<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>        <rss version="2.0"
             xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
             xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
             xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
             xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
             xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
             xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
        <channel>
            <title>
									معرفی کتاب - بوک پیج				            </title>
            <link>https://bookpioneers.ir/btm/book-introductions/</link>
            <description>بوک پیج, صفحات کتاب زندگی</description>
            <language>fa-IR</language>
            <lastBuildDate>Tue, 11 Aug 2026 08:57:57 +0000</lastBuildDate>
            <generator>wpForo</generator>
            <ttl>60</ttl>
							                    <item>
                        <title>معرفی رمان &quot; پشت کوه &quot; اثر لیلا تکلیمی</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2540/</link>
                        <pubDate>Sat, 31 Oct 2020 17:55:45 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[ما خیلی از رمان ها رو دوست داریم و برامون به یاذ موندنی میشن ،ما هری پاتر رو دوست داریم چون رابطه دوستانه عمیق و پر معنایی رو به تصویر میکشه ، سریال فرندز رو دوست داریم به خاطر اون ارتباط بی...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<img src="https://lh3.googleusercontent.com/proxy/uGFlajRoB9zYv0OmdwptuteEgl44kSKR6eeNVyP5V13uaIZ5REQ8UuXQRut7oS_fwbKZxg2jYm2UYwmHZkpB1TxLW9dew1SFRF4b_5gEogup8HcDvAYXfn_nMHYsg8qOUCqQeeAuciBNI5xNtg" /><br><br><br><br><br><div><span><span><br>ما خیلی از رمان ها رو دوست داریم و برامون به یاذ موندنی میشن ،ما هری پاتر رو دوست داریم چون رابطه دوستانه عمیق و پر معنایی رو به تصویر میکشه ، سریال فرندز رو دوست داریم به خاطر اون ارتباط بین کارکترا ، همیشه گفتم الانم میگم یک کتاب خوب از نظر من کتابیه که باعث بشه بتونی با شخصیت هاش ارتباط خیلی نزدیکی برقرار کنی و خب<br>پشت کوه دقیقا چنین رمانیه <br>اگر این رمان بخونید بعد تموم شدنش احساس دلتنگی میکنید برای کارکترا و ارزو میکنید کاش واقعا وجود داشتند<br>بهم اعتماد کنید و این رمان رو بخونید <br>این رمان عاشقانه قوی نداره که از هیجان زیر پوستتون خون جمع بشه اما عشقی عمیق تر رو قطعا احساس خواهید کرد<br>این رمان آمیخته ای از طنز شدید که قطعااااا قهقه شمارا تا پایان کتاب به راه می اندازه و ژانر اجتماعی قوی و ژانر ترسناک قویه..<br>بعد از خوندن این رمان دنیارو زیباتر میبینید و مسائل خیلی ساده تر حل میشن و شماهم خجسته تر میشین مطمئن باشید<br><br></span></span></div><br><span><span><br><span>خلاصه رمان:</span></span></span><br><span><br></span><span><span><span><span><span>در رمان پشت کوه میخوانیم که یه خانم جوان برای تدریس به مدرسه ای می ره</span></span></span></span></span><br><span><span><span><span><span>که در یک روستای نسبتا دور افتاده ست،</span></span></span></span></span><br><span><span><span><span><span>اونجا با بچه ها و اتفاقات جالبی روبه رو می شه .<br>ما در این داستان علاوه بر خانم معلمی که سعی داره صبور و منطقی نشون بده،</span></span></span></span></span><br><span><span><span><span><span>با پسر نوجوون با نمکی هم آشنا می شیم که رو مخ این خانم معلمه</span></span></span></span></span><br><span><span><span><span><span>و تقریبا هیچیش به آدمیزاد نرفته ولی یه کمی که پیش بریم حتی می تونیم عاشقش بشیم.<br>توی این داستان با هم می خندیم،</span></span></span></span></span><br><span><span><span><span><span>می ترسیم و با ماجراهایی رو به رو می شیم که مرتبط با شهروندان نامرئی و غیرعادی پشت کوه،</span></span></span></span></span><br><span><span><span><span><span>یعنی اجنّه ست!<br><br></span></span></span></span></span><br><span><span><span><span><span>در یک روستای کم جمعیت و بسیار سرسبز و زیبا از طرف جهاد سازندگی</span></span></span></span></span><br><span><span><span><span><span>مدرسه ای بنا شد که تعداد انگشت شماری دانش آموز اعم از دختر و پسر</span></span></span></span></span><br><span><span><span><span><span>در آن مشغول تحصیل شدند.</span></span></span></span></span><br><span><span><span><span><span>البته برادران محترم جهاد آب و برق و تلفن روستا را هم رساندند و رقابت بین</span></span></span></span></span><br><span><span><span><span><span>اپراتورها تلفن همراه نیز به انجا رسید و به این ترتیب بسته های اینترنتی</span></span></span></span></span><br><span><span><span><span><span>نیز برای مشترکین تامین شد و خلاصه از نظر تکنولوژی دیگر آن روستا را نمی شد</span></span></span></span></span><br><span><span><span><span><span>محروم به حساب آورد</span></span></span></span></span><br><span><span><span><br></span></span></span><br><span><span><strong><span><span><span>قسمتی از داستان</span></span></span></strong></span></span><br><span><span><strong><span><span><span>آقای مدیر که پیش بینی کرده بود دیر یا زود مرا ببیند که گوش کوهان را گرفته ام و به شیوه ی معلم های قبلی اورا به سوی دفتر می کشانم، زیرلب باخودش غرولندی کرد:<br>ـ” پس بالاخره تو هم صبرت تموم شد!”<br>معترضانه صدایم را بالا بردم:<br>ـ” آقای صادقی لطفا تکلیف منو با این کوهان پشت کوهی روشن کنید!”