صامت خواهد بود تا هرچه بهتر تجربه‌ی هالیوود قدیم و شخصیت کر و لال اصلی‌اش را منتقل کند؛ شخصیتی که وظیفه‌ی هنرنمایی‌اش به بازیگرِ ناشنوای تازه‌واردی به اسم میلیسنت سیمونس سپرده شده است. بله، با این وجود چگونه می‌توان برای تماشای فیلم جدید این نابغه مشتاق نبود.<br><br> <br><br>The Killing of a Sacred Deer<br><br>کشتنِ گوزن مقدس<br><br>بعد از «فریب خورده» (The Beguiled) و «چگونه در مهمانی‌ها با دختران حرف بزنیم»، این سومین فیلم مهمی است که نیکول کیدمن برای اکران در سال ۲۰۱۷ دارد که از قضا یکی از موردانتظارترین فیلم‌های این فهرست هم است. فقط کافی است قبلا با نحوه‌ی فیلمسازی هوشمندانه و منحصربه‌فردِ یورگوس لانتیموسِ یونانی برخورد داشته باشید تا هیجان دنیا برای دیدن فیلم جدیدش را درک کنید. لانتیموس با عرضه‌ی «دندان نیش» (Dogtooth) در سال ۲۰۰۹ که درباره‌ی پدری بود که اجازه‌ی بیرون رفتن فرزندانش از خانه را از کودکی از آنها سلب کرده بود، از نگاه بسیاری از منتقدان یکی از عجیب‌ترین و ترسناک‌ترین درام‌های قرن بیست و یکم را ساخته است و همین فیلم بود که او را روی رادار بسیاری از سینمادوستان قرار داد. لانتیموس سال گذشته کمدی/عاشقانه/علمی-تخیلی «خرچنگ» (The Lobster)، اولین فیلم انگلیسی‌زبانش را ساخت که جایزه‌ی ویژه‌ی هیئت داوران جشنواره‌ی کن را به دست آورد و نامزد بهترین فیلمنامه‌ی اسکار ۲۰۱۷ شد. او برای جدیدترین فیلمش دوباره با کالین فارل همکاری کرده است؛ بازیگری که با توجه به بازی‌اش در «خرچنگ» ظاهرا خیلی با موجِ فکری عجیب لانتیموس جفت و جور است. قصه‌ی «کشتن گوزن مقدس» درباره‌ی جراح ماهری است که پسربچه‌ای را به فرزندی قبول می‌کند، اما همین که رفتار و کارهای بچه به مرور شرورانه‌تر و غیرقابل‌کنترل‌تر می‌شود، دکتر تصمیم ترسناکی می‌گیرد که عواقب فاجعه‌باری در پی دارد.<br><br> <br><br><br><br>Under the Silver Lake<br><br>زیر دریاچه‌ی نقره‌ای<br><br>«زیر دریاچه‌‌ی نقره‌ای» تنها سومین فیلم دیوید رابرت میچل محسوب می‌شود. البته بهتر است بگویم دومین. چون اولین فیلمش «افسانه‌ی مهمانی شبانه‌ی امریکایی» (The Myth of the American Sleepover) گرچه واکنش مثبت منتقدان را در پی داشت و بهترین جایزه‌ی هفته‌ی منتقدان کن را به دست آورد، اما کلا دیده نشده باقی ماند. اما چنین چیزی با «او تعقیب می‌کند» (It Follows)، دومین فیلمش که به موفقیت غول‌پیکری نزدِ سینمادوستان، خوره‌های ژانر وحشت و منتقدان تبدیل شد، تغییر کرد. فیلم ترسناک دهه‌ی هشتادی او به حدی نوستالژیک و اورجینال بود که یک هیولای جدید به تاریخ فیلم‌های ترسناک اضافه کرد و از حضور یک فیلمساز ماهر به سینمای مستقل خبر داد. در کمال ناراحتی «زیر دریاچه‌ی نقره‌ای» در ژانر وحشت قرار نمی‌گیرد، اما این هیچ چیزی از هیجان ما برای آن کم نمی‌کند. فیلم که از بازیگرانِ هیجان‌انگیزی مثل اندرو گارفیلد، رایلی کیئو و توپر گریس بهره می‌برد، به اتفاقات پیچیده‌ی بعد از ربوده شدنِ دختر یک میلیاردر در لس آنجلس زمان حال می‌پردازد. باید صبر کرد و دید آیا میچل همان‌طور که با «او تعقیب می‌کند» حال و هوای فیلم‌های ترسناکِ کلاسیک را زنده کرد، می‌تواند ما را به‌طرز خوبی به یاد بهترین نوآرهای جنایی هالیوود هم بیاندازد.<br><br> <br><br><br><br>Kings<br><br>کینگ‌ها<br><br>یکی از بزرگ‌ترین خطراتی که ستاره‌های بلاک‌باسترهای دنباله‌دار را تهدید می‌کند این است که به عنوان ستاره‌های بلاک‌باسترهای دنباله‌دار باقی بمانند. مخصوصا وقتی که آن بلاک‌باسترها در بهترین روزهایشان هم نباشند. چنین چیزی درباره‌ی دنیل کریگ صدق می‌کند. تقریبا برای مدتی تمام اخبار پیرامون او به فیلم‌های جیمز باندی‌اش خلاصه شده بود، اما کریگ چند وقتی است که موفق شده خودش را از پروژه‌هایی که به آدمکشی و مزه کردن نوشیدنی‌های باکلاس در بهترین هتل‌های دنیا و تعقیب و گریز با استون مارتین خلاصه می‌شوند دور کند. او این اواخر علاوه‌بر بازی در «لوگان خوش‌شانس» (Logan Lucky)، جدیدترین ساخته‌ی استیون سودربرگ و مینی‌سریالِ «پاکی» (Purity)، نامش به عنوان یکی از بازیگران اصلی «کینگ‌ها»، ساخته‌ی جدید خانم دنیز گیمز ارگاون نیز آمده است. این کارگردان فرانسوی و تُرک‌تبار با اولین فیلم بلندش «اسب وحشی» (Mustang) سروصدای زیادی به پا کرد. «اسب وحشی» نامزد بهترین فیلم خارجی‌زبان گلدن گلوب و اسکار ۲۰۱۵ شد. «کینگ‌ها» که فیلمنامه‌اش خیلی قبل‌تر از «اسب وحشی» آماده بوده و پروژه‌ی آرزوهای این فیلمساز محسوب می‌شود، در جریان شورش‌های ۱۹۹۲ لس آنجلس که بعد از کتک خوردنِ رودنی کینگ توسط ماموران پلیس به وجود آمد اتفاق می‌افتد. دنیل کریگ هم نقش یکی از شهروندان سفیدپوستِ جنوب لس آنجلس را بازی می‌کند که به مادری با بازی هیل بری دل می‌بندند و به او برای پیدا کردن بچه‌هایش و محافظت از آنها در هرج و مرج به وجود آمده کمک می‌کند.<br><br> <br><br><br><br>Dark River<br><br>رودخانه‌ی سیاه<br><br>«رودخانه‌ی سیاه» گرچه سومین فیلم کلیو بارنرد بریتانیایی محسوب می‌شود، اما خانم کارگردان گروه بازیگران درجه‌یک و هیجان‌انگیزی را برای آن گرد هم آورده است. از روث ویلسون، ستاره‌ی پراحساسِ سریال «رابطه» (The Affair) تا شان بن و مارک استنلی، بازیگران ند استارک و گرن از سریال «بازی تاج و تخت». یکی دیگر از خصوصیات فیلم آدریانو]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/movies/">فیلم</category>                        <dc:creator>hera</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2102/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>نقد فیلم Pan&#039;s Labyrinth - هزارتوی پن</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2101/</link>
                        <pubDate>Tue, 19 Sep 2017 01:54:44 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[نقد فیلم Pan&#039;s Labyrinth - هزارتوی پن«هزارتوی پن» فیلمی اسپانیایی است که در ارائه‌ی موازی دو داستان درام و فانتزی و خلق رابطه‌ای به یاد ماندنی و غیرمستقیم مابین این دو، جلوه‌ای مثال‌زدن...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[نقد فیلم Pan&#039;s Labyrinth - هزارتوی پن<br><br>«هزارتوی پن» فیلمی اسپانیایی است که در ارائه‌ی موازی دو داستان درام و فانتزی و خلق رابطه‌ای به یاد ماندنی و غیرمستقیم مابین این دو، جلوه‌ای مثال‌زدنی دارد.<br><br>فیلم، کلاس درسی است که با تماشای آن هر مخاطب عام و خاصی چگونگی بردن بهترین بهره‌ی ممکن از آن‌چه که تا به امروز در یک جنس از سینما حضور پیدا کرده را درک می‌کند<br>از همان لحظه‌ای که مخاطب با داستان‌گویی Pan&#039;s Labyrinth «هزارتوی پن» مواجه می‌شود، شباهت فیلم به بهترین فیلم‌های این ژانر به عنوان عنصری انکارنا‍پذیر و تاثیرگذار در آفرینش دقایق آن، واضح و نمایان است. فیلم، به معنی واقعی کلمه به جای شکستن کهن‌الگوها و رسیدن به چیزی دیده‌نشده، به وسیله‌ی نمایش دادن ترکیب صحیحی که اجزایش از میان عناصر آشنای این‌جنس قصه‌گویی‌ها انتخاب شده و ویژگی به خصوص و جذاب آن چینش زیبایی است که فیلم‌ساز برای آن تدارک دیده، ‍پتانسیل رسیدن به عمقی را پیدا می‌کند که کمتر فیلم ساختارشکنی به آن دست یافته است. اثر دل‌تورو، نه برای خلق الگویی ماندگار یا فیلمی که کارگردانان به وسیله‌ی آن چگونگی نوآوری را بیاموزند خلق شده و نه اصرار بر افزودن ویژگی‌هایی ناشناس و تازه، به یک ژانر بزرگ و پراهمیت و صد البته شناخته‌شده را دارد و به جای این‌ها، کلاس درسی است که با تماشای آن هر مخاطب عام و خاصی چگونگی بردن بهترین بهره‌ی ممکن را از آن‌چه که تا به امروز در یک جنس از سینما حضور پیدا کرده، درک می‌کند. دل‌تورو در فیلم معرکه‌اش با روایت یک درام و فانتزی بی‌نقص در کنار یکدیگر که به سبب سعی لایق احترام او هرگز برخورد مستقیمی با یکدیگر پیدا نمی‌کنند، به اتمسفری دست یافته که مخصوص خودش است و احتمالا در فیلم دیگری یافت نمی‌شود. اتمسفری که با استفاده از کم‌ترین هزینه‌ی ممکن و بهره‌برداری درست از بودجه‌ای نوزده میلیون دلاری به دست آمده و به قدری عالی است که دیگر سینماهای ملل را نیز به ساخت فانتزی‌هایی با این کیفیت، ترغیب می‌کند.<br><br>Pan<br><br>داستان فیلم، در نگاه اول بسیار ساده و به دور از هرگونه پیچیدگی خاصی به نظر می‌رسد. داستانی که با سفر دختربچه‌ای با نام اوفلیا و مادرش به یکی از پایگاه‌های جنگی اسپانیا که برای از بین بردن آخرین جبهه‌های مقاومت انقلابی‌ها تاسیس شده آغاز می‌شود و از همان ابتدا، با به تصویر کشیدن چند نشانه، بر حضور فانتزی در روایت خود تاکید می‌کند. قصه‌ای که در ابتدا هیچ هدف‌گذاری خاصی را تقدیم مخاطبش نمی‌کند و تا چند دقیقه بیننده تنها شاهد آن است که به سبب ازدواج مادر اوفلیا با کاپیتانی که آن پایگاه نظامی را رهبری می‌کند، او و دخترش به این‌جا آمده‌اند. این وسط، آن‌چه که مخاطب را تا رسیدن به لحظات هدف‌گذاری شده‌ی شخصیت اصلی پای اثر نگه داشته، چیزی نیست جز یک فضاسازی مثال‌زدنی که حتی پیش از روایت کوتاه‌ترین قصه‌ای هم وی را در کشاکش مابین درام و فانتزی فیلم قرار می‌دهد. اصلا اگر حقیقتش را بخواهید، آن‌چه روایت فیلم را با چنین کانسپت ساده و قابل انتظاری به مرحله‌ی فعلی‌اش رسانده، رابطه‌ی فرامتنی و فراتصویری دو پیرنگ داستانی اثر با یکدیگر است. دو پیرنگی که یکی‌شان روایت‌کننده‌ی یک داستان وحشیانه و جنگ‌محور مابین ارتش اسپانیا و انقلابی‌هایی است که در برابر آن‌ها ایستاده‌اند و در محیط‌هایی همچون یک جنگل پر پیچ و خم و فضاهایی بسته مثل پایگاه ارتشی‌ها دنبال می‌شود و دیگری به دختربچه‌ی به ظاهر رویا‍پردازی بها می‌دهد که به شکلی دوست‌داشتنی قصه‌های مورد علاقه‌اش را باور می‌کند و در میان لحظات تاریک زندگی، به روشنیِ ناشناخته‌ی فانتزی‌های بی‌پایانش پناه می‌برد. این وسط مخاطب را داریم که از یک طرف به سبب غرق شدن درون قصه‌گویی ظاهرا تخیلی و عمیق فیلم نمی‌تواند حتی برای یک لحظه حقیقی بودن تجربه‌های عجیب اوفلیا را انکار کند و از طرف دیگر اتمسفر خفقان‌آور و واقع‌گرایانه‌ی پیرنگ دوم فیلم، اجازه‌ی باور کردن چنین تصاویری را از او سلب می‌کند. نتیجه هم چیزی نیست جز حسِ جدیِ غرق شدن در فیلمی که به سبب کنش‌های متفاوتش مخاطب را مدام پای خود نگه می‌دارد و در انتهای کار با یک سکانس محکم و کوبنده، وی را با قضاوتی صحیح نسبت به حقیقی یا خیالی بودن این فانتزی‌ها روبه‌رو می‌کند؛ قضاوتی که در ادامه‌ی مقاله مجددا به سراغ آن می‌روم و به زیبایی نشان می‌دهد که چه‌قدر تلاش ما برای تعیین خیالی یا حقیقی بودن این رخدادها، احمقانه است.