<br>مدیر بابی حوصلگی غرید:<br>ـ” شماره تلفن خونه تون روبده تا بگم بابات بیاد تعهد بده…”<br>با خشم دندان به هم ساییدم:<br>ـ” تعهد؟ کار این جونور از تعهد گذشته، دیوونه م کرده با این خل بازی هاش!”<br>بی تفاوتی مدیر روی اعصابم بود:<br>ـ” باشه، هرچی شما بگین… خیلی خب کوهان، شماره تلفن!”<br>این دیگر آخرش است! موقع ثبت نام بچه ها شماره از آنها نگرفته یعنی؟!<br>کوهان بی هیچ نگرانی و دلشوره ای پاسخ داد:<br>ـ” ما تلفن نداریم.”<br>مدیر هم اصلا دلشوره ای نداشت:</span></span></span></strong></span></span><br><br><br><div><span><span><span><br></span></span></span><br><span><span><span><span><span>پشت کوه ازون رمانایی که نمیشه خلاصه براش گفت که طرف تو نگاه اول بگه عجب رمان محشری ،فقط باید خوندش ..<br>خوش بخندید با این رمان<br>نظری یا سوالی داشتید بگید حتما :105::5:</span></span></span></span></span></div>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/book-introductions/">معرفی کتاب</category>                        <dc:creator>MelowRis</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2540/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>معرفی مجموعه رمان &quot; وحشی &quot; از مریم قربانپور</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2538/</link>
                        <pubDate>Sat, 31 Oct 2020 12:16:23 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[به نام یزادن مهر آفرینمجموعه رمان وحشی، روایتگر زندگی پر فراز و نشیب اشراف زادگان کشوری بنام زیباندو است که بطرز اعجاب آوری با دنیای شیاطین و اصیل زادگان باستانی گره خورده. اگرچه رمان در ژان...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<div><span><span><span>به نام یزادن مهر آفرین<br><br></span><br><br><span><span>مجموعه رمان وحشی، روایتگر زندگی پر فراز و نشیب اشراف زادگان کشوری بنام زیباندو است که بطرز اعجاب آوری با دنیای شیاطین و اصیل زادگان باستانی گره خورده. اگرچه رمان در ژانر تخیلی،فانتزی نگاشته شده ولی مرز بین حقیقت و تخیل برای خواننده همواره مبهم باقی خواهد ماند. هر جلد از این مجموعه داستان زندگی فردی متفاوت است اما در ادامه ی جلدهای بعد سلسله ی اتفاقات و اشخاص در یک رستاخیز هیجان انگیز زنجیروار به یکدیگر متصل می شوند. به همین دلیل نیاز است حتما جلدها را به ترتیب بخوانید. با مطالعه ی این کتاب، به دنیایی اسرار آمیز سفر کنید.</span></span><span><span><span><span><span>مریم قربانپور ، نویسنده مجموعه وحشی که شامل ده کتاب می باشد. ایشان متولد نهمین روز از ماه اردیبهشت سال ۷۳ هستند. این ده کتاب یا رمان همگی کامل کننده یک داستان هستند که لازم است تا تمامی این رمان ها از اولین جلد خوانده شود تا مفهوم و ماجرای داستان آشکار شود. امید است با انتشار این رمان ها توانسته باشم که لبخند و شادی و یا حتی کمی آرامش را به شما هدیه کنم.<br><br><br><br>جلد اول : امپراطوری گرگ ها<br><br></span><img src="https://werwild.com/wp-content/uploads/2020/08/IMG_20200812_123209_042-150x150.jpg" /><span><br><span><br></span></span></span></span></span></span><br><strong><span><span>لوریانس، دختر خردسالی که در فاحشه خانه متولد شده برای شروع فاحشگی تحت فشار قرار میگیرد، او که دیگر از زندگی در این شرایط به تنگ آمده در پی جنونی دیوانه وار از دنیای انسانها می گریزد و به جنگل وحشی پناه میبرد.<br> تنهایی و ترس و دنیای رازآلود جنگل او را دگرگون کرده و اکنون پس از گذشت هشت سال لوریانس کاملا به دنیای وحشی خو میگیرد. رفته رفته دل در گرو عشق گرگ تنومندی میدهد غافل از اینکه لردهکتور طمعکار، جنگل او را زیر نظر دارد</span></span></strong><span>جلد دوم: عشق اهریمن<span><span><br></span><br><img src="https://werwild.com/wp-content/uploads/2020/08/IMG_20200812_123206_804-150x150.jpg" /><br><br></span></span><br><span><span>در بازگشتی رویایی به دوران شاهزادگان، دوشیزه لارای معصوم که دختر لرد سرشناسی است دلباخته ی پدرخوانده ی زیبا و مرموز خود میشود. غافل از عشق ممنوعه ای که سالها بین پدر و پدرخوانده اش در جریان بوده، کم کم رازهای هولناکی برای لارا فاش میشود…</span></span><span><span><br>جلد سوم: شاهزاده خون<br><br><img src="https://werwild.com/wp-content/uploads/2020/08/IMG_20200812_110635_243-150x150.jpg" /><br><br></span></span><br><span><span>ولیعهد دوجنسه ی کشور در آستانه ی ازدواجی اجباری با دوشیزه لارا، راز خود را در خطر فاش شدن میبیند. دست سرنوشت او را برای رهایی و رسیدن به مرد مورد علاقه اش بسمت قبیله ی کهن میروتاش می کشاند اما…</span></span><span><span><br><br>جلد چهارم: رایحه جهنمی<br><br><br> <img src="https://werwild.com/wp-content/uploads/2020/08/IMG_20200812_123200_731-150x150.jpg" /><br><br></span></span><br><span><span>ماروین که پس از سالها انتظار به وصال عشق کودکی خود رسیده، کم کم پی میبرد که نفرینی منحوس در درون همسرش پنهان شده…</span></span><span><span><br><br>جلد پنجم: پسر بهشت<br><br><br><img src="https://werwild.com/wp-content/uploads/2020/08/photo_2020-08-16_13-44-46-150x150.jpg" /><br><br></span></span><br><span><span>نولان پسر چهارده ساله ی لرد نیکولاس معروف، وارد رابطه ی داغ پنهانی با سامیکای دوازده ساله میشود. اما بخت با او یار نبود و به دنبال لو رفتن این افتضاح او از خانواده طرد میشود تا در قصر مرموزی فرسنگها دور از خانه به تنهایی زندگی کند. همانجاست که نولان متوجه میشود نفرینی در درونش پنهان است و به زودی شروع به یاغی گری خواهد کرد..</span></span><span><span><br>جلد ششم: عقاب های آزاد <br><br><img src="https://werwild.com/wp-content/uploads/2020/08/photo_2020-08-16_13-44-52-150x150.jpg" /><br><br></span></span><br><span><span>مریدا، اولین شاهدختی که در تاریخ زیباندو قرار است در مقام ولیعهد قرار بگیرد محکوم به ازدواجی اجباری میشود. او باید یکی از پسران دوقلوی پدرش را به همسری برگزیند درحالی که از کودکی تابحال آنها را برادر خود میدانسته است…</span></span><span><span><br><br>جلد هفتم با نام دخمه شیاطین هنوز داره نوشته میشه که در در کانال تلگرامی این مجموعه در روزهای فرد به اشتراک گذاشته میشه <br><br>طالب بالا خلاصه ای ازین مجموعه فوق العاده بود که از سایت اصلی مجموعه وحشی تهیه شده<br>به آدرس:<a href="https://werwild.com/novels/">https://werwild.com/novels/</a></span></span><br><span><span><br><br>رمانهای وحشی حاوی صحنه های اروتیک هستن اما این صحنه ها بخشی از تاروپود رمان هستن و اصلا ازار دهنده و زیاده روی نیستن با این وجود اگر نمی پسندین پس این رمان رو نخونید !<br><br>نقطه قوت: این رمان یک نقشه و پیرنگ خیلی قوی داره داستان همینجوری پیش نمیره بلکه برای هر صحنه و اتفاقی دلیل مشخصی هست و خواننده درون هیاهوی این داستان گم نمیشه <br>شخصیت پردازی فوق العاده قوی داره از نظر من  نویسنده خیلی خوب تونسته بین خواننده و کارکترا رابطه عمیقی ایجاد کنه .<br><br>از جلد پنج این رمان فروشی هستش  و به فروش میرسه ولی از جلد یک تا چهار رایگان هست.<br><br>خیلی خوب میتونید از جلد یک تا هفت متوجه بشید که قلم نویسنده به سمت پختگی شدیدی میره <br>بدون شک مجوعه وحشی یکی از قوی ترین و زیباترین مجموعه های تخیلی هست که با افتخار توسط یک فرد ایرانی نوشته شده من شدیدا خوندن این رمان جذاب رو بهتون پیشنهاد میکنم <br>لطفا جهت دانلود به ادرس اصلی سایت که بالاتر گذاشتم برید من فایل هارو اینجا نمیزارم <br>اگه این رمان جذاب رو خوندید یا قصد خوندنشو دارید نظرتونو برام بنویسید:105:</span></span></span>x</span></div>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/book-introductions/">معرفی کتاب</category>                        <dc:creator>MelowRis</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2538/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>پروژه جامع «معرفی کتاب - فهرست دانلود»</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2506/</link>
                        <pubDate>Mon, 29 Jun 2020 01:20:54 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[سلامهدف این پروژه، معرفی منظم و آسون کتاب به خواننده‌هاست همراه با توضیحات و معرفی‌های کوتاه و صد البته لینک دانلود. این پروژه دارای سه بخشه که به مرور تکمیل خواهند شد.هرگونه کپی برداری ار ا...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<span><span><span>سلام<br>هدف این پروژه، معرفی منظم و آسون کتاب به خواننده‌هاست همراه با توضیحات و معرفی‌های کوتاه و صد البته لینک دانلود. این پروژه دارای سه بخشه که به مرور تکمیل خواهند شد.<br></span></span></span><div><span><span><span><span><strong>هرگونه کپی برداری ار این پست ممنوع است. لطفا فقط از طریق لینک انجمن به اشتراک گذاشته شود:</strong></span><br></span></span></span></div><br><table class="table table-bordered"><br><tr><br><td><span><span><span>روی این کار زحمت زیادی کشیده شده؛ حقوق این اثر تنها متعلق به سایت بوک‌پیجه و انتشار این فهرست تنها و تنها از طریق لینک فوق، و فقط ضمن ذکر نام سایت «</span><strong>بوک‌پیج»، </strong>مجازه. <br><span style="text-decoration: underline">لطفا با همین <a href="http://btm.bookpage.ir/thread4573.html#post44741">لینک</a> به اشتراک بذارید</span></span></span></td><br></tr><br></table><br><span><span><span>نویسنده و گردآورنده پروژه: DARK LORD</span></span></span><br><br><ul><br></li><li><strong><span><span>بخش اول: فن‌فکیشن‌های <em>هری پاتر</em><br></span></span></strong><br></li><li><strong><span><span>بخش دوم: کتاب های فانتزی رایگان<br></span></span></strong><br></li><li><span><span><strong>بخش سوم: کتاب های چاپی</strong><br></span></span><br></li></ul><br><span><span><span><strong><span>نکته مهم:</span></strong> لطفا هر گونه نظر، انتقاد و پیشنهادی رو در تایپک زیر مطرح کنید. در این تاپیک پستی <span style="text-decoration: underline">گذاشته نشود</span>. با تشکر</span></span></span><br><div><span style="text-decoration: underline"><span><span><a href="http://btm.bookpage.ir/post44742.html#post44742">تاپیک نظرات و پیشنهادات</a></span></span></span><br></div>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/book-introductions/">معرفی کتاب</category>                        <dc:creator>Dark lord</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2506/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>مردی به نام اوه</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2409/</link>