<br><br>هزارتوی پن<br><br>فارغ از تمامی این‌ها، یکی از مواردی که در پیش‌روی هر دو پیرنگ قصه سبب دست یافتن فیلم به درجه‌ای ارزشمند شده، بزرگ‌سالانه بودن آن و روایت داستانش بدون کوچک‌ترین ملاحظه‌ی ممکن است. نکته‌ای که نه فقط در بخش‌هایی از فیلم، بلکه در تمامی ثانیه‌های آن نقش داشته و مشاهده می‌شود. به گونه‌ای که در داستان‌گویی درام اثر، مخاطب با فیلمی رو‌به‌رو می‌شود که خشونت و سکانس‌هایی وحشیانه در خلال دقایقش بیداد می‌کنند و در روند حرکت رو به جلوی آن، حتی آزاردهنده‌ترین جزئیات به تصویر کشیده می‌شوند. از طرف دیگر، قصه‌گویی فانتزی فیلم هم چه از لحاظ دیوانه‌وار بودن عمق تخیلات فیلم‌ساز و چه از لحاظ پرداختن به فانتزی‌هایی تاریک و ترسناک، کم مثل و مانند است. به همین سبب، فیلم به تجربه‌ای تبدیل شده که برخلاف سکانس‌های آغازینش و انتظار مخاطب از آن، خیلی سریع تبدیل به اثری بزرگ‌سالانه و جدی می‌شود. نکته‌ی ویژه‌ی روایت این‌گونه‌ی ساخته‌ی دل‌تورو هم چیزی نیست جز آن که فیلم‌ساز با خلق یک انتظار غلط در وجود مخاطب خود و ارائه‌ی دقایقی شکل‌گرفته برخلاف آن، موفق به افزایش کوبندگی قصه‌گویی ساخته‌ی خویش شده و به رابطه‌ی محکم‌تر و تنش‌زاتری مابین بیننده و فیلمش رسیده که همواره، در به وجود آوردن احساسات صحیح در وجود تماشاگر، موفق می‌شود. این یعنی فیلم‌سازِ فیلمی که از همان ابتدا با درجه‌سنی بزرگ‌سال به مخاطب معرفی شده، با استفاده از تصاویری آشنا و کهن‌الگوهایی سینمایی، در ابتدای قصه‌گویی‌اش چیزی را در پس ذهن تماشاگر خویش قرار می‌دهد که تا پایان فیلم بدون آن که وی متوجهش شود، تاثیرگذاری شات‌های سیاه و بزرگ‌سالانه‌ی اثر را برایش افزایش داده و ساخته‌ی دل‌تورو را در نگاه او تبدیل به اثری درگیرکننده‌تر می‌کند؛ یکی از همان موارد و ویژگی‌های لایق ستایشی که تنها با شناخت عالی فیلم‌ساز از سینمای مورد علاقه‌اش به دست آمده و ممکن نیست هیچ‌کسی با نوآوری صرف توانایی دست‌یابی به آن را داشته باشد.<br><br>Batman-V-Superman-Unused-Superman-poster«هزارتوی پن»، در توجه به جزئیات آن‌قدر عالی است که کمتر فیلمی در این ژانر را می‌شود پیدا کرد که با دقتی تا این اندازه عالی از سوی کارگردان، شکل گرفته باشد. این توجه به جزئیات که در واقع‌گرایانه‌ترین و وحشیانه‌ترین تصاویر فیلم هم نمود پیدا کرده، اتمسفرسازی خفقان‌آور فیلم‌ساز را به مرحله‌‌ای می‌رساند که خروج مخاطب از آن و عدم درگیری با لحظاتش، برای او ناممکن به نظر می‌رسد. در حقیقت، نگاه دقیق فیلم‌ساز برای شکل دادن سکانس‌هایی تا این اندازه پرجزئیات، حتی در لحظات فانتزی فیلم آن را به نقطه‌ای رسانده که در خلال پیش‌روی‌شان محتمل‌ترین اتفاقات نیز پس از رخ دادن، تنش‌زا، ترسناک و قدرتمند ظاهر می‌شوند. چرا؟ چون وقتی تمام محیط خطرناک پیرامون شخصیت اصلی را برای چند دقیقه با رعایت صحیح کوچک‌ترین عناصر لازم برای خلق استرس در وجود او نشان بیننده بدهید و بعد با اتفاق افتادن رخدادی محتمل آرامش اذیت‌کننده‌ی آن‌جا را از بین ببرید، بیننده دقیقا به مانند کاراکتر فیلم‌تان در اوج ترس و وحشت در مکان‌های به تصویر کشیده شده توسط کارگردان، به دنبال راه فراری می‌گردد تا هر طور شده از تماشای این لحظات خلاص شود. چرا که او هم پا به پای شخصیت اصلی اشتباهاتش را درک کرده و انتظار اتفاق افتادن چنین چیز تلخی را داشته و حالا، فقط برای خلاصی از این داستان و فرار از مهلکه، دست از پا نمی‌شناسد. در انتها، به خودمان می‌آییم و می‌بینیم با فیلمی روبه‌رو هستیم که هم‌ذات‌پنداری را به شکلی تماما متفاوت و بدون بهره بردن از عناصر شخصیتی و تنها با فضاسازی پرجزئیات و عمیقش تحویل مخاطب داده و از این منظر نیز، مجددا به تجربه‌ای غیرقابل انتظار تبدیل شده است.<br><br>Pan<br><br>قصه‌گویی فانتزی فیلم هم چه از لحاظ دیوانه‌وار بودن عمق تخیلات فیلم‌ساز و چه از لحاظ پرداختن به فانتزی‌هایی تاریک و ترسناک، کم مثل و مانند است<br>گیلرمو دل‌تورو، به سبب گستردگی بیش از اندازه‌ی داستانش که همزمان به قصه‌ای درام و خشونت‌آمیز و جنگی می‌پردازد، ماجراجویی‌های فانتزی دخترکی را در دنیایی سیاه دنبال می‌کند، در رابطه با مفهوم فانتزی نتیجه‌گیری می‌کند و حرف‌های فوق‌العاده‌ای می‌زند و  صد البته همه‌ی این‌ها را در یک دنیای واحد تقدیم مخاطب می‌کند، تصمیم به حذف برخی از اصلی‌ترین ویژگی‌های سینمایی شناخته‌شده برای ما از اثر ماندگارش گرفته و به همین سبب، موفقیت‌های فوق‌العاده‌ای را نیز کسب کرده است. دل‌تورو، از آن‌جایی که فیلمش را به عنوان اثری دیده که قرار است مولف، قصه‌گو و داستان‌محور باشد، توجه ویژه و خاص به عنصر شخصیت‌پردازی را به طرز جالبی از داستان‌گویی‌اش حذف کرده و برخلاف انتظارتان، به نتیجه‌ی فوق‌العاده‌ای نیز دست یافته است. شخصیت‌های دنیای فیلم به جز اوفلیا، یا صرفا به مانند نود درصد سربازان کاراکترهایی کاملا خنثی هستند یا مانند شخصیت‌هایی همچون کاپیتان، مرسدس و دکتر، تنها به عنوان عناصری تصویر شده‌اند که فیلم‌ساز برای پیش‌برد داستان‌های مختلف فیلم، به آن‌ها نیاز دارد. از طرف دیگر، خود اوفلیا هم تصویری اغراق‌شده از تمام چیزهایی است که کاراکترهایی این‌چنینی دارند. او عاشق داستان‌‌های فانتزی است. به‌جای توجه به حرف آدم‌ها و نگاه به دنیای پیرامونی در ورای این‌ها زندگی می‌کند و شخصیتی است که عنصر نترسی و شجاعت را در عین کوچک بودن و وحشت‌زده‌شدنش در مواقعی گوناگون، یدک می‌کشد. پس با این اوصاف، عجیب نیست اگر بگوییم تنها تفاوت او با دیگر کاراکترهای فیلم، جزئیات بیشتری است که فیلم‌ساز در درون‌ریزی‌های او جای داده است. کاراکتری که اگر پس از تماشای فیلم، یک بار صفر تا صد آن را مرور کنید، متوجه می‌شوید چه‌قدر به مانند باقی شخصیت‌ها نقشی ابزاری برای پیش‌برد داستان دارد و هرگز پردازش عجیب و غریبی را به دست نمی‌آورد. البته دلیل رویارویی‌مان با چنین اتفاقی در فیلمی تا این اندازه مثال‌زدنی هم واضح است؛ فیلم‌ساز، در برطرف کردن نیازی که اغلب فیلم‌ها با شخصیت‌پردازی کاراکتر اصلی‌شان و عمق بخشیدن به او برآورده‌اش می‌کنند با استفاده از اتمسفرسازی خفقان‌آور و پرمحتوایی که پیش‌تر به آن اشاره کردم، به زیبایی هر چه تمام‌تر موفق می‌شود.<br><br>Pan<br><br>اتمسفر خواستنی و عمیق اثر که با استفاده از کم‌ترین هزینه‌ی ممکن و بهره‌برداری درست از بودجه‌ای نوزده میلیون دلاری به دست آمده، به قدری عالی است که دیگر سینماهای ملل را نیز به ساخت فانتزی‌هایی با این کیفیت، ترغیب می‌کند<br>به بیان بهتر، دل‌تورو به سبب فضاسازی خوب و به تصویر کشیدن صحیح عناصر جذاب محیطی، توانسته چندین و چند کار گوناگون را به شکلی لایق تحسین انجام دهد. اولا، مخاطب را بدون نیاز به همراهی تنگاتنگ با شخصیت اصلی وارد داستانش می‌کند و همان‌گونه که بالاتر گفتم، حتی هم‌ذات‌پنداری را با خلق احساس مشترک درون بیننده به واسطه‌ی فضاسازی‌ها تقدیم او می‌کند. بعد از آن، جذابیت داستان را مدام با فرو بردن بیشتر وی به عمق تصاویر خواستنی‌اش افزایش می‌دهد و به دنبال آن، در ارائه‌ی لذت ویژه‌اش به تماشاگر، موفق می‌شود. اما مهم‌ترین نکته چیزی نیست جز آن که در کشاکش این لذت بردن‌های گوناگون و همراهی عمیق ایجادشده مابین بیننده و بندبند فیلم، کارگردان توانایی زدن حرف‌های عمیق و فلسفه‌مندش در ساده‌ترین لحظات ممکن را پیدا کرده است. حرف‌هایی که به سبب خلق یک درگیری متفاوت بین بیننده و اثر او در «هزارتوی پن»، دیگر بدون نیاز به سکانسی دیوانه‌وار که روی شخصیت اصلی تاثیر بگذارد بیان می‌شوند و بدون هیچ مشکلی قابل درک و ماندگار نیز جلوه می‌کنند. حرف‌هایی که کمتر اثر فانتزی بزرگی تا این اندازه بی‌پرده تصویرشان کرده و کمتر ساخته‌ای با این قاطعیت، جرئت بیان‌شان را داشته است. بهتر از همه آن که تمامی این مجموعه، از دل فیلمی بیرون آمده که شاید به سبب رعایت و چینش صحیح کهن الگوها به جایگاه فعلی‌اش رسیده، اما در دنیای سینما به واقع هویت یگانه و ارزشمند خود را پیدا کرده است. فیلمی که در فیلم‌برداری عالی است، در قصه‌گویی مثال‌زدنی است و در فضاسازی، الگویی همیشگی به نظر می‌رسد. فیلمی که واقعیت و خیال را کنار یکدیگر و به عنوان عناصری جدایی‌ناپذیر تصویر می‌کند و به قصه‌گویی خاصی دسترسی دارد. اصلا بگذارید راحت‌تر بگویم: «هزارتوی پن» فیلم جذابی است که هیچ فانتزی‌دوستی حق از دست دادن و تماشا نکردن آن را ندارد.<br><br>Pan<br><br>(از این‌جا به بعد مقاله، بخش‌هایی از داستان فیلم را اسپویل می‌کند)<br><br>اما نمی‌شود از فانتزی عمیق خلق‌شده توسط دل‌تورو حرف زد و به پیام نهفته و عمیق آن اشاره‌ای نکرد. همان‌طور که اندکی قبل‌تر نیز درباره‌ی آن گفتم، «هزارتوی پن» ساخته‌ای است که درام و فانتزی را به این دلیل موازی هم روایت کرده که بیننده را در مورد حقیقی بودن موجودات عجیب و رخدادهای عجیب‌تر دیده‌شده توسط اوفلیا، به شک بیاندازد. این شک، هنگامی به اوج خود می‌رسد که در سکانس‌های پایانی فیلم و در جایی که کاپیتان موقع حمله به اوفلیا «فان» را که مقابل او ایستاده نمی‌بیند و فیلم‌ساز نیز به هنگام نمایش دادن سکانس از همان زاویه، فان را از تصویر محو می‌کند. با توجه به این سکانس، مخاطب کافی است یک بار دیگر از ابتدا تا انتهای اثر را از برابر چشمانش بگذارند تا ببیند در هیچ نقطه‌ای از آن، کسی به جز اوفلیا به معنی واقعی کلمه عناصر فانتزی اثر را مستقیما مشاهده نکرده است. بدتر از همه لحظه‌ای است که در آن پس از دیدن اوفلیا در سرزمین افسانه‌ای پدرش مجددا به روی جنازه‌ی او می‌آییم و لحظه‌ی لبخند زدن و جان دادن او، مشاهده می‌شود. انگار دخترک تمام مدت در حال رویاپردازی بوده و حالا موقع جان باختن، خود را در چنین جایی متصور شده است. از طرف دیگر، برخوردهای او با «فان»، رفتنش به هزارتو و از همه مهم‌تر بهبود یافتن حال مادرش به کمک چیزی که «فان» به او اهدا کرده، همه و همه آن‌قدر حقیقی هستند که فانتزی‌های فیلم، محکم و غیرقابل انکار به نظر می‌رسند. پس با توجه به تک به تک این موارد، یکی از سوالاتی که همیشه مخاطبان این فیلم با آن روبه‌رو بوده‌اند، چیزی نیست جز آن که در جهان‌بینی فیلم‌ساز، فانتزی حقیقی است یا صرفا حکم یک خیال آرامش‌بخش را دارد؟ سوالی که جوابش من را یاد آن فرفره‌ی لعنتی و پایان‌بندی «تلقین» (Inception)، ساخته‌ی کریستوفر نولان می‌اندازد.<br><br>«هزارتوی پن» ساخته‌ای است که درام و فانتزی را به این دلیل موازی هم روایت کرده که بیننده را در مورد حقیقی بودن موجودات عجیب و رخدادهای عجیب‌تر دیده‌شده توسط اوفلیا، به شک بیاندازد<br>برای آن‌هایی که «تلقین» را دیده‌اند، همیشه این سوال وجود داشت که وقتی نولان در ثانیه‌های پایانی به سیاهی کات زد، آن فرفره افتاد یا نه. آیا جهان مقابل دی‌کاپریو حقیقی بود یا تنها رویایی شیرین؟ آیا او فرزندانش را دید یا سایه‌ای از آن‌ها را؟ آن‌جا، همان‌طور که زومجی پیش‌تر در مقاله‌ای به قلم رضا حاج‌محمدی به آن پرداخت، ما درک کردیم که پرسیدن چنین سوالاتی، احتمالا اشتباه‌ترین کار ممکن بوده است. چون ما باید چیز دیگری را می‌پرسیدیم. سوالی که از قضا جواب واضحی هم داشت. ما باید می‌پرسدیم که آیا کاراکتر زجرکشیده‌ی کاب، بالاخره در آن لحظه به شادی رسید؟ بالاخره توانست بعد از آن همه سختی کشیدن به چیزی که می‌خواست دست پیدا کند و بالاخره فرزندانش را دید؟ سوالی ساده و آسان که جوابش تنها و تنها یک «بله»ی محکم بود. به بیان ساده‌تر، در آن اثر شگفت‌انگیز، ما متوجه شدیم نولان می‌گوید شادی و آرامش، در مرکز همه‌چیز قرار دارد و حال آن که شخصی درون یک خواب به آن دست پیدا کند یا در واقعیت، اصلا مهم نیست. به همین سبب افتادن یا نیافتادن فرفره اصلا اهمیتی نداشته و فیلم‌ساز بدان جهت در میانه‌ی چرخشش فیلم خود را به پایان رسانده که بر عدم اهمیت آن تاکید کند. مهم آن که بود که کاب آرامش پیدا کرده و فرزندان عزیزش را یافته است. این‌جا هم ماجرا چیزی جز این نیست. این‌جا هم مهم آن است که فانتزی، مادر در حال مرگ اوفلیا را خوب کرده است. مهم آن است که فانتزی، اوفلیا را به شخصی بدل ساخته که حتی برای رسیدن به تختی شاهانه، حاضر به ریختن چند قطره‌ی خون یک کودک نمی‌شود. مهم این است که اوفلیا در اوج درد و در آخرین لحظات زندگی، به خاطر همین فانتزی‌ها لبخند می‌زند و اگر چیزی توانسته در لحظاتی تا این اندازه پر درد، لبخندی زیبا را بر لبان یک دخترک بنشاند، پس حقیقتا واقعی یا دروغی بودن آن، چه اهمیتی دارد؟<br><br>Pan<br><br>این وسط، آن‌چه که بیش از هر چیز توجه مخاطب را به خود جلب کرده، برخورد سخت و محکم دل‌تورو با انسان‌هایی است که به فانتزی «نه» می‌گویند. مثلا در جایی از فیلم، مادر اوفلیا با حمایت از مردی که فانتزی را دروغ می‌داند، آن ریشه‌ی درون کاسه‌ی شیری که اوفلیا زیر تختش گذاشته بود و به بهبودی‌اش کمک می‌کرد را برمی‌دارد و به درون آتش می‌اندازد. نتیجه چیست؟ او می‌میرد! بدترین بلای ممکن بر سر یک انسان می‌آید به آن سبب که فانتزی را به اجبار از زندگی‌اش بیرون کرده است و این همان چیزی است که مفهوم بیان‌شده در پاراگراف قبلی را تکمیل می‌کند. فیلم‌ساز، با اثری ارزشمند فریاد می‌زند که حقیقی یا خیالی بودن فانتزی مهم نیست، اما این عنصر ارزشمند و این رویاپردازی‌ها چیزهایی هستند که ما را در درام تلخ دنیای‌مان، سر پا نگه می‌دارند. چون بیرون از دنیای کتاب‌هایمان و فیلم‌هایمان، همیشه جنگ خواهد بود و خون‌ریزی. همیشه عده‌ای در جایی سلاخی می‌شوند. همیشه ممکن است پس از به پایان رسیدن «هزارتوی پن» نگاهمان را از روی صفحه‌ی نمایش برداریم و با نگاه انداختن به بیرون پنجره ببینیم هوا سرد و تیره و تار شده است. اما همان‌گونه که فیلم در پایان روایت فوق‌العاده‌اش می‌گوید، ممکن است شاهزاده از دنیای ما رفته باشد و تماشای «هزارتوی پن» به پایان برسد، اما فیلم دل‌تورو به مانند او تاثیراتی را در زندگی‌مان گذاشته که فراموش ناشدنی است. همان تاثیری که شاهزاده با مرگش در دنیا از خود به جا گذاشته و حذف‌ناشدنی است. این تاثیر تا ابد قابل لمس خواهد بود. فقط کافی است برای مشاهده‌ی زیبایی‌های جادویی به‌جا مانده از آن، شخص بداند که باید کجا را نگاه کند<br><br><br>منبع : زومجی <br><br><br><br><br>امیدوارم از خواندن أین نقد لذت برده باشید]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/movies/">فیلم</category>                        <dc:creator>hera</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2101/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>۱۵ فیلم ترسناک مورد انتظار سال 2017</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2100/</link>
                        <pubDate>Tue, 19 Sep 2017 01:45:04 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[۱۵ فیلم ترسناک مورد انتظار سال 2017در این مطلب ۱۵ فیلمی را معرفی خواهیم کرد که طرفداران فیلم‌های ترسناک نباید در سال ۲۰۱۷ آن‌ها را از دست بدهند.نقد فیلم The Wailingنقد فیلم ترسناک Blair Witc...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[۱۵ فیلم ترسناک مورد انتظار سال 2017<br><br>در این مطلب ۱۵ فیلمی را معرفی خواهیم کرد که طرفداران فیلم‌های ترسناک نباید در سال ۲۰۱۷ آن‌ها را از دست بدهند.<br><br><br>نقد فیلم The Wailing<br>نقد فیلم ترسناک Blair Witch<br>نقد فیلم Don’t Breathe<br>نقد فیلم ترسناک The Conjuring 2<br>۱۰ فیلم ترسناک که بر اساس داستان واقعی ساخته شده‌اند<br>فیلم‌های ترسناک از دیرباز محبوبیت خاصی در بین مخاطبین داشتند و دارند. سال ۲۰۱۶ را می‌توان سال خوبی برای طرفداران فیلم‌های ترسناک دانست؛ سالی که در آن فیلم‌های خوبی چون Don&#039;t Breathe، The Conjuring 2 و The Wailing را شاهد بودیم و برخی از این فیلم‌ها در زمینه فروش هم عملکرد خیلی خوبی داشتند که این امر قطعا باعث می‌شود تا در سال ۲۰۱۷ نیز کمپانی‌های فیلم‌سازی بیش‌تری سراغ فیلم‌های ترسناک بروند. البته سال گذشته یک سری از فیلم‌ها نیز مثل Blair Witch یا Lights Out نیز بودند که علی‌رغم انتظار‌های بالا، در نهایت نتوانستد به اثر خیلی شاخصی تبدیل شوند.<br><br>حال اگر نگاهی به فیلم‌های تایید شده برای سال ۲۰۱۷ بیندازیم، خواهیم دید که فیلم‌های ترسناک نسبتا زیادی قرار است در سال جاری اکران شوند. در ادامه نگاهی به ۱۵ فیلم ترسناک موردانتظار در سال ۲۰۱۷ خواهیم داشت. در نظر داشته باشید که فیلم‌ها ترتیب خاصی ندارند.<br><br>فیلم ترسناک RAW<br><br>۱- RAW<br><br>۱- خام (RAW) یک فیلم مستقل فرانسوی به کارگردانی جولیا دوکورنا است که در ماه مارس اکران خواهد شد. در ترسناک بودن این فیلم همین بس که وقتی RAW در جریان جشنواره فیلم تورنتو نمایش داده شد، عده‌ای از حاضرین در سالن غش کردند و کار به جایی رسید که اورژانس برای رسیدگی به این افراد در محل پخش فیلم حاضر شد! داستان فیلم در مورد یک دختر دانشجوی گیاه‌خوار است که طی اتفاقی گوشت انسان را مزه می‌کند و از آن خوشش می‌آید. همین اتفاق کافی است تا وی اشتیاق عجیبی به خوردن گوشت انسان پیدا کند و این آغازگر وقایع ناگواری است که در فیلم رخ می‌دهند.<br><br>فیلم RAW همچنین نمایش‌هایی در جشنواره‌های کن و فیلم لندن نیز داشته و مورد استقبال بسیار خوب منتقدین قرار گرفته است. این فیلم در تاریخ ۱۰ مارس (۲۰ اسفند) اکران خواهد شد و انتظار می‌رود که استقبال خوب طرفداران فیلم‌های ترسناک را در پی داشته باشد.<br><br>فیلم ترسناک Keep Watching<br><br>۲- Keep Watching<br><br>Keep Watching فیلمی به کارگردانی شان کارتر است که پیش از این با نام Home Invasion شناخته می‌شد. این فیلم داستانی تقریبا کلیشه‌ای دارد که پیش از این در فیلم‌های ترسناک دیگری نیز نمونه مشابه آن را دیده‌ایم. وقایع فیلم در مورد خانواده‌ای است که توسط یک سری افراد بیگانه زندانی و وارد یک بازی وحشتناک می‌شوند؛ بازی‌ای که در آن یا باید بکشند یا اینکه کشته شوند. اعضای این خانواده سپس متوجه می‌شوند که این بازی وحشتناک به صورت زنده استریم می‌شود و افراد زیادی در سراسر دنیا در حال تماشای آن هستند؛ افرادی که نمی‌دانند چیزی که تماشا می‌کنند یک اتفاق و رخداد واقعی است یا یک فیلم از پیش برنامه‌ریزی شده.<br><br>در مجموع Keep Watching از آن دست فیلم‌هایی است که می‌تواند صحنه‌های دلهره‌آور زیادی را با قرار دادن کاراکتر‌هایش در موقعیت‌های خطرناک، ایجاد کند. در این فیلم بازیگرانی چون بلا تورن و ناتالی مارتینز ایفای نقش کرده‌اند و هنوز تاریخ دقیق اکران آن مشخص نشده است.<br><br>فیلم ترسناک Annabelle 2<br><br>۳- Annabelle 2<br><br>سری فیلم‌های The Conjuring جزو موفق‌ترین فیلم‌های ترسناک سال‌های اخیر هستند. فیلم Annabelle  که در سال ۲۰۱۴ اکران شد، نسخه فرعی این مجموعه به حساب می‌آید که دومین قسمت این فیلم نیز قرار است امسال و در تاریخ ۱۱ آگوست (۲۰ مرداد) اکران شود. آنابل اسم همان عروسکی است که در فیلم «احضار» نیز دیده‌ایم. وقایع فیلم Annabelle 2 پیش از اتفاقات فیلم اول رخ می‌دهند و در آن با یک مرد عروسک‌ساز و همسرش آشنا خواهیم شد. پس از اینکه یک یتیم‌خانه در نزدیکی آن‌ها تعطیل می‌شود، این زن و شوهر که دخترشان در سن ۱۲ سالگی مرده است، تصمیم می‌گیرند تا به بچه‌های این یتیم‌خانه و راهبه‌ای که همراه آن‌ها است، سرپناه بدهند. ورود این بچه‌ها به خانه همانا و فعال شدن ذات پلید آنابل، عروسک تسخیر‌شده‌ای که توسط مرد ساخته شده هم همانا.<br><br>با اینکه فیلم اول آنابل کیفیت خیلی خوبی نداشت و اصلا قابل قیاس با فیلم‌های اصلی سری «احضار» نبود، اما توانست در باکس آفیس به موفقیت خیلی خوبی دست پیدا کند و همین امر هم کافی بود تا قسمت دوم این فیلم نیز ساخته شود. کارگردانی آنابل ۲ برعهده دیوید اف.سندبرگ خواهد بود و بازیگرانی چون استفانی سیگمن و تالیتا باترمن نیز در آن ایفای نقش کرده‌اند.<br><br>فیلم ترسناک Cult of Chucky<br><br>۴- Cult of Chucky<br><br>سری فیلم‌های اسلشر Child&#039;s Play را می‌توان یکی از قدیمی‌ترین مجموعه فیلم‌های ترسناک دانست. مجموعه‌ای که تا به امروز ۶ فیلم از آن منتشر شده و جدیدترین آن‌ها نیز Cult of Chucky است که طی سال ۲۰۱۷ اکران خواهد شد. داستان فیلم در مورد شخصیت نیکا پیرس است که به جرم کشتن اعضای خانواده‌اش، در یک تیمارستان بستری شده است. دکتر نینا پس از مدتی یک عروسک Good Guy (عروسک مشهور این مجموعه) هدیه می‌دهد و همین امر کافی است تا یک سری قتل‌های سریالی در داخل آسایشگاه آغاز شوند.<br><br>اگر به نسخه‌های پیشین این مجموعه علاقه‌مند باشید، قطعا Cult of Chucky نیز یکی از فیلم‌های ترسناک موردانتظار‌تان در سال جاری خواهد بود. فیلمی که کار ساخت آن به کارگردانی دان مانچینی اخیرا آغاز شده و قرار است در اواخر سال ۲۰۱۷ نیز شاهد اکران فیلم و تکه پاره شدن افراد به دست این عروسک وحشتناک باشیم.<br><br>فیلم ترسناک Polaroid<br><br>۵- Polaroid<br><br>فیلم Lake Mungo محصول سال ۲۰۰۸، یکی از فیلم‌هایی بود که در آن زمان خیلی تحویل گرفته نشد ولی در مجموع جزو فیلم‌های ترسناک خوب است که ارزش یک بار تماشا کردن را دارند. حال فیلم Polaroid با ایده‌ای مشابه آن فیلم، قرار است امسال اکران شود و باید منتظر ماند و دید که فیلم تا چه حد موفق خواهد بود. داستان فیلم در مورد یک دختر نوجوان است که یک دوربین عکاسی قدیمی پیدا می‌کند؛ دوربینی که به نظر می‌رسد تسخیر شده و پر از رمز و راز‌های وحشتناک باشد.<br><br>کارگردان این فیلم لارس کلوبرگ است که ابتدا آن را به شکل یک فیلم کوتاه ساخته و منتشر کرد و این فیلم استقبال خیلی خوبی را نیز در پی داشت. حال این فیلم کوتاه قرار است در قالب یک فیلم سینمایی ساخته و اکران شود. با اینکه فیلم کوتاه این اثر بسیار ترسناک بود، ولی هنوز نمی‌توان در مورد نسخه سینمایی آن نظر داد؛ چرا که سال گذشته فیلم Lights Out به‌مان ثابت کرد که هر اقتباس سینمایی از فیلم‌های کوتاه موفق لزوما به یک اثر موفق تبدیل نمی‌شود.<br><br>بازی Cage Dive<br><br>۶- Cage Dive<br><br>اگر به فیلم‌های مستند علاقه داشته باشید، قطعا فیلم‌هایی را تماشا کرده‌اید که در آن گروه فیلم‌ساز وارد یک قفس شده و به اعماق دریا می‌روند تا از زندگی موجودات دریایی فیلم تهیه کنند. داستان فیلم Cage Dive در مورد یک گروه از چنین افرادی است که علاقه زیادی به فیلم‌سازی دارند و برای ساخت اولین اثرشان، تصمیم می‌گیرند تا با رفتن به داخل یکی از این قفس‌ها، از کوسه‌ها فیلمبرداری کنند. ولی یک موج بزرگ کافی است تا کشتی آن‌ها دچار مشکل شده و این افراد جوان بدون هیچ محافظی در بین کوسه‌ها گیر افتاده و به شام آن‌ها تبدیل شوند.<br><br>در فیلم شاهد هستیم که گروهی به دنبال این افراد گم‌شده (بهتر است بگوییم خورده شده!) می‌روند و دوربین باقی‌مانده از آن‌ها را پیدا می‌کنند. ساختار فیلم به شکلی است که قصد دارد به بیننده حس گیر افتاده در بین کوسه‌ها را القا کند و حال و هوایی واقعی و مستند‌مانند داشته باشد. همچنین در یکی از قسمت‌های فیلم شاهد هستیم که شب شده و افراد مذکور در تاریکی شب در بین کوسه‌ها گیر افتاده‌اند که به نظر می‌رسد صحنه وحشتناکی باشد.