                        <pubDate>Sat, 27 Jul 2019 12:40:48 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[نام داستان:مردی به نام اوه نویسنده: فردریک بک من مترجم:فرناز تیمورازفخلاصه داستاناین کتاب به سی زبان دنیا ترجمه شده و به عنوان پرفروش‌ترین کتاب سال سوئد معروف شده است همچنین یکی از پروفروش ت...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<table class="table table-bordered"><br><tr><br><td><table class="table table-bordered"><br><tr><br><td><img src="http://s9.picofile.com/file/8367955100/64664_92182_normal.jpg" /></td><br></tr><br><tr><br><td><div><span><strong>نام داستان:مردی به نام اوه </strong><br></span></div><br></td><br></tr><br><tr><br><td><div><strong><span>نویسنده: فردریک بک من <br></span></strong></div><br></td><br></tr><br><tr><br><td><div><span><strong>مترجم:فرناز تیمورازف<br></strong></span></div><br></td><br></tr><br></table><br></td><br><td><table class="table table-bordered"><br><tr><br></tr><br><tr><br><td><div><strong>خلاصه داستان</strong><br></div><br></td><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br><td><span><span><br>این کتاب به سی زبان دنیا ترجمه شده و به عنوان پرفروش‌ترین کتاب سال سوئد معروف شده است همچنین یکی از پروفروش ترین کتاب های امازون است.<br><br>داستان مردی به نام اوه زندگی پیرمرد 59 ساله ای را به تصویر کشیده است که به علت کهولت سن از محل کارش اخراج شده و چند سالی است به عنوان مدیر محله تمام فعالیت های محله را زیر نظر دارد تا همه چیز به نحو احسن پیش برود.<br><br>همسایه ها این پیرمرد را به عنوان یک مرد خشن و عبوس می شناسند چرا که همیشه اوه با همسایه ها به دلیل رعایت نکردن نظم و یا آوردن ماشین اضافه داخل محل بحث می کند. اما کسی از سرنوشت و زندگی اوه، این پیرمرد خسته و عبوس ندارد.<br><br>چه کسی می داند که او بعد از فوت همسری که زندگی عاشقانه و خاصی را با او پشت سر گذاشته است چه رنجی کشیده است و چرا دیگر توان ادامه زندگی بدون همسرش را ندارد؟<br><br>اوه بعد از فوت همسرش سونیا، به آدمی خشن و عبوس تبدیل می شود و رابطه خود را از همه اطرافیان و حتی همسایه های خود دور می کند. اوه بارها اقدام به خودکشی کرده و هر بار بنا به علت های غیر قابل باوری خودکشی نام کامی داشته است اما فکر مرگ هیچ گاه از ذهنش بیرون نمی رود.<br><br> اما این تمام ماجرا نیست چرا که با ورود یک همسایه مهاجر جدید و سماجت های همسایگی او داستان کمی تغییر می کند.<br><br>داستان از این قرار است که یک زن ایرانی به نام پروانه در صدد ارتباط برقرار کردن با همسایه خود اوه، بر می آید و در ابتدا با بد اخلاقی های این پیرمرد مواجه می شود اما داستان های جالبی که در طول داستان پیش می آید موجب می شود تا اوه پیرمرد نا امید از زندگی کمی به زندگی برگردد و از حال خوش روزهای پایانی زندگی اش لذت ببرد.<br><br></span></span></td><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br></table><br></td><br></tr><br></table>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/book-introductions/">معرفی کتاب</category>                        <dc:creator>ZAHRA*J</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2409/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>برگزیدگان جوان (کتاب دوم :انجمن رز)</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2408/</link>
                        <pubDate>Sat, 27 Jul 2019 12:32:16 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[نام داستان:انجمن رز نویسنده: مری لومترجم:  عاطفه احمدیمترجم:نازنین معمارخلاصه داستانقلب آدلینا آموتروهم توسط دوستان و هم خانواده، به درد آمده و او را به مسیر تلخ انتقام هدایت کرده. حال که به...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<table class="table table-bordered"><br><tr><br><td><table class="table table-bordered"><br><tr><br><td><img src="http://s9.picofile.com/file/8367954250/63515.jpg" /></td><br></tr><br><tr><br><td><div><span><strong>نام داستان:انجمن رز </strong><br></span></div><br></td><br></tr><br><tr><br><td><div><strong><span>نویسنده: مری لو<br>مترجم:  عاطفه احمدی</span></strong></div><br></td><br></tr><br><tr><br><td><div><span><strong>مترجم:نازنین معمار<br></strong></span></div><br></td><br></tr><br></table><br></td><br><td><table class="table table-bordered"><br><tr><br></tr><br><tr><br><td><div><strong>خلاصه داستان</strong><br></div><br></td><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br><td><span><span><br>قلب آدلینا آموتروهم توسط دوستان و هم خانواده، به درد آمده و او را به مسیر تلخ انتقام هدایت کرده. حال که به عنوان گرگ سفید شناخته شده و همه از او می‌ترسند. به همراه خواهرش از کنترا می‌گریزد تا به امید ساختن لشگری از متحدان خودش. برگزیدگان جوان دیگری را بیابد. هدف او مبارزه با سپاه تفتیش است؛ سربازان شنل سفیدی که یک بار نزدیک بود او را بکشند. اما آدلینا قهرمان نیست. قدرت‌هایش که تنها از ترس و نفرت تغذیه می‌شوند، کم کم از کنترلش خارج می‌شوند. او به دوستان برگزیده‌ی تازه یافته‌اش اعتماد نمی‌کند. ترن سانتورو، فرمانده مفتشان می‌خواهد او را بکشد. و دوستان سابقش، رافائل و خنجر داران، می‌خواهند مانع عطش او به انتقام شوند. آدلینا برای چنگ زدن به نیکی درونش تقلا می‌کند. اما وقتی وجود کسی به تاریکی بسته است، چطور می‌تواند خوب باشد؟ ماری لو، نویسنده‌ی کتاب پر فروش برگزیدگان جوان، در پی آن ماجراجویی منقلب کننده و وجد آور ارائه کرده است. <br><br></span></span></td><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br></table><br></td><br></tr><br></table>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/book-introductions/">معرفی کتاب</category>                        <dc:creator>ZAHRA*J</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2408/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>برگزیدگان جوان(جلد اول)</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2407/</link>