<br><br>فیلم ترسناک Leatherface<br><br>۷- Leatherface <br><br>یکی دیگر از مجموعه‌های محبوب و موفق ترسناک را می‌توان «کشتار با اره‌برقی در تگزاس» دانست که اولین قسمت آن در سال ۱۹۷۴ اکران شد و همواره از آن به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های زیر‌سبک اسلشر یاد می‌شود. تا به امروز هفت فیلم از این مجموعه اکران شده است و هشتمین قسمت نیز قرار است با نام Leatherface سال جاری اکران شود. Leatherface یا صورت‌چرمی شخصیت منفی اصلی این سری فیلم‌ها است که با اره‌برقی مشهورش دیگر شخصیت‌های فیلم را تکه‌پاره می‌کند.<br><br>Leatherface که به کارگردانی الکساندر باستیلو و جولین ماری ساخته می‌شود، قرار است نقش یک پیش‌درآمد را برای مجموعه The Texas Chain Saw Massacre بازی کند و در آن بیشتر با شخصیت صورت‌چرمی آشنا شده و خواهیم دید که وی چطور به فردی که می‌شناسیم، تبدیل شده است. در این فیلم صورت‌چرمی را در حالی خواهیم دید که یک نوجوان است و به همراه چند مریض روانی دیگر از یک تیمارستان فرار می‌کند و فردی نیز در تعقیب‌شان است تا آن‌ها را به تیمارستان برگرداند.<br><br>فیلم Get Out<br><br>۸- Get Out<br><br>فیلم Get Out اولین تجربه کارگردانی جردن پیل است که چند روز دیگر اکران خواهد شد. داستان این فیلم در مورد یک پسر سیاه‌پوست با نام کریس است که به دختری سفید‌پوست به اسم رُز علاقه دارد. پس از گذشت مدتی از آشنایی این دو، رز تصمیم می‌گیرد تا کریس را به خانواده‌اش معرفی کند ولی همه‌چیز به خوبی و خوشی پیش نمی‌رود؛ چرا که کریس از طریق یک دوست می‌فهمد که افراد سیاه‌پوست زیادی در منطقه‌ای که خانواده رز زندگی می‌کنند، ناپدید شده‌اند و هرگز اثری از آن‌ها پیدا نشده است.<br><br>با اینکه روز‌های اول حضور کریس در خانه خانواده رز به خوبی و خوشی پیش می‌رود، ولی وی به زودی متوجه می‌شود که وقایع وحشتناکی در این خانه انتظارش را می‌کشند؛ وقایعی که باعث می‌شوند آرزو کند که کاش هرگز به آنجا نیامده بود!<br><br>Dark Tapes<br><br>۹- The Dark Tapes<br><br>The Dark Tapes را به جرات می‌توان یکی از موردانتظار‌ترین فیلم‌های ترسناک سال دانست. فیلمی که قرار است در ماه مارس (اسفند/فروردین) به صورت عمومی اکران شود. این فیلم پیش از این در یک سری از جشنواره‌ها به نمایش درآمده و جوایز متعدد و تحسین‌های منتقدین را در پی داشته است. The Dark Tapes روایتگر چندین داستان مختلف است که محوریت اصلی همگی آن‌ها وارد شدن موجودات ماورایی به دنیای انسان‌ها است؛‌ موجوداتی مانند ارواح، اجنه و حتی زامبی‌ها که به استناد توصیف افرادی که فیلم را تماشا کرده‌اند، صحنه‌های وحشتناکی را در فیلم خلق کرده‌اند.<br><br>کارگردانی این فیلم برعهده وینسنت گاستینی و مایکل مک‌کوئن است و جایزه‌هایی چون بهترین فیلم ترسناک مستقل از چند جشنواره در بین جوایز آن دیده می‌شوند.<br><br>فیلم ترسناک Insidous 4<br><br>۱۰- Insidious: Chapter 4<br><br>جیمز وان به دلیل کارگردانی فیلم‌های Conjuring محبوبیت زیادی در بین طرفداران فیلم‌های ترسناک دارد. اما وی پیش از ساخت این فیلم‌ها، کارگردانی دو قسمت اول از یک مجموعه ترسناک موفق دیگر به اسم Insidious را نیز در کارنامه دارد که این فیلم‌ها نیز جزو بهترین‌ها در سبک ترسناک هستند. فیلم‌هایی که محوریت اصلی آن‌ها تسخیر شدن افراد توسط موجوداث و ارواح خبیث است و قادر هستند تا با جامپ‌اسکر‌های به‌جا و استفاده از دیگر المان‌ها حسابی بیننده را بترسانند. قسمت سوم Insidious با اینکه توسط جیمز وان کارگردانی نشد ولی کماکان یک تجربه ترسناک خوب به شمار می‌رفت و حال قسمت چهارم این مجموعه قرار است اواخر سال ۲۰۱۷ اکران شود.<br><br>به طور دقیق‌تر، Insidious: Chapter 4 در تاریخ ۲۰ اکتبر ۲۰۱۷ (۲۸ مهر) اکران خواهد شد و کارگردانی آن نیز برعهده آدام رابیتل است. وظیفه نویسندگی فیلم را نیز لی وانل، کارگردان قسمت سوم، برعهده دارد. متاسفانه تا به امروز اطلاعات زیادی از داستان این فیلم ارائه نشده است. با این حال به توجه به سابقه این مجموعه، می‌توان انتظار داشت که دوباره با یک فیلم ترسناک خوب روبرو باشیم.<br><br>فیلم ترسناک Rings<br><br>۱۱- Rings<br><br>طرفداران فیلم‌های ترسناک به احتمال زیاد با مجموعه حلقه آشنا هستند. اولین فیلمی که با نام Ring اکران شد، یک اثر ژاپنی بود که در سال ۱۹۹۸ به روی پرده رفت. سپس در سال ۲۰۰۲ نسخه غربی این فیلم نیز با نام The Ring ساخته و اکران شد و دنباله این فیلم را نیز با اسم The Ring Two در سال ۲۰۰۵ شاهد بودیم. با اینکه این دو فیلم (نسخه‌های غربی) آثار نسبتا متوسطی به حساب می‌آیند، ولی از حیث فروش عملکرد بسیار خوبی داشتند و همین هم کافی بود تا پس از گذشت بیش از ۱۰ سال، ایده ساخته شدن نسخه جدیدی از آن مطرح شود.<br><br>فیلم Rings همین چند روز پیش اکران شده و البته خیلی هم مورد استقبال قرار نگرفته است. با این حال تماشای آن برای طرفداران این مجموعه قطعا خالی از لطف نخواهد بود. داستان فیلم حالتی ریبوت دارد و نه دنباله قسمت‌های قبلی است و نه پیش درآمد آن‌ها. در این فیلم دوباره شاهد آن نوار ویدیویی هستیم که هرکس آن را تماشا می‌کند، فقط چند روز فرصت زندگی کردن خواهد داشت و اگر در این فرصت یک کپی از فیلم نگیرد و آن را به کسی نشان ندهد، به دام سامارا، دختر وحشتناک و نماد اصلی فیلم، خواهد افتاد.<br><br>فیلم ترسناک A Cure for Wellness<br><br>۱۲- A Cure for Wellness<br><br>در این قسمت از لیست قصد داریم به فیلم جدید گور وربینسکی اشاره کنیم؛ کارگردان قسمت اول فیلم The Ring که به آن اشاره کردیم و همچنین کارگردان فیلم‌هایی چون Rango و سه‌گانه اول دزدان دریایی کاراییب. نکته جالب در این مورد این کارگردان این است که وی پس از فیلم The Ring، هرگز سراغ ساخت یک فیلم ترسناک دیگر نرفته بود تا اینکه فیلم جدیدش قرار است در این سبک اکران شود.<br><br>A Cure for Wellness داستان یک مدیر جوان را روایت می‌کند که به او ماموریت داده می‌شود تا به منطقه آلپ سفر کرده و رییس کمپانی‌شان را که در آنجا و در یک مرکز اصطلاحا درمانی است، برگرداند. اما همه چیز به خوبی و خوشی پیش نمی‌رود و مدیر جوان پس از رسیدن به محل مذکور، متوجه می‌شود که رییس آن‌ها (با بازی جیسون آیزاکس) در این مرکز تحقیقات وحشتناکی را روی انسان‌ها انجام می‌دهد. همچنین وی پس از بررسی می‌فهمد که در پشت صحنه این مرکز و در طول تاریخچه آن، اتفاقات وحشتناکی رخ داده‌اند. در مجموع A Cure for Wellness فیلمی است که در آن شاهد صحنه‌های دلهره‌آور بسیاری از شکنجه‌شدن انسان‌ها خواهیم بود.<br><br>این فیلم کم‌تر از یک هفته دیگر در تاریخ ۱۷ فوریه (۲۹ بهمن) اکران خواهد شد.<br><br>فیلم ترسناک Alien Covenant<br><br>۱۳- Alien: Covenant<br><br>فیلم Alien: Covenant ششمین قسمت از سری فیلم‌های ترسناک بسیار محبوب Alien و دنباله مستقیم فیلم Prometheus است که نقش پیش درآمد را برای مجموعه Alien داشت. فیلم روایتگر داستان گروهی از فضانوردان است که برای پیدا کردن امکان زندگی روی سیاره‌های دیگر، راهی یک سفر فضایی می‌شوند. آن‌ها پس از مدتی سیاره‌ای را پیدا می‌کنند که به نظر می‌رسد از هر نظر برای زندگی بشر مناسب باشد.<br><br>اما این فقط آغاز کار است و اتفاقات وحشتناکی در این سیاره انتظار آن‌ها را می‌کشد؛ اتفاقاتی که موجودات فضایی مشهور سری فیلم‌های Alien نقش محوری در آن‌ها دارند. کارگردانی فیلم Alien: Covenant برعهده ریدلی اسکات است و این سومین تجربه کارگردانی وی در فیلم‌های Alien است. همچنین بازیگرانی چون مایکل فاسبندر نیز در این فیلم ایفای نقش کرده‌اند. این فیلم قرار است در تاریخ ۱۴ مهر ۹۶ اکران شود.<br><br>فیلم Dark Tower<br><br>۱۴- The Dark Tower<br><br>The Dark Tower یک فیلم ترسناک، فانتزی و علمی تخیلی است که بر اساس کتاب‌های The Dark Tower استفن کینگ ساخته می‌شود. این فیلم قرار بود ابتدا اوایل سال ۲۰۱۷ اکران شود که چندی پیش تا تاریخ ۲۸ جولای ۲۰۱۷ (۶ مرداد ۱۳۹۶) تاخیر خورد. داستان فیلم در مورد پسری ۱۱ ساله به اسم جیک چمبرز است که متوجه می‌شود یک بُعد دیگر نیز به اسم جهان میانی وجود دارد و وارد آن می‌شود. وی در آن جا با یک شوالیه (با بازی ادریس البا) آشنا می‌شود که قصد دارد به جهان نهایی (End World) و برج تاریک برسد و بتواند مانع از از بین رفتن جهان میانی شود.<br><br>این دو سفری را برای رسیدن به برج تاریک آغاز می‌کنند ولی همه‌چیز به خوبی و خوشی پیش نمی‌رود و انواع و اقسام موجودات وحشتناک و هیولا‌ها و همچنین یک جادوگر خبیث و سیاه‌پوش (با بازی متیو مک‌کانهی) سعی می‌کنند تا مانع آن‌ها شوند. فیلم The Dark Tower در مجموع اثر پرستاره‌ای است و منبع اقتباس بسیار عالی‌ای نیز دارد و همین امر هم آن را به یک فیلم مورد انتظار تبدیل کرده است.<br><br>فیلم ترسناک It<br><br>۱۵- It<br><br>۲۰۱۷ را می‌توان سال فیلم‌های ترسناک اقتباس‌شده از کتاب‌های استفن کینگ دانست. یکی از این فیلم‌ها The Dark Tower بود و فیلم دیگر هم It نام دارد که بر اساس رمانی با همین نام محصول سال ۱۹۸۶ ساخته می‌شود. این فیلم در تاریخ ۱۷ شهریور ۹۶ اکران خواهد شد و داستان آن پیرامون شهر «دِری» روایت می‌شود؛ شهری که بچه‌ها به طرز مرموزی در آن غیب می‌شوند.<br><br>فردی که پشت پرده این اتفاقات است، یک موجود شیطانی در ظاهر یک دلقک به نام پنی‌وایز است که چندین قرن است که مشغول کشت و کشتار و انجام دادن رفتار‌های وحشتناک است. کارگردان این فیلم آندرس ماسچیتی است و دن لین و روی لی نیز از جمله بازیگران آن هستند. در طول فیلم شاهد گروهی از کودکان خواهیم بود که در دام دلقک مذکور افتاده و کابوس‌وار‌ترین روز‌های زندگی‌شان را پشت سر می‌گذارند]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/movies/">فیلم</category>                        <dc:creator>hera</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2100/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>ترسناک ترین های 2016</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2099/</link>