                        <pubDate>Sat, 27 Jul 2019 12:05:33 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[نام داستان: برگزیدگان جواننویسنده: مری لومترجم:نازنین معمارخلاصه داستاناین کتاب توسط مری لو و در سال 2014 به چاپ رسید. و از پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز است. آدلینا اموترو که زمانی زند...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<table class="table table-bordered"><br><tr><br><td><table class="table table-bordered"><br><tr><br><td><img src="http://s9.picofile.com/file/8367951500/%D9%82%D9%82%D9%82.jpg" /></td><br></tr><br><tr><br><td><div><span><strong>نام داستان: برگزیدگان جوان</strong><br></span></div><br></td><br></tr><br><tr><br><td><div><strong><span>نویسنده: مری لو</span></strong></div><br></td><br></tr><br><tr><br><td><div><span><strong>مترجم:نازنین معمار<br></strong></span></div><br></td><br></tr><br></table><br></td><br><td><table class="table table-bordered"><br><tr><br></tr><br><tr><br><br><td><div><strong>خلاصه داستان</strong><br></div><br></td><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br><td><span><span><br><span><span>این کتاب توسط مری لو و در سال 2014 به چاپ رسید. و از پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز است.<br> آدلینا اموترو که زمانی زندگی مرفهی داشت، به خاطر یک بیماری همه گیر کشنده، به شکلی عجیب و برگشت ناپذیر تغییر می کند. این بیماری، همه ی بزرگسالان آلوده شده را از بین می برد و روی بدن بیشتر کودکان و نوجوانان بر جای مانده نیز، نشانی از زخم بر جای می گذارد. عده ای دیگر نیز به خاطر این بیماری، تغییرات ژنتیکی عجیبی پیدا می کنند و قدرت های غیرمعمول و اغلب خطرناکی به دست می آورند. همه ی افراد دارای زخم، تحت پیگیری هستند اما این «برگزیدگان جوان» جهش یافته، به عنوان اهدافی خاص برای دستگیری در نظر گرفته می شوند. آدلینا با شگفتی تمام درمی یابد که خودش یکی از همین برگزیدگان است. هیچ آرامشی در کار نخواهد بود؛ چه برای آدلینا و چه برای مخاطبین. در جهان کتاب برگزیدگان جوان، هیچ جای امنی وجود ندارد که خالی از احساس خیانت و خطر مرگ باشد.</span></span><br><br><br><br><br><br></span></span></td><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br><tr><br></tr><br></table><br></td><br></tr><br></table>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/book-introductions/">معرفی کتاب</category>                        <dc:creator>ZAHRA*J</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2407/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>معرفی و ترتیب مطالعه: سرزمینی شایسته‌ی قهرمانان | فیلیپ کی. مورگان</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2328/</link>
                        <pubDate>Tue, 05 Feb 2019 13:06:38 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[نام سری: سرزمینی شایسته ی قهرمانان (A Land Fit for Heroes)نویسنده: ریچارد کی. مورگان (Richard K. Morgan)ژانر: فانتزی، فانتزی تاریک، فانتزی حماسیتعداد کتاب ها: 3تعداد کتاب های ترجمه شده: 0توض...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<div><span><img src="http://s8.picofile.com/file/8351312292/A_land_Fit_For_Heroes.jpg" /></span></div><br><span>نام سری: سرزمینی شایسته ی قهرمانان (A Land Fit for Heroes)</span><br><span>نویسنده: ریچارد کی. مورگان (Richard K. Morgan)</span><br><span>ژانر: فانتزی، فانتزی تاریک، فانتزی حماسی</span><br><span>تعداد کتاب ها: 3</span><br><span>تعداد کتاب های ترجمه شده: 0</span><br><br><span>توضیحات goodreads:</span><br><span>ارباب تاریکی‌ای بر خواهد خواست.</span><br><span>این چنین است پیشگویی‌ای که رینگیل اِسکیاث (Ringil Eskiath) - گیل (Gil)، به خلاصه – را دنبال می‌کند. مزدوری که موفقیتش به اتمام رسیده و قهرمان یکباره‌ی جنگ، که بدبینی‌اش تنها با سرعت شمشیرش پیشی می‌گرفت. گیل بیگانه و غریب از خانواده‌ی اشرافی‌اش است، اما وقتی که مادرش کمک او را در آزاد کردن خواهرزاده/برادرزاده‌اش که به عنوان برده فروخته شده است را خواستار می‌شود، گیل راهی می‌شود تا او (مونث) را بیابد. اما به زودی آشکار می‌شود که بیشتر از سرگذشت یک زن جوان در خطر است (چیزهای بیشتر و به غیری از سرگذشت زن جوان). جادو های شوم در حال بیدار شدن در سرزمین هستند. بعضی ها بازگشت آلدرین را زمزمه می کنند، نژادی که به طور گسترده‌ای از آنها ترسیده می‌شود، ستمکار، در عین حال اهریمنانی زیبا. حال، گیل و دو رفیق قدیمی‌اش تمام چیزی هستند که در راه پیشگویی‌ای که به عاقبت نشستنش تمام دنیا را غرق در خون می‌کند، ایستاده‌اند. اما با قهرمانانی اینچنینی، درمان احتمالا بدتر از مریضی است.</span><br><br><strong>توضیحات</strong><br><span>توضیحات موجود در وبسایت نویسنده:</span><br><span>رینگیل (</span><span>Ringil)</span><span>، قهرمان سلاخی خونین گالوز گپ (Gallows Gap)، اسطوره‌ ایست برای کسانی که او را نمی‌شناسند و منحط پیچیده‌ای برای کسانی که او را می‌شناسند. کهنه سربازی در جنگ برعلیه مارمولک‌ها، زندگی‌اش را با تعریف کردن داستان‌های کارهایش برای مسافران زودباور می‌گذراند. تا اینکه روزی به‌دور از زندگی‌اش و به سوی اعماق تجارت برده امپراطوری کشیده شد. جایی که او رازی را کشف خواهد کرد که بی‌نهایت از تجارت در زندگی ها وحشتناک‌تر است.</span><br><br><span>آرچِث (Archeth) – پراگماتیست، بدبین و مهندس، آخرین از نژادش – به خواسته‌ی قدرتمندترین مرد در امپراطوری از کارش فراخوانده و به دورترین قسمت‌ها فرستاده شده است تا تاخت و تاز اهریمنی علیه مرزهای امپراطوری را مورد بررسی قرار دهد.</span><br><br><span>اگار دِرَگِن‌بِین (Egar Dragonbane)، صحرانشین و جنگجوی یکباره برای امپراتوری، خودش را گرفتار نبردی کوچک-شهری بین عقل سلیم و آرامش مذهبی می‌یابد.</span><br><span>اما بیرون در جهان وسیع‌تر، چیزی بسیار بیگانه‌تر از خدایان کوچک قبلیه‌اش، در حال حرکت است.</span><br><br><span>جامعه ستیز، ضد قهرمان، و قطعا تحریک شده، همه ی این سه نفر به نا‌خواسته در شرف فرستاده شدن به سوی سرزمین فانتزی‌ای شرور، نیرومند و طور کامل غیرمنتظره، هستند. به درخواست امپراتوری که همه‌چیز را مدیون آنهاست و هیچ‌چیزی را به آنها نداده ‌است.</span><div><img src="http://s9.picofile.com/file/8351320200/A_Land_Fit_for_Heroes_Map.jpg" /></div><br><strong>نکته:</strong><span> سایز دیگر تصویر در زیر آن نوشته شده است. برای مشاهده تصویر با آن سایز روی تصویر کلیک کنید.</span><br><br><strong>ترتیب مطالعه:</strong><br><span>1.فلز باقی می ماند (Steel Remains)</span><div><span><a href="http://s9.picofile.com/file/8351316384/the_steel_remains_5.jpg"><img src="https://images-na.ssl-images-amazon.com/images/I/61JJa7ZSz-L._SX322_BO1,204,203,200_.jpg" /></a><br><span><span>1200x1200</span></span></span></div><br><br><span>2. سرما دستور می دهد (Cold Commands)</span><br><div><span><a href="http://s8.picofile.com/file/8351316700/the_cold_commands_5.jpg"><img src="http://s8.picofile.com/file/8351315226/A1H7Y2cdpLL.jpg" /></a><br><span><span><span>1200x1200</span></span></span></span></div><br><br><span>3.تاریکی فرو می ریزد (Dark Defiles)</span><br><div><span><a href="http://s9.picofile.com/file/8351316792/the_dark_defiles_4.jpg"><img src="https://images-na.ssl-images-amazon.com/images/I/51Z%2BJzfdijL.jpg" /></a><br><span><span><span>1200x1200</span></span></span></span></div><br><br><strong>اقتباس ها</strong><br><span>بازی ها:</span><br><span>سرزمینی شایسته‌ی قهرمانان (A Land Fit for Heroes)</span><div><span><img src="https://steamcdn-a.akamaihd.net/steam/apps/456210/header.jpg?t=1513774338" /></span></div><br><span><br><br><br><br></span><br><span><br><a href="https://www.richardkmorgan.com/">وبسایت نویسنده</a> | <a href="https://www.reddit.com/r/Fantasy/comments/9diu6i/hi_im_richard_k_morgan_sff_author_and_im_here/">صفحه Ask Me Anything) AMA) نویسنده در ردیت</a></span>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/book-introductions/">معرفی کتاب</category>                        <dc:creator>ToTheMadness</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2328/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>معرفی کتاب حیفا</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2326/</link>
                        <pubDate>Tue, 05 Feb 2019 10:35:58 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[این مجموعه دربردارنده داستان زندگی و ماموریت دختری جاسوس از اداره ی متساوای سازمان موساد در منطقه غرب آسیاست. آن دختر، همانند دیگر خواهرانش به خیانت به تاریخ مشغول بوده و جنایت های دیگر را ا...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<span><span>این مجموعه دربردارنده داستان زندگی و ماموریت دختری جاسوس از اداره ی متساوای سازمان موساد در منطقه غرب آسیاست. آن دختر، همانند دیگر خواهرانش به خیانت به تاریخ مشغول بوده و جنایت های دیگر را از طرف رژیم غاصب صهیونیستی مرتکب می شود تا بتواند مدیریت رفتاری و تصمیم ساز سران داعش را در دست بگیرد.</span></span><br><span><span>این داستان مستند به وقایع تاریخی است که به شهادت کتاب پنجاه درصد کتاب را شامل می شود و الباقی به منظور جذابیت توسط نویسنده به شکل داستانی درآمده است.</span></span><br><span><span>اکثر اسامی و تاریخ نگاری ها قابل مشاهده در منابع اینترنتی و بقیه موارد به جهت مسائل امنیتی در کتاب ذکر نشده است.</span></span><br><br><span><span>همچنین در پشت جلد این کتاب چنین آمده است:</span></span><br><br><span><span>البغدادی به فلوجه می رود و حیفا والعدنانی هم به الرمادی می روند. در خلال مدتی که حیفا در زندان است یا شاید تازه با العدنانی از زندان فرار کرده و به الرمادی رفته اند، طی یک حفره اطلاعاتی در موساد و به دنبالش نفوذ نیروهای اطلاعاتی جبهه مقاومت (ایران، عراق و حزب الله) از این حفره مدارک مربوط به این ماموریت موساد لو می رود و توسط تیم اطلاعاتی جبهه مقاومت تحلیل می شود. ونهایتا ردپای حیفا (حفصه) و ابومحمد العدنانی در الرمادی کشف می شود.<br>نویسنده: محمدرضا حدادپور جهرمی </span></span>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/book-introductions/">معرفی کتاب</category>                        <dc:creator>حسن</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2326/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>معرفی کتاب &quot;زوربای یونانی&quot;</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2269/</link>