                        <pubDate>Tue, 19 Sep 2017 01:41:12 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[بهترین فیلم های ترسناک سال 2016در این مطلب بهترین فیلم‌های ترسناک سال ۲۰۱۶ را مرور و رده‌بندی می‌کن .مقالات مرتبطفیلم‌های ترسناک در طول سال ۲۰۱۶ فرصت‌های بسیاری برای مواجه شدن با عمیق‌ترین و...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[بهترین فیلم های ترسناک سال 2016<br><br>در این مطلب بهترین فیلم‌های ترسناک سال ۲۰۱۶ را مرور و رده‌بندی می‌کن .<br>مقالات مرتبط<br><br>فیلم‌های ترسناک در طول سال ۲۰۱۶ فرصت‌های بسیاری برای مواجه شدن با عمیق‌ترین وحشت‌ها و درگیری‌های روانی‌مان، شناختن آنها و مبارزه با آنها ایجاد کردند. می‌خواست وضعیت بد اقتصادی باشد یا بی‌عدالتی‌های اجتماعی یا شرایط اسفناک دنیا. فیلم‌های ترسناک فرصتی برای چشم در چشم شدن با این مشکلات در قالب هیولاها، قاتل‌ها، شیاطین و زامبی‌ها فراهم می‌کردند. بعضی‌وقت‌ها همراه کاراکترها می‌دویدیم، مبارزه می‌کردیم و نفس‌نفس‌زنان پیروز می‌شدیم و بعضی‌وقت‌ها بلعیده می‌شدیم و صدای فریادمان قبل از اینکه به گوش کسی برسد، در اعماق شکمِ قاتل‌مان گم می‌شد. این زهر ترک‌شدن‌ها و دردهای خیالی کار می‌کردند تا کمی بیشتر در مقابل دردهای واقعی مقاوم شویم. سال ۲۰۱۶ سال خوبی برای فیلم‌های ترسناک بود، چون در حالی که مجموعه‌ها یکی پس از دیگر سقوط می‌کردند، آنها مردم را دسته دسته به سینما می‌کشاندند. آن هم فیلم‌هایی که بیشترشان جدید و اورجینال بودند و دنباله یا ریبوت دیگری از «جمعه سیزدهم»، «اره» یا «فعالیت فراطبیعی» محسوب نمی‌شدند. عنصر تنوع را هم نباید فراموش کرد. همه‌چیز به یک سری فیلم‌های شبیه به هم خلاصه نشده بود. از ترسناک‌های استودیویی و پاپ‌کورنی گرفته تا اسلشرهای خونین که هرکسی جلوی آنها دوام نمی‌آورد تا دنباله‌های درجه‌یک، بلاک‌باسترهای پرسروصدا و ترسناک‌های هنری که سر منتقدان و خوره‌های ژانر را سر صحبت کردن درباره‌ی مسائل زیرمتنی‌اش گرم می‌کردند. این شما و این هم بهترین فیلم‌ های ترسناک ۲۰۱۶:<br><br> <br><br><br><br>۱۸- به سمت جنوب<br><br>Southbound<br><br>هر سال حداقل یکی-دوتا فیلم ترسناک آنتالوژی روی پرده می‌روند که اهمیت این نوع ساختار داستانگویی را یادآوری و اثبات می‌کنند. «به سمت جنوب» مجموعه‌‌ای از پنج داستان کوتاه درباره‌ی مسافران یک بزرگراه کویری است که در جریان سفرشان با برخی از ترسناک‌ترین کابوس‌هایشان برخورد می‌کنند. از گروه موسیقی‌ای که به دنبال پیدا کردن جایی برای اجرا هستند و مردی که در تلاش برای بازگشت به خانه است گرفته تا برادری که در جستجوی خواهر گم‌شده‌اش است و خانواده‌ای که در تعطیلات باید با بدترین رازهایشان روبه‌رو شوند. همه تکه‌ داستان‌های کوچکی هستند که با مهارت و هیجان فوق‌العاده‌ای به مرور ترکیب می‌شوند و یک داستان بزرگ‌تر را تشکیل می‌دهند.<br><br><br><br>۱۷- جادوگر عشق<br><br>The Love Witch<br><br>چه کسی گفته است که همه‌ی فیلم‌های ترسناک باید ترسناک باشند؟ ساخته‌ی آنا بیلر یک تریلر ترسناکِ بامزه، حیله‌گر، شیطنت‌آمیز و خنده‌دار است که با امتیاز ۹۶ از صد بر روی سایت راتن‌تومیتوز یکی از تحسین‌شده‌ترین فیلم‌های ۲۰۱۶ هم محسوب می‌شود. اگر قرار بود فهرستی درباره‌ی متفاوت‌ترین فیلم‌های ترسناک ۲۰۱۶ تهیه کنیم، احتمالا رده‌ی اول را باید برای «جادوگر عشق» رزرو می‌کردیم. فیلم بازسازی دقیق و وفاداری و البته خنده‌داری از روی بی‌مووی‌های دهه‌ی هفتاد و کارهای ماریو باوای ایتالیایی است. داستان فیلم اما درباره‌ی جادوگرِ جوان و زیبایی به اسم الین است که قصد دارد مرد مناسبی را برای  زندگی با او پیدا کند. بنابراین جادوگر ما در آپارتمان گاتیک و ویکتوریایی‌اش افسون‌ها و معجون‌های لازم را درست می‌کند و از آنها برای به دست آوردن دل مردان استفاده می‌کند. فقط مشکل این است که بعضی‌وقت‌ها افسون‌هایش خیلی بهتر از چیزی که می‌خواهد کار می‌کنند و به مرگ مردان ختم می‌شوند. وقتی بالاخره الین مرد رویاهایش را ملاقات می‌کند، تلاش دیوانه‌وارش برای به دست آوردن او به جنون و قتل ختم می‌شود.<br><br> <br><br>۱۶- هیولا<br><br>The Monster<br><br>برایان برتینو آماده بود تا به فیلمساز بزرگ بعدی سینمای وحشت بدل شود. او با فیلم استودیویی «غریبه‌ها» (The Strangers) یک موفقیت بزرگ در کارنامه داشت و در حالی که مشغول ساخت دنباله‌ی آن بود، فیلم کوچکی را هم برای استودیوی بلام‌هواس کارگردانی کرد. دنباله هیچ‌وقت به نتیجه نرسید و فیلم کوچک‌تر هم که «مرغ‌ مقلد» (Mockingbird) نام داشت و براساس داستانی توسط سم اسماعیل، خالق سریال «مستر روبات» ساخته شده بود، آن‌قدر در مرحله‌ی پسا-تولید دست به دست شد که در نهایت استودیو بدون تبلیغات از شر آن خلاص شد. در سال ۲۰۱۶ اما برتینو با «هیولا» همان بازگشتی را رقم زد که خیلی منتظرش بودیم. خلاصه‌قصه‌ی فیلم خیلی ساده است. یک مادر مجرد که در اوج پروسه‌ی نبرد با اعتیاد به سر می‌برد، تصمیم می‌گیرد تا دختر جوانش را به خانه‌ی پدرش ببرد. در راه آنها به چیزی برخورد می‌کنند و از این به بعد مشغول ترسیدن، پیدا کردن راهی برای بیرون آمدن از ماشین و بازگشت به جای امنی می‌گردند. تمامی‌اش همین است. فلش‌بک‌های کوتاهی که به زندگی گذشته‌ی مادر و دختر زده می‌شود به اندازه‌ی هیولایی که بیرون ماشینشان جولان می‌دهد، ترسناک هستند.<br><br><br><br>۱۵- نفس نکش<br><br>Don’t Breathe<br><br>مقالات مرتبط<br><br>نقد فیلم Don’t Breathe - نفس نکش<br>اولین فیلم فد آلوارز بازسازی خون‌آلود «مرده‌ی شرور» (Evil Dead) سم ریمی بود که اگرچه تمام ویژگی‌های فیلم اصلی را حذف کرده بود و از این جهت فیلم بدی بود، اما همزمان نشان می‌داد که نباید از این کارگردان قطع امید کرد و او برای اثبات خودش به متریال بهتری برای کار کردن نیاز دارد. «نفس نکش» ثابت کرد که ایمان‌مان به آلواز چندان اشتباه هم نبوده است. حالا برخلاف فیلم اولش بدون اینکه ما مدام به یاد فیلم بهتر دیگری بیافتیم، آلواز می‌توانست به راحتی از مهارت‌هایش در تعلیق‌آفرینی و به تصویر کشیدن جدال کاراکترهایش با مرگ استفاده کند. نتیجه فیلمی است که شاید به پایان‌بندی غیرمنطقی و از لحاظ داستانی ناامیدکننده‌ای می‌رسد، اما قبل از آن، دست از غافلگیر کردن و حبس کردن نفس تماشاگرانش نمی‌کشد. داستان درباره‌ی سه دزد خرده‌پا است که برای دستبرد زدن به گاوصندوق پیرمرد نابینای تنهایی در حومه‌ی دیترویت به خانه او وارد می‌شوند و متوجه می‌شوند که مرد نابینا دیوانه‌تر و خطرناک‌تر از این حرف‌هاست که اجازه بدهد چهارتا بچه سوسول دارایی‌اش را بدزدند. زومجی در بررسی این فیلم می‌آورد: «در ابتدا اگرچه به نظر می‌رسد دزدان‌مان می‌توانند پیرمرد را از پشت‌سر مورد حمله قرار دهند، اما آنها مثل هر دزد خرده‌پایی که تاکنون به قتل هم فکر نکرده‌اند، برای مبارزه با پیرمرد تلاش نمی‌کنند و سعی می‌کنند راهی برای فرار پیدا کنند، اما بعد از اینکه پیرمرد نشان می‌دهد که ابایی در کشتن مهاجمان خانه‌اش ندارد، یخ آنها هم آرام‌آرام برای دفاع از خودشان باز می‌شود. اما در این حالت هم هنوز با یک کهنه‌سرباز طرفیم که قدرت و مهارت بیشتری نسبت به دوتا جوان بیست و چند ساله‌ی نحیف برای مبارزه‌ی تن به تن دارد».<br><br> <br><br>۱۴- هیس<br><br>Hush<br><br>مقالات مرتبط<br><br>نقد فیلم هیس - Hush<br>مایک فلاناگان شاید سال ۲۰۱۶ را با «اویجی: منشا شر» (Ouija: Origin of Evil)، با موفقیت به پایان نرساند، اما حداقل سال را با یکی از بهترین‌های ۲۰۱۶ آغاز کرد. تریلر اسلشر «هیس»، فیلم جمع‌و‌جوری بود که بر روی نت‌فلیکس منتشر شد، اما آن‌قدر در اوج پایبند ماندن به کلیشه‌ها و عناصر شناخته‌شده‌ی ژانر، فیلم مؤثر و درگیرکننده‌ای بود که ستایش منتقدان را به همراه آورد. فیلم درباره‌ی زن کر و لالی به اسم مدی است که شبانه در خانه‌اش مورد حمله‌ی یک مهاجم روانی قرار می‌گیرد. مهاجم به محض اینکه متوجه می‌شود قربانی جدیدش نمی‌تواند صدایش را بشنود و فریاد بکشد، تصمیم می‌گیرد تا در کشتن این یکی حوصله به خرج بدهد و با او بازی کند. زومجی در نقد این فیلم می‌آورد: «"هیس" فیلم بسیار ساکت و کم‌حرفی است. یعنی برخلاف انتظارتان قاتل از آن کسانی نیست که با وراجی کردن روی اعصابِ قربانی‌اش برود و قربانی هم نمی‌تواند حرف بزند. از همین رو تمرکز اصلی فیلمساز این بوده تا تماشاگر را از طریق حقه‌ها و ضد-حقه‌های پرتعدادِ شکارچی و قربانی‌ درگیر فیلمش نگه دارد و او این کار را با رها کردنِ کاراکترهایش برای کنار آمدن با وضعیتشان انجام می‌دهد. به‌طوری که مثلا ۴۰ دقیقه‌ی اواسط فیلم کلا به تلاش مدی برای پرت کردن حواس قاتل و فرار خلاصه می‌شود که شامل هیچ دیالوگی نمی‌شود. اما فیلمسازمان که فوت و فن ژانر را مثل کف دستش بلد است، در این مدت با غافلگیر‌ی‌های متعددی قهرمانش را آن‌قدر در منگنه قرار می‌دهد که در پایان‌بندی فیلم در حالی که قلبتان به دهان‌تان آمده، داد و فریادتان از شدت هیجان و تنش بلند می‌شود».<br><br> <br><br>۱۳- موش‌ها<br><br>Rats<br><br>سینمای وحشت در سال ۲۰۱۶ به داستان‌های خیالی خلاصه نمی‌شد و شامل یک مستند هم می‌شد. «موش‌ها» که براساس کتاب پرفروش رابرت سالیوان ساخته شده ما را به پشت صحنه‌ی فعالیت و زندگی بزرگ‌ترین انگل انسان‌ها یعنی موش‌ها می‌برد و دنیا را برای پیدا کردن این جانورانِ جونده‌ی چندش‌آورِ موذی زیر و رو می‌کند. مورگان اسپرلاک در مقام کارگردان می‌توانسته این داستان را به‌طور بسیار متمدنانه‌ای (!) روایت کند، اما در عوض تصمیم گرفته تا حال‌و‌هوایی ترسناک به این داستان بدهد و از طریق این فرم جدید کاری می‌کند تا بعد از دیدن این فیلم مبتلا به موش‌هراسی شدیدی شوید! حتی اگر تمام فیلم‌های این فهرست دست به دست همدیگر نیز بدهند باز نمی‌توانند در زمینه‌ی تصاویر چندش‌آور، آزاردهنده و خونین روی دست «موش‌ها» بلند شوند.<br><br> <br><br>۱۲- من تنها چیز زیبایی هستم که در این خانه زندگی می‌کند<br><br>I Am The Pretty Thing That Lives In The House<br><br>این فیلم که به‌طور عجیبی توسط وحشت‌دوستان فراموش شده، بعد از اینکه در جشنواره‌های فیلم مختلف به نمایش درآمد سروصدای زیادی به راه انداخت، اما در نهایت یک هفته مانده به هالیووین توسط نت‌فلیکس خریداری شد و بدون هیچ تبلیغات و مراسمی روی این سرویس قرار گرفت و به فراموشی سپرده شد. این تریلر گاتیک درباره‌ی پرستار جوانی با بازی روث ویلسون، ستاره‌ی سریال «رابطه» (The Affair) است که باید از یک نویسنده‌ی کتاب‌های ترسناک که حال و روز خوشی ندارد نگهداری کند. از قضا این نویسنده در عمارت غیژغیژکنان و تیره و تاریکی زندگی می‌کند که بوی دردسر می‌دهد و پرستار جوان داستان کم‌کم متوجه می‌شود که این عمارت حاوی داستان ترسناک منحصر به فرد خودش است. فیلم که دوست ندارم اسم آن را از شدت طولانی‌بودن تکرار کنم، توسط منتقدان به عنوان یکی از آن دسته فیلم‌هایی توصیف شده که به جای ترس‌های ناگهانی و تنش‌های جیمز وانی، روی وحشت اتمسفریک و حضور نامرئی اما سنگین مرگ تمرکز کرده است.<br><br> <br><br>۱۱- شین گودزیلا<br><br>Shin Godzilla<br><br>«شین گودزیلا» یعنی «گودزیلای جدید» یا «بازخیز گودزیلا». حالا اسمش هرچه که هست، در این شکی نداریم که هیچ چیزی ترسناک‌تر از بودن در شهری که گودزیلا تصمیم به تخریب آن گرفته است وجود ندارد. مخصوصا با توجه به اینکه طبق نظر اکثر منتقدان «شین گودزیلا» بهترین فیلمی است که پس از مدت‌ها از یک گودزیلای کلاسیک دیده‌ایم. این فیلم که توسط استودیوی توهو، صاحب ‌امتیاز اصلی این مارمولک اتمی عصبانی ساخته شده، بدجوری طرفداران پادشاه هیولاها را خوشحال کرده است. نه تنها فیلم دارای حال‌و‌هوای آخرالزمانی و دلهره‌آور بهترین قسمت‌های این مجموعه است، بلکه از جلوه‌های ویژه و صحنه‌های اکشن جذابی هم بهره می‌برد.<br><br><br><br>۱۰- دعوت<br><br>The Invitation<br><br>مقالات مرتبط<br><br>نقد فیلم دعوت - The Invitation<br>چند سالی است که یک کلیشه‌ی جدید در حوزه‌ی فیلم‌های مستقل راه افتاده است؛ فیلم‌هایی که روایت خیلی سرراست و حوصله‌سربری دارند و ناگهان در پرده‌ی سوم تماشاگران را با یک سورپرایز دیوانه‌وار روبه‌رو می‌کنند و انتظار دارند که مورد استقبال هم قرار بگیرند. «دعوت» فیلمی است که به راحتی می‌توانست به یکی از این فیلم‌ها تبدیل شود. اما خوشبختانه تمام اشتباهات این‌جور فیلم‌ها را تکرار نمی‌کند تا به اثری تبدیل شود که از ابتدا تا پایان دارای یک‌جور اتمسفر آزاردهنده و ناشناخته است؛ تماشای این فیلم مثل شنیدن صدای نفس کشیدن چیزی در پشت گردنتان است که وقتی برمی‌گردید با فضای خالی روبه‌رو می‌شوید. نکته‌ی جالب ماجرا هم این است که تقریبا تمام فیلم‌ شامل گفتگو و بحث دوستانه‌‌ی عده‌ای دور میز شام است. این از آن دعوت‌هایی است که نباید قبول کنید، اما اگر قبول کردید نگویید که بهتان هشدار ندادم! منتقد زومجی درباره‌ی این فیلم می‌نویسد: «"دعوت" از آن تریلرهای آرام‌سوزی است که تا نتیجه‌گیری انفجاری پایانی‌اش سلانه‌ سلانه جلو می‌رود. اما این فاصله را با کاراکترهای عمیق، شرایط عصبی‌کننده، مسیر کنجکاوی‌برانگیز و صد البته پارانویا و بدگمانی آزاردهنده‌ای پر کرده که ما را در تعلیق مطلق نگه می‌دارد و کاری می‌کند تا حتی بعد از اتمام فیلم هم نتوانیم این احساسات سیاه را از ذهن‌مان بیرون کنیم».<br><br><br><br>۹- احضار ۲<br><br>The Conjuring 2<br><br>مقالات مرتبط<br><br>نقد فیلم The Conjuring 2 - احضار ۲<br>جیمز وان شاید برای مدتی وارد دنیای ماشین‌بازهای «سریع و خشمگین» شده بود و با کوباندن ماشین‌های گران‌قیمت به یکدیگر سرش را گرم می‌کرد، اما این فیلمساز خیلی زود فهمید که این کار نمی‌تواند جایگزین حرفه‌ای اصلی‌اش شود: ترساندن مردم تا سر حد مرگ. بنابراین بعد از کمی این پا و آن پا کردن به فرانچایز «احضار» برگشت و برای قسمت دوم اِد و لورین وارن ( با بازی پاتریک ویلسون و ورا فارمیگا) را برای کاراگاه‌بازی به یک خانه‌ی جن‌زده‌ی دیگر در انگلیس فرستاد و یک راهبه‌ی شیطانی هم به جانشان انداخت. در زمانی که پیدا کردن دنباله‌های خوب نادر است، وان با «احضار ۲» ما را به ضیافت هیجان و ترسی دعوت کرد که با سکانس‌های جان به مرگ‌کننده‌اش و حرکات سیال دوربینش تزیین شده بود. «احضار ۲» نه تنها بزرگ‌تر از قسمت اول است، بلکه شامل صحنه‌های ترسناک بسیار مهندسی‌شده‌تر و میخکوب‌کننده‌تری می‌شود. منتقد زومجی در نقد این فیلم می‌آورد: «ساختن فیلم خوبی در چارچوب ژانر و رعایت تک‌تک عناصر تعریف‌شده‌ی داستانگویی ساده نیست. "احضار ۲"یک فیلم ژانرِ بی‌نظیر است. یک بلاک‌باستر ترسناک که تقریبا می‌توان با جرات گفت چنین چیزی این روزها در هالیوود وجود خارجی ندارد و البته درست مثل همه‌ی بلاک‌باسترهای درجه‌یک، به چیزی بیشتر از یک سواری سرگرم‌کننده‌ی هوشمند و لذت‌بخش تبدیل نمی‌شود. آیا این دستاورد کمی است؟ معلومه که نه!».<br><br><br><br>۸- زیر سایه<br><br>Under the Shadow<br><br>اولین ساخته‌ی بلند بابک انوری نه تنها در جشنواره‌ی ساندنس یک‌صدا توسط منتقدان مورد استقبال قرار گرفت، بلکه نوید یک فیلمساز کاربلد و مهم دیگر را در این حوزه داد. فیلم به وحشت مادر تنهایی می‌پردازد که باید در زمانی که شهرها از بمباران در امان نبودند و شوهرش هم در جبهه‌های جنگ به سر می‌برد، از دختر کوچکش مراقبت کند. در همین حین سروکله‌ی نیروی ماوراطبیعه‌ شروری هم پیدا می‌شود که اندک خانواده‌های باقی مانده در مجتمع آپارتمانی این مادر و دختر را مورد حمله قرار می‌دهد. «زیر سایه» از آن فیلم‌های ترسناکی است که فقط وسیله‌ای برای سرگرمی و ترسیدن نیست، بلکه وحشت مرکزی فیلم استعاره‌ای از مشکلات و درگیری‌های روانی شخصیت اصلی نیز است. «زیر سایه» با ترس مادر و دختری در دنیای پرهرج‌و‌مرجی کار دارد که کسی یا چیزی برای دفاع و مراقبت از آنها وجود ندارد و این از هزاران جن هم ترسناک‌تر است.<br><br><br><br>۷- شیطان نئونی<br><br>The Neon Demon<br><br>مقالات مرتبط<br><br>نقد فیلم The Neon Demon - شیطان نئونی<br>وقتی خبر رسید نیکولاس ویندینگ رفن، کارگردان «رانندگی» (Drive) قرار است فیلم ترسناک بسازد، اولین چیزی که به ذهن‌مان رسید این بود که چه بهتر از این! جنون این کارگردان جان می‌دهد برای ژانر وحشت. و «شیطان نئونی» همان چیزی است که از این کارگردان دانمارکی دیوانه انتظار دارید. فیلم در فضای بی‌رحم و پرزرق‌و‌برق مُدلینگ و فشن لس آنجلس جریان دارد و تلاش‌های دختر تازه‌کار و ساده‌لوحی با بازی ال فانینگ را دنبال می‌کند که سعی می‌کند پیچیدگی‌ها و قوانین دنیای جدیدش را کشف کند و یاد بگیرد و زنده بماند. «شیطان نئونی» با نظر ضد و نقیض منتقدان مواجه شد. البته غیر از این هم انتظار نمی‌رفت. همان‌طور که گفتم ترکیب جنون رفن با عناصر وحشت به چیزی ختم شده بود که با مذاق هرکسی خوش نمی‌آمد، اما آنهایی که فیلم را درک کردند، «شیطان نئونی» هم ستون فقراتشان را لرزاند. زومجی در نقدش از این فیلم می‌آورد: « نیکولاس ویندینگ رفن برای فیلم جدیدش سراغ داستان آشنا (حسادت تا سر حد مرگ) و مضمون آشناتری (مرگ معصومیت) رفته است، اما کارگردانی خارق‌العاده‌ی او که به‌‌طرز شگفت‌انگیزی بین مینیمالیست و مکسیمالیست در نوسان است، قدرتی تازه به آنها داده است. رفن در «شیطان نئونی» بهترین استفاده را از فرم فیلمسازی منحصربه‌فردش کرده و عصاره‌ی آن را برای بیرون ریختن وحشت‌های درونی ما کشیده است. «شیطان نئونی» زیبا اما هولناک، آرام اما پراغتشاش و آشنا اما غافلگیرکننده است. اینجا با ناب‌ترین پرسونای هنری رفن سروکار داریم و این یعنی چه شکوه و چه وحشت در بالاترین درجه‌اش قرار دارد».<br><br> <br><br>۶- قطار بوسان<br><br>Train to Busan<br><br>مقالات مرتبط<br><br>نقد فیلم Train to Busan - قطار بوسان<br>یکی از مفرح‌ترین و هیجان‌انگیزترین بلاک‌باسترهای ترسناک ۲۰۱۶، محصولی از کره‌ی جنوبی بود. «قطار بوسان» که ما را باز دوباره به درون یک آخرالزمان زامبی‌زده‌ی دیگر می‌اندازد، شاید روی کاغذ تکراری و خسته‌کننده به نظر برسد، اما یئون سانگ-هو در مقام کارگردان موفق شده فیلمی بسازد که یک لحظه دست از دویدن و تحت تاثیر قرار دادن تماشاگرش نمی‌کشد. داستان درباره‌‌ی پدری است که می‌خواهد با قطار دخترش را برای دیدن مادرش از سئول به بوسان ببرد و درست در این حین، زامبی‌ها تصمیم می‌گیرند حمله کنند. حالا قهرمانان داستان که به مرور به تعدادشان هم افزوده می‌شوند در فضای بسته‌ی قطار و شرایط هولناکی که قصد جانشان را کرده، باید انسان باقی بمانند و کم‌کم این لوکیشن و داستان به فرصتی تبدیل می‌شود که پدر باید پدر بودنش را به دخترک ثابت کند. «قطار بوسان» در ستایش پدر بودن است و این یعنی باید انتظار داشته باشید که صورتتان را در حال تماشای رابطه‌ی این پدر و دختر خیس پیدا کنید. زومجی در نقد این فیلم می‌‌نویسد: «"قطار بوسان" فیلم فاجعه‌ای استانداردی است. به‌طوری که می‌توان مسیرش را از قبل پیش‌بینی کرد. جادوی فیلم اما در جزییات و هوشی است که صرف بازآفرینی کلیشه‌ها شده است. در نتیجه حتی قابل‌پیش‌بینی‌ترین اتفاقات فیلم هم تکان‌دهنده و تاثیرگذار می‌شوند. "قطار بوسان" یک فیلم زامبی‌محور واقعی دیگر به فهرست فیلم‌های این ژانر اضافه می‌کند و کاری می‌کند تا خدا را شکر کنید که فقط در حال تماشای فیلم هستید و خودتان در آن قطار کذایی گرفتار نشده‌اید. "قطار بوسان" کمک می‌کند تا فیلم‌های آخرالزمانی زامبی‌محور کمی از وحشت گذشته‌شان را پس بگیرند و باری دیگر ثابت می‌کند که چرا ما زامبی سینمای کره هستیم!».<br><br> <br><br><br><br>۵- چشمان مادرم<br><br>The Eyes of My Mother<br><br>اگر یک فیلم وجود داشته که بتواند از نظر مریض‌بودن با «شیطان نئونی» رقابت کند، «چشمان مادرم» است. اولین اثر سیاه و سفید نیکولاس پِس به خاطر استایل بصری خیره‌کننده و داستان و شخصیت‌های تنها و منزوی‌اش که در دسته فیلم‌های ترسناک هنری قرار می‌‌گیرد، مورد استقبال شدید منتقدان قرار گرفته است. فیلم در یک خانه‌ی روستایی جریان دارد و درباره‌‌ی مادری است که قبلا در کشور پرتغال جراح بوده است و حالا با آموزش این حرفه به دخترش فرانچسکا قصد دارد او را با آناتومی بدن آشنا و در مقابل مرگ و خون مقاوم کند. بعد از اتفاق بدی که برای خانواده‌ی فرانچسکا می‌افتد، دختر جوان با آسیب‌های روانی شدیدی روبه‌رو می‌شود و این به بیدار شدن کنجکاوی‌های منحصربه‌فردی در وجودش می‌انجامد. سال‌ها می‌گذرد و فرانچسکا توانایی برقراری هیچ‌گونه ارتباط احساسی با هیچکسی را ندارد. اما این جلوی او در جستجو در دنیا را نمی‌گیرد. فرانچسکا با استفاده از علاقه‌اش به آناتومی بدن و تیغ حراجی دست به کار می‌شود تا عطش‌اش را سیراب کند. خلاصه هیچ فیلمی را در سال ۲۰۱۶ نمی‌توانید پیدا کنید که به‌طور ماهرانه و مؤثری تا این حد افسارگسیخته و تاریک باشد.<br><br> <br><br><br><br>۴- اتاق سبز<br><br>Green Room<br><br>مقالات مرتبط<br><br>نقد فیلم Green Room - اتاق سبز<br>یا خــدا! این فیلم هرکسی سر راهش قرار بگیرد را بدون پلک زدن تکه‌و‌پاره می‌کند! جرمی سالنیر که قبل از این فیلم با تریلر انتقامی «خرابه‌ی آبی» (The Blue Ruin) شناخته می‌شد، فیلم ترسناکی ساخته که طرفداران سرسخت زیرژانر اسلشر و شکنجه از دیدن آن بال در می‌آورند. داستان فیلم درباره‌ی گروهی از اعضای یک گروه پانک راک بی‌پول و بدبخت (به رهبری آنتون یلچین در آخرین هنرنمایی‌اش) است که تصمیم می‌گیرند در باشگاه شبانه‌ی نئو-نازی‌ها برنامه اجرا کنند و پول بنزین و بازگشت به خانه‌شان را جور کنند. اما ماجرا از جایی قمر در عقرب می‌شود که آنها در اتاق انتظار با یک قتل برخورد می‌کنند و نئو-نازی‌ها هم تصمیم می‌گیرند تا از شر شاهدان صحنه‌ی جرمشان خلاص شوند. حالا بچه‌ها بدون چیز زیادی برای دفاع از خودشان در اتاق گرفتار شده‌اند و نئو-نازی‌ها هم به رهبری پاتریک استوارت به عنوان رهبر بی‌رحم و کاربلد آنها شروع به نقشه‌کشی برای بیرون کشیدن آنها از اتاق و قتل‌عام‌شان می‌کنند. زومجی در یادداشتش از فیلم می‌نویسد: « "اتاق سبز" بهشت طرفدارانِ تریلرهای خشونت‌بارِ افسارگسیخته است. نه به خاطر اینکه مرگ‌های شوک‌آور تمام لحظاتش را پر کرده است، بلکه به این دلیل که سناریو، کارگردانی و همه‌چیز در خدمت این هستند که این مرگ‌ها آدرنالین تماشاگران را به مرحله‌ی انفجار برساند (این دومی از هرکسی برنمی‌آید). «اتاق سبز» سینمای وحشیانه‌ای است که از شدت خشم و تنفری که به قلبش رسیده اوردوز کرده است. آنتون یلچین. سگ‌های شکاری. هوی متال. پروفسور ایکس. داستان‌های پینت‌بال. تیغ موکت‌بری. این فیلم همه‌چیز دارد. اگر جرات ندارید همین‌جا برگردید، اما اگر وارد می‌شوید، منتظر بوسه‌ی شات‌گان بر صورتتان باشید».