                        <pubDate>Tue, 27 Nov 2018 20:37:19 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[نام کتابزوربای یونانینویسندهنیکوس کازانتزاکیستعداد صفحه440  زوربای یونانی (به یونانی: Βίος και Πολιτεία του Αλέξη Ζορμπά) نام کتابی است نوشتهٔ نیکوس کازانتزاکیس نویسندهٔ یونانی، که اولین بار...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<div><img src="https://encrypted-tbn0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcR55mzhKD2Rm1JKyC5tqOvvZVev7GEKZfXGrAhkS5vBojMp79q9Bg" /><img src="https://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/b/b4/Zorba_book.jpg" /><br><br><table class="table table-bordered"><br><tr><br><td><strong><span><span>نام کتاب</span></span></strong></td><br><td><strong>زوربای یونانی</strong></td><br></tr><br><tr><br><td><strong><span><span>نویسنده</span></span></strong></td><br><td><strong><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%88%D8%B3_%DA%A9%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B2%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D8%B3"><span>نیکوس کازانتزاکیس</span></a></strong></td><br></tr><br><tr><br><td><span><span><strong>تعداد صفحه</strong></span></span></td><br><td><strong>440</strong></td><br></tr><br></table><br> <table class="table table-bordered"><br><tr><br><td><span><strong> زوربای یونانی</strong><span> (به </span><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C">یونانی</a><span>: Βίος και Πολιτεία του Αλέξη Ζορμπά) نام کتابی است نوشتهٔ </span><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%88%D8%B3_%DA%A9%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B2%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D8%B3">نیکوس کازانتزاکیس</a><span> نویسندهٔ یونانی، که اولین بار در سال ۱۹۴۶ منتشر شد. این کتاب در </span><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86">ایران</a><span> توسط </span><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C_(%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85)">محمد قاضی</a><span> به فارسی برگردانده شده‌است. این رمان با همین عنوان توسط تیمور صفری (۱۳۴۷) و </span><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8">محمود مصاحب</a><span> (۱۳۷۷) نیز دوباره به فارسی ترجمه شده‌است. </span></span></td><br></tr><br></table><br> <br></div><br><span><span><br><br><br><br><br></span></span><br><strong><span><span><strong><span>دربارهٔ کتاب</span></strong></span><br></span></strong><span>راوی، یک روشنفکر جوان یونانی است که می‌خواهد برای مدتی کتابهایش را کنار بگذارد. او برای راه‌اندازی مجدد یک معدن زغال سنگ <span><span>به جزیره کرت سفر می‌کند. درست قبل از مسافرت با مرد ۶۵ ساله راز آمیزی آشنا می‌شود به نام آلکسیس زوربا. این مرد او را قانع می‌کند که او را به عنوان سرکارگر معدن استخدام کند. آنها وقتی که به جزیره کرت می‌رسند در مسافرخانه یک فاحشه فرانسوی به نام مادام هورتنس سکونت می‌کنند. بعد از آن شروع به کار روی معدن می‌کنند. با این حال راوی نمی‌تواند بر وسوسه‌اش برای کار بر روی دستنوشته‌های ناتمامش دربارهٔ زندگی و اندیشه بودا خودداری کند. در طول ماه‌های بعد زوربا تأثیر بسیار عمیقی بر مرد می‌گذارد و راوی در پایان به درک تازه ای از زندگی و لذت‌های آن می‌رسد</span></span><br><br></span><span><span><span>از کتاب زوربای یونانی تاکنون یک اقتباس سینمایی موفق در سال ۱۹۶۴ با نام <a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C_%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C_(%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85)">ز</a>وربای یونانی و یک نمایش موزیکال با نام زوربا در سال ۱۹۴۸ ساخته شده‌است.</span><br></span></span><br><a href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C_%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C">منبع ویکی پدیا</a><br><br><br><br><strong><span><span>بخشی از کتاب <br><br></span></span></strong><span>زوربا آهی کشید و گفت: ملک بیچاره من می دانم او چه رنجی برده است. او دلش برای زن ها می سوخت و می دانست که آنها از تنهایی رنج می برند. در نتیجه خود را برای آنها فدا می کرد. هر وقت خبر دار می شد که در جایی پرت و دور افتاده دختر ترشیده ای زندگی میکند که آرزوی ازدواج دارد و در تمام عمرش تاسف می خورد یا اگر زن جوانی را می دید که زیبا نبود و حتی مثل هیولا زشت بود و از تنهایی می ترسید و خواب به چشمش نمی آمد، زئوس حاضر بود فداکاری کند صلیبی به خود می کشید و میرفت تا با او ازدواج کند. زئوس بیچاره خسته می شد اما باز اگر در همان موقع ناله سوزناک زنی درد کشیده را می شنید فورا تحت تاثیر قرار می گرفت.<br>اینطوری بود که بعد از مدت ها فلج شد و بالاخره هم جان داد.<br>نوع تفکر و قوه خیالپردازی زوربا باعث تحسین من می شد. درعین حال نزدیک بود از شدت خنده بمیرم.<br>  <br>او که خنده مرا دید گفت: ارباب می توانی بخندی! آیا می دانی دوست داشتم چه شغلی داشته باشم؟ یک بنگاه ازدواج تاسیس می کنم. بله بنگاه ازدواج. تمام زنانی را که نتوانسته اند ازدواج کنند، پیر دختر ها، زن های زشت، زن های پاکج، کور و لوچ، زن های قوزی و شل همه را جمع می کردم و عکس جوانان زیبا و خوش هیکل را روی دیوار ها <br>می چسباندم و می گفتم درست نگاه کنید و مرد دلخواه خود را انتخاب کنید. بعد مردی را که مشابه شوهر دلخواه خانم باشد پیدا می کردم، پولی به او می دادم و می گفتم برو به آدرسی که میگویم و با آن زن ازدواج کن حتی اگر از او متنفر بودی و حالت را بهم می زد من پولش را به تو می دهم. حتی اگر زنی مثل بوبولینا باشد و هیچ مردی به هیچ قیمتی حاضر نشود با او ازدواج کند. خب.... مهم نیست خودم که مدیر بنگاه ازدواج هستم، این وظیفه را  انجام می دهم. البته خیلی زود همسایه های **** و خاله زنک می گویند نگاه کن چه آدم هرزه و بدبختی است مگر چشم ندارد قیافه زشت او را ببیند یا دماغ ندارد که بوی تعفن او را بفمد. من به آن ها می گویم: شما بوزینه ها چشم و دماغ ندارید من هم چشم دارم و هم دماغ. ولی دلم مثل شما از سنگ نیست. من هم چشم دارم و هم دماغ ولی دل هم دارم ودلم برایش می سوزد.  شما هم اگر دل داشته باشید، حتی اگر هزار چشم و دماغ هم داشتید، به او محبت خواهید کرد. در موقع لزوم چیزی که اهمیت دارد، دل است نه چشم و دماغ. وقتی پیر و ناتوان شوم و از پا بیفتم و بمیرم در آن دنیا سراغ قدیس پطرس دربان بهشت رفته و خواهم گفت: در را باز کن و او نیز خواهد گفت: بیا تو، زوربای بیچاره، بیا تو. زوربای فداکار بیا تو و پیش دوستت زئوس برو. برو استراحت کن. رحمت من بر تو باد.  <br><br></span><strong><span><span><br></span></span></strong>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/book-introductions/">معرفی کتاب</category>                        <dc:creator>sossoheil82</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2269/</guid>