<br><br>فیلم ترسناک <br><br>۳- شماره‌ ۱۰ جاده‌ی کلاورفیلد<br><br>Ten Cloverfield Lane<br><br>مقالات مرتبط<br><br>نقد فیلم 10 Cloverfield Lane<br>دمین شزل سال به‌یادماندنی‌ای داشت. او علاو‌ه‌بر نوشتن و کارگردانی موزیکال اسکاری «لا لا لند»، در نگارش فیلمنامه‌ی «شماره ۱۰ جاده‌ی کلاورفیلد» هم همکاری کرد. فیلمی که دنباله‌ی معنوی ساخته‌ی جی‌. جی. آبراهامز و مت ریوز که سال ۲۰۰۸ اکران شد محسوب می‌شود. اینکه این دو فیلم از لحاظ اسطوره‌شناسی چگونه به هم مرتبط هستند را هنوز طرفداران به نتیجه‌ی قاطعی درباره‌ی آن نرسیده‌اند، اما «جاده‌ی کلاورفیلد» شاید از لحاظ فرمی کاملا متفاوت باشد و فضای فاجعه‌ای قسمت اول را برای تبدیل شدن به یک تریلر هیچکاکی فراموش کرده باشد، اما از لحاظ مضمون و موفقیت در ترساندن و بازی کردن با روان تماشاگران خیلی به قبلی شبیه است. داستان به دختری به اسم میشل با بازی مری الیزابت وینستد می‌پردازد که بعد از تصادف اتوموبیل، خودش را در پناهگاه زیرزمینی مرد میانسالی با بازی دیوانه‌وار جان گودمن پیدا می‌کند. گودمن به میشل می‌گوید که دنیای بیرون توسط جنگ اتمی نابود شده و مسموم است و آنها باید تا اطلاع بعدی این پایین بمانند. در ادامه دختر متوجه می‌شود که وحشت اصلی در پناهگاه و در کنار اوست. زومجی در نقد این فیلم می‌آورد: «"جاده‌ی کلاورفیلد" ترکیب بی‌نظیری از سرگرم‌کنندگی، شخصیت و زیرکی است. فیلم هرگز شعور بیننده را دست‌کم نمی‌گیرد، به شخصیت‌هایش اهمیت می‌دهد و همیشه یک قدم جلوتر از بیننده حرکت می‌کند. از یک طرف با یک داستان شخصی تامل‌برانگیز در قالب میشل طرفیم و از طرفی دیگر فیلم بیننده را بی‌وقفه در شک و تردید و حدس و گمان نگه می‌دارد و هیجان را به‌طرز ظریفانه‌ای به سوی فینالی انفجاری زمینه‌چینی می‌‌کند».<br><br><br><br>۲- شیون<br><br>The Wailing<br><br>مقالات مرتبط<br><br>نقد فیلم The Wailing - شیون<br>اتفاقی در روستای کوچکی در کره‌ی جنوبی در حال وقوع است. مردم بیمار هستند. چشم‌هایشان همچون خون قرمز می‌شود. پوست‌هایشان همچون سوختگی ملتهب و تاول‌زده است. قتل‌ها افزایش پیدا کرده‌اند. هویت قاتلان مشخص است: یکی از اعضای خانواده‌ها. اما هویت چیزی یا کسی که آدم‌ها را مجبور به انجام چنین اعمال شنیعی می‌کند، نه. وقوع اتفاقات عجیب و غریب در این روستا به یک روتین عادی تبدیل شده است. اگر تمام اینها کافی نبود، باید بگویم این روستا از مشکل زامبی‌های سرگردان و حضور ارواح خبیث و جن‌گرفتگی هم رنج می‌برد. می‌گویند یک جادوگر ژاپنی هم بالای تپه زندگی می‌کند و همه‌چیز تقصیر سحر و جادوهای اوست. وظیفه‌ی حل تمام این مشکلات برعهده‌ی افسر پلیس ساده‌ای است که خانواده‌اش هم دچار این اتفاقات عجیب شده است و باید در جریان هیاهویی که مغز همه را قفل کرده است به دنبال جواب بگردد. ساخته‌ی ۱۵۶ دقیقه‌ای حماسی نا هونگ جین، داستان کاراگاهی/ماوراطبیعه‌ درجه‌یکی است. از پیچیدگی و عمق قصه‌ و معمای مرکزی گرفته تا بحث‌های زیرمتنی‌اش درباره‌ی بیگانه‌هراسی و فیلمبرداری زیبایش. این از آن فیلم‌هایی است که نباید در هنگام تمایشایش دنبال سر درآوردن از ماجرا باشید، بلکه باید اجازه بدهید همچون قهرمان بیچاره‌ی قصه در عمق سرگردمی و گیجی جاری در فیلم غرق شوید. زومجی در نقد فیلم می‌نویسد: «"شیون" شاید به خاطر زمان طولانی‌اش کسل‌آور یا به خاطر روایتِ نه چندان نامفهوم‌اش، گیچ‌کننده به نظر برسد، اما این‌‌طور نیست و طرفداران داستان‌های کاراگاهی تیر و تاریک نباید آن را به هیچ‌وجه از دست بدهند. "شیون" یکی از آن فیلم‌های جنایی/ماوراطبیعه‌ای است که اعصاب‌تان را به لرزه می‌اندازد و نفس‌تان را بند می‌آورد. فیلم بعد از تمام شدن تازه برای تماشاگران شروع می‌شود و آنها را مجبور به فکر کردن به مفاهیم و معمای مرکزی‌اش می‌کند».<br><br> <br><br>فیلم ترسناک The Witch<br><br>۱- جادوگر<br><br>The Witch<br><br>مقالات مرتبط<br><br>نقد فیلم جادوگر - The Witch<br>ابزار و تمرکز اصلی «جادوگر» برای دلهره‌آوری هیولاهای زشت و اکشن‌های تند و سریع نیست، بلکه فیلم با اتمسفرسازی خفه‌کننده و قرار دادن باطمانینه‌ی تماشاگرانش در شرایط کاراکترهاست که استرس را در زیر پوستتان به جنبش می‌اندازد. «جادوگر» ما را با وحشت واقع‌گرایانه‌ای روبه‌رو می‌کند که قابل‌لمس و باورکردنی است. چون هر لحظه امکان سقوط در چنین کابوسی برای همه‌ی ما وجود دارد. این رئال‌بودن به خاطر این است که فیلم اهمیت فوق‌العاده‌ای به شخصیت‌ها، احساسات و شیاطین درونشان می‌دهد که در این ژانر اتفاق کمیابی است. شاید به خاطر همین است که تدوینگر فیلم در یکی از مصاحبه‌هایش گفته بود که با این فیلم به عنوان یک درام خانوادگی رفتار کرده بود.<br><br>وقتی «جادوگر» عرضه شد، منتقدان آن را به عنوان «بابادوک» و «او تعقیب می‌کند» سال ۲۰۱۶ توصیف کردند. «جادوگر» همان چیزی بود که طرفداران از ژانر وحشت طلب می‌کردند: یک اثر روانشناختی خو‌ش‌ساخت و هنری که از ثانیه‌ی اول تا آن پایان‌بندی دیوانه‌وار موفق به خلق اتمسفر خفقان‌آوری می‌شود که از کمتر فیلمی می‌بینیم. هر سال یک فیلم ترسناک وجود دارد که فقط فیلم ترسناک فوق‌العاده‌ای نیست، بلکه کلا «فیلم» فوق‌العاده‌ای است و جایزه‌ی این دستاورد در سال ۲۰۱۶ به ساخته‌ی رابرت اگرز می‌رسد. دقیقا به خاطر همین بود که طرفداران انتظار نامزدی آن در رشته‌ی بهترین فیلم اسکار ۲۰۱۷ را می‌کشیدند. فیلم در نیو انگلند قرن هفدم جریان دارد و به خانواده‌ای می‌پردازد که به دلیل تفاوت مذهبشان از محل زندگی‌شان طرد شده و مجبور به زندگی در کلبه‌ای در نزدیکی یک جنگل بسیار مورمورکننده می‌شوند. در همین حین خانواده مورد حمله‌ی «چیزی» قرار می‌گیرد. چیزی که معلوم نیست ناشی از فروپاشی روانی اعضای خانواده است یا موجودی فراطبیعی. اما زیاد مهم نیست. چون یکی از جذابیت‌های «جادوگر» تلاش برای پیدا کردن منبع این اتفاقات است و فیلم به مرور نه تنها خودش را لو نمی‌دهد، بلکه اگرز به‌طرز ماهرانه‌ای با ترکیب سورئال و واقعیت، فضای ذهنی پیچیده‌ی کاراکترها را بازسازی می‌کند. در بین فیلم‌های ۲۰۱۶، هیچ فیلمی به اندازه‌ی «جادوگر» لیاقت قرار گرفتن در جایگاه اول این فهرست را ندارد.<br><br><br><br><br><br><br><br><br>منبع : زومجی <br><br>امیدوارم از خواندن این مقاله لذت برده باشید]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/movies/">فیلم</category>                        <dc:creator>hera</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2099/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>250 فیلم برتر تاریخ سینما</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2094/</link>
                        <pubDate>Tue, 19 Sep 2017 01:21:29 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[250 فیلم برتر تاریخ سینمافروش 250 فیلم برتر تاریخ سینما به نظر سایت250 Top movei Imdb فروش 250 فیلم برتر تاریخ سینما به نظر سایت IMDB250  Top movei Imdb اسامی فیلم هایی که توسط سایت معتبر Im...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[250 فیلم برتر تاریخ سینما<br>فروش 250 فیلم برتر تاریخ سینما به نظر سایت250 Top movei Imdb<br> <br>فروش 250 فیلم برتر تاریخ سینما به نظر سایت IMDB<br>250  Top movei Imdb<br> <br>اسامی فیلم هایی که توسط سایت معتبر Imdb به عنوان 250 فیلم برتر تاریخ سینما <br>معرفی شده اند به شرح ذیل است.              <br> 1. The Shawshank Redemption (1994)<br> 9.2  <br><br> <br>2. The Godfather (1972)<br> 9.2  <br><br> <br>3. The Godfather: Part II (1974)<br> 9.0  <br><br> <br>4. The Dark Knight (2008)<br> 9.0  <br><br> <br>5. 12 Angry Men (1957)<br> 8.9  <br><br> <br>6. Schindler&#039;s List (1993)<br> 8.9  <br><br> <br>7. Pulp Fiction (1994)<br> 8.9  <br><br> <br>8. The Lord of the Rings: The Return of the King (2003)<br> 8.9  <br><br> <br>9. The Good, the Bad and the Ugly (1966)<br> 8.8  <br><br> <br>10. Fight Club (1999)<br> 8.8  <br><br> <br>11. The Lord of the Rings: The Fellowship of the Ring (2001)<br> 8.8  <br><br> <br>12. Forrest Gump (1994)<br> 8.7  <br><br> <br>13. Star Wars: Episode V - The Empire Strikes Back (1980)<br> 8.7  <br><br> <br>14. Inception (2010)<br> 8.7  <br><br> <br>15. The Lord of the Rings: The Two Towers (2002)<br> 8.7  <br><br> <br>16. One Flew Over the Cuckoo&#039;s Nest (1975)<br> 8.7  <br><br> <br>17. Goodfellas (1990)<br> 8.7  <br><br> <br>18. The Matrix (1999)<br> 8.7  <br><br> <br>19. Seven Samurai (1954)<br> 8.6  <br><br> <br>20. Star Wars: Episode IV - A New Hope (1977)<br> 8.6  <br><br> <br>21. City of God (2002)<br> 8.6  <br><br> <br>22. Se7en (1995)<br> 8.6  <br><br> <br>23. The Silence of the Lambs (1991)<br> 8.6  <br><br> <br>24. It&#039;s a Wonderful Life (1946)<br> 8.6  <br><br> <br>25. Life Is Beautiful (1997)<br> 8.6  <br><br> <br>26. The Usual Suspects (1995)<br> 8.6  <br><br> <br>27. Léon: The Professional (1994)<br> 8.5  <br><br> <br>28. Saving Private Ryan (1998)<br> 8.5  <br><br> <br>29. Spirited Away (2001)<br> 8.5  <br><br> <br>30. American History X (1998)<br> 8.5  <br><br> <br>31. Once Upon a Time in the West (1968)<br> 8.5  <br><br> <br>32. Interstellar (2014)<br> 8.5  <br><br> <br>33. Psycho (1960)<br> 8.5  <br><br> <br>34. The Green Mile (1999)<br> 8.5  <br><br> <br>35. City Lights (1931)<br> 8.5  <br><br> <br>36. Casablanca (1942)<br> 8.5  <br><br> <br>37. The Intouchables (2011)<br> 8.5  <br><br> <br>38. Modern Times (1936)<br> 8.5  <br><br> <br>39. Raiders of the Lost Ark (1981)<br> 8.5  <br><br> <br>40. The Pianist (2002)<br> 8.5  <br><br> <br>41. The Departed (2006)<br> 8.5  <br><br> <br>42. Rear Window (1954)<br> 8.5  <br><br> <br>43. Terminator 2: Judgment Day (1991)<br> 8.5  <br><br> <br>44. Back to the Future (1985)<br> 8.5  <br><br> <br>45. Whiplash (2014)<br> 8.5  <br><br> <br>46. Gladiator (2000)<br> 8.5  <br><br> <br>47. The Prestige (2006)<br> 8.5  <br><br> <br>48. The Lion King (1994)<br> 8.5  <br><br> <br>49. Memento (2000)<br> 8.5  <br><br> <br>50. Apocalypse Now (1979)<br> 8.5  <br><br> <br>51. Alien (1979)<br> 8.4  <br><br> <br>52. The Great Dictator (1940)<br> 8.4  <br><br> <br>53. Sunset Boulevard (1950)<br> 8.4  <br><br> <br>54. Dr. Strangelove or: How I Learned to Stop Worrying and Love the Bomb (1964)<br> 8.4  <br><br> <br>55. Cinema Paradiso (1988)<br> 8.4  <br><br> <br>56. The Lives of Others (2006)<br> 8.4  <br><br> <br>57. Grave of the Fireflies (1988)<br> 8.4  <br><br> <br>58. Paths of Glory (1957)<br> 8.4  <br><br> <br>59. Django Unchained (2012)<br> 8.4  <br><br> <br>60. The Shining (1980)<br> 8.4  <br><br> <br>61. WALL·E (2008)<br> 8.4  <br><br> <br>62. American Beauty (1999)<br> 8.4  <br><br> <br>63. The Dark Knight Rises (2012)<br> 8.4  <br><br> <br>64. Princess Mononoke (1997)<br> 8.4  <br><br> <br>65. Aliens (1986)<br> 8.4  <br><br> <br>66. Oldboy (2003)<br> 8.4  <br><br> <br>67. Witness for the Prosecution (1957)<br> 8.4  <br><br> <br>68. Once Upon a Time in America (1984)<br> 8.4  <br><br> <br>69. Das Boot (1981)<br> 8.3  <br><br> <br>70. Citizen Kane (1941)<br> 8.3  <br><br> <br>71. Dangal (2016)<br> 8.3  <br><br> <br>72. Vertigo (1958)<br> 8.3  <br><br> <br>73. North by Northwest (1959)<br> 8.3  <br><br> <br>74. Star Wars: Episode VI - Return of the Jedi (1983)<br> 8.3  <br><br> <br>75. Braveheart (1995)<br> 8.3  <br><br> <br>76. Reservoir Dogs (1992)<br> 8.3  <br><br> <br>77. M (1931)<br> 8.3  <br><br> <br>78. Requiem for a Dream (2000)<br> 8.3  <br><br> <br>79. Dunkirk (2017)<br> 8.3  <br><br> <br>80. Amélie (2001)<br> 8.3  <br><br> <br>81. Like Stars on Earth (2007)<br> 8.3  <br><br> <br>82. A Clockwork Orange (1971)<br> 8.3  <br><br> <br>83. Your Name (2016)<br> 8.3  <br><br> <br>84. Lawrence of Arabia (1962)<br> 8.3  <br><br> <br>85. Double Indemnity (1944)<br> 8.3  <br><br> <br>86. Taxi Driver (1976)<br> 8.3  <br><br> <br>87. Amadeus (1984)<br> 8.3  <br><br> <br>88. Eternal Sunshine of the Spotless Mind (2004)<br> 8.3  <br><br> <br>89. To Kill a Mockingbird (1962)<br> 8.3  <br><br> <br>90. Full Metal Jacket (1987)<br> 8.3  <br><br> <br>91. 