                    </item>
				                    <item>
                        <title>معرفی کتاب&quot;لی لا&quot;</title>
                        <link>https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2268/</link>
                        <pubDate>Sat, 17 Nov 2018 19:40:00 +0000</pubDate>
                        <description><![CDATA[نام کتابلی لانویسندهمریلین سامرز رابینسون مترجممرجان محمدیتعداد صفحه304چاپ اول1395چاپ شده درنشر قطرهپشت جلدمریلین رابینسون، برندهء جایزه پولیتزر برای رمان &quot;گیلیاد&quot;، جایزه بنیاد همینگوی برای ...]]></description>
                        <content:encoded><![CDATA[<div><img src="https://media.mehrnews.com/d/2016/08/02/3/2158803.jpg?ts=1486462047399" /><img src="https://shahreketabonline.com//files/cache/1470731485over807af35c0d011d9209029bce7d642891.jpeg" /><table class="table table-bordered"><br><tr><br><td><span><strong>نام کتاب</strong></span></td><br><td>لی لا</td><br></tr><br><tr><br><td><span><strong>نویسنده</strong></span></td><br><td><strong>مریلین سامرز رابینسون </strong></td><br></tr><br><tr><br><td><strong><span>مترجم</span></strong></td><br><td><strong>مرجان محمدی</strong></td><br></tr><br><tr><br><td><span><strong>تعداد صفحه</strong></span></td><br><td>304</td><br></tr><br><tr><br><td><span><strong>چاپ اول</strong></span></td><br><td>1395</td><br></tr><br><tr><br><td><span><strong>چاپ شده در</strong></span></td><br><td><a href="http://www.nashreghatreh.com/?AspxAutoDetectCookieSupport=1"><span><strong>نشر قطره</strong></span></a></td><br></tr><br></table><br><div><strong><span><span>پشت جلد</span></span></strong><span>مریلین رابینسون، برندهء جایزه پولیتزر برای رمان "<a href="http://btm.bookpage.ir/thread1684.html"><span>گیلیاد</span></a>"، جایزه بنیاد همینگوی برای رمان "خانه داری" و جایزه  اورنج برای رمان "<a href="http://btm.bookpage.ir/thread1685.html"><span>خانه</span></a>"، این بار با داستان لی لا  به شهر کوچک و خیالی گیلیاد در آیووا بر می گردد. داستان با دزدیده شدن لی لا در کودکی آغاز می شود. او تحت حمایت زنی  بی پناه و سرگردان روزگار می گذراند و سرانجام از کلیسای عالی جناب " جان ایمز" سر در می آورد. رابینسون داستان عشق کشیش به لی لا را با ظرافتی بی نظیر تعریف می کند.-لی لا داستانی ژرف اندیشی در اخلاقیات و روانشناسی است و با نثر صریح خود مارا با این واقعیت هراس انگیز روبه رو می کند که فقر، جهالت و بی پناهی  چه بر سر شخصیت انسانها می آورد. "<span>نیویورک تایمز</span>" </span><span>-لی لا دست آوردی بزرگ در ادبیات داستانی آمریکاست. "<span>گاردین</span>"</span></div><br></div><br><strong><span><span><span>بخشی از کتاب</span></span></span></strong><span>بچه در تاریکی روی پله های جلو خانه نشسته بود. از سرما خودش را بغل کرده  و آن قدر داد زده بود که دیگر داشت خوابش می برد. دیگر نمی توانست فریاد بکشد; اگر هم می توانست آن ها صدایش را نمی شنیدند و اگر می شنیدند اوضاع بدتر می شد. یکی از آن ها فریاد زد، خفه اش کن وگرنه خودم این کار را می کنم! آن وقت زنی بازوی بچه را چنگ زد، او را از زیر میز بیرون کشید، هلش داد روی پله ها و در را بست. گربه ها خودشان را در فضای خالی زیر خانه پنهان کردند. آنها دیگر نمی گذاشتند بچه نزدیکشان شود، چون گاهی از دمشان می گرفت و بلندشان می کرد. جای چنگ همه جای بازویش نمودار بود و می سوخت. زیر خانه خزید تایکی از گربه ها را پیدا کند اما وقتی یکی از آن ها را با دستش گرفت گربه زورش به او چربید، دستش را گاز گرفت و بچه مجبور شد رهایش کند. چرا مدام خودت را به در توری می کوبی؟ اگر از این کارها بکنی دیگر هیچکس دلش نمی خواهد تو را این دوروبر ببیند. دوباره در بسته شد و بعد از مدتی شب آمد. آن ها که داخل خانه بودند تقلا می کردند آرام بگیرند و قرار نبود شب به این زودی ها تمام شود. دخترک می ترسید زیر خانه بماند. از نشستن روی پله ها هم هراس داشت اما شاید آن ها در را باز می کردند. ماهِ آسمان خیزه به او نگاه می کرد و از جنگل صدایی به گوش می رسید. دیگر داشت خوابش می برد که دال (Doll) آمد و او را در آن وضعیت دید; آشفته و بدبخت. بلندش کرد، در آغوشش گرفت و شال خود را دورش پیچید و گفت:"جایی نداریم که بریم. کجا بریم؟"</span>]]></content:encoded>
						                            <category domain="https://bookpioneers.ir/btm/book-introductions/">معرفی کتاب</category>                        <dc:creator>sossoheil82</dc:creator>
                        <guid isPermaLink="true">https://bookpioneers.ir/btm/topicid/2268/</guid>
                    </item>
							        </channel>
        </rss>
		