2001: A Space Odyssey (1968)<br> 8.3  <br><br> <br>92. Toy Story 3 (2010)<br> 8.3  <br><br> <br>93. Singin&#039; in the Rain (1952)<br> 8.3  <br><br> <br>94. The Sting (1973)<br> 8.3  <br><br> <br>95. Toy Story (1995)<br> 8.3  <br><br> <br>96. 3 Idiots (2009)<br> 8.3  <br><br> <br>97. Bicycle Thieves (1948)<br> 8.3  <br><br> <br>98. Inglourious Basterds (2009)<br> 8.3  <br><br> <br>99. The Kid (1921)<br> 8.3  <br><br> <br>100. Snatch (2000)<br> 8.3  <br><br> <br>101. Monty Python and the Holy Grail (1975)<br> 8.3  <br><br> <br>102. For a Few Dollars More (1965)<br> 8.3  <br><br> <br>103. Good Will Hunting (1997)<br> 8.3  <br><br> <br>104. L.A. Confidential (1997)<br> 8.3  <br><br> <br>105. The Hunt (2012)<br> 8.3  <br><br> <br>106. Scarface (1983)<br> 8.3  <br><br> <br>107. The Apartment (1960)<br> 8.2  <br><br> <br>108. Rashomon (1950)<br> 8.2  <br><br> <br>109. Metropolis (1927)<br> 8.2  <br><br> <br>110. A Separation (2011)<br> 8.2  <br><br> <br>111. Indiana Jones and the Last Crusade (1989)<br> 8.2  <br><br> <br>112. My Father and My Son (2005)<br> 8.2  <br><br> <br>113. All About Eve (1950)<br> 8.2  <br><br> <br>114. Yojimbo (1961)<br> 8.2  <br><br> <br>115. Batman Begins (2005)<br> 8.2  <br><br> <br>116. Up (2009)<br> 8.2  <br><br> <br>117. Some Like It Hot (1959)<br> 8.2  <br><br> <br>118. The Treasure of the Sierra Madre (1948)<br> 8.2  <br><br> <br>119. Unforgiven (1992)<br> 8.2  <br><br> <br>120. Downfall (2004)<br> 8.2  <br><br> <br>121. Die Hard (1988)<br> 8.2  <br><br> <br>122. Raging Bull (1980)<br> 8.2  <br><br> <br>123. Heat (1995)<br> 8.2  <br><br> <br>124. Children of Heaven (1997)<br> 8.2  <br><br> <br>125. The Third Man (1949)<br> 8.2  <br><br> <br>126. The Great Escape (1963)<br> 8.2  <br><br> <br>127. Ikiru (1952)<br> 8.2  <br><br> <br>128. Chinatown (1974)<br> 8.2  <br><br> <br>129. Pan&#039;s Labyrinth (2006)<br> 8.2  <br><br> <br>130. My Neighbor Totoro (1988)<br> 8.2  <br><br> <br>131. Ran (1985)<br> 8.2  <br><br> <br>132. The Gold Rush (1925)<br> 8.2  <br><br> <br>133. Inside Out (2015)<br> 8.2  <br><br> <br>134. Incendies (2010)<br> 8.2  <br><br> <br>135. The Secret in Their Eyes (2009)<br> 8.2  <br><br> <br>136. On the Waterfront (1954)<br> 8.2  <br><br> <br>137. Judgment at Nuremberg (1961)<br> 8.2  <br><br> <br>138. The Bridge on the River Kwai (1957)<br> 8.2  <br><br> <br>139. Howl&#039;s Moving Castle (2004)<br> 8.2  <br><br> <br>140. Room (2015)<br> 8.2  <br><br> <br>141. Blade Runner (1982)<br> 8.2  <br><br> <br>142. The Seventh Seal (1957)<br> 8.2  <br><br> <br>143. Mr. Smith Goes to Washington (1939)<br> 8.2  <br><br> <br>144. Lock, Stock and Two Smoking Barrels (1998)<br> 8.2  <br><br> <br>145. Casino (1995)<br> 8.2  <br><br> <br>146. A Beautiful Mind (2001)<br> 8.2  <br><br> <br>147. The Elephant Man (1980)<br> 8.1  <br><br> <br>148. Wild Strawberries (1957)<br> 8.1  <br><br> <br>149. V for Vendetta (2005)<br> 8.1  <br><br> <br>150. The Wolf of Wall Street (2013)<br> 8.1  <br><br> <br>151. The General (1926)<br> 8.1  <br><br> <br>152. Warrior (2011)<br> 8.1  <br><br> <br>153. Trainspotting (1996)<br> 8.1  <br><br> <br>154. Dial M for Murder (1954)<br> 8.1  <br><br> <br>155. Andrei Rublev (1966)<br> 8.1  <br><br> <br>156. Gran Torino (2008)<br> 8.1  <br><br> <br>157. Sunrise (1927)<br> 8.1  <br><br> <br>158. La La Land (2016)<br> 8.1  <br><br> <br>159. Gone with the Wind (1939)<br> 8.1  <br><br> <br>160. The Bandit (1996)<br> 8.1  <br><br> <br>161. The Deer Hunter (1978)<br> 8.1  <br><br> <br>162. Fargo (1996)<br> 8.1  <br><br> <br>163. The Sixth Sense (1999)<br> 8.1  <br><br> <br>164. The Big Lebowski (1998)<br> 8.1  <br><br> <br>165. The Thing (1982)<br> 8.1  <br><br> <br>166. No Country for Old Men (2007)<br> 8.1  <br><br> <br>167. Finding Nemo (2003)<br> 8.1  <br><br> <br>168. Tokyo Story (1953)<br> 8.1  <br><br> <br>169. Hacksaw Ridge (2016)<br> 8.1  <br><br> <br>170. Cool Hand Luke (1967)<br> 8.1  <br><br> <br>171. There Will Be Blood (2007)<br> 8.1  <br><br> <br>172. Rang De Basanti (2006)<br> 8.1  <br><br> <br>173. Rebecca (1940)<br> 8.1  <br><br> <br>174. Come and See (1985)<br> 8.1  <br><br> <br>175. The Passion of Joan of Arc (1928)<br> 8.1  <br><br> <br>176. Logan (2017)<br> 8.1  <br><br> <br>177. Kill Bill: Vol. 1 (2003)<br> 8.1  <br><br> <br>178. How to Train Your Dragon (2010)<br> 8.1  <br><br> <br>179. Mary and Max (2009)<br> 8.1  <br><br> <br>180. Gone Girl (2014)<br> 8.1  <br><br> <br>181. Into the Wild (2007)<br> 8.1  <br><br> <br>182. A Wednesday (2008)<br> 8.1  <br><br> <br>183. Shutter Island (2010)<br> 8.1  <br><br> <br>184. It Happened One Night (1934)<br> 8.1  <br><br> <br>185. Life of Brian (1979)<br> 8.1  <br><br> <br>186. Wild Tales (2014)<br> 8.1  <br><br> <br>187. Platoon (1986)<br> 8.1  <br><br> <br>188. Hotel Rwanda (2004)<br> 8.1  <br><br> <br>189. The Wages of Fear (1953)<br> 8.1  <br><br> <br>190. Network (1976)<br> 8.1  <br><br> <br>191. Rush (2013)<br> 8.1  <br><br> <br>192. In the Name of the Father (1993)<br> 8.1  <br><br> <br>193. Stand by Me (1986)<br> 8.1  <br><br> <br>194. Persona (1966)<br> 8.1  <br><br> <br>195. The 400 Blows (1959)<br> 8.1  <br><br> <br>196. The Grand Budapest Hotel (2014)<br> 8.1  <br><br> <br>197. Ben-Hur (1959)<br> 8.1  <br><br> <br>198. Mad Max: Fury Road (2015)<br> 8.1  <br><br> <br>199. 12 Years a Slave (2013)<br> 8.1  <br><br> <br>200. Memories of Murder (2003)<br> 8.1  <br><br> <br>201. Spotlight (2015)<br> 8.1  <br><br> <br>202. Million Dollar Baby (2004)<br> 8.1  <br><br> <br>203. Jurassic Park (1993)<br> 8.1  <br><br> <br>204. Butch Cassidy and the Sundance Kid (1969)<br> 8.1  <br><br> <br>205. Amores Perros (2000)<br> 8.1  <br><br> <br>206. Stalker (1979)<br> 8.1  <br><br> <br>207. The Truman Show (1998)<br> 8.1  <br><br> <br>208. The Maltese Falcon (1941)<br> 8.1  <br><br> <br>209. Paper Moon (1973)<br> 8.1  <br><br> <br>210. Hachi: A Dog&#039;s Tale (2009)<br> 8.1  <br><br> <br>211. Nausicaä of the Valley of the Wind (1984)<br> 8.1  <br><br> <br>212. The Nights of Cabiria (1957)<br> 8.1  <br><br> <br>213. The Princess Bride (1987)<br> 8.1  <br><br> <br>214. Before Sunrise (1995)<br> 8.1  <br><br> <br>215. Munna Bhai M.B.B.S. (2003)<br> 8.0  <br><br> <br>216. Harry Potter and the Deathly Hallows: Part 2 (2011)<br> 8.0  <br><br> <br>217. Prisoners (2013)<br> 8.0  <br><br> <br>218. The Grapes of Wrath (1940)<br> 8.0  <br><br> <br>219. Rocky (1976)<br> 8.0  <br><br> <br>220. Catch Me If You Can (2002)<br> 8.0  <br><br> <br>221. Touch of Evil (1958)<br> 8.0  <br><br> <br>222. Diabolique (1955)<br> 8.0  <br><br> <br>223. Star Wars: The Force Awakens (2015)<br> 8.0  <br><br> <br>224. Gandhi (1982)<br> 8.0  <br><br> <br>225. Donnie Darko (2001)<br> 8.0  <br><br> <br>226. Monsters, Inc. (2001)<br> 8.0  <br><br> <br>227. Annie Hall (1977)<br> 8.0  <br><br> <br>228. Sholay (1975)<br> 8.0  <br><br> <br>229. The Terminator (1984)<br> 8.0  <br><br> <br>230. The Bourne Ultimatum (2007)<br> 8.0  <br><br> <br>231. Barry Lyndon (1975)<br> 8.0  <br><br> <br>232. The Wizard of Oz (1939)<br> 8.0  <br><br> <br>233. Groundhog Day (1993)<br> 8.0  <br><br> <br>234. 8½ (1963)<br> 8.0  <br><br> <br>235. La Haine (1995)<br> 8.0  <br><br> <br>236. Jaws (1975)<br> 8.0  <br><br> <br>237. Twelve Monkeys (1995)<br> 8.0  <br><br> <br>238. The Best Years of Our Lives (1946)<br> 8.0  <br><br> <br>239. Infernal Affairs (2002)<br> 8.0  <br><br> <br>240. The Help (2011)<br> 8.0  <br><br> <br>241. In the Mood for Love (2000)<br> 8.0  <br><br> <br>242. Paris, Texas (1984)<br> 8.0  <br><br> <br>243. The Battle of Algiers (1966)<br> 8.0  <br><br> <br>244. Beauty and the Beast (1991)<br> 8.0  <br><br> <br>245. Gangs of Wasseypur (2012)<br> 8.0  <br><br> <br>246. Dog Day Afternoon (1975)<br> 8.0  <br><br> <br>247. Pirates of the Caribbean: The Curse of the Black Pearl (2003)<br> 8.0  <br><br> <br>248. What Ever Happened to Baby Jane? (1962)<br> 8.0  <br><br> <br>249. PK (2014)<br> 8.0  <br><br> <br>250. Drishyam (2015)<br> 8.0  <br><br>Follow <br><br>امیدوارم از دیدن هرکدام از این فیلم ها لذت ببرید .<br><br><br><br><br>منبع وب سایت رسمیIMDb]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/movies/">فیلم</category>                        <dc:creator>hera</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2094/</guid>
                    </item>
							        </channel>
        </